کافه تلخ

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

راز موجودات فروزان

   
   
 (8 نقطه)
برای "رویا دیدن" باید تصمیم گرفت. 

تصمیم گرفتن بدین معنا نیست که فورا زمانی را تعیین کنیم. تصمیم گرفتن یعنی "منظم کردن روح در حد کمال و تلاش زیاد برای شایسته بودن در کسب خرد و اقتدار."
قبل از آنکه " اراده" عامل موثری به حساب آید- "بدن" بایستی "کامل و بی عیب" باشد.
نکته اساسی ساحری- مناظره و گفتگوی درونی است. این کلید همه چیزهاست. وقتی سالکی یاد گرفت که آن را متوقف کند (به اراده خویش) آن وقت همه چیز برایش ممکن می شود و به تمام مقاصد دور از دسترس خویش می رسد.
به عقیده ساحران- انسان قبل از هر چیز "اراده" است. " اراده " مستقیما به سه نقطه " احساس کردن " – " رویا دیدن " و " دیدن " مربوط می شود. پس از آن یک انسان " منطق " است. این در واقع مرکز کم اهمیت تری نسبت به " اراده " است و تنها به نقطه " صحبت کردن " (" نُطق کردن ") متصل می شود.
هر انسانی " 8 نقطه " را با خودش به این دنیا می آورد. دو تای آنها یعنی "منطق" و "صحبت کردن" را هر کسی می شناسد. "احساس کردن" همیشه مبهم ولی شناخته شده است. اما انسان فقط در دنیای ساحران با " دیدن " و " رویا دیدن " آشنا می شود و عاقبت در بیرونی ترین حاشیه این دنیا- به دو نقطه دیگر دست می یابد. این " 8 نقطه " تمامیت نفس انسان را می سازند.
سر- مرکز " منطق " و " صحبت کردن " است. انتهای جناغ سینه- مرکز " احساس کردن " است. سطح زیرین ناف- مرکز " اراده " است. سمت راست قفسه سینه- مربوط به " رویا دیدن " و سمت چپ قفسه سینه- مربوط به " دیدن " است. ولی در بعضی سالکان گهگاه مراکز " دیدن " و " رویا دیدن " هر دو در سمت راست قرار دارند.
ما موجوداتی فروزانیم که با دو حلقه اقتدار متولد شده ایم. حلقه ای که به محض تولد ما را به دام می اندازد- " منطق " و همراه آن " صحبت کردن " است. دو مقوله ای که با هم دنیا (دنیای روزمره) را می سازند و از آن نگهداری و حمایت می کنند. راز موجودات فروزان در این است که آنها حلقه اقتدار دیگری هم دارند که همان "اراده" است اما هرگز مورد استفاده قرار نمی گیرد. مزیت ساحران در این است که " اراده " را مورد استفاده قرار می دهند که فراگیر تر از " منطق " است.
با استفاده از این " اراده " و انرژی قصد ساحر است که خوانهای رویا دیدن یکی پس از دیگری گشوده خواهد شد.

پرنده پنج خصلت داشت
نخستین اوج در پرواز
سپس پرواز بی همراه
سه دیگر
به منقارش هدف گیرد فراز کهکشان ها را
چهارم رنگ بی رنگی
و در پایان
نوایش همچنان نجوا
سخن را با این شعر آغاز کردم زیرا به بحث ما مرتبط است. پرنده در اینجا استعاره ای از سالک مبارز است.
"اراده" ( در کاربرد حقیقی اش و نه حسی) یکی از آخرین چیزهایی است که سالک در طریق ساحران به حقیقت وجودی آن دست می یابد.
اگر تمام آموزشها را دنبال کرده باشید- متوجه خواهید شد که تمامی آموزشها در جهت تقویت اقتدار شخصی و بالا بردن ست پوینت انرژی سالک طرح ریزی شده اند. زمانی که سالک از طریق عمل به آموزشها و منظم کردن تونال شخصی اش بدین وسیله و ممارست پیوسته و منظم- اقتدار شخصی و انرژی کسب می کند- در تمام این لحظات زندگی او مبارزه ای بی پایان است و سالک می بایستی که بی نقص و مقتدر و قاطع عمل کند. از طریق این مبارزه پیا پی و بی پایان (که بیشتر در مقابله با ذهن و نفس صورت می گیرد) سالک انرژی فوق العاده و اقتدار کم نظیری کسب می کند. برای استفاده از این ذخیره- کانالی در کالبد انرژی سالک وجود دارد که متناظر با ناف در بدن اوست. از این کانال همواره خطوط انرژی در جهات مختلف خارج می شود. با پیشرفت سالک در طریق معرفت این خطوط پایدار تر شده و استحکام بیشتری می یابند. این خطوط انرژی- نشانگر اراده سالک هستند. اگر سالک مقتدر و بی نقص در مبارزه عمل کند- زمانی که به درجه یک مرد معرفت رسید- این خطوط آنقدر پایدار و پر انرژی و مستحکم هستند که ساحر قادر به انجام کارهای بسیاری بوسیله آنها خواهد بود. مثلا میتواند روی آنها بایستد (در هر وضعیتی) بوسیله آنها از جایی آویزان بماند و یا با پرتاب آنها به هر سویی که قصد کند- چیزی را بگیرد و ….. بنا بر این در این زمان- اراده چیزی بیش از یک احساس درونی خواهد بود. اکنون اراده چیزی مانند دست یا پا و بسیار پر قدرت تر از آنهاست.
در این وضعیت فعلی بهترین راه تقویت اراده و بالا بردن انرژی قصد- همانا عمل به شیوه ای قاطع و مقتدارنه است- عمل کردن در حد کمال.(عمل به شیوه سالک مبارز)
همانطور که گفتم زندگی به شیوه سالکی مبارز و هشیار - انجام تمرینات و حرکات اقتدار- عمل و احساس قاطع و … همه و همه با بالا بردن سطح انرژی و اقتدار ساحر- همزمان انرژی قصد او را نیز افزایش می دهند. در این میان سالک باید به خویشتن خویش اعتماد و اعتقاد کامل داشته باشد و بر این باور باشد که انرژی قصد او قادر به پیشبرد هر عملی است. (این یعنی خواستن با تمام وجود و ابلاغ این خواسته به قسمت پنهان ضمیر و ایمان کامل به بر آورده شدن قصد)
قدرت عملکرد اراده به خود شخص بستگی دارد. اینکه سالک تا چه حد با اقتدار و قاطعیت عمل می کند و تا چه حد به خویشتن خود اعتقاد و ایمان دارد.
نمی دانم تا به حال با انسانهای بالواقع مقتدر و قاطع برخورد کرده اید یا نه(منظورم اصلا آدمهای متکبر و مستبد و خود رای و یک دنده و زورگو نیست که حرف فقط حرف خودشان است). ولی اینطور انسانها حتی اگر از دور هم نظاره شوند – به نظر می آید که تنها با اشارتی می توانند همه چیز را در اطرافشان خرد کنند (و به راستی که می توانند) هر کلامی که از دهانشان خارج می شود(چون با علم و هشیاری کامل بر زبان رانده شده) از چنان اقتداری برخوردار است که با یک کلمه می توانند دنیایی را زیر و رو کنند و حتی با یک نگاه کوهی را جا بجا کنند و به حق می توانند چرا که باور دارند که می توانند و همواره قاطع و در حد کمال عمل کرده اند **. چرا که مهم قصد کردن است با ایمان راسخ قلبی به عملی شدن آن و 100% بدون دخالت ذهن و پیش داوری های او.
* *توضیحی که باید در این مورد بدهم این است که برای یک ساحر درست و غلط وجود ندارد- ساحر هر عملی را که انجام می دهد درست می داند بنا بر این عمل کردن در حد کمال برای یک ساحر معنی کاملا متفاوتی دارد. او تنها عمل می کند- با اقتدار و قاطع- حتی اگر به زعم خودش یا دیگران کاری نا درست انجام دهد. 

چرا که ساحر تنها مرد عمل است و تنها لحظه حال و عملی که باید انجام دهد مد نظرش است. در این بین مسئولیت تام و تمام عملش را نیز پذیراست.
پس فقط کافی است که امتحان کنید(من امتحان کرده ام و نتیجه اش فوق العاده بوده است) و واقعا عمل قاطع به طوری که گویی هیچ کاری بهتر و درست تر از کاری که در حال انجام می دهید وجود ندارد- انرژی فوق العاده ای به انسان می دهد و این باور را که اراده ای دارد بس پایدار و تزلزل نا پذیر برای پیشبرد اهدافش. 


منبع

کنترل ضمیر ناخودآگاه



باورهاي انسان ، كه شكل دهنده و تنظيم كننده رفتار آدمي است ، در طول عمر ، شكل گرفته ، ساخته شـده و قالب بندي مي شوند . ولي باورهاي ساخته شده از بدو تولد تا 5 سالگي ، از اهميت بسيار حياتي برخوردار مي باشند ، چون در اين دوره 5 ساله ، كودك شديدا به مادر ، پدر ، و اطرافيان وابسته بوده و بدون اينكه مفهوم خوبي يا بدي را بداند ، و بدون اينكه توانايي فهم و شناخت مفاهيم را داشته باشد ، راهنمايي ها ، فرمان ها ، تنبيهات و تشويقات و هشدارها ي متعدد و بيشمار مادر و اطرافيان را دريافت و كليه آنها را ضبط مي كند . به علاوه هر چه از سوي مادر و اطرافيان ظهور و بروز كند ، از راه شنيدن ، ديدن ، لمس كردن ، عملكرد و و يا ناظر بر رويدادها و امور جاري زندگي ، رسوم ، سنن ، آيين ، آداب و عادات ، دين و مذهب و مراسم مربوط به آنها جملگي و بي كم و كاست و دقيقا در ذهن كودك ضبط مي شوند .
موقعيت كودك ، نياز حياتي او به مادر و پدر ، عدم توانايي او در درك و فهم معاني در اين دوره ، تصحيح و توضيح را براي او غير ممكن مي سازد ، لذا كليه امور و جريان ها را حقيقت محض پنداشته و ضبط مي كند . اين نوارهاي ضبط شده در تمام طول زندگي وجود داشته و هيچ كس ، نمي تواند آنها را از مغز خود پاك سازد و اين نوارها هميشه آماده بازنواختن هستند . اين بازنواختن در تمام عمر ، داراي نفوذي بسيار مقتدرانه است .

