۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه
سفره اي که مادران زمين پهن مي کنند
سفره اي که مادران زمين پهن مي کنند
نويسنده : ارمغان جوادنيا
در ايران باستان، زنان به دليل حس نگهباني و محافظت و نگراني نسبت به خانواده ها سفره را نذر ايزد بانوان مي کردند و از آنان مي خواستند تا حافظ و نگهبان خانواده هايشان باشند.
به دليل اعتقاد به پاکي زنان و برکت يافتن محصولا ت کشاورزي اين سفره ها تاکنون نقش زنانه خود را حفظ کرده است.
دسترسي زنان به مزارع باعث شده تا ارتباط آنها با مزارع نزديک و نزديک تر شود تا جايي که با نذر اين سفره ها براي افراد مقدسي چون فاطمه الزهرا (س) وحضرت رقيه (س)، آنها را واسط فيض الهي قرار داده و از خداوند مي خواستند تا به دست اين افراد مقدس، مشکلا ت خانواده هايشان را رفع کنند و حافظ جان و مالشان باشند.
زنان به عنوان نخستين انساني که کشت را برعهده گرفتند، دانه را شناختند و مسووليت غذاي خانواده را عهده دار شدند، توانستند پايه و اساس سفره هاي نذري و غذا را بنيان گذارند و با تبديل گندم و جو به نان، کاچي، حلوا و رشته بتوانند اين سفره ها را تا به امروز بسط و گسترش دهند.
در حقيقت با سيري در تاريخ ايران باستان مي توان دريافت که سفره عامل گريستن و طلب کردن باران براي زمين خشک و برهوت و نماد مزرعه و باغ است که هنگام دروي محصول و چيدن ميوه توسط زنان به دست آمده است.
ما هم براي اينکه نقش زنان در اديان، اساطير و مکتب هاي فلسفي و سفره هاي نذري را به دست آوريم به سراغ استاد «همايون سپهر» داراي دکتراي جامعه شناسي ادبيات و مردم شناسي رفتيم و گفت وگويي را در اين زمينه انجام داده ايم که مي خوانيد:
آقاي سپهر، سفره در سرزميني مثل ايران که قدمتي ديرينه دارد و در تکامل انديشه، تمدن و فرهنگ نقش اساسي داشته، از چه زماني به وجود آمد؟
از نظر باستان شناسان، جامعه شناسان و مورخاني چون گريشمن، ويل دورانت، لنسکي، چارلد، فريزر، پيدايش سفره به زماني برمي گردد که زنان توانستند براي اولين بار کشت دانه هاي گندم و جو را بشناسند و موفق به پخت نان، ساخت سفال و کشف آتش شدند. از همان زمان بود که سفره به عنوان مرکز وحدت اعضاي خانواده شکل گرفت.
در اين راه چه کساني نقش اساسي در پيدايش سفره و تکامل انديشه و تمدن و فرهنگ داشتند؟
در اين راه نقش ايزدبانوها مانند سپندارمز، ايزد بانوي زمين، آناهيتا، ايزدبانوي آب، خرداد و مرداد را نبايد ناديده گرفت.
اگر قرار باشد زنان را عامل پيدايش سفره هاي ايراني بدانيم، بايد سفره را نماد چه چيز دانست؟
از آنجا که زنان ايراني از ابتداي تمدن بشري کشت گندم را عهده دار شدند بايد سفره هاي ايراني را نمادي از مزارع بدانيم که تا امروز به صورت صور عزلي از باورهاي دين کهن (زرتشتي) به باورهاي جديد، اسلامي و شيعي تداوم و تکامل پيدا کرده است.
در حقيقت اين سفره ها تجلي چه دوراني هستند و چگونه تداوم پيدا کرده اند؟
همه اين سفره ها تجلي دوراني است که زندگي کشاورزي و باغداري توسط زنان و با استمداد از نيروهاي ماورا»الطبيعي ايزدان و ايزدبانوها وجود داشته و تا امروز به صورت سفره هاي نذري تداوم يافته است.
و پشتوانه اين سفره ها...
در حقيقت پشتوانه آنها قصه هايي است که جنبه مذهبي شان تداوم و بسط آن را تا امروز پشتيباني و تضمين کرده است.
