کافه تلخ

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

شیطان هنوز زندگی میکند، الواح زمردین





الواح زمردین تحوت،
این الواح توسط تحوت (thoth)خدای خرد و دانایی در مصر باستان با سر لکلک، خدایی که زبان هایروگلیف رو به مصریان اموخت، خدای اتلانتیس، پسر انکی به روایت سیتچین ، سازنده هرم بزرگ جیزه، با اسم دیگر هرمس تریسمگیستوس (هرمس کبیر) و در واقع هرمس خدای یونانیان ، تحوت که فرمانروای اتلانتیس بود بعد از غرق شدن اتلانتیس تمدن بعدی را در مصر تشکیل داد هرم بزرگ جیزه را ساخت که به اشتباه به خئوپس نسبت داده شده .در اون اسرار واحکام اتلانتیس گرداوری شده. حدود 16000 سال در مصر حکمرانی کرد و بعضی بربرهایی که در آن‌جا زندگی می‌کردند؛ از او تبعیت کرده و به تمدن بزرگ و پیشرفته ای دست پیدا کردند.
تحوت فنا ناپذیر بود و بر سایر کولونی های اتلانتیس به خصوص در امریکای مرکزی وجنوبی فرمانروایی کرد.
زمانی که ترک کردن مصر نزدیک بود هرم بزرگ را در روی ورودی” Great Halls of Amenti” ساخت،اسرار و احکامش رو در انجا قرار داد و برای انها نگهبان گذاشت.
در زمانهای بعد فرزندان این نگهبانان به کاهنان هرم منصوب شدند و تحوت رو به عنوان خدای دانش پرستیدند و در افسانه ها درگاه امنتی به دنیای زیرین، مکانی که روح برای قضاوت بعد از مرگ باید طی کند نامیده شد. تحوت سه بار در بدن های متفاوت ظهور کرد که اخرینان، که الواح زمردین در ان زمان نوشته شد در هیبت هرمس خدای یونانیان بود.
الواح زمردین 12 عدد هستند در 13 قسمت که درهرم بزرگ توسط کاهنان نگهداری می‌شدند. 
 دو لوح آخر به قدری خارق العاده ، شگفت انگیز، پیچیده و مهم هستند که انتشار ان برای عموم ممنوع است . اما اینکه چطور این اسرار برای انسان امروز فاش شد، حدود 13000 سال پیش از میلاد مسیح در مصر،خم (khem) قدیم، اوضاع مشوش بود و افراد زیادی به نقاط مختلف و دور دنیا تبعید شده بودند
در میان این افراد کاهنان هرم بودند که الواح را با خود حمل می‌کردند.  ‌این گروه به امریکای جنوبی رسیدند و در انجا با قوم درخشان مایا اشنا شدند که دانش بسیاری از قدیم می‌دانستند.
کاهنان در میان انان ماندند.


در قرن دهم مایاها یوتاکان را کاملا تخلیه کرده بودند و الواح در زیر میز سلطنتی یکی از معابد بزرگ خدای خورشید قرار داشتند. بعد از حمله اسپانیایی‌ها شهرها نابود شدند و الواح فراموش شدند.
سال‌ها بعد فردی که انتخاب شده و اگاه بود این الواح را برگرداند(1925)اما انها خیلی دیر و به سختی فاش شدند.
انها 12 لوح از زمرد سبز رنگ هستند و از راه مراحل شیمیایی بسیار پیچیده ای درست شدند، انها تجزیه ناپذیرند، در برار هر ماده ای مقاومند، در واقع ساختار اتمی و سلولی انها به قدری طوری‌ست به هیچ وجه هیچ تغییری پیدا نمی‌کنند و در واقع قانون یونیزاسیون مواد را زیر پا میگذارند. روی انها کاراکترهایی به زبان کهن اتلانتیس حک سده.
کاراکترهایی که به موج‌های فکری هم کوک پاسخ می دهند .
با آزاد کردن یک ارتعاش فکری هماهنگ با ذهن خواننده .
این الواح توسط تسمه هایی از الیاژ طلایی رنگ به یکدیگر بسته شدند و از میله ای از همان جنس اویزانند.
این یک قسمت از الواح زمردین تحوت هست که خیلی به توصیف قران از جن و یا توصیفاتی که از نژاد خزنده ها میشه شباهت داره:
در زمانهای بسیار دور قبل از حیات اتلانتیس،
انسانهایی بودند که در عالم تاریکی غوطه ور و موشکاف بودند، از جادوی سیاه استفاده می‌کردند و موجودات را فرامی‌خواندنداز پایین واعماق دنیای ما.
افرینش انها را وارد این چرخه کرد.
انها بی شکل بودند واز بعدی دیگر، از دید فرزندان انسانهای زمینی پنهان بودند.
تنها از راه خون وجود پیدا میکردند.
تنها توسط انسان در این دنیا می‌توانستند زندگی کنند.






در زمانی دور توسط اربابان مغلوب شدند، و به اعماق و جایی که از ان امدند فرستاده شدند. اما بعضی از انها باقی ماندند،
در مکانهایی که انسان ها نمیدانستند. سایه وار در اتلانتیس زندگی میکردند، اما زمانهایی بر انسان اشکار میشدند.
 هنگامی که خون باید داده میشد، انها میان انسانها حضور پیدا میکردند.






اما فقط در برار دیده ها انها انطور بودند که انسانها هستند.
و با سر مار(شیطان) هنگامی که جادو کنار میرفت
اما در میان انسانها مانند انسان جلوه میکردند.
به تدریج به سمت حاکمان پیش رفتند،

به کمک جادویشان سران حکومتی را به قتل رساندند،
به شکل انان در امدند و بر مردم حکومت کردند.
تنها توسط جادو میتوان انها را تشخیص داد.
تنها توسط صوت صورتهای‌شان دیده می‌شود.
انها از سرزمین سایه ها امدند
تا انسان را نابود کنند و بر سرزمینش فرمانروایی کنند.

اما اربابان در جادو قدرتمند بودند،
قادر به برداشتن نقاب از صورت شیطان،
قادر به برگرداندن او به جایی که از ان امد.
انها به نزد انسان امدند و راز را به اموختند،
*کلمه* را که فقط انسان میتوانست تلفظ کند
پس انها به سرعت نقاب را از صورت شیطان برداشتند.
و او را از میان انسان‌ها خارج کردند.

اما هوشیار باشید،شیطان هنوز زندگی میکند
در جایی که در بعضی زمان‌ها به این دنیا باز میشود.
انها در میان شما راه می‌روند اما از دیده پنهان‌نند
در مکان‌هایی که در سنت های قدیم گفته شده.
دوباره هنگامی که زمان بگذرد
انها شمایل انسان را خواهند گرفت.














الواح زمردین تحوت Thoth خدای آتلانتیس




Thoth ( همان Ningishzidda پسرفرمانروا انکی است ـ مترجم )

دیباچه

تاریخی که این الواح ترجمه شده است و در صفحات بعدی خواهد آمد ، عجیب بوده وفراسوی باورهای دانشمندان جدید است . قدمت آنها شگفت انگیز است و سن تعیین شده برای آن به 36000 سال قبل از میلاد برمی گردد و نویسنده آن Thoth یک کاهن ـ پادشاه آتلانتیس است . بنیانگذار آن در مستعمره ای از مصر باستان بوده پس از غرق شدن سرزمین مادری . سازنده هرم بزرگ Giza او بوده است که به غلط ساختن آن به Cheops نسبت داده شده است . او ترکیبی از دانش و خرد باستانی و همچنین رازهایی را بدست آورد و آن را بصورت ابزاری (قوانین ) درآورد برای آتلانتیس باستانی . برای مدت 16000 سال اینها قوانینی بودند برای نژاد قدیمی مصرباستان .
از تقریباً 52000 تا 36000 سال قبل از میلاد . در آن زمان نژاد باستانی بربرهایی که در میان آنها بودند پیرو او شده و به درجه بالاتری از تمدن دست یافتند . Thoth فنا ناپذیر بود . او برمرگ غلبه کرده بود .
تنها زمانی که اراده می کرد فنا پذیر می شد ونه اینکه بامرگ روبرو شود . او با خرد عظیم خود قوانینی ساخت برای مستعمرات گوناگون آتلانتیس که شامل مناطقی در جنوب و مرکز آمریکا هم می شد . زمانی که او تصمیم گرفت مصرراترک کند ، هرم بزرگ را ساخت برای ورود به دالانهای بزرگ Amenti ( دروازه ستارگان در اسطوره های مصری ـ مترجم ) .
وبرای مکان این ثبتها او نگهبانانی را جهت حفاظت از اسرار از میان بلند مرتبه ترین مردم انتخاب کرد . در دوره های بعدی ، نسلهای بعدی این نگهبانان ، کاهنان هرم شدند .
آنچنان که Thothرا بعنوان خدای خرد می پرستیدند ، ثبت کنندگان ( کاتبان ) از این دانشها در عصر تاریکی پیروی و از آن عبور می کردند . در افسانه ها ، دالانهای Amenti در زیر زمین یا دالانهای خدایان ، جایی بود که روح بعد از مرگ مورد قضاوت قرار می گرفت .
در طی اعصار بعدی ، افرادی در الواح ، شخصیت Thoth را در بدنهای مختلف توصیف کردند . آن‌چنانکه ، اورا در سه دوره تجسم کرده اند ، که آخرین بار به شکل Hermes (هِرمِس یا هِرمیز ) به یونانی:‎ ،Ἑρμῆς به انگلیسی: Hermes ‏) در اسطوره‌های یونان، پیام رسان ایزدان در اساطیر یونان است.در ابتدا ایزد موسیقی و به ‌وجود آورنده ساز چنگ بود، همچنین ایزد چوپان‌ها، بازرگانان، اندازه و وزن، سخنرانی، ادبیات، ورزشکاری و دزدی بود. پدرش زئوس و مادرش مایا نام داشتند.او در کودکی با دزدیدن گاوهای آپولو و کشتن آن‌ها از روده‌های آن‌ها چنگ را ساخت. در ابتدا این امر خشم آپولو را برانگیخت اما بعد از شنیدن صدای چنگ نظرش عوض شد و چنگ را با خود برد.پسر هرمس پان خدای نی پان بود. مادر پان یک حوری دریایی بودـ مترجم )

شناخته شده ، او سه بار متولد شده . در این تجسد او دانش خود را بصورت سیستم رمزی جدیدی در الواح زمرد نوشت . ده لوح برای این کار استفاده وترجمه شده اند که در هرم بزرگ توسط کاهنان هرم محافظت می شدند . این ده لوح برای سهولت کار به سیزده قسمت تقسیم شده اند . دو تای آخر مطالبشان به اندازه ای غیر قابل باور و اهمیت آنها به اندازه ای بوده که برای انتشار در سطح وسیع در دنیا ممنوع شد . به هر حال آنها شامل رازهایی هستند که ارزش فوق العاده ای دارند و بعدها توسط جویندگان جدی اثبات خواهد شد . آنها باید مطالعه شوند ، نه برای یک دوره ، اما برای صدها دوره ممکن است معنی واقعی آن آشکار شود . مطالعه تصادفی آن هم به ما نظرهای اجمالی زیبایی خواهد داد .
اما اگر مطالعه بیشتر و متمرکزتری داشته باشیم یقیناً جوینده ، خردش شکوفاتر می شود . اما اکنون جملات مربوط به این رازهای قدرتمند چگونگی شان بر مردمان امروزی پس از مدتهای طولانی پنهان بودن آشکار شده اند . کمی قبل از سیزده قرن قبل از میلاد ، در مصر ، Khem باستانی ، آشوبی بوجود آمده بود و نمایندگان بسیاری از طرف کاهنان به دیگر قسمتهای جهان فرستاده شدند . در بین آنها کاهنانی از هرم بودند که الواح زمرد را با خود حمل میکردند بعنوان طلسم برای تمرین اقتدار بصورت محدود در
مستعمرات گوناگون آتلانتیس و نژادهای مختلفشان .

این الواح اینگونه فهمیده می شدند که این افسانه ای است حامل قدرتی از Thoth. گروههای خاصی از کاهنان که الواح را حمل می کردند به آمریکای جنوبی مهاجرت کردند تا در آنجا نژاد جدیدی را بنیانگذاری کنند . مایاها کسانی هستند که بیشترین خرد باستانی را به یاد می آورند . در بین آنها کاهنانی مستقر شدند .
در دهمین قرن مایاها به طورکامل در Yucatanساکن شدند . الواح را در زیر قربانگاه معبد بزرگ خدای خورشید قرار دادند . بعد از پیروزی اسپانیائی‌ها بر مایاها ، شهرها و گنج‌های آنها متروک و فراموش شدند . باید درک کرد که هرم بزرگ در مصر که اینچنین ساکت است در واقع آغازی بسوی رازهاست .
 مسیح و سلیمان و Apollonius (Apollonius Rhodiusاو کتابداری در کتابخانه اسکندریه بود که داستان حماسی Argonautica را در آنجا پیدا ومنتشر کرد ، این داستان مربوط می شود به حماسه اسطوره ای جیسون وجستجوی آرگوناتوس برای پیدا کردن پشم زرین !!!ـ مترجم ) ودیگران شروعشان در آنجاست .

به نویسنده ( کاتب ، کسی که با لژ بزرگ سفید در ارتباط است وبعنوان کاهن در هرم کار می کند ) فرمان داده شد تا الواح باستانی هرم را احیاءکرده وبرگرداند . این کار بعد از ماجراهایی که لازم نیست دراینجا مفصل توضیح داده شوند ، انجام شد . او اجازه داد تا نسخه ای از حکمت حک شده روی الواح برای محفوظ ماندن دانش آن کپی و ترجمه شود .
این کاردر سال 1925 انجام شد اما اجازه انتشارقسمتهایی از آن تا زمان حال طول کشید . همانطور که انتظار می رفت مورد تمسخرقرارگرفت . با این حال یک جوینده واقعی می تواند در بین خطوط آن حکمت را به دست آورد .
اگر نور با شما باشد ،
نوری که در این الواح حکاکی شده پاسخ شما را خواهد داد .

اکنون چند جمله ای از موضوعات مطرح شده در الواح آنها شامل دوازده لوح سبز را می باشند ، ترکیب آن از موادی است که توسط یک کیمیاگر ( شیمی دان ) خلق شده است . آنها فاسد نشدنی و در برابر تمامی عناصر و مواد مقاوم هستند . در واقع از نظر ساختارسلولی و اتمی غیرقابل تغییر است وبا جابجایی مکانی هم تغییر نمی کند . در این زمینه آنها قوانین یونیزاسیون مواد را می شکنند .

روی آنها بطور مشخص زبان آتلانتیس باستانی کنده کاری شده است . شخصیت هایی که به موجهای فکری هم کوک پاسخ می دهند . با آزاد کردن یک ارتعاش فکری هماهنگ با ذهن خواننده .

منبع :
دوستان ترجمه اين الواح در وبلاگ كتاب گمشده در حال انجام است.


۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

ذهن ویروسی .... 3


3
 

دارای ذهن شدیم.
مدام یا در گذشته و یا در آینده‌ایم .
  تنها حقیقت موجود لحظه‌ی اکنون و بهشت در اینک است. تو تنها در این لحظه حقیقتی. نه در خاطرات پشت سر و نه در تصورات پیش رو.
خداوند هم تنها در حالا حقیقت است.
دیروز و فردا تنها در حیطه‌ی ذهن حضور دارد.

هکر بزرگ ابلیس یک به یک را هک کرده. ویروسی به‌نام ذهن که می‌گرده و اطلاعات مورد علاقه‌اش را در مغز جستجو دست چین و دم دستی نگه‌میداره.
اجازه  نمی‌ده لحظه‌ای وارد سکوت درونی بشوی. اجازه نداری ساختار انرژی‌مند هستی را ببینی چون کسی برای ما این مناظر را تعریف نکرده.
در اطلاعات موجود نیست. 
با ایگنور ازش رد می‌شه. 
تا به‌حال تارهای انرژی که از زمین به بالا و در جهت عکس جاذبه شتاب دارد را دیدی؟
کسی را که در سکوت عمیق درونی حضور دارد را دیدی؟
رشته‌های انرژی که از وجودت به بیرون  شتاب دارد را دیدی؟ همان‌ها که به سوی مرکز شتابان است دیدی؟
رشته‌های اراده‌ چی ؟ دیدی با نماز یا قصدی خلاف عادت ها چطور قدرتمند می‌شوند؟
این همه صرفا بخشی از دیدنی‌هایی‌ست که ما نمی‌بینیم چون ذهن می‌خواد. مگر در هنگام خواب. وقتی که ذهن می‌خوابه و بدن انرژی اجازه‌ی خروج پیدا می‌کنه.

اگر حتا کمی ذهن بیدار باشه، با توجه به خروج بدن انرژی می‌ترسه و بیدار می‌شه و با حس سقوط می‌پریم. چون بدن انرژی به ناگاه به جسم کشیده شده. 

اما درگیری ما و ساکنین ابعادی که ما رو هک کردند. 

جن ها آرزو دارند دیده شوند. وتو این انرژی را داری که با نیروی تجسمت به آن‌ها تصویری کرایه بدی. اون‌ها مستاجرت می‌شن. چون دوست دارند تو آن‌ها مرتب ببینی.

چیزی که ساختاری قابل دیده شدن نداره. مگر به انرژی تو.
هر چه تجسمت ترسناک‌تر،  انرژی بیشتری تخلیه خواهی کرد.  هدر رفتن انرژی از ترس،  تصوراتی که تو برای ترس‌هایت و یا جنی ، نادیدنی‌ ، بی‌بدنی فرض داشتی

این آغاز راهی‌ست که انسان را در بند آرزوهای کذبی کشید که او،  وعده‌ی اجابت  می‌داد.
  اسیر ویروس  بیگانه‌ای شدیم که دائم با تو حرف می‌زند و تو نامش را گفتگوی درونی نهاده‌ای.
 تو،  با خودت حرف نمی‌زنی.
تفکر امری اختیاری و به اراده‌ی ما برای طراحی زندگی است. عقل، منطق، علم، تصمیم، شعور، درایت......اما نه خلاقیت، خلاقیت تنها وظیفه‌ی ذهن و سوی دیگر مغز که فعلا هک شده و به تصرف ویروس بیگانه درآمده.


 گفتگوی درونی صدای بیگانه‌ای‌ست که با نگرانی تو را به یاد رنج‌های پشت سر

هراس‌های آینده‌ تو را حلیل می‌برد. باید در اینک به جای دلهره و نگرانی، طوری زندگی کنی که فردا را هم ساخته باشی .


این صدای درونی، صدای گفتگوی تو نیست. 
بلکه صدای بیگانه‌ای‌ست که از هنگام نصب هم‌خانه‌ی تو شده.

جن یعنی آن‌چه که هست ولی قابل دیدن نیست.



با تلقینات ذهنی، اندوهگین و ناامیدمان می‌کنند، 

تا با ایجاد انرژی تلخ در ما، از ما تغذیه‌ کنند. 
  ناخواسته ابزار خوراک رسانی به جهان غیر نمایی شدیم.
  انسان را ناامید و اندوهگین می‌خواهند.

انسان مایوس.
دور افتاده از عشق و امید به 
فرداهای بسیار
زیبایی‌هایی که هنوز تصورش را هم بلد نشدیم

باید ذهن را دوباره طراحی کنیم
وگرنه زود به هزاران درد و بیماری خواهیم مرد.
انسان شاد و آزاد
قابل کنترل نیست.
 مسخ نمی‌شود، 
فریب نمی‌خورد و هیچ قدرتی قادر به هیپنوتیزم او یا کنترل انرژی‌های‌ او نیست. 


شهرزاد کاریابی




الف ها موجودات افسانه ای



الف ها فرزندان الوواتار و جاودانه هستند 
هر چه قدر که زمان می گذشت انها مسن و یا به بیماری مبتلا نمی شدند. اما حتی اگر انها مجبور بودند تا انتهای دنیا زندگی کنند آنها مجبور نبودند در سرزمین میانه بمانند آنها می توانستند خطی راست را تا به انتهای غرب طی کنند و سفر کنند راهی که برای فانیان مسدود بود (در عصر سوم الف ها بطرف غرب هجرت کردند زیرا در بین آنها افسردگی بیشتر و بیشتر شده بود)
الف ها چشم های بسیار قوی دارند به طوری که هیچ قومی مانند ان را ندارد و همچنین انها در عواطف و احساسات بسیار برترند.
آنها همه زیبا و دانا هستند. انها به همه چیز نام دادند حتی هر درخت نام مخصوص خود را دارد و افسانه ها می گویند که در ابتدا الف ها به درختان یاد داده اند که صحبت کنند. 
موسیقی هنر و علم مفهومی بالاتر از قدرت و ثروت دارد اما هنوز گاهی آنها متبکر و مغرور هستند.
آنها تشنگی خود را برای عمل از دست دادند چیزی که در ابتدای جهان داشتند. و آنها از این که آیا سائورون شکست ناخوردنیست وحشت داشتند. بزرگترین ضعف آنها سوگواری برای گذشته است. آنها تغییر را دوست ندارند. این که الف ها جاودان اند به این معنا نیست که انها را نمی توان کشت. وقتی که آنها کشته نمي شوند.
تنها بدن خود را از دست می دهند و می توانند توسط جسمی تازه به زمین برگردند. روح آنها به هال های ماندوس در والینور باز می گردد.



۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اتم های طلا



چندی پیش در منطقه فینیکس واقع در آریزونا در کشور آمریکا، کشاورزی بنام دیوید هادسون به ماده ی سفید رنگی که در سرتاسر زمینهای زراعی اش گسترده بود مشکوک شد و مقداری از آنرا به آزمایشگاههای معتبر سپرد تا به او بگویند که این ماده سفید رنگ متشکل از چه مواد اولیه ای است. اما در عین ناباوری، پاسخ آزمایشگاه این بود:
You Have Pure Nothing یعنی شما یک ماده ای دردست دارید که خالصاً هیچ چیز مشخصی که در جدول عناصر تعریف شده باشد در آن به چشم نمی خورد!

اما پس از چندی یک آزمایشگاه روسی به روش آزمایش آمریکایی ها شک کرد و روش جدیدی را برای آنالیز این ماده ی عجیب پیش رو گذاشت که صحیح تر بود و بلاخره پرده ی جادویی کنار رفت و عنصر تشکیل دهنده رخ نمود.

این ماده شکل دیگری از اتم های طلا بود که بصورت یک نانو رشته (رشته ای از الکترونها که از پی هم قرار می گیرند و شکل یک تسبیح نخ شده را دارد) در آمده بود. نام علمی آن ORME یا ORMUS مخفف Orbitally Rearranged Monotomic Element می باشد.

آزمایشات بعدی، اما، حیرت آورتر بودند. برای وزن کردن آن، یک پیمانه ی خالی را ابتدا وزن کردند و سپس مقدار مشخصی از این گرد سفید رنگ را درون پیمانه ریخته مجدداً وزن کردند و در عین ناباوری در تمام این توزینها، همواره وزن پیمانه+وزن گرد سفید رنگ از وزن پیمانه ی خالی “کمتر” بود! آزمایشی که چندین بار تکرار شد و همواره یک پاسخ را ارائه می داد. گویی که 40 درصد از جرم این ماده در جهان ما و 60 درصد دیگر آن در جهانی موازی با جهان ما سیر می کند.

نکته ی مهم زمانی به چشم آمد که محققان، پیمانه ی لبریز از ماده سفید رنگ را حرارت دادند و مشاهده کردند کهدر حرارت بسیار بالا وزن پیمانه به سمت صفر گرم سوق پیدا کرد. یعنی “با حرارت دادن به این ماده، می توان جاذبه را دفع نمود”.

ناسا با بهره گیری از این ترکیب جدید طلای بسیار ناب (The Pure Gold) توانست ماده ی جدیدی اختراع کند با نام آیروژل (AeroGel) که به خودی خود از هوا سبک تر است و فرم خالص آن می تواند در هوا شناور باشد و همچنین با حرارت دادن به آیروژل، این ماده می تواند وزنهایی بیش از وزن خود را نیز در هوا معلق نگاه دارد. ناسا از این ژل در تحقیقات گسترده ای بهره می برد. (در ویکیپدیا جستجو کنیدAeroGel )

اما چندی پیش، در “صحرای سینا” (علاقه مندان به آثار سیچین توجه فرمایند) معبدی متعلق به راهبان مصر باستان کشف شد که درون آن آکنده بود از پودری سفید رنگ! آزمایش این ماده نشان داد که شباهت زیادی بین این پودر تازه کشف شده با نانو رشته ی طلا وجود دارد. مصریان باستان به این ماده “مفکات” می گفتند و راز تهیه آن در دست راهبان مقدس بوده است.

ترکیب مفکات با حرارت می توانسته بی وزنی را بهمراه آورد و شاید راز چگونگی ساخته شدن اهرام عظیم مصر در همینجا نهفته باشد.

به این نکته توجه کنید: نام تمام اشکال هندسی (چه به فارسی و چه به لاتین) مستقیما به شکل هندسی آنها اشاره می کند. مثلاً دایره از دوار بودن می گوید، مثلث از سه ضلعی بودن. اما در این بین نامی که برای شکل هندسی “هرم” در نظر گرفته شده یک استثنای عجیب است. هرم در لاتین Pyramid ترجمه شده که از ترکیب دو کلمه ی Pyro بمعنی “آتش” و Amid بمعنی “گرفته شده” تشکیل شده است. بنابراین Pyramid یعنی Fire Begotten یا از آتش گرفته شده!!! حتی اسم عربیِ “هِرم” نیز از ریشه هُرم بمعنی حرارت و داغی گرفته شده و اشاره ای به شکل هندسی آن ندارد.

علاقه مندان به پیگیری این مطلب می توانند به آدرس graal.co.uk/ whitepowdergold. html مراجعه و یا در گوگل   White Powder Gold   را جستجو نمایند..

 

همانگونه که کتاب “اسرار گمشده صندوقچه مقدس” اثر لارنس گاردنر اشاره دارد، اخیراً توجه دانشمندان به این عنصر مرموز معطوف شده است که در جدول تناوبی عناصر، یافت نمی شود.

این پودر سفید رنگ غیر محسوس که از خانواده فلزاتی همچون طلا و پلاتنیوم بدست می آید، عنصری مونوتومیک (ساختاری از ماده که از اتمهای واحد تشکیل شده است) خوانده می شود. آنچنانکه این ماده توسط کاشف آن، دیوید هادسون، در سالهای دهه ی 1980 ORME نام گذاری شد که مخفف Orbitally Rearranged Monatomic Element (عنصری که اوربیتال آن بصورت تک اتمی بازچیده شده باشد) می باشد. بصورت عمومی و تجاری نام Ormus یا M-State برای این پودر سفید رنگ پذیرفته شده است.

ثقل سنجی حرارتی نشان داد که این ماده در حرارت بالا شروع به بی وزن شدن می نماید تا جایی که حتی می تواند در هوا شناور شود. حتی در شرایط خاصی این پودر سفید طلا می تواند به خاصیت ابر رسانایی برسد و یا در ابعاد دیگر عالم طنین ایجاد نماید.

در اسطوره های یونان باستان تلاش برای یافتن این ماده بصورت “افسانه پشم طلایی” تجلی یافته، در حالیکه در کتاب مقدس می توان رد این ماده را در داستان مربوط به صندوقچه ی عهد (که به دستور خدا توسط موسی در صحرای سینا ساخته شد و نهایتا به معبد سلیمان در اورشلیم منتقل شد) جستجو نمود. در بین النهرین باستان نیز از این پودر سفید رنگ یاد شده و نام آن شم-آن-نا یا “سنگ آتش” بوده است، درحالیکه مصریان به آن “مفکات” (mfkzt) می گفتند و اسکندر نیز آنرا با نام “سنگ بهشت” می ستود.

این پودر “سنگ آتش” رازآلود، بعنوان یک ماده خوراکی و به شکل نان های مخروطی و یا بصورت معلق بر سطح آب، به پادشاهان و فراعنه اختصاص می یافت. این ماده بعنوان غذایی برای “کالبد اختری” شناخته می شد که استعداد رهبری، آگاهی ذاتی، ادراک و فراست را در نزد شاهان و رهبران ارتقا می داده است. همچنین به تازگی ارتباط مابین این ماده جادویی با راز طول عمر نیز مکشوف گشته است.

امروزه، کمپانی های متعددی در حال تولید محصولاتی هستند که بر پایه مواد M-State بنا شده اند. برخی از طلا بعنوان فلز پایه بهره می برند، و برخی دیگر نیز از مشتقات پلاتنیوم که از رسوبات کف دریاها و یا منابع زمینی ای همچون دهانه های آتشفشان ها و یا محل برخورد شهاب سنگها استحصال می شود بهره می برند. از آنجاییکه روشهای متداول آنالیز مواد فلزی، برای شناخت M-State ها نا مناسب و نا کارآمد است لذا می توان گفت که هنوز بسیاری از تواناییهای این ماده در پرده ی ابهام باقی مانده است.

فیلسوف قرن هفدهم، ایرنائوس فیلالِتِس (فردی که مورد احترام آیزاک نیوتن، روبرت بویل، الیاس اشمول و دیگر اعضای کالج سلطنتی بریتانیا در عصر خود بوده است)، اثری را در سال 1667 نگاشت با نام “راز، بر ملا شد”. وی در این مقاله به بحث پیرامون “سنگ فلاسفه” می پردازد که تا آن زمان به اشتباه به “هر ماده ای که فلزات را به طلا تبدیل کند” گفته می شد.

فیلالتس مستقیماً به اصل موضوع می پردازد و آنچنانکه از اسناد می توان فهمید، وی سنگ فلاسفه را خودِ طلا می داند و اعلام می کند که به خلوص رساندن طلا می بایست تلاشی باشد که فلاسفه به انجام می رسانند. او می افزاید: ” سنگ ما چیزی نیست جز طلا که به بالاترین درجه خلوص و لطافت ( نرمی) رسیده باشد. بدان سنگ می گوییم چراکه خواص ذاتی آن اینگونه نشان می دهد؛ این ماده جلوی آتش را می گیرد همانطور که مابقی سنگها نیز اینچنین می کنند. در گونه ی خود این ماده همان طلا است، اما خالص تر از هر خالصی؛ این ماده ای جامد و نسوز است همانند سنگ، اما شکل ظاهری آن مانند پودری خالص و نرم است”.

چند قرن زودتر در سال 1416 شیمی دان فرانسوی، نیکولاس فلامل، می نویسد که وقتی فلز ناب در نهایت کمال آماده سازی شد، پودر عالی و سفید رنگِ طلا بدست می آید، که همان “سنگ فلاسفه” می باشد.

وقتی به مصر باستان باز می گردیم، ارجاعات بیشتری را به مفکات (mfkzt) باز می یابیم که به اماکن مقدسی در آن ناحیه اشاره دارند. یکی از این اماکن مقدس (نزد مصریان باستان) معبد کارناک می باشد و گنجینه ای متعلق به تاتموسیس سوم. در دیوار نگاره های معبد کارناک در قسمتی که مربوط به فلزات است، تعدادی شئی مخروطی شکل به تصویر درآمده است و در توضیحشان قید شده که این اشیاء از طلا ساخته شده اند اما نکته عجیب نام این اشیاء مخروطی شکل است:”نان سفید!”. مشخصاً از این نان در مراسمی بهره برده می شد که مختص فراعنه بوده و آنان پس از پشت سر گذاشتن روزه ای 40 روزه با این نان مقدس روزه شان را باز می کردند و پس از این مراسم بوده که فرعون فرامین سالیانه خود را صادر می کرده است. تحقیقات بعدی ما نشان داد که این ماده ی سفید رنگ مستقیماً با افزایش ادراک و فراست و قوه ی مدیریت در ارتباط است چراکه پس از مصرف خوراکی آن توانمندی نیمه راست مغز را با توانایی نیمه ی چپ مغز برابر می گردد.

رد پای این پودر سفید را همچنین می توان از اسنادی که به اسکندر مقدونی باز می گردد جستجو نمود. همواره این داستان را از اسکندر شنیده ایم که وی بدنبال راز جاودانگی اقدام به سفر به بهشت نمود که بر اساس قراین بهشت در آنزمان سرزمین هخامنشیان، سرزمین اهورا مزدا، خدای نور و خرد بوده است. هدف وی یافتن “سنگ بهشت” بوده است که خواصی جادویی داشته از جمله افزایش عمر (جاودانگی). امروزه دانشمندان سرگرم مطالعه بر روی DNA انسان می باشند و ارتباطی را مابین پودر سفید طلا و طول عمر DNA یافته اند.

می توان خصوصیات پودر سفید طلا را به اینگونه بر شمرد:
1-      خاصیت ضد جاذبه در حرارت های بالا
2-      خاصیت ابر رسانایی در حرارت بالا
3-      اتصال کوانتومی به دیگر جهانهای موازی (Quantum Entanglement)
4-      عدم مشابهت با ساختار عناصر جدول مندلیف
5-      درصورت برهم خوردن ساختار رشته ای، با نوری بسیار درخشان منفجر می شود
6-      بدلیل ساختار اتمی تک رشته ای، امکان تبدیل این ماده به مواد دیگر وجود دارد
7-      درصورت مصرف خوراکی، افزایش کارآیی مغز انسان را در دو نیمه چپ و راست بدنبال دارد
8-      در صورت مصرف خوراکی، افزایش طول عمر DNA که متعاقباً طول عمر انسان را بدنبال دارد.

http://graal. co.uk/whitepowde rgold.html