کافه تلخ

۱۳۸۶ آذر ۲۲, پنجشنبه

علت وجود شرارت پيرامون جمعهاي انساني



1. علت وجود شرارت در پيرامون ما، ميدانهاي مغناطيسي آزاردهنده اي است كه در نتيجهء تبادلات غلط انرژي ما بين انسانها بوجود مي آيد. اما ما به عنوان واحدهاي مستقل انساني چگونه ميتوانيم اين موقعيت شرارتبار را تغيير دهيم؟ در تعاليم باطني اعتقاد بر اين است كه هر انساني با پياده كردن فرمول پيشگيري از خلق افكار آزاردهنده و آسيب رسان در ذهن خويش، قادر به تغيير اين موقعيت خواهد بود.

بنابراين بهتر است ما خود را از اين زاويه مورد بررسي قرار دهيم. بدين معنا كه از اين لحظه ببعد تمامي كارها و افكار روزانهء خود را بگونه اي كنترل كنيم كه نيروي آزاردهندهء موجود در آنها به صفر رسد. براي اين كار لازم است « تمرين كنيم » زيرا ما در طول زندگي خود انسانهايي واكنشي بوده ايم كه همواره خلق و خوي مان تحت تاثير شرايط بيروني بشدت تغيير ميكند اما اگر بياموزيم ميزان اثرگذاري عواطف خويش را بر ديگران بررسي نمائيم و اجازه ندهيم هر گونه تنزل در خلق و خوي و واكنش عاطفي ما، به ديگري آسيب رساند و بطور متقابل، اجازه ندهيم نوسانات شديد ناشي از رفتارهاي اطرافيان مان در حوزهء عاطفي و آگاهي ما وارد شود؛ در اين صورت است كه اجازهء رشد سريع قارچهاي شرارت را نخواهيم داد و در حقيقت بستري مناسب براي تكثير نيروي تفرق و بوجود آمدن موقعيت آزاردهنده، بوجود نخواهدآمد. بياد داشته باشيد كه حتي در فضاهاي باطني و معنوي نيز، شور و اشتياق شديد و موضع گيريهاي غليظ معنوي كه به غلط راهبري شده اند، به راحتي موجب ايجاد فضاهايي خواهند شد كه افراد از لحاظ عاطفي آسيبهايي غير قابل جبران به يكديگر خواهند رساند و متاسفانه همين امر است كه بسياري از فضاهاي معنوي و مدارس باطني را زير سوال ميبرد. بنابراين نه تنها بايد مراقب گرايشات غلط دروني خويش باشيد بلكه بايد مراقب چگونگي بكارگيري فضائل دروني خود نيز باشيد.

اگر آهنگ اصلي زندگي شما بر اساس آزار دادنِ ديگران نواخته ميشود، بهتر است قبل از اِعمالِ هرگونه نظم و انضباطي در زندگي خويش، چگونگي ايجاد هارموني در رفتارهاي فردي و شخصي خود را بررسي كنيد. پالايش شديدي كه در اثر تلاش ما براي آزار ندادن ديگران بوجود مي آيد، بطور قطع موجب زدودن مراتب آگاهي غلط خواهد شد...

بنابراين ، از شما ميخواهم كه موضوع آزار ندادن يكديگر و بخصوص همراهان خويش ، را بدقت بررسي نمائيد زيرا اگر شاگردي موفق شود به اين درجه از جايگاه خود در مسير تكاملي دست يابد، تمامي حد و مرزهايي كه او را متوقف ساخته اند، از ميان بر خواهد داشت.

شايد برخي از شما ندانيد كه افكار و اعمال و سخنان آزار دهنده چه هستند؟ انرژي آزار دهنده، بر اساس خودخواهي و تمركز انسان بر «منِ مادونِ» خويش شكل ميگيرد و معرف نيروهايي است در جهت ارضاي نفس و خودمحوري شديد و نگرشي اغراق آميز نسبت به شخصيت و توانائيهاي ما، شكل مي گيرد.

انساني كه با رفتار خود به ديگران آسيب رواني و عاطفي نميرساند، انساني است كه حضور او در همه جا احساس ميشود و به عنوان موجودي آگاه زندگي ميكند كه در سرشت او نيروي عشق و معرفت وجود دارد و شيوهء زندگي او داراي جامعيتي است كه همهء انسانها را در بر ميگيرد و كسي است كه تمامي اشكال گوناگون زندگي براي او يكسان هستند و ميداند در ميان همين تجليات گوناگون است كه نور حقيقي پنهان شده است و تمامي تجليات عالم در حقيقت تجلي يك موجود يگانهء لايتناهي هستند. بازتاب چنين شناختي را در رفتار انساني خواهيم ديد كه بدون هيچگونه چشم داشتي در صدد برطرف نمودن نيازهاي همراهان خويش، اقدام مي نمايد.

انساني كه آزار دهنده نباشد، سكوت ميكند ـ سكوتي كه حاصل خودخواهي و خودبيني نيست.

انساني كه آسيب رسان نباشد، بلافاصله در برابر نيازهاي جمع باطني و نوع بشر پاسخگو خواهد بود و اين يكي از شاخصهاي انسانهاي كبير است كه قادرند به ريشه هاي دروني رفتارهاي ناهنجار بيروني افراد پي ببرند و از زاويهء معرفت و حكمت خويش، بطور واقعي همراهان خود را راهنمايي كنند و در سختي به آنها ياري رسانند.

انساني كه در افكار و رفتار خود مهربان است، در قضاوتهاي خود بسيار محتاط خواهد بود، حرفهاي اضافه نميزند و قابليت جلوگيري از اعمال و رفتار شتابزده را دارد و در حقيقت معرف روحي است كه ديگران را به باد نكوهش و انتقاد نمي گيرد. درنتيجه معبري امن جهت عبور و مرور نيروهاي عشق حقيقي و انرژيهاي معنوي خواهد بود كه شخصيت فيزيكي انسان را درخشان ميسازند و او را به سمت عملكردي صحيح راهبري ميكنند.

2. رسيدن به درجهء آزار ندادنِ همراهان، در معناي مثبت آن (نه در معناي منفي) به مفهوم گام برداشتن در آن طريقي است كه انسان را به آستانهء دروازهء وصل ميرساند. شايد در ابتداي شنيدن آموزشي كه پيرامون موضوع «آزار ندادن يكديگر» وجود دارد، تصور كنيد كه اين موضوع زياد هم حائز اهميت نميباشد و وارد ساختن موضوع وصل در اين بحث موردي ندارد.

اما كسي كه چنين مي انديشد، بايد بداند كه موضوع بحث ما آن بي آزاري نيست كه حاصل ضعف رفتاريِ انسان هايي است كه كمبود محبت دارند و حوصلهء هيچگونه دردسر و ماجراجويي را ندارند، زيرا اينگونه افراد در حقيقت درگير وجه منفي «آسيب نرساندن به ديگران هستند» اما خود از درون ذوب ميشوند و تمامي هارموني دروني خويش را نابود ميسازند و درنتيجه افرادي ناآرام خواهند بود. بلكه منظور نظر ما، آن بي آزاريِ مثبتي است كه حاصل هوشمندي و انديشهء خير و سيطرهء بر نفس و ادراك صحيح قوانين هستي است و انسان در نتيجهء آن داراي عملكردي متوازن خواهد شد.

آسيب نرساندن به همراهان و دوستان و افراد خانواده ، ريشه در نقاط ضعف زنان يا مرداني ندارد كه در جايگاه پاييني از مسير تكاملي قرار گرفته اند ودرنتيجه ابزار لازم وكافي جهت تخريب ديگران را بدست نياورده اند. بي آزاري بايد برآيند ادراك حقيقي و نظارت آگاهي بر شخصيت انسان باشد و درنتيجه آدمي در تمامي اعمال و رفتار و روزمرهء خويش مهربان خواهد بود. چنين انساني ظرفيت ورود به آگاهي و درك همراهان خويش رادارد و هنگاميكه به چنين مرتبه اي ميرسد، همه چيز را در پرتوي ياري رساندن به نوع بشر، فراموش ميكند.

3. باشد كه «نيروهاي نور» به پيش آيند و صف خدمت گزاران سيارهء زمين روز به روز طولاني تر شود. باشد كه «جوهر صلح» از كالبدهاي پايين به عنوان ابزاري جهت برقراري هارموني و آشتي استفاده كند. بگذار تا «جوهر نيت خير» بر اذهان ما حاكم باشد و درنتيجه جايي براي روحيهء نكوهش يكديگر و انتشار جر و بحثهاي ويرانگر وجود نباشد.

با آسيب نرساندن به يكديگر، ميتوانيم جمعي از خدمت گزاران واقعي را تربيت كنيم كه مسير را براي جريان سيال حياتي هموار ميسازد.

مهرباني، كليد رها ساختن سرشت مادون از دنياي توهمي و پديده هاي متجلي است.

4. در تعاليم باطني، بر موضوع مهرباني به يكديگر و همچنين به تطهير مراكزتوليد انرژي بسيار تاكيد شده است. با انجام تمرينات مربوط به پاكسازي مراكز انرژي، ما انسدادها را بر طرف ميسازيم و اجازهء ورود انرژيهاي بالاتر را ميدهيم.

5. در رفتار، گفتار و اعمال خود مهربان باشيم