باورها و اعتقادات ساخته شده در اين دوره از اهميت خاصي برخوردار هستند ، چرا كه باورها ي بعدي ، تحت تاثير باورهاي اوليه قرار مي گيرند . حتي در بسياري از افراد ، قالب ها و باورهاي فكري پنج ساله اوليه ، بدون تغييرات اساسي ، حتي بعضا به صورت تعصب آميز ، راهنما و الگوي آنان در تمام عمرشان مي گردد .

بنابراين : فرمان ها ، هشدارها ، راهنمايي ها ، تنبيه ها ، تشويق ها و ... در مغز كوچك كودك ضبط مي شوند كه بيشتر اينها در چهار چوب كلمات : نكن ، بكن ، هرگز ، هيچوقت ، هميشه ، يادت نرود و ... همچنين ادب كردن هاي بيهوده و خسته كننده والدين ، در كودك احساس هاي منفي بوجود مي آورد ، اين احساس هاي ناشاد كه در پي هم مي آيند و يكديگر را تاييد و تثبيت مي كنند ، نيز به طور دائم ضبط شده و پاك شدني نيستند .

بسياري از ما تحت تاثير گفتار ، كردار و تلقين هاي منفي مستقيم يا غير مستقيم اطرافيانمان ، مخصوصا پدر و مادر ، از كودكي مي آموزيم كه : زندگي سخت ، دشوار و بي رحم است . زندگي فنا پذير است . تو عرضه نداري ، در زندگي هيچ چيز نمي شوي . تو شانس نداري . تو هميشه شكست مي خوري . تو هميشه اشتباه مي كني . و بسياري تلقين هاي ديگر از اين دست . متاسفانه اين باورهاي منفي در بسياري موارد و در بسياري از انسانها تا آخر عمر باقي مي مانند .

با توجه به مراتب فوق ، باورها و اعتقادات انسانها از بدو تولد و از زماني كه ساخته و پرداخته مي شوند كه شخص هيچگونه نظر يا دخل و تصرفي در آنها نيز نمي توانسته داشته باشد . باورها و اعتقادات بعدي نيز تحت تاثير باورهاي اوليه قرار دارند . همچنين بسياري خصوصيات و نحوه تفكر آدمي ، تحت تاثير فرهنگ حاكم بر جامعه و تحت تاثير تلقين ها و الگوي محيط ( خانواده و اجتماع ) خود مي باشد به طوري كه در بسياري از مواقع ، مقاومت در برابر آنها ، حتي در سنين بالاتر نيز بسيار مشكل است .

زندگي انسان عجب حكايتي است ! سفري آغاز شده كه اختيار آنرا نداشته ايم كه بدانيم : چرا به دنيا مي آييم ؟ سفرمان در چه زماني و از كجا شروع و تا كي ادامه خواهد داشت ؟ ضوابط و شرايط آن كدامند ؟ همسفران ما كيستند ؟ چه فضايي بر سفرمان حاكم بوده و خواهد بود ؟ حــوادث و رويدادها كه به ظاهر به نفع ماست در نهايت هم به سود ما خواهد بود يا بالعكس به ضررمان تمام خواهـــد شد ؟ از همه شگفت انگيز تر اينكه ، باورهاي اساسي و اوليه زماني شكل مي گيرند كه قدرت تشخيص خوب را از بد ، زشت را از زيبا ، سود را از زيان و مفيد را از مضر نداشته ايم .

بدون توجه به اينكه از كجا آمده ايم ، دوران خردسالي مان چگونه سپري شده و چه دشواريهايي پشت سرداشته ايم ، باورهاي اوليه مان چگونه بوده و فرهنگ حاكم بر جامعه مان چگونه و چه اثرات مثبت يا منفي بر باورهايمان داشته اند ، مي توانيم با رعايت اصولي ، از خود انساني موفق ، آرام ، شاد ، تندرست ، جذاب ، دانا و توانا ، مثبت انديش و سرشار از شور و شوق و انساني جديد با شخصيت كاملا متفاوت با گذشته داشته باشيم .

روانپزشكان متعقد هستند كه : انديشه و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازند . انديشه ها و پندارها ، بوسيله (( پيام هاي شيميايي )) يا ((Neuropeptides )) در سراسر بدن جريان پيدا مي كنند ، به طوري كه هر فكري كه از ذهن خارج ما مي گذرد ، در يك چشم بر هم زدن بر تركيبات شيميايي بدن تاثير مي گذارد و بعد از هر انديشه اي ، احساسي در بدن توليد مي شود :

انديشه هاي مثبت و شادي بخش و مهر انگيز ، باعث ترشح هورمون هايي مي شوند كه جسم و ذهن ما را سالم ، پر نشاط و سيستم ايمني و دفاعي بدن مان را فعال تر مي سازند !

انديشه هاي مثبت : راه پيشرفت ها ، سازندگي ها و چگونگي رسيدن به پيروزي را به ما نشان مي دهند ، اينكه چه توانايي ها ، چه نيروي خلاقه و چه ابتكاراتي مي توانيم داشته باشيم ، اعتماد به نفس زياد ، خود باوري فراوان و بزرگ انديشي را به ما مي بخشد . توصيه مي كنند كه هميشه به پيروزي بينديشيم ، هميشه خود را لايق و شايسته بدانيم و هرگز خود را دست كم نگيريم .

انديشه هاي منفي و مخرب ، فعل و انفعالات شيميايي بدن را بصورت منفي تغيير داده و با ترشح هورمونهاي مضر و سمي ، باعث بروز بسياري از امراض روحي و جسمي مي گردند .

افكار منفي : ناتوانايي ها ، نارسايي ها ، احساس حقارت و خود كم بيني ها را تشديد كرده ، از سوي ديگر ، اعتماد به نفس و خودباوري را در ما بشدت كاهش مي دهند و در مواجه با هركاري ، با شعار (( نمي تواني ، عرضه اش را نداري ، شكست مي خوري )) عليه منافع خود شخص به كار افتاده و عملا سد راه پيشرفت مي گردند .

انسان دائما و لحظه به لحظه ، افكار منفي يا مثبتي را انتخاب كرده و آگاهانه يا ناآگاهانه خواسته يا ناخواسته ، حتي بعضا لجوجانه به تكرار آنها مي پردازد . احساس هاي منفي بي آنكه دخالتي داشته باشيم ، در فكر ما جاي مي گيرند ، اما جنبه هاي مثبت را مي بايست با تلقين به افكار تزريق كرد . چون هر كسي در هر روز بيش از 000/60 فكر مي تواند داشته باشد ، لذا وقتي افكار مثبت يا منفي در ذهن تكرار شوند ، با توجه به ارتباط دائمي ميان ذهن و جسم ، اثرات مثبت ( ايمن ) يا منفي ( نا ايمن ) آن بر جسم ، بصورت دائمي ادامه پيدا مي كند . وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم ، آنها را خواسته يا ناخواسته در هر روز چندين هزار مرتبه تكرار مي كنيم ، در نتيجه :

1. افكار منفي قوي تر مي شوند .
2. جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند ،
3. ودر نهايت ، تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان ، ماهيتي منفي مي دهند .

با اين روند ، بخش عظيمي از توانايي هاي ( بالفعل و بالقوه ) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم . در نتيجه بي حوصله ، كم اشتها ، پريشان حال ، بدخواب و افسرده و ... گشته ، زخم معده گرفته و به بيماريهاي قلبي ، عروقي ، فشار خون و هزاران درد و عارضه كوچك و بزرگ ديگر دچار مي شويم .
در حقيقت با منفي انديشي و منفي بافي و تكرار آن در ذهن ، خون خود را بيشتر مسموم ساخته و انرژي و نيروي خود را در تخريب خويشتن و ديگران به كار برده و زندگي را براي خود و ديگران زهرآگين و غير قابل تحمل مي سازيم . به عبارت ساده ، سموم حاصل از نگراني ، خشم ، ترس ، ناكامي ، منفي بافي و ... ما را بسوي بيماري و نابودي مي كشاند . غير ممكن است در آن واحد هم سالم باشيم و هم منفي نگر و مضطرب و نگران .

جالب اينجاست كه ، هر فكري كه مي كنيم ، مثبت يا منفي ، بيشتر از حواس پنجگانه در (( ضمير ناخودآگاه )) اثر گذارند . لذا مي بايست مراقب انديشه هاي خود باشيم و سعي كنيم فقط انديشه هاي مثبت و سازنده را كه سيستم ايمني بدن را تقويت كرده و باورهاي ما را عالي مي سازند در ذهن خود تكرار كنيم .

پژوهشگران ، در مسير كشف چگونگي روند تشكيل باورهاي انساني ، به كشف بزرگتري نائل آمدند و آن ، كشف قدرت خارق العاده و نيروي بيكران و نامحدود (( ضمير ناخودآگاه )) در انسان ها بود . در اعماق ضمير هر انساني ، دريايي از هوش ، ذكاوت ، خرد ، توانايي و دانايي نامحدودي قرار دارد . همه انسانها ، در پهنه اقيانوسي از ثروت هاي بيكران به سر مي برند و قادر هستند از موهبت هاي بي نهايتي كه درونشان وجود دارد و از قدرت و توانايي هاي نامحدود ذهني خود بهره مند شوند و با استفاده از نيروي شگفت انگيز و سحر آميز درون ، به آساني به سعادت ، آرامش باطني ، شادابي ، تندرستي ، ثروت و به نور و زيبايي و عشق برسند ، و از بدي ها ، زشتي ها ، حسادت ها و پريشاني ها ، افسردگي ها و به طور كلي خود را از امراض ذهني و جسمي دور سازند . (( ضمير ناخودآگاه )) از چنان نيروي برخوردار است كه مي تواند كليه مسائل احساسي ، عاطفي ، مالي و تندرستي انسان را به آساني حل كند .

(( ضمير ناخودآگاه )) يك قدرت خارق العاده ، يك گنج بي پايان و يك نيروي نامحدود است كه همه انسانها از آن بهره مند هستند . بنابراين ، توانايي و امكانات افراد نامحدود بوده و از اين بابت ، هيچ كس بر كس ديگر برتري ندارد . ولي اين نيروي بيكران ، مثل شمشير دولبه است كه اگر درست استفاده كنيم ، زندگي عالي و با شكوه و سعادتمند خواهيم داشت . در حالي كه اكثر مردم ، به علت عدم شناخت از قدرت واقعي ضمير خود و به دليل استفاده ناصحيح و غير معقول و منفي از آن ، زندگي نامطلوب توام با نگراني ، اظطراب ، درد و مرض ، فقر و نداري ، نكبت و ... براي خود تدارك مي بينند .

همانطوري كه يك خلبان ماهر به علت آموزش و آگاهي با سيستم ها و دستگاه هاي مختلف به راحتي مي تواند هواپيماي غول پيكري را با صدها تن بار و چند صد نفر سر نشين ، به پرواز در آورده و آن را از اين طرف دنيا به آن طرف دنيا ببرد ، در حالي كه اگر كسي كه به امور خلباني آگاهي نداشته باشد نمي تواند چنين كاري را بدون ايجاد خطر و ريسك فراوان به انجام برساند .

اگر طرز استفاده صحيح از نيروي عظيم و بي نظير (( ضمير ناخودآگاه )) خود را ندانسته و نتوانيم بر آن تسلط يابيم ، مسلما نخواهيم توانست از بركات مثبت آن بهره مند شويم . به علاوه استفاده هاي ناصحيح و منفي از آن هم ، حوادث ناگوار و خسارات جبران ناپذيري در پي خواهند داشت .

براي بهره برداري صحيح از (( ضمير ناخودآگاه )) و تسلط بر آن ، نيازمند دستورالعمل صحيح هستيم تا از اين قدرت بيكران درون خود ، استفاده بهينه و صحيح داشته باشيم . براي اينكه بدانيم ضمير ناخودآگاه ما ، چقدر قدرت دارد ، فقط به ذكر اين نكته بسنده مي كنيم كه ضمير ناخودآگاه بيش از 000/000/000/70 ( هفتاد ميليارد ) سلول بدن را دقيقا تحت كنترل داشته ، به امر تغذيه و اكسيژن گيري ، دفع مواد زائد ، سلامتي و بيماري ، همكاري سلول ها با هم و هموستاز بدن ، مرگ و زندگي ، تكثير سلولي و هزاران امور ديگر مربوط به سلولها را ، لحظه به لحظه و بدون درنگ و استراحت و در تمام طول مدت شبانه روز كنترل و تحت نظارت دقيق خود دارد ، و يا در هرلحظه ميليون ها سلول از قسمت هاي مختلف بدن مي ميرند و ميليون ها سلول جديد جايگزين آنها مي شوند كه همگي با نظارت و كنترل و تصميم گيري مستقيم ضمير ناخودآگاه صورت مي پذيرد ! شايد يك نفره ، كوه البرز را كندن و با يك دست بلند كردن ، آسان تر از هر لحظه 70 ميليارد سلول را كنترل كردن باشد !!!؟

يكي از كارهاي اساسي كه ضمير ناخودآگاه انجام مي دهد ، ساخت باورهاي مثبت يا منفي انسانها است . به عبارت ديگر ضمير ناخودآگاه كارگاه ساخت باورهاست : باورها (( اعتقادات )) مهمترين عنصر ذهن هستند ، چون :

رفتار و كردار ما تحت تاثير احساساتمان قرار دارند .

احساسات ما تحت نفوذ افكار و انديشه هاي ما هستند .

افكار و انديشه هايمان ، ناشي از باورهايمان مي باشند .

باورهايمان در (( ضمير ناخودآگاه )) ساخته مي شوند .

ضماير (( خود آگاه )) و (( ناخود آگاه )) بوسيله حواس پنجگانه و تفكر ، تلقين ، تصور و تجسم (( حس ششم )) با دنياي خارج ارتباط برقرار مي كنند . هر مطلبي كه بوسيله حواس پنجگانه ، تصور ، تجسم و يا تفكر به اين ضماير منعكس شوند :

1) ضمير (( خودآگاه )) با توجه به دانش ، اطلاعات ، تجربيات تعقل و استدلالش ، مطالب و موارد دريافتي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و با توجه به باورهاي هر شخص ، نسبت به موارد مختلف دريافتي ، تصميم گيري كرده و جهت اجرا و اقدام به (( ضمير ناخودآگاه )) منعكس مي سازد . توضيح اينكه عمل مشاهده ، تجربه اندوزي ، دانش اندوزي استدلال ، تعقل و ... به وسيله ضمير خودآگاه صورت مي گيرد .

2) (( ضمير ناخودآگاه )) مطالب و موارد دريافتي را بدون پردازش و تعقل و استدلال ، عينا ضبط مي كند . مثلا اگر مستقيما با (( ضمير ناخودآگاه )) ارتباط برقرار كرده و بگوييم 2*2 مساوي است با 7 ، عينا آن را ضبط مي كند . اگر مستقيما از آن سئوال كنيم كه 2*2 مساويست با چند ؟ ضمير ناخودآگاه آنچه را قبلا ضبط به ما جواب مي دهد : هفت . در حالي كه ضمير خودآگاه به علت دارا بودن دانش ، استدلال و تعقل جواب مي دهد كه حاصلضرب 2*2 مي شود چهار ! در حقيقت (( ضمير ناخودآگاه )) با وجود داشتن قدرت فراوان و نامحدود ، مثل بچه اي مي ماند كه هرچه بگويي و يا دستور بدهي ، بدون تفكر، تعقل و پردازش ، ضبط كرده و حتي امكانات اجرايي آن را هم فراهم مي سازد . يا مثل ماشيني كه گاز بدهي راه افتاده ، بدون اينكه بداند چگونه راه مي افتد و به كجا مي رود !

چگونه مي توانيم از قدرت خارق العاده و بي نظيري كه در درون همه انسانها قرار دارد ، بهره برداري منطقي و معقول داشته و چگونه مي توانيم با تسلط بر آن انرژي و امكانات نامحدود آن را ، در رسيدن به اهداف و آرمانهاي خويش و ساختن زندگي بسيار شايسته ، عالي و بسيار مطبوع به كار گيريم ؟

چگونه مي توان با راهنمايي علمي و عملي ، به سلامت ذهن دست يافت و با بهره گيري از حد اعلاي توانمنديهايمان زندگي خود را به حداكثر نشاط ، شادماني ، تندرستي و شعف برسانيم ؟ و توانايي هاي خود را چنان بالا ببريم كه كمتر غم ، اندوه ، نگراني ، تهديد ، ارعاب و مشكلاتي از اين قبيل در ما كارگر باشد !

پژوهشگران و روانكاوان ، از عدم قدرت پردازش ، تجزيه و تحليل ضمير ناخودآگاه استفاده كرده و توصيه مي كنند كه : با تلقين هاي سازنده ، تصور و تجسمات ذهني دلخواه ، بويژه با پرسش هاي مثبت و تفكر و انديشه هاي عالي مي توان ضمير ناخودآگاه را در مسير اهداف خود قرار داد . بدين معني مطلب يا مطالب معيني را از روي نوشته يا از حفظ ، روزي چندين بار مخصوصا قبل از خواب و بعد از بيداري ، بخوانيم و تصاوير اهداف دلخواه خويش را در ذهن خود تجسم كنيم و با انديشه هاي عالي سئوالات مثبتي را از خود بكنيم . براي هر باري كه اين كارها را انجام مي دهيم ، عينا در ضمير ناخودآگاه ضبط مي شوند . بر اثر تكرار و ضبط آنها ، ضمير ناخودآگاه به گمان اينكه مطالب تكراري مورد نظر و دلخواه ماست و يا مطالب جهت اجرا از سوي ما ضمير خودآگاه ، منعكس مي شوند ، تحت تاثير تكرار ، تكرار ، تكرار ، و باز هم تكرار باورهاي خود را به آرامي تغيير مي دهد و باورهاي جديدي را در مسير مفاهيم و مطالب تلقيني و يا تصورات و تجسمات سازنده و مثبت از خود ، قرار داده و باورهاي جديد را هم اجرا مي كند . هرچه پيام ها ، علامت ها ، تلقين ها بيشتر تكرار شوند (( ضمير ناخودآگاه )) زودتر عمل كرده و موجبات تغيير باورها را زودتر و سريعتر فراهم مي سازد . بايد توجه داشته باشيم كه (( ضمير ناخودآگاه )) تكرار سرش نمي شود و يا به عبارتي مطالب تكرار شده را تكراري نمي داند ، مثلا آگر جمله اي را 1000 بار تكرار كنيم (( ضمير ناخودآگاه )) آن را 1000 بار ضبط كرده و 1000 بار بعنوان پيام و علامت جديد تصور مي كند .

پژوهشگران روانكاو ، ضمير ناخودآگاه را به دستگاه ضبط صوت تشبيه كرده و معتقد هستند همانگونه كه هرچه به ضبط صوت بدهيم ، همانرا براي ما ضبط و باز پخش مي كند ، اگر با تلقين و تصاوير ذهني ، افكار مثبت ، سازنده و پرنشاط را در ضمير ناخودآگاه مستقر سازيم ، اين افكار ، روحيات و حالات ، احساسات ، كردار و رفتار شاد و سرشار از شور و شوق را در ما بوجود مي آورند .

با توجه به اينكه ، انسان تحت تاثير افكاري است گه بر ذهن او اثر مي گذارد ، لذا اگر با اشتياق و علاقمندي و با عزمي راسخ و شور و شوق فراوان ، معتقد باشيم كه باورهاي مثبت را مي توانيم جايگزين باورهاي منفي مان بكنيم ، حتما موفق خواهيم شد . چون هر انساني ، محصول افكار خويش است ، لذا مي بايست به پيروزي انديشيد تا موفق شد .

بهترين زمان براي تلقين ، تصور و تجسم ذهني و سئوالات مثبت از خود ، در حالت قبل از خواب است . چون اين موقع ، هرگونه تلاش و فعاليت انسان به حداقل مي رسد و حالت پذيرندگي ذهن در انسان زياد مي گردد و فرصت خوبي براي انتقال خواسته ها و آرزوها به ضمير ، پيش مي آيد .

وقتي خواسته ها و اهداف خود را با (( ضمير ناخودآگاه )) در ميان گذاشته و به خواب برويم ، مثلا پرسش كنيم : چرا من آدم موفقي هستم ؟ (( ضمير ناخودآگاه )) بدون اينكه علت واقعي موفقيت ما را بداند و يا آن را تجزيه و تحليل كند كه مطلب درست است يا نه ، گفته ما را پذيرفته و در ميليونها بايگاني مغز ، لحظه هاي موفقيت و پيشرفت را در طول زندگي و در هر زمينه كه داشته ايم بيرون كشيده و اعلام مي كند كه : به اين دلايل ، شما آدم موفق هستيد . بر عكس ، اگر پرسش ما از خود اين باشد كه : چرا من آدم بدبختي هستم ؟ (( ضمير ناخودآگاه )) ضمن قبولي بدبختي ، در ميان ميليون ها فايل و پرونده دور و نزديك حافظه به دنبال زمان هاي بدبختي ، بدبياري ، عدم موفقيت ، حوادث ناگوار و از اين دست گشته و آنها را از بايگاني ها بيرون كشيده و به ما مي گويد كه : به اين دلايل شما آدم بدبختي هستيد !

بنابراين ، با پرسش هاي مثبت ، (( ضمير ناخودآگاه )) جواب هاي مثبت و در مقابل پرسش هاي منفي ، پاسخ هاي منفي براي ما تدارك مي بيند . پس ، با سئوالات مثبتي چون : چرا من سالم و تندرست هستم ؟ ( در حالي كه ممكن است مريض و حتي سخت بيمار باشيم ) چرا من ثروت فراوان دارم ؟ ( در حالي كه ممكن است خيلي فقير بوده و حتي بدهي فراواني هم داشته باشيم ) چرا من قدرتمند هستم ؟ ( در حالي كه ممكن است آدمي خيلي ناتوان باشيم ) چرا من جذاب و دوست داشتني هستم ؟ ( در حالي كه احتمالا از نظر فيزيكي قيافه نازيبا داشته باشيم ) و صدها چراي مثبت ديگر (( ضمير ناخودآگاه )) كليه پرسش ها ضبط كرده و سپس جواب آنها از فايل هاي مغز بيرون مي كشد .

وقتي پروسه يا فرايند پرسش و پاسخ ، بارها تكرار مي شود ، پاسخ ها جزو باورهاي ضمير ناخودآگاه مي گردند . بنابراين ، ثروت ، خوشبختي ، سلامتي و موفقيت در دسترس همه ماست ، كافي است با اشتياق ، با اراده قوي و مصمم و با اعتقاد به پيروزي ، بخواهيم تا آنها را به دست بياوريم .

تاكيد مي شود : براي ساخت باورهاي دلخواه و اخذ نتايج مطلوب ، اهداف و خواسته هاي خود را دقيقا مشخص كرده و بنويسيد . شب هنگام ، قبل از خواب و در طول روز ، ده ها بار اهداف خود را تكرار كنيد و با اشتياق و عزمي راسخ ، آنقدر تكرار كنيد تا (( ضمير ناخودآگاه )) آنها را باور كند . وقتي ضمير آنها را باور كرد ، موجبات انجام آنها را هم فراهم مي سازد . در چنين شرايطي است كه اعتماد به نفس فراوان پيدا كرده و خودباوري و توانمندي هايمان بالا مي روند و به آساني موفق ، شاداب ، تندرست ، خوشبخت ، ثروتمند و بزرگ منش و ... تبديل مي شويم

به اين ترتيب : انسانها قادر هستند ، آگاهانه و با تكرار و تاكيد تلقين هاي سازنده و تفكرات عالي و پرسش هاي مثبت از خود و تجسم و تصورات ذهني ، باورهاي جديد مورد نظر خود را در (( ضمير ناخودآگاه )) خويش بسازند . با تغيير باورها ، افكار و انديشه هايمان عوض مي شوند ، تحت تاثير افكار و انديشه هاي جديد ، احساساتمان دگرگون شده ، رفتار و كردارمان نيز تغيير مي يابند . به اين طريق و با عزمي راسخ و با تلاش و پيگيري مي توانيم افكار مثبت و سازنده را جايگزين انديشه هاي منفي و مخرب نموده و نشاط و شادابي را به جاي افسردگي و پريشان حالي ، تندرستي و سلامتي را به جاي ناخوشي و بيماري ، موفقيت و پيروزي را به جاي شكست و ناكامي ، آرامش باطني واقعي را به جاي دلهره و نگراني ، ثروت و دارندگي را به جاي فقر و تهيدستي ، گذشت و عفو و بزرگواري را جايگزين تنگ نظري و انتقام و حسادت بسازيم . به اين ترتيب ، با تغيير باورها ، افكار و شيوه هاي زندگي مان تازه گشته و در مسير دگرگوني هاي عظيم و شگفت انگيز زندگي قرار مي گيريم .

چند نمونه از تلقين هاي مثبت و سازنده ، تصور و تجسم هاي ذهني ، پرسش هاي مثبت از خود را در اينجا با يادآوري رويدادهاي شاد گذشته و تجسم حوادث لذت بخش آينده ذكر مي كنيم . انجام اين كار سبب مي شود تا :

1) روحيه مان بسيار عالي و سرزنده شود.

2) هر آنچه در ذهن خود تصور و تجسم كنيم امكان عملي و عيني پيدا كند .

به اين ترتيب ، سيستم ذهن مان ، عادت مي كند ، تصاوير قشنگ از گذشته و آينده را تجسم كرده و روحيه مان را عالي ساخته و عادت مي كند كه دائما به چيزهاي خوب و با نشاط فكر كند و پس از مدتي ، احساس مي كنيم كه موفق ، شاد و سلامت ، همراه با عشق و علاقه به خود و ديگران ، زندگي بسيار مطبوع و عالي داريم .

شب ها قبل از خواب و روزها چندين مرتبه پرسش هاي مثبت از خود بكنيم :
خدايا ! چرا من را خوشبخت ، شايسته و سرافراز آفريده اي ؟
خدايا ! چرا همه چيز بر وفق مراد من است ؟
خدايا ! چرا به من آرامش ، سلامتي ، لياقت و نشاط فراوان بخشيده اي خدايا ! چرا به من اين قدرت را بخشيده اي كه همه را دوست داشته و هميشه كارهايم را به موقع انجام بدهم ؟
خدايا ! چرا امروز من بهتر از ديروز و فرداي من بهتر از امروز خواهد بود ؟


رابـطـه « دایـه وشـیـر» « مشی مشیانه »



با « شهر، و حکومتی که، شهررا می‌آراید»

واژه « شهر» ما ، دراوستا « خشتره xshathra» می‌باشد. برای ما « شهر» ، تنها « مجموعه بسیار ازخانه ها و خیابان‌ها وکوچه ها که درناحیه‌ای محدود قرار دارند » و ساکنانش، می‌باشد . ولی دراصل ، این اصلاح ، هم معنای « شهر، و هم معنای مملکت بسیار گستره یا امپراطوری » ، و هم معنای « نظامی را داشته است که ، این شهرو امپراطوری را می‌آراید، در زیبائی ، نظم می‌دهد » .
به عبارتی دیگر، حکومت ، اینهمانی با« شهرو کشورو امپراطوری، یا جامعه ای بسیارمتنوع یا ملت » داشته است . چنان‌که به امپراطوری ایران ، ایرانشهر گفته می‌شود . این واژه « خشتره » ، این‌همانی با واژه « خشیره=khshira = ira+ khshi» دارد .
«خشیر= شیره » به معنای « سه نای، که باهم یک نایست » است ، و خشتره khshathraنیز به معنای سه نایthra) (khsha+است . دربرهان قاطع ، خش ، دارای معانی 1- بیخ و 2- بغل است . 
بیخ ، همان « پیخ » است که « بند نی » میباشد ( یوستی ) ، و بغل ( بغ + ال ) به استریا قاطر نیزمی‌گویند ، چون مرکب ازدوحیوانست .
این واژه « استره » همان « ئوستره » است، که به معنای « سه نای = نای » می‌باشد، و برای حجامت و سروریش تراشی بکار برده می‌شده است . درانجمن آرای ناصری دیده می‌شود که « خش » ، همان « کش » است، که و معنایش « تهیگاه » و « کیوان » است . ولی « کش = کاش »، درسانسکریت ، همان « کاس = کاز» است که« نی» می‌باشد .
ازاین گذشته دیده می‌شود که در فارسی « خوش »، به معنای تهیگاه است ، و درعربی « خوش » به معنای « نیزه زدن = خاشه بالرمح » و « آرمیدن با زن » است . علت نیز همان این همانی زن با نی است . در اوستا درست به زن ، « خشتری » گفته میشود که « نی » باشد .

دربرهان قاطع « خشتره »، همان معنای « خشتک » رادارد، و بنا بردهخدا ، درشوشتری خشتک ، کنایه ازفرج زنان است . دربرهان قاطع ، « خـشـن » ، گیاهیست که ازآن جامه بافند و فقیران و درویشان پوشند ( نی ) . و خانه ای که ازنی بوریا ساخته می‌شود ، خشن خانه می‌گویند ، و به زن فاحشه ، « خـُشنی » گفته می‌شود . درکردی به خواهر، خوشک گفته می‌شود . ازهمین نکات ، می‌توان به آسانی دریافت که « خش = خشه = خشی = خوش » همان نائی بوده است که این‌همانی با زن دارد . این‌ست که شیر زن یا دایه ، برابر، با سرود(= بینش شاد) و آهنگ و رامش نهاده می‌شد . نائیدن ، وسامان دادن( سامان = نی ) و خشتره و خشیره ، همه دارای این برآیندها وطیف معانی بودند .
شیریا افشره نی یا جوهرجان‌ها ، ویژگی آرامش دهندگی ، ویژگی شادی آفرینی وخوش سازی ، ویژگی انگیختن و پروردن بینش را داشتند . حکومت یا « شهریورshatri+var» ، باید نقش دایه را دراجتماع ، بازی کند.
وازآنجا که در تبری ، به شـهـریور، « شهروین» گفته میشود ، وپسوند « شروین sharvin= shar+vin» که « وین = نی » باشد ، میتواند به اصل معنای « شهریور» پی بـُرد . . رفتاروکار و اندیشه حکومت باید، شیرگونه ( همانند همان باده = مایه ) ، دراجتماع ، رامش بیافریند . یکی ازنامهای سیمرغ ( روزهشتم ، روز دی به آذر)، رامش جان و رامش جهان است .
برای ما امروزه ، رامش و رامشگری ، معنای سرود و نغمه و سرود گوئی از شعف و آسودگی وفراغت دارد . ولی « رامش» ، که گوهر « رام » نخستین پیدایش سیمرغ‌ست ، « بینش شاد » است. شادی و بینش ، جفت ملازم همند . رام ، « خدای موسیقی و رقص وشعر» ، و همچنین« شناخت از راه جستجو» است . این‌ست که رامش، معنای فکر ورای هم دارد . چنانچه فردوسی می‌گوید :
یکی نامه بنوشت نزدیک رای پرازدانش ورامش وهوش ورای
آرامش دهندگی، دادن طماءنینه قلب و سکون خاطر و آسایش ضمیراز راه بینش است . این ضمیر و روان ودل که درگذشته مرکز اندیشه شمرده میشد، باید بیارامد . سام به منوچهر می‌گوید :
به مهر و بخوبی ، براءی وخرد زمانه همی ازتورامش برد
« رامش» ، پیآیند « خرد و مهرو زیبائی » است . دایه بودن حکومت برای اجتماع ، درهمان واژه « خشتره » بیان میشد . چنانچه آمد ، دایه ، معنای « زایانیدن دانش وبینش، ازخود مردمان واجتماع » داشت .
داستان « مکیدن شیر از پستان دایه به = هو دای = خدا = یا سیمرغ » دربندهش، به شکل « نوشیدن مشی ومشیانه با دهان خود، ازپستان بـُزسپید موی » ، می‌آید و پوشیده می‌گردد . « بـُز» و « بـُزکوهی = نخجیر» ، یکی ازپیکریابی های سیمرغ بود . چنان‌که درتحفه حکیم موءمن ، ید الله = دست خدا ، نام « خون بز چهارساله است که دراول پائیزگرفته باشند » .
و نام بز و بزغاله درکردی، « گـد » است ، که معربش ، « جـدی» ، نام ستاره قطب آسمان شده است که از دید مردمان آن روزگار، همه ثوابت، به گردش میچرخیدند، و نام دیگرش در التفهیم ، « بـهـی » است ( به = هو= وه = وهو ) . « گه د» درکردی ، به معنای « شکم» و « منش» هست . دربندهش بخش نهم ( پاره 153 ) میآید که مشی و مشیانه : « پس ازسی روز، به بشگرد، به بزی سپید موی فراز آمدند و به دهان ، شیر پستان اورا می‌کیدند .
هنگامی که شیر را خورده بودند ، مشیانه گفت که » آرامـش من ازآن بود که من آن شیرآبگونه را نخورده بودم ، اکنون مرا ، آرامش دزدیده ازآنست که شیر خوردم .... ازآن دروغگوئی دوم نیز دیوان را زور برآمد و « مـزه خورش » را بدزدیدند ، آنچنان که ازیک صد ، بهریک بهر ماند » .
شیرخوردن ازپستان که جفت و یوغ شدن و آمیختن با سیمرغ ، اصل آرامش بوده است ، ولی مشیانه که منکر این اصل میشود ، دومین دروغ را درجهان می‌گوید . دروغ اول آنست که اهریمن را پس ازاقرار به آفرینندگی اهورامزدا ، آفریننده میشناسد .
ولی با این دروغ دومست که « مزه » ازهمه چیزها سلب میشود ، و هرچیزی، فقط یکصدم مزه اصلیش را دارد . « مـزه » که سپس درادبیات عرفانی ، ذوق می‌شود ( میزاگ درپهلوی ، تبدیل به مـذاق درعربی می‌شود ، و ریشه ذوق ، ازآن ساخته می‌شود ) ، درست با مکیدن شیرو عصارهِ ( یا رس و رسائی ) هستی و زندگی، کار دارد . مزه زندگی ، مزه گوهرخدا ، یا شیر دایه است که درهرچیزی طعمی دیگر یافته است .
این است که « شیره و سرود نی » ، اصل آرامش ، اصل بینش شاد هستند . این‌ست که واژه « خش وخشه » ، آبستن به معانی مهمی می‌گردد.

نخستین دروغ و دومین دروغ
گناه فطری درالهیات زرتشتی

دراسطوره آفرینشی که زرتشتیان ازنخستین جفت انسان خود، که « مشی و مشیانه » است ، آفریدند ، مسئله « گناه فطری » یا « گناه بنیادی درانسان » راگنجانیدند. اهورامزدا، این جفت نخستین انسان را با منش کامل ( bowandag menishn ) می‌آفریند، و ازآنها می‌خواهد که نیک بیاندیشند و نیک بگویند و نیکی ورزند . البته دراین عبارت ، دقیقا مشخص نمیشود که « نیک » چیست . خواستن اندیشه نیک و گفتارنیک و کردارنیک ازمردمان ، هنگامی ارزشی دارد که معنای « نیکی » مشخص گردد .
در دو دروغ نخستین که بلافاصله میآید ( بندهش بخش نهم ، پاره 152+153 )، طبعا معنای « راستی » که متضاد با دروغ است ، به خود ، شکل میگیرد که « پیدایش فطرت و بُن انسان » است و طبعا محتوای مفهوم « نیکی » را مشخص میسازد .
دربندهش میآید که مشی ومشیانه : 
« نخستین سخنی که گفتند این بود که :
هرمزد آب و زمین و گیاه و جانورو ستاره و ماه و خورشید و همه آبادی را که از پرهیزگاری پدید آید ، آفرید، که بـُن وبـر خوانند . پس ، اهریمن به اندیشه ایشان برتاخت ، و اندیشه ایشان را پلید ساخت و ایشان گفتند که اهریمن آفرید آب و زمین و گیاه و دیگر چیزرا .
چنین گفته شده است که این نخستین دروغ‌گوئی که توسط ایشان به هم بافته شد. به ابایست دیوان گفته شد . اهریمن ، نخستین شادی را که ازایشان بدست آورد این بود که بدان دروغگوئی هردو - درونــد – شدند ، و روانشان تا تن پسین به دوزخ است » .
در دروغ نخستین ، همان مسئله « انکارهمزاد به معنای جفت » بیان می‌گردد . اهورامزدا ، بدون همزاد و جفت ضدخود ، انسان را می‌آفریند ، و بدون همزاد و جفت ، به آنها « منشی » می‌دهد که نیکی ازآن سرچشمه می‌گیرد .
وفطرت انسان ( جفت مشی ومشیانه ) نخست بدان اعتراف می‌کند، ولی هنوز این اعتراف را نکرده ، که « اهریمن ، به منش آنها میتازد » ، و منش و اندیشه اشان را پلید وتباه میسازد ، و بلافاصله آنچه را لحظه ای پیش گفته بودند ، انکار میکنند .
درواقع شهادت خودرا پس میگیرند، و وارونه آن را میگویند . بدینسان ، نخستین جفت انسان ، که فطرت انسان را بطورکلی معین میسازند ، « درونــد » می‌شوند ، وروان‌شان، یک‌سره روانه دوزخ می‌گردد .
به عبارت دیگر، انسان درفطرتش ، دروند هست . آیا چنین انسانی ، آزادی گزینش ، میان دو نیرو یا دواندیشه یا « اهریمن و اهورامزدا» را دارد، که زرتشت درسرودش ازانسان می‌خواهد ؟
انسانی که فطرتا دروند است ، دیگرچه آزادی برای گزینش دارد ؟
بدینسان فطرت انسان ، تباه‌کاری می‌گردد ، چون منکرآن می‌شود که اهورا مزدا ، اصل مدنیت (= همه آبادیها ) است . علت پیدایش این اندیشه خطرناک ، آن بود که دربُن ضمیر خود همان موبدان ، هنوز اندیشه « همزاد یا یوغ » ریشه نیرومند داشت .
اهریمنی که همزاد اهورامزدا بود و ازاو جداساخته شده بود ، ناخواسته ونا آگاه‌ بودانه ، به منش انسان ، می‌تازد وبه این آسانی‌ها ، دست ازجفت بودن نمی‌کشد .
در دروغ دوم ، که دربالا ازآن سخن رفت ، روشن می‌گردد که « آرامش انسان » دراثر نوشیدن شیر، از دایه ، یا « یوغ شدن = جفت شدن » ممکن است . در دروغ اول ، سرچشمه نیکی ، فقط اهورامزداست ، و ویوغ وجفت ( اهریمن ، یا نیروی متضاد یا اندیشه متضاد ) ندارد . 
ولی نیرو واندیشه و اصل متضاد، همزادی و جفت بودنش را به قهرهم که باشد می‌خواهد . هنگامی که این میسرنشد، آنگاه کاراهورامزدا را درفطرت انسان، تباه می‌کند .  در دروغ دوم ، آرامش ، فقط در اثر « آمیختن = مت = یوغ شدن = جفت شدن » ایجاد می‌گردد .
به عبارت دیگر، نیکی ، فقط پی‌آیند ِ « همتازی = اندازه بودن ، و همآهنگی ِ » اهورامزدا و اهریمن باهم ، یا همآهنگی« همزاد وجفت » ، یا « دواندیشه گوهری یا دو نیروی متضاد در درون » ایجاد می‌گردد .« آرامش » دربرگیرنده اندیشه هم‌آهنگی (هم‌آهنگی = سام = سامان = سمندر) است ، و « نیکی و روشنی» ، پی‌آیند یوغ بودن و جفت بودن و اسیم بودن است .
درست آنچه در دروغ یکم ، انکارمی‌شود ، در دروغ دوم ، دوباره نهانی وخاموش و با اکراه ، پذیرفته میشود . اندیشه « همزاد = یوغ » را، که زرتشت پشت به آن می‌کند، و حذفش را یک کار بدیهی می‌انگارد ، بلافاصله در پی ، نهانی بازمیگردد .
به عبارت دیگر، اهورامزدائی که سیمرغ را می‌کـُشد، و به صلیب می‌زند ، دریک چشم بهم زدن ، ازسر، درخود آموزه زرتشت ، زنده می‌گردد . انکارزبانی ، با « اقرار زیر زبانی » ملازم می‌گردد . این همان سراندیشه ِ « حکمت » است که گوهر همه ادیان نوریست . واین حکمت، با میتراس یا ضحاک آغازمی‌شود .
درحالیکه با تیغ برّنده ، زندگی را ازهم میشکافد ، بدان سختدلی وتباه‌کاریش ، نگاه نمی‌کند ، بلکه به « خورشید درخشان حقیقت درآسمان» می‌نگرد. دردروغ دوم ، ضرورت بازگشت به سیمرغ ، فاش می‌گردد .
همین « رستاخیز سیمرغ ، در بطن شریعت اسلام » نیز، پس ازچیرگی اسلام درایران ، روی می‌دهد . همان‌سان که سیمرغ ، جامه اهورامزدا را می‌پوشد ، همان‌سان ، سیمرغ ، پوستین الله را به تن می‌کند . این مهم نیست که مشی ومشیانه ، آرامشی را که شیر، اصل عشق و دانش می‌بخشد، و به همه چیزمزه و معنا می‌دهد ، انکارمی‌کنند. این مهم است که برغم انکارو طرد ونفی ورفض در ظاهـرودر آگاه بود ، دربُن هستی آنها، سرچشمه آرامش وهم‌آهنگی ونیکی و روشنی، بجای و زنده ، می‌ماند .
این است که « شیره و سرود نی » ، اصل آرامش ، اصل بینش شاد هستند. این‌ست که واژه « خش وخشه » ، آبستن به معانی مهمی می‌گردد
« خش ویدا khshvidha» به معنای شیر و شیرینی است . به فرزانگی ( حکمت ) یا شناختاری ، khshnut خشنوت می‌گویند. خشـنـود بودن khshnutti ، همان خشنوتی است .
و خشناkhshnaa به معنای دانستن و خشنوkhshnu به معنای شناختن و فرزانه هست .
ازاین ترکیبات، می‌توان بخوبی دید که « خشنودی » ، آمیخته با « شناخت و دانائی » بوده است . نام خشایارشا نیز « arshaa + khshi » می‌باشد، که درشوشی به شکل « arshaa+ khsh » است . پسوند « ارشه = ارکه » ، همان بهمن ( مینوی درمینو = ارک = بُن همه بُن ها ) است . خشایارشا به معنای« نی فرزند ارکه » یا « سیمرغ فرزند بهمن » است .
در آغاز داستان زال ، « دایه ای که مامای زال است »، درواقع همان خود سیمرغ است . همانند همان هدهد، یا « نخستین پر» یا « تخم خدا » است . این دایه ، فقط زیبائی و نیکی را دربچه می‌بیند . درحالیکه همه اجتماع ، دراو، به عیب و نقص مینگرند .
یکی دایه بودش به کردارشیر بر پهلوان اندر آمد دلیر
چوآمد برپهلوان مژده دا زبان برگشاد ، آفرین کرد یاد
که برسام یل ، روزفرخنده باد دل بدسگالان اوکنده باد
بدادت خدای آنچه می‌خواستی کجا جان، بدین خواهش، آراستی
پس پرده تو ایا نامجوی یکس پاک پور آمد ازماهروی
یکی پهلوان بچه شیردل نماید بدین کودکی ، چیر دل
تنش نقره پاک و رخ چون بهشت
برو بر نه بینی یک اندام زشت
ازآهوهمان، کش سپدست موی
چنین بود، بختت ایا نامجوی
بدین بخششت کرد باید پسند
مکن جانت ، نشناس و ، ودل را نژند
سپس ، سیمرغ کودک افکنده را به آشیانه اش می‌برد ، واورا با شیرش می‌پرورد . دایه زایاننده وماما ، تبدیل به دایه شیردهنده وپروردگار( تربیت کننده به استقلال ) می‌گردد . با پرورده شدن ازاین شیر است که ، زال ، می‌تواند ازآن پس ، خودش را درگیتی و درروزگار بی‌ازماید ونیاز به معلمی و رهبری و پیامبری و مرشدی و راهنمائی نداشته باشد .
دایه با شیرش ، انسان را ، برای « خود آزمائی درگیتی » می‌پرورد .
آنکه شیر این دایه ( هو دای ) را نوشید ، خودش دایه ومامای ِ حقایق ، از انسان‌ها و از پدیده ها و روی‌دادها یا از روزگارمی‌گردد . درست نقش حکومت ( شهریور)، این گونه دایه بودن است .


همه چیز در مورد اسپند

 
   

وقتی اسم اسپند رو میشنویم یاد زنانی می افتیم که سر چهار راه ها بین ماشین ها راه میرن و اسپند دود میکنن و یا مادربزرگ ها که هر از گاهی برای چشم نخوردن ما اسپند دور سرمون دود میکردن . اما آیا اسپند دود کردن تاثیری در چشم زخم داره ؟ اصلن اسپند چی هست ؟ در زیر همه سوالات شما در مورد اسپند جواب داده شده :


- نام : خیلی ها به اسپند میگن اسفند ! بکار بردن این لغت کاملن اشتباه هست چون ما ماهی در تقویم ایرانی داریم که به اسفند معروف هست بنابراین کاربردش اشتباه هست و از طرفی این لغت بنا به گفته بعضی تاریخ شناسان توسط اعراب وحشی بکار برده شده چون در زبان عربی حرف " پ " وجود نداره و عرب ها بعد از اشغال وحشیانه ایران زمین , لغاتی رو که نمیتونستن تلفظ کنن با اضافه کردن کلماتی که در زبان خودشون قابل تلفظ بودن , تغییر دادن مثل اسپند که بعضی اوغات به اشتباه اسفند گفته میشه که کاملن غیر ایران و غلط هست ! البته در گویش های مختلف در نقاط مختلف ایران اسپند نام های گوناگونی داره مثلن اهالی خراسان بهش میگن سپنج ! طبق تحقیقات زبانشناسان , اصل این کلمه سژند بوده که به مرور به سپند تغییر پیدا کرده و امروزه ما بهش اسپند میگیم . خیلی از شعرا مثل حافظ در اشعار خودشون واژه سپند رو استفاده کردن .

- تاریخچه : این گیاه در بیشتر نقاط خاورمیانه و شرق میانه شناخته شده ست . آذربایجان , ترکیه , سوریه , عراق و مخصوصن ایران کشورهایی هستن که اسپند رو بکار میبرن . ترک های ترکیه و ایرانیان از میوه خشک شده این گیاه که بصورت رشته ای ریس کشیده میشه , بعنوان نماد دور کردن چشم زخم استفاده میکنن و با قرار دادن اون در بالای سر در ورودی منازل به اعتقاد خودشون چشم حسودها رو کور میکنن . قدیمی ترین اسنادی که در مورد استفاده اسپند وجود داره , در اسناد زرتشتیان هست و ایران باستان که از مخلوط اسپند و برگ های خشک شده آویشن برای نیایش های خودشون و پاکیزه کردن هوای عبادتگاههاشون استفاده میکردن و همچنان هم استفاده میکنن .

- گیاه شناسی : اسپند از گیاه به دست میاد و در واقع دانه های میوه ای بنام سراب هست که در انگلیسی به اون Harmal میگن و با نام علمی Harmala Peganum شناخته میشه . این گیاه بصورت وحشی در خاک های سست و کم حاصل رشد میکنه . گل های گیاه اسپند سپید رنگ هست و ارتفاع بوته به بیش از سی سانت میرسه . گل ها بعد از خشک شدن تبدیل به میوه سبز رنگ کوچکی به اندازه نخود شده و میوه پس بعد از خشک شدن دانه های اسپند درونش شکیل میگیره . این دانه ها شکل نامنظم دارن , به رنگ قهوه ای بی رنگ .

- موارد استفاده :

از دانه اسپند در رنگرزی استفاده میشد و رنگ های سرخ و زرد ازش میساختن . همینطور اعتقاد بر این بود که دود حاصل از سوختن دانه های اسپند ضد عفونی کننده هواست و ارواح خبیثه رو دور میکنه . البته منظور از ارواح خبیثه , بیماری ها و میکروب ها بود که اون زمان ها شناخته نشده بودن . وقتی در خانه ای شخصی بیمار میشد مرتب بالای سرش اسپند دود میکردن تا بهبود پیدا کنه و همینطور از سرایت بیماری به دیگران جلوگیری بشه . برای چشم زخم و جلوگیری از چشم خوردن هم از اسپند استفاده میکردن . خیلی ها بهش اعتقاد ندارن و اون رو تنها خرافات میدونن و از نظر علمی هم ثابت نشده . بعضی ها بهش معتقدن و بعضی ها نه ! اما از جنبه اینکه دود اسپند آیا دارای خاصیت هست یا نه , از نظر علمی ثابت شده که سوزاندن دانه های اسپند باعث آزاد کردن ماده ای میشه که ضد میکروب هست . همیینطور عصاره دانه های اسپند دارای آلکولوئیدی بسیار قوی هست که خاصیت آنتی باکتریال داره و روی بیشتر باکتری ها اثر میذاره و اونها رو نابود میکنه . در طب سنتی ایرانی هم دانه های اسپند خواص بسیاری دارن . درمان عفونت های پوستی , بادشکن , خواب آور , ضد حساسیت پوستی و اگزما , ضد کرم و تکرر ادرار و ... همگی خواصی هستن که در طب سنتی به دانه های اسپند نسبت داده شده .

- خطرات : دود ناشی از سوزاندن دانه های اسپند در طولانی مدت و به مقدار زیاد باعث سرطان ریه و تنگی نفس و آسم شدید میشه به همین دلیل نباید افراد در اتاق در بسته به مدت طولانی از دود اسپند تنفس کنن !

- چطور اسپند دود کنیم :

اسپند رو ابتدا دور سر شخصی که ازش تعریف شده و میترسن که چشم بخوره توی دست میگردونن و همراه با گردش دست , شعر و اورادی برای جلوگیری از چشم زخم میخونن و سپس دونه ها رو همچنان که اوراد رو میخونن , میریزن روی زغال داغ و یا در یک صافی و صافی رو می گیرن روی آتش و دود میکنن و سپس ظرف محتوی اسپند رو دور سر شخصی که بیم چشم خوردنش میره میگردونن و بهش دود میدن و اونو مصون میکنن از چشم زخم . شعر بسیار جالبی هم سینه به سینه از قدیم در موقع دود کردن اسپند از مادران ما نقل شده که اصل این شعر این هست :

اسپند و اسپند دونه ، اسپند سی و سه دونه ، از خویش و قوم و بیگونه ، هر که از دروازه بیرون رود ، هر که از دروازه تو بیاید , کور شود چشم حسود و بخیل , شنبه زا یکشنبه زا پنجشنبه زا جمعه زا ، زیرزمین ، روی زمین ، سیاه چشم ، زاغ چشم ، هر که دیده و هر که ندیده ، همسایه دست راست، همسایه دست چپ ، همسایه پیش رو ، بترکه چشم حسود و بخیل .

البته در حال حاضر بجای این شعر فقط اسم تمام اقوام و دوستان و آشنایان فرد گفته میشه و سپس اسپندها رو میسوزونن ...

- مواد تشکیل دهنده اسپند : مهمترین قسمت اسپند موادی هست که اونو تشکیل میده و در واقع اسپند از مخلوط چند ماده و سوزاندن اونها با هم کمی تشریفاتی تر میشه . در طول زمان این مواد به دانه های اسپند اضافه شدن . ولی بیشتر مردم همچنان تنها به سوزاندن همون دونه های اسپند به تنهایی میپردازن . یک اسپند کامل شامل :


دانه های اسپند , دانه های رنگ کرده اسپند برای تزئین , تعدادی میوه های کامل اسپند , قطعات خرد شده بلور زاج سفید , برگ های گیاه مورد , دانه های گلپر کوبیده نشده , تکه های کوچک کندر . زرتشتیان هم برگ های خشک شده گیاه آویشن رو به این ترکیب اضافه میکنن ! این ترکیب یک اسپند کامل هست . البته اضافه کردن این مواد به اسپند بی جهت نبوده . 


یک دلیلش اینه که سوزاندن خالص اسپند بوی نامطوبعی ایجاد میکنه ولی سوزاندن اسپند با این مواد , بوی اونو ملایم و قابل تحمل و خوش بو میکنه . کندر و اسپند هر دو ضد عفونی کننده هستن , زاج سفید هم خواص ضد عفونی کنندگی داره و از طرفی در اعتقادات ایران باستان بلور زاج سفید خودش ضد چشم زخم بوده و به گردن بصورت گردنبند وصل می انداختن ,  زاج سفید وقتی حرارت میبینه ذوب میشه و دانه های اسپند رو در بر میگیره و حالت چسبندگی ایجاد میکنه و مانع از پرش اونها به اطراف میشه , دانه های گلپر بسیار معطر هستن و بوی خاصی تولید میکنن , برگ های مورد در طب سنتی بعنوان گیاه خوشبختی شناخته شده و سوزاندنش خوشبختی رو به شخص بر میگردونه .
پس میبینیم که ایرانیان هوشمند این ترکیب رو بطور اتفاقی درست نکرده بودن .
در ضمن شما میتونین اسپند رو در منزل یا حیاط یا هر جایی پرورش بدین . کافیه کمی خاک گلدان یا باغچه رو کنار بزنین و دانه های اسپند رو بپاشین و روش کمی خاک بریزین . بعد از دو - سه روز میبینین که جوانه های اسپند سبز میشه و شروع به رشد کردن میکنه . 

تنها نیازش کمی آب و آفتاب و یک خاک خیلی معمولی هست .
در مورد کندر هم بگم که کندر در واقع صمغ درخت هست و شما میتونین کندر رو مثل آدامس بجوین و طعم خوبی داره و در ضمن برای هوش و حافظه بسیار مفید هست البته باید توجه کنین که کندر اگه مرتب مصرف بشه حالت بیش فعالی و افزایش انرژی مغزی ایجاد میکنه و ممکنه باعث فعالیت بدنی زیاد و یا بی خوابی بشه !

افراد در برابر بسیاری از عوامل محیطی آسیب‌پذیرند و نسبت به آنها واکنش شدید نشان می‌دهند. این عوامل نه تنها شامل عوامل حساسیت‌زاست؛ بلکه ممکن است عوامل تحریک‌کننده‌ای مانند بوهای تند، دود غلیظ، هوای گرم یا هوای سرد را نیز شامل شود. اگرچه رو به رو بودن با برخی از این عوامل مثل آلودگی هوا در شهرها تا حدودی اجتناب‌ناپذیر است ولی باید دقت داشت که به‌صورت خودخواسته این عوامل ایجاد یا تشدید نشوند.
یکی از این عوامل که در جامعه ما بسیار رواج دارد دود کردن اسفند است؛ عاملی که نه تنها تاثیر مثبتی بر سلامت ندارد، بلکه می‌تواند افراد مبتلا به آسم و آلرژی را در معرض خطر قرار دهد. البته در جوامع و اقوام مختلف، برخی اعتقادات و آداب و رسوم وجود دارند که فاقد جنبه علمی هستند و توسط متخصصان تایید نمی‌شوند. در کشور ما نیز دود کردن اسفند که از سال‌های دور جزو رسوم بوده و برای در امان ماندن از چشم‌زخم انجام می‌گرفته، از همین دسته آداب و سنن است. در واقع این مساله صرفا یک خرافه است که باید به صورت علمی و آگاهانه با آن برخورد کرد. جنبه تصفیه‌کنندگی و میکروب‌زدایی دود کردن اسفند نیز که گاهی از آن صحبت می‌شود، پایه علمی ندارد و توسط متخصصان توصیه نمی‌شود. متاسفانه این موضوع نه تنها در میان عوام، بلکه گاهی در سطوح بالاتر و در رسانه‌ها نیز عنوان می‌شود و حتی در صدا و سیما هم خیلی از این قبیل مسایل مطرح می‌شود که جنبه ژورنالیستی و غیرعلمی دارند و دست‌اندرکاران این حوزه‌ها باید توجه داشته باشند که اگر آموزش صحیح در این خصوص انجام نمی‌دهند، لااقل بدآموزی نیز نکنند.
اسفند با ایجاد دود غلیظ در هنگام سوختن، باعث می‌شود که نایژه‌های فرد مستعد آلرژی و آسم، به‌سرعت واکنش‌‌ نشان دهند و با ایجاد اسپاسم و انقباض، موجب تشدید علایم آسم شوند. باتوجه به این نکته که دود کردن اسفند در میان ایرانیان به‌صورت یک رسم معمول درآمده است، من از همکاران پزشک خواهش می‌کنم که در این زمینه حساس باشند و علاوه بر سوالات معمول در مورد افراد با علایم آسم (مثل حضور فرد سیگاری در منزل) این مساله را نیز سوال کنند که آیا در منزل اسفند نیز دود می‌شود یا نه.
علاوه بر افرادی که مبتلا به آلرژی‌های تنفسی و آسم هستند، افرادی نیز وجود دارند که زمینه ژنتیکی آسم دارند و به اصطلاح آتوپیک هستند و دود اسفند می‌تواند دستگاه تنفسی این افراد را نیز تحریک کند و موجب بروز علایم آسم در آنها شود. دود اسفند در صورت استفاده مکرر حتی در افرادی که زمینه ژنتیکی آسم ندارند نیز می‌تواند موجب حساس شدن ریه‌ها و بروز علایم آسم شود.



















 







روایت مردم افغان




*هزار اسپند : حرمل اسفند سفند اسپند و سپند سوختنی. چیزی است که سوزند دفع چشم زخم را.
اسپند
peganum_harmala.jpg
•    پیامبر خدا (صلی الله علیه واله):« هر کس به مدت چهل روز هر صبح یک مثقال هزار اسپند* حل شده در آب بخورد نور حکمت در دلش روشن می شود و از هفتاد و دو بیماری که کمترین آنها جذام است ایمنی می یابد.»
•    پیامبر خدا (صلی الله علیه واله):« هزار اسپند هیچ بوته و برگ و میوه ای نمی رویاند مگر این که فرشته ای بر آن گماشته شده است تا زمانی که بدان کس که می رسد برسد یا خرد شود. در تنه و ریشه های آن رازی نهفته است و در دانه ی آن درمان هفتاد و دو درد است . و با آن و با  کندر درمان کنید.»
بحارالانوار
•    امام علی (علیه السلام):« ..... ریشه ی هزار اسپند نشاط آور و شاخه ی آن درمان هفتاد و دو درد است.»
دعائم الاسلام
•    امام صادق(علیه السلام) :«..... شیطان نیز از خانه ای که در آن هزار اسپند است هفتاد خانه دور می شود و آن شفای هفتاد بیماری است که کمترین آنها جذام است پس از آن غفلت نورزید .»
•    محمد بن حکم نقل می کند که: یکی از پیامبران الهی از ترسو بودن امت خود به درگاه خداوند نالید خداوند به او چنین وحی فرستاد:« به امتت فرمان بده که هزار اسپند بخورند در روایتی دیگر است:« به آنان بفرما که هزار اسپند برگیرند و بخورند چرا که مرد را شجاعت می افزاید. »
مکارم الاخلاق
Peganum Harmala (L.)
Syrian Rue (En.)
Harmal (Fr.)
اسپنداسپند در دشت بکوا و مزار شریف به وفرت پیدا میشود. هکذا در زمینهای بایر عربستان، بحیره مدیترانه و ترکیه خیلی زیاد است.
مردم ما اکثر آنرا برای، دفع بدبوئی خانه بکار میبرند، و هم در محیط ما شکل عنعنوی دیگری دارد که آنرا برای دفع نظر بد دود مینمایند، و روغن آنرا ضد سیاتیک استعمال میکنند.
اسپند از جمله نباتات کاملا طبی بوده، و دود آن انتی سپتیک میباشد، و بهترین دوا در طب یونانی محسوب شده است.
اسپند دارای الکالوئیدهای مانند هارمین(Harmine) میباشد. پوست اسپند جهت صرع (میرگی)، فلج، عرق النسا (سیاتیک) نافع بوده استعمال میشود، همچنان برای جنون وسایر امراض بارده دماغ و اعصاب، رفع استسقا، یرقان بکار میرود. هرگاه قدری اسپند را بین آب جوشانده وصاف نمایند و آب آنرا باعسل وروغن کنجد مخلوط نمایند و محلول مذکور در مواقع زهریت غذا در معده، استعمال نمایند قی آور خوبست.
در حدود یک مثقال اسپند هرگاه پانزده شب متواتر خورده شود مریضی عرق النساء را تداوی خواهد کرد.
دانه های اسپند خواب آور، معرق، ضد کرم وکرم کدو دانه، قاعده آور، ضد باد امعا، نرم کننده سینه، زیاد کننده شیر مادران شیرده، زیاد کننده ادرار، مسهل سودا و بلغم میباشد. بر علاوه جهت صرع وهستری، فلج، جنون وسایر امراض دماغی و عصبی خوردن دانه های آن مفید است.
(۲۵) گرام اسپند در (۱۲۰) ملی لیتر آب جوش داده بعد از صاف نمودن با یکصد گرام عسل و (۷۰) گرام روغن کنجد مخلوط نموده روزانه سه قاشق خورده شود و این عمل مدت یکماه دوام کند نفس تنگی ضیق النفس را در مان مینماید، علاوتاً سرفه خشک و مرطوب را علاج خوبی است.
اسپند تقریباً مقدار (۲۰) گرام اسپند بداخل یک لیتر آب انگور جوش داده شود، تا (۱۵۰) گرام آب آن باقی بماند، اگر این محلول روزانه ۱۵ گرام در مدت یکماه خورده شود، جهت مرض هستری مفید ثابت میشود.
دود اسپند ضد مکروب و ضد حساسیت است، آنانیکه آنرا دود میکنند به غلط نرفته اند.
اطلاعات گیاه شناسی اسپند :
سبز روشن ، گیاهی شاداب ، شاخ و برگ بصورت گیاهان چندساله ، با سن افزایش سن گیاه حالت چوبی شده میگیرد، رشد افزایشی و 1 تا 2 پا بلند می شود . برگ ها 2 اینچ طول پیدا می کنند وتقسیم شونده هستند . گلهای آن سفید ، پنج کاسبرگ دارند ، دارای دو تا چهار کپسول به قطر حدود 3 / 8 اینچ . بومی بیابانهای جنوب آسیا و افریقا است. همچنین بصورت وحشی در برخی از مناطق تگزاسیافت می شود .این گیاه در بسیاری از مناطق جهان رشد می کند  : آفریقا ، آسیا و شرق میانه ، هند ، ایران و جنوب امریکا ، مکزیک ،جنوب ایالات متحده  و ...
 کشت و اشاعه : اسپند براحتی در خاک خشک و شنی قابل کشت است . در مقابل خشکسالی تحمل بالایی دارد و رشد خود را حفظ می کند. دانه های زنده بسیار نادر یافت می شوند ولی در تماس با خاک و کمی رطوبت قدرت رشد و نمو را پیدا می کند . در آپارتمان گلدان یا محیط رشد باید ترکیبی از نیمی  شن و ماسه و نیمی از خاک باشد . ماه آوریل و می بهترین زمان کاشت اسپند می باشد . نگه داری خاصی ندارد و باید در فصل سرد از سرمازدگی گیاه جلوگیری شود .
اسپند  -  www.irshafa.ir
برداشت : کپسول های حاوی تخم براحتی قابل برداشت هستند . بهتراست پس از برداشت در زیر نور آفتاب خشک شوند . برداشت ریشه در فصل پاییز صورت می گیرد . ریشه و دانه این گیاه قدرت ضد میکروبی محیط و هوا را دارا می باشد .
گیاه اسپند دربردارنده مواد ضد میکروبی از نوع آلکالوئیدها می‌باشد، که این مواد در بخش‌های مختلف آن (دانه، کالوس و نهال) زیاد یافت می‌شود. از جمله آلکالوئیدهای مهم آن می‌توان به آلکالوئید هارمین، هارمالین، هارمالول و پگانین و آلکالوئیدهای کینازولین اشاره کرد.
"لئوناردو داوینچی و میکل آنژ هر دو ادعا کرد که ، قدرت ماوراء طبیعت این گیاه در افزایش خلاقیت آنها بسیار تاثیر گذار بوده است .
در گذشته از این گیاه جهت دفع و نابودی بیماری طاعون استفاده می شد . نوشته هایی از بومیان آمریکای جنوبی در خصوص اهمیت و ارزش این گیاه اسپند یافت شده است .
هر کیلو اسپند مرغوب - از نظر میزان مواد ضد میکروبی از نوع آلکالوئیدها در آن - در آمریکا به ارزش تقریبی۱۸۰ هزار تومان معامله می شود .
s 
خواص دارویی و مزایای اسپند :
  • هارمالین در دانه اسپند  در درمان تب بسیار مفید است. همچنین در مالاریا مزمن سودمند است اما در موارد نه چندان حاد موثر است. دانه ها بصورت جوشانده یا پودر شده استفاده می شوند .
  • هارمالین و سایر آلکالوئیدهای موجود در دانه اسپند در درمان آسم بصورا اورژانسی بسیار مفید می باشند .
  • دانه های اسپند به عنوان عامل تحریک ترشح شیر مادر و یا افزایش جریان شیر در مادران ، استفاده می شود .
  • عصاره گیاه اسپند در درمان التهاب حنجره و به عنوان دهانشویه مفید می باشد .
  • از دانه اسپند جهت دفع شپش سر ستفاده می شود و یک دافع قوی حشرات است .
  • در دفع کرم های روده بسیار مفید است .
  • تنظیم کننده دوره قاعدگی و در دروه های سخت و دشوار قاعدگی کاربرد درمانی دارد .
  • دود کردن دانه و کپسول به همراه ساقه و برگ آن در محیط اثر میکروب کشی دارد . {البته در حد نرمال نه زیاد} .
احتیاط در استفاده از اسپند:
در درمان دارویی باید طبق دستور و در دزهای پایین و محدود از اسپند استفاده شود . استفاده طولانی مدت و در دوز بالا می تواند حالت سمی پیدا کرده و سبب بروز اختلالات عصبی و افسردگی شود .
در طب سنتی از عصاره‌های گیاهی اسپند جهت افزایش ترشح شیر، دفع ترشح شیر، دفع کرم‌های روده، درمان روماتیسم، افزایش قدرت جنسی و نیز به عنوان یک مسکن جهت رفع درد معده بکار می‌رفت.
در تحقیقات آزمایشگاهی که از عصاره اسپند جهت از بین بردن میکروب‌ها استفاده شده‌است. نتایج جالب توجهی بدست آمده‌است. عصاره‌های حاصل از کالوس خواص ضد میکروبی در برابر میکروب‌هایی نظیر استافیلوکوکوس اورئوس، اشریشیا کولی و کاندیداآلبیکانس را نشان داده‌است. برای تولید کالوس از جدا کشت‌های اسپند معمولاً یک محیط پایه MS که حاوی هورمون KIN، باشد کافی است، اما همراه کردن یک هورمون اکسینی نظیر ۴-D و ۲ و NAA با هورمون KIN باعث افزایش تولید کالوس می‌گردد. تاکنون هیچ تحقیقی بروی سیستم باززایی نوساقه و ریشه در گیاه اسپند صورت نگرفته‌است.
دراین تحقیق بمنظور باززایی گیاه اسپند جهت بررسی ارتباط بین مراحل مختلف تمایز و تولید آلکالوئیدها از جدا کشت‌های مختلف نهال اسپند و نیز محیط کشت حاوی هورمون BA,KIN و ویتامین تیامین تشخیص داده شد. علاوه بر آن از نظر وجود آلکالوئیدها، کالوس‌های تیره و آبدار نسبت به کالوس‌های سبز و سفاف بیشترین آلکالوئیدها را دارا بودند. همچنین نوساقه‌ها و کالوس مولد ریشه نیز دارای آلکالوئیدهای هارمالا بودند.
در گویش برخی از مردم ایران به ویژه استان فارس به آن دونشت گویند. از امام صادق(ع) درباره اسپند و کندر سوال شد پس آن حضرت فرمود: هیچ ریشه ای از گیاه در زمین نمی جنبد و هیچ شاخه ای در آسمان بالا نمی رود مگر آنکه خداوند فرشته ای را ماموریت داده تا آن را به قطعات خرد شده تبدیل کند یا به سرنوشتی که دارد برساند و شیطان (میکروب) از هفتاد خانه ای می گریزد که در نزدیکی خانه ای باشد که در آن اسپند است و شفا از هفتاد بیماری در اسپند است که آسان ترین آن خوره است، پس دود کردن اسپند را از یاد نبرید. ولی کندر منتخب و برگزیده پیامبران سابق است و حضرت مریم(ع) از آن، کم گرفت و هیچ دودی سریع تر از دود کندر به آسمان بالا نمی رود. دود کندر میکروب ها را دفع و آفات و بلاها را طرد می کند پس دود کردن کندر را از یاد نبرید. (بحار ج 59 ص 234) (اسپند HARMEL) یا اسفند یکی از داروهای اصلی گیاهی است که به زبان عربی «حرمل» نامیده می شود.
اسپند از تیره سراب (ygophyllaceaez) است و نام علمی آن «harmala peganum» است. دانه اسفند دارای آلکالوئیدهایی به نام (هارمالین، هارمین، هارمالون) است و دارای خواص دارویی بسیاری است و گندزدایی می کند. بو و دود دانه های اسپند، اثر ضدعفونی کننده در هوا داشته و میکروب ها را از بین می برد. در التیام بیماری های پوستی، جوشانده ریشه اسپند اثر بسیار زیادی دارد عفونت های پوستی خصوصا اگزما را درمان می کند و از بروز حساسیت های پوستی جلوگیری می کند. دانه های اسپند خواب آور و معرق است. اسپند نرم کننده سینه و ریه بادشکن امعا» زیاد کننده شیر مادر مسهل سودا بغلم و ضد کرم کدو است. خوردن دانه های خشک اسپند همراه با کمی خاکشیر تقطیر ادرار و سستی ادرار را درمان می کند.
خوردن مخلوطی از دانه های اسپند و تخم رازیانه بی اختیاری ادرار و دفع شبانه ادرار را درمان می نماید البته برای درمان این بیماری باید از رژیم های خاص نیز پیروی نمود در مورد اول پرهیز از خوردن لبنیات و ترشیجات و در مورد دوم حتما باید از معجون عسل و زرده تخم مرغ در صبحانه استفاده کرد. جوشانده اسپند در تسکین دردهای عصبی گوش توام با آب ترب و روغن زیتون بسیار موثر است. البته به علت سمی بودن از مقدار بسیار کم در این جوشانده باید استفاده کرد.
برای رفع استسقا»، سیاتیک سو» دارد خوردن خیسانده دانه های آن جهت تحلیل مواد سوداوی و تصفیه خون و نرم داشتن سینه نافع است اگر 300 گرم دانه اسپند رابا چهار برابر آب بجوشانند بعد صاف کنند و با صدگرم عسل و هفتاد گرم روغن کنجد مخلوط کرده و به تدریج در طول یک ماه بخورند برای تنگی نفس مفید است و سرفه خشک و رطوبتی را درمان می کند بخور اسپند بر درمان دندان توصیه شده مقدار خوراک اسپند نباید زیاد باشد دود اسپند ضدحساسیت است، چکاندن آب اسپند پخته شده در چشم، پرخونی و قرمزی چشم را التیام می بخشد.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی پزشکی شفا


۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

هارپ (HAARP) یا جنگ ستارگان

 
 
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. 
ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن"  به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.
به صدای هارپ گوش دهيد 
( توضيح آنکه: جنگ هايی که از  امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناطيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم  Star War گرفته اند)