سفره هاي نذري چطور؟
قصه اين سفره ها نيز مانند قصه سفره بي بي سه شنبه، بي بي هود و بي بي نور حکايت است که ارتباط قوي با کشت زنان در مزارع و توليد داشته و آنها را در طول تاريخ تداوم داده است.
سفره هاي نذري را بايد نماد چه چيز بدانيم؟
سفره هاي نذري را مي توان تمثيل و نمادي از بهشت دانست که از جهان معنوي بر سطح زمين آورده شده و در اتاق ها، زاويه ها و جوار امامزاده ها به صورت جمعي و مشارکتي تا امروز بسط و گسترش يافته است. حتي اين تجلي را مي توانيم در سفره هاي عقدکنان، مراسم ترحيم، هفت سين نوروزي، سفره حضرت فاطمه و رقيه (س)، امام حسن (ع)، امام زمان (عج)، حضرت ابوالفضل العباس (ع)، حضرت زينب (س)، موسي بن جعفر(ع)، حضرت خضر (ع)، علي اصغر (ع) و... نيز مشاهده کرد.
برايمان جالب است بدانيم علت اينکه سفره هاي نذري تا به امروز نقش زنانه خود را حفظ کرده و اين ميراث و يادگار هزاران ساله را در دست خود نگه داشته چيست؟
از آنجا که زنان در پيدايش تمدن نقش داشته و مسووليت آن را در نگهباني کشت و باغ حفظ کرده اند و حتي به عنوان فرد مسوول خانواده که پيوسته نگران و دلواپس اعضاي خانواده بوده و در مراحل مختلف زندگي به موفقيت دست يافته اند، بايد گفت که سفره هاي نذري نيز به همين دلا يل نقش زنانه خود را حفظ کرده است.
آقاي سپهر، نمادهاي سفره هاي نذري را بايد با چه چيزهايي مقايسه کرد؟
به واقع مي توانيم راز و رمز اين سفره ها را با غزل هاي ناب حافظ همتراز کنيم و همان طور که نمادها با ايما واشاره ها و غزليات حافظ، فاصله زمين تا جهان معنوي را طي مي کند، سفره هاي نذري را هم مي توانيم داراي نمادهاي زميني و معنوي بدانيم.
ايرانيان و سفرهاي نذري
ايرانيان و سفرهاي نذري
از اين شماره مي خواهيم در باب مردمشناسي و ايرانشناسي براي شما خوانندگان گرامي مطالبي بنويسيم كه خواندنش براي شما عزيزان در هر نقطه از ايران كه هستيد، خالي از لطف نخواهد بود، ايراني، خلق و خوهاي فرهنگ خود را دارد، فرهنگي كه از دل سالها تمدن بيرون آمده است، ميخواهيم از اين پس به فرهنگ مردمان ايران بپردازيم و در هر شماره براي شما مطالبي گردآوري كنيم كه البته در آينده اين مردمشناسي در ايرانشناسي ادغام خواهد شد و فرهنگ و خلق و خوي ايرانيان در تمامي خاك كشورمان براي شما ايراني عزيز به رشته تحرير در خواهد آمد.
درخواست برآورده شده آرزوها انگيزهاي همگاني و همه زماني است.توسل به آنچه در باور عامه شگون دارد در بسياري از
مذاهب، آيينها و فرهنگها يافت ميشود. سفرههاي نذري جزء باورهاي عامه مردم محسوب ميشود ولي به نحوي تنگاتنگ با مذهب در ارتباط است و گويي آميزهاي است از باور ديني و باور فرهنگي.
اين مقاله درباره فرهنگ قشر عظيمي از جامعه؛ يعني زنان ميباشد، زناني كه هر چند ممكن است به صور مختلف در جامعه مورد بيمهري قرار گيرند، اما هميشه همچون كوهي استوار و محكم نگهدار خانواده خود بوده و هيچگاه نااميد نميشوند و با كمك ايمان خود به طريق گوناگون در حل مشكلات خانوادهشان پيشقدم هستند. مادراني كه راز بقاي خانواده و موفقيت فرزندانشان را در صبر و شكيبايي آنان ميبينيم.
اقدام به برگزاري سفرههاي نذري توسط زنان نيز يكي از راههايي است كه اين عزيزان بدان متوسل ميشوند تا بتوانند راهگشاي مشكلات لاينحل زندگيشان باشند. و اين جزوي از فرهنگ مردم، ايرانيان در ميان اعتقادات و آيينهاي اجتماعي، جامعه مذهبي ايران به ويژه زنان، برپايي سفرههاي نذري از اهميت خاصي برخوردار بوده و ميتوان اذعان نمود كه اين مهم تقريبا خاص زنان است.
سفرههاي نذري كه در اكثر نقاط ايران نام آشنايي است، يكي ازآيينهايي است كه از زمانهاي دور به يادگار مانده است. اين آيين از نظر مردمشناسي بسيار قابل تامل و بررسي است. زندگي انسان در ادوار مختلف هميشه با دشواريهاي بسيار همراه بوده است. انسان به دليل عدم شناخت كافي از طبيعت و عدم آگاهي از علل به وجود آمدن منابع طبيعي هميشه با منابع ترس ميزيسته است. ترس از مرگ، ترس از گرسنگي، ترس از بلاياي طبيعي و غيره هميشه روح انسان را آزار ميداد.ولي در همان زمانها نيز انسان به روشهاي مختلف از نظر روحي خود را با محيط انطباق ميداد. ستايش به درگاه ايزد منان يكي از راههاي انطباق انسان با مشكلات طبيعي بود. كمكم با پيدايش دينهاي توحيدي و پرستش خداوند يكتا، بشر نيز اميد خود را به يك معبود متمركز ساخت. ايرانيان نيز براي ارتباط با معبود خود و نيروهاي ماوراي طبيعي آيينهاي مختلفي دارند. برخي از اين آيينها جنبه رسمي دارد و در زمانهاي خاص خود اجرا ميگردد ولي آيينهاي سفرههاي نذري آييني است كه رسميت ندارد ولي مردم به آن ايمان داشته و از طريق اين مراسم اميدها و آرزوهاي خود را توسط واسطههايي مثل امامان و معصومين و يا قهرمانهاي اسطورهايشان مثل حضرت خضرو يا پريها و بيبيها به گوش معبودشان ميرسانند. سفرههاي نذري به نوعي كنش متقابل بين انسانها و هستيهاي ماورايي است. سفرههاي نذري به نوعي بيان اميدها و آرزوهاي انسان است. شخص نيازمند نذر ميكند كه اگر آرزويش برآورده شد سفره بيندازد. پس مهمترين علت برگزاري اين مراسم وجود يك نياز است. «مالينوفسكي» مهمترين نظريهپرداز عاطفهگرا معتقد است كه اعتقاد به مشيت الهي شامل اعتقاد به وجود قدرتهايي است كه دلسوز انسانهايند و ميتوانند آنها را در زندگي ياري كنند. يك چنين باورهايي ظرفيت انسان را در هنگام كنش موثر در برابر مشكلات بالا ميبرند. يكي از كاركردهاي مهم سفرهها همبستگي و وفاق در بين زنان ميباشد. زيرا كارها در اين مراسم به صورت گروهي انجام ميپذيرد. اگر زني مشكل داشته باشد همه در حل آن مشكل خود را مسئول ميدانند. صاحب نذر نه تنها از اداي نذر خود اظهار رضايت ميكند بلكه از اين كه توانسته گروهي از زنان را انسجام دهد و باعث گرهگشايي احتمالي مشكل آنان در آينده شود، احساس شادماني ميكند. مردم سفرههاي نذري را در بسياري از آباديها و شهرها و زيارتگاهها ميگسترانند. با اين همه ويژگيهاي خاص اين سفرهها در فرهنگ عامه هنوز چنانچه بايد شناخته نشده است. به علت گوناگوني كه در فرهنگها و خرده فرهنگهاي مختلف ايران وجود دارد، باورهاي عامه در سفرهها نيز گوناگون است و تحقيق پيرامون اين باورها مستلزم سالها بررسي و تجربه است.
آيين سفرههاي نذري جزء فولكلور يا فرهنگ عامه ميباشد. فولكلور بنا به تعريف عبارتست از باورها، رفتارها، گفتارها و كردارهاي گروهي كه سينه به سينه منتقل شده و الزاما داراي نظريه و پشتوانه منطقي نيست.
خوراك و اطعام در سفرههاي نذري
همان طور كه «دكتر روحالاميني» در كتاب آيينها و جشنهاي كهن در ايران امروز يادآور ميشود، «در همه جشنها و آيينها در جامعه ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت و سرگرميهاي جمع را تشكيل ميدهد» در
برگزاري سفرههاي نذري نيز اين مسئله نقش مهمي را ايفا ميكند. معمولا نوع خوراكهايي كه در سفرههاي نذري به كار برده ميشود، با ويژگيهاي اقليمي و نوع فرآوردههاي هر منطقه هماهنگي دارد؛ مثلا ممكن است سفره حضرت ابوالفضل(ع) در تهران به نوعي و در شيراز به نوعي ديگر انداخته شود و اضافه بر وسايل و خوراكيهاي اصلي در سفره خوراكيهاي بومي شيراز نيز در آن قرار گيرد. درباره اطعام مردم، «ملاحسن فيض كاشاني» در كتاب آداب سفره، چنين مينويسد «غذاي خود را به نيكان بخورانيد» و نيز فرمود: «از غذاي افراد با تقوي بخوريد و غذاي خود را نيز به افراد با تقوي بخورانيد.»
قصهها و سفرهها
قصه و افسانه به اعتقاد «يونگ» و نيز «فرويد» محصول ناهشيار جمعي است. قصهها آينه تمام نماي دوران بشر يا جلوه خاطرات و تجارب دوران كودكي نوع بشرند كه در دنياي خارج پرتو افكن شدهاند.
در قصه، آدم ناتوان، توانا و زورمند ميشود، دخترك زيبا و گمنام روستايي به همسري شاه در ميآيد. اسطوره و قصه بيان همه خواستههايي است كه در خواب نيز پديدار و برآورده ميشوند؛ يعني تحقق آرزوهاي اساسي نوع بشر در عالم خيال است. برخي از سفرههاي نذري مانند سفره بيبي سهشنبه و دختر شاه پريان و سفره و همرو كه از سفرههاي زرتشتيان است داراي قصه مخصوص آن سفره ميباشد.
اغلب اين قصهها حكايت شخص گرفتاري است كه با نذر سفره به مراد خود ميرسد و بعد با خود عهد ميكند كه هميشه اين سفره را بيندازد. در اين قصهها نيز مانند رويا هر ناممكني ممكن ميگردد، هر آرزويي برآورده ميشود، دختر خاركن با پسر پادشاه ازدواج ميكند و شرط خوشبخت ماندن او اداي نذر است كه به عهد خود وفا كند.
نقش مظاهر طبيعت در باورهاي سفره
در برخي از سفرههاي نذري مظاهر مختلفي از طبيعت نقش ويژهاي به عهده دارند. در سفره بيبي سهشنبه و دختر شاه پريان آسمان و نور خورشيد نبايد محتويات سفره را ببينند. به همين دليل سفره را در زيرزمين خانه يا در اتاقي كه پردههاي آن را كشيده باشند مياندازند.
عنصر آتش نيز در مراسم سفرهها نقش ويژهاي دارد. تقريبا سفرهاي نميتوان يافت كه در آن روشن كردن شمع يكي از باورهاي آن به شمار نيايد؛ به طور مثال برخي از زنان، شمعهاي نيمسوخته سفره را بر ميدارند و نذر ميكنند كه اگر حاجتشان برآورده شود در سفرهاي كه خود مياندازند آن شمع را روشن كنند.
تعدادی از سفرههاي نذري مانند
سفره امام زمان(عج)، سفره حضرت رقيه(س)، سفره حضرت ابوالفضل(ع)، سفره امام حسن(ع)، سفره حضرت فاطمه(س)، سفره حضرت زينب(س)، سفره پنج تن (آل عبا)، سفره حضرت ابراهيم(ع)، سفره حضرت خضر(ع)، سفره بيبي سهشنبه.
سفرههاي زرتشتيان شامل سفره وهمن امشاسفند يا وهمرو، سفره بيبي سهشنبه و سفره دختر شاه پريان ميباشد.
سفره امام زمان
خوراكيهاي سفره امام زمان شامل شيربرنج، نان، پنير، سبزي، گردو و حلواست.
سفره حضرت فاطمه(س)
غذاي اصلي اين سفره كاچي است. يكي از باورهاي اين سفره اين است كه مردان و پسران و زنان حامله نبايد در اين سفره شركت كند. اين سفره در روز سهشنبه و سه دفعه برگزار ميشود.
سفره حضرت زينب(س)
اين سفره در روزهاي چهارشنبه صبح انداخته ميشود و غذاي اين سفره آش رشته ميباشد.
سفره پنج تن (آل عبا)
در اين سفره آش رشته ميپزند.
سفره حضرت ابراهيم(ع)
براي رفع هر مشكلي مياندازند و مراسم آن مشابه سفره حضرت ابوالفضل(س) است. مكان برگزاري اين سفره در خارج شهر و در صحرا مابين دو كوه و در كنار نهر آب است.
سفره حضرت خضر(ع)
اين سفره پر خرج است و همه نوع خوراكي را در آن قرار ميدهند.
سفره حضرت رقيه(س)
به صورت محقرانه انداخته ميشود، محتويات سفره معمولا نان، خرما و شمع ميباشد.
سفره حضرت ابوالفضل(ع)
پرتجمل است و انواع خوراكيها را در آن قرار ميدهند كه شامل عدس پلو و آش رشته، ميوه، شيريني و آجيل مشگلگشا كه با تور و روبانهاي رنگي بستهبندي شده است، حلوا، خرما، نان، پنير و سبزي.
مهمانان، مقداري از غذاها و مواد خوراكي را در كيسه ريخته و براي بقيه خانواده به منزل ميبرند زيرا معتقدند كه اين غذاها متبرك هستند.
سفره امام حسن(ع)
از خصوصيات مهم اين سفره سبز بودن آن است. مواد خوراكي كه در سفره قرار ميدهند سبز رنگ است و از ظروف سبز رنگ و شمعهاي سبز براي تزيين سفره انتخاب ميكنند. مواد غذايي اين سفره شامل نان و پنير و سبزي، كشمش سبز، هندوانه سربسته است.
سفره بيبي سهشنبه
نحوه برگزاري سفره بدين ترتيب است كه دو، سهشنبه متوالي سفره را مياندازند و سهشنبه سوم را گرو نگه ميدارند بعد از برآورده شدن حاجت، سفره سوم را مياندازند. صاحب نذر از روز صبح روز سهشنبه روزه ميگيرد و بعد از پايان مراسم دعا و نياش در هنگام ظهر با خوردن كاچي افطار ميكند. خوراكيهاي اين سفره شامل نان و پنير، سبزي و كاچي ميباشد. لازم به ذكر است كه نقل قصه بيبي سهشنبه توسط خانم مداح جز اصلي مراسم محسوب ميشهتبیان
جادوگری و جادوگران
جادوگری و جادوگران
بین سالهای 1450 و 1700 میلادی موجی فراگیر برای شکار به اصطلاح جادوگران، ابتدا در اروپا و سپس در مهاجر نشینهای تازه تاسیس آمریکا، براده افتاد. مردم بر این باور بودند که جادوگران همدست شیطان هستند و برای آسیب رساندن عادی، به جادوی سیاه متوسل می شودند. کسانی که به جادوگری متهم می شدند، اعلب مورد شکنجه قرار می گرفتند تا به جرم خود اعتراف کنند. سپس این افراد به دار آویخته شده و یا زنده زنده در آتش، سوزانده می شدند.
زیرنویس عکس
رساله ای درباره جادوگران زن
در این بخش از رساله تصویر ماتیو هاپکینز بازرس کل در امر شناسایی جادوگران، همراه با یک زن مظنون به جادوگری و تعدادی از حیوانات همدست او نشان داده شده است.
1484
پاپ اینوسنت هشتم، آشکارا خطرات جادوگری را گوشزد می کند و اقدامات شکارچیان جادوگر را در آلمان، مورد حمایت قرار می دهد.
1486
کتاب (پتکی بر فرق جادوگران) منتشر می شود. این کتاب که در جکم دائره المعارف جادوگری، و شکار جادوگران می باشد، تاثیر فراوانی در سرتاسر اروپا بر جای می گذارد.
1563
جادوگری جرم محسوب می گردد و اگر به مرگ کسی منجر بشود، مجازات آن اعدام خواهد بود.
1585
ساکنین در دهکده در دولت ـ شهر تربر در آلمان، به جادوگری متهم می شوند. از هر دهکده تنها یک زن مورد بخشودگی قرار می گیرد، ولی باقی ساکنین هر دو دهکده، زنده زنده در آتش سوزانده می شوند.
1644
یک انگلیسی بنام ماتیوها پکزکه خود را بازرس کل در امر شناسایی جادوگران می نامد، فعالیت خود را شروع می کند. طی سه سال او سراسر انگلستان را در پی یافتن جادوگران زیر پا می گذارد. در مجموع، او حدود 200 نفر را به پای چوبه دار می فرستد.
1648
برای آخرین بار، یک « اصطلاح جادوگر زن» در انگلستان به دار آویخته می شود.
1692
محاکمه زنان جادگر در نبوانگلند براه می افتد و 20 نفر اعدام می شوند.
در سال 1692 میلادی، اهالی دهکده کوچک سیلم از توابع مهاجر نشین خلیج ماساچوست در آمریکای شمالی، دچار تفرقه و دو دستگی شدند. ماجرا از آن جا آغاز شد که تعدادی از دختران دهکده مدعی شدند که شیطان بر آنها چیره شده است. چند تن از مستخدمین منزل ساموئل پاریس، کشیش جدید دهکده که چندان محبوب هم نبود، به جادوگری متهم شدند. اهالی نیوانگلند، مردمانی مذهبی بودند و با این اتهامات به شیوه ای جدی برخورد کردند. بدین ترتیب، فرماندار مهاجرنشین، دستور محاکمه این دختران را صادر کرد.
اختلاف و تفرقه در دهکده سیلم
اهالی دهکده سیلم بر اثر اختلاقات شدید، به دو گروه تقسیم شده بودند. افراد ثروتمندی که از نواحی دیگر به دهکده مهاجرت می کردند. تاریخ نویسان هم اکنون، ثابت نموده اند بسیاری از کسانی که به جادوگری متهم شدند، یا از تازه واردین بودند یا به نوعی با آنها ارتباط داشتند. ساکنان اصلی که نمی توانستند مانع از اشغال دهکده شان بشوند، تازه واردین را به جادوگری متهم می ساختند تا آنان انتقام بگیرند.
جنون مرگبار
بریژیت بیشاپ نخستین کسی بود که به جادوگری متهم شد و در روز دهم ژوئن سال 1692 م به دار آویخته شد. پس از او، پنج نفر دیگر، از جمله یک کشیش بنام جرج باراوز که از محاکمات انتقاد کرده بود، به پای چوبه دار فرستاده شدند. به دلیل جنون و بلوایی که بر سیلم حاکم بود، این قبیل انتقادات با مجازات مرگ همراه می شد. پیش از آنکه تب شکار جادوگران، فروکش کند بیست نفر جان خود را از دست دادند. یکی از محکومان را بین دو سنگ نهادند و بدنش را له کردند. این شیوه مجازات قدیمی در مورد کسانی بکار می رفت که از طلب استغفار سرباز، می زدند. هر چند این محاکمات از جمله رویدادهای غم انگیز تاریخ نیوانگلند محسوب می شوند، این گونه تحرکات آخرین اقداماتی بودند که در پی براه افتادن موج شکار جادوگران در مستعمرات انگلستان واقع در آمریکا، صورت گرفت.
حقایق ثبت شده
چنین به نظر می رسد که در نتیجه موجی که برای شکار جادوگران براه افتاد، حدود 100000 نفر جان خود را از دست دادند. آلمان مرکز مبارزه بر ضد جادوگران بود. هر چند بیشتر کسانی که به جادوگری متهم شدند، زن بودند، در حدود یک سوم از شمار اعدام شدگان را مردان تشکیل می دادند.
جادوی عام - بدست درمان گر
بدست درمانگر
2 Votes
Quantcast
جادوی عام یا جادو در معنای کلّی، به معنای هر عمل عجیبی ست. اصطلاح انگلیسی فنون سحرآمیز(به انگلیسی witchcraft) شامل قسمتی از این گونه پدیده هاست. و آنهم شامل جادوی خاص است.
جادو یا جادوی خاص یا جادو در معنای جزئی(به عربی سحر و به انگلیسی Magic): فنّی ست مرموز برای اثرگذاری بر عالم مادّه با دخالت ارادهٔ جادوگر؛ چه ابتدایی باشد و چه برای خنثی کردن جادوی دیگری ؛چه هدف متعالی داشته باشد و چه پست. چه ورد بحواند، چه حرکاتی انجام دهد و چه از وسایلی استفاده کند
برای معرّفی جادو مطابق دانش شناسی کاربردی، واژهٔ جادو را باید از چند جنبه بررسی کنیم:
1. واژه شناسی. یعنی معنای مورد استفادهٔ آن در بین مردم.
2. کاربرد اصطلاحی این واژه. یعنی هرچه در جایی جادو خوانده شده در این قسمت بررسی می شود.
3. معرّفی جادوی عام و انواع آن. یعنی تمام اعمال عجیب.
4. معرّفی «دانش نظری جادو» معروف به نظریههای جادو. یعنی دانشی که به «چیست؟» و «چرا؟»ها در مورد جادو جواب می دهد. و آن علمیست به این نام که مرموز و حتّی رازورزانه یا سرّی است. یعنی توسّط علم شناخته نشده. زیرا هیچ گونه توضیح، توجیه، نظریه یا رابطهٔ علّت و معلول به روش علمی در مورد آن ارائه نشده. امّا چون تلاش به روش علمی و روش های کهن در این زمینه وجود داشته، و فرضیه هایی نیز در این مورد ارائه شده، نمیتوان جنبهٔ دانش آن را کنار گذاشت.
1. معرّفی «دانش کاربردی جادو». یعنی دانشی که از چگونه انجام دادن اعمال عجیب سخن می گوید. نه از «چیست؟» و «چرا؟»
2. معرّفی «فنّ جادوگری» یا «سحر» یا «sorcery»: پر حجم ترین قسمت مبحث است. زیرا جادو قبل از هر چیز یک فنّ است و از چگونه عمل کردن برای هدفی خاص صحبت میکند.
همراه این ها تاریخ جادوگری و بازتاب جادوگری در فرهنگ ها هم بررسی می شود
واژه شناسی
جادو در زبان پهلوی jâdug بودهاست.
معادل انگلیسی آن واژهٔ «magic» است، که از واژهٔ «Magus» گرفته شده که در فارسی قدیم نام یکی از موبدان ستاره شناس زردشتی نه نام «maguš» یا «مجوس» بوده که یعنی «مربوط به منطقه Medes». Medes به معنی قلمروی ماد است. واژهٔ مجوس پس از مدّتی به معنای عامّ دیگری به کار رفت.
معانی اصطلاحی
در میان عوام در اروپا[۱]
1. تحت تاثیر قرار دادن وقایع، با استفاده از نیروی اسرار آمیز یا فراطبیعی
2. حقّه های مرموزی که برای سرگرمی اجرا شود.
در دین یهود و مسیحیّت
در دین اسلام[۲]
در مکتب الیستر کراولی: جادو(که در این مورد خاص Magick نوشته می شود)
تعاریف افراد خاص
دانش «جادوی عام»
تعریف
ویژگی ها
انواع
1. تردستی: فنّی ست برای نمودن اثری عجیب به حواسّ انسانها به روش خاص. چه مرموز و چه با روش های فیزیکی؛ چه بر ذهن اثر گذارد و چه بر چشم و گوش و حواس.
2. غیب گویی: فنّی ست مرموز برای خبر دادن از وقایع گذشته، درجریان، یا آینده ی عالم مادّه که بر غیبگو پنهان است، با دخالت ارادهٔ غیب گو.
مشابه امّا متفاوت با جادوی عام تعریف اعمال عجیب مشابه دیگر در اینجا، کمک می کند تا متوجّه تفاوتشان با جادو شویم:
* کرامت: گذاشتن تاثیری عجیب بر عالم مادّه بدون دخالت ارادهٔ آن فرد.
* معجزه: گذاشتن تاثیری عجیب بر عالم مادّه برای اثبات پیامبری فردی بدون دخالت ارادهٔ آن پیامبر. معجزه جزو فنون سحرآمیز نیست، زیرا اراده ی فرد در اثربخشی آنها تاثیری ندارد؛ و توسّط عوام به نام جادو شناخته نمی شوند. حتّی مخالفان پیامبران نیز که معجزات آنها را سحر می خواندند، به این دلیل بود که معجزه بودن آنها را انکار کنند.
جادوی خاص: از این پس در مقاله منظور از لغت جادو، جادوی خاص است
وجود جادو
عتقاد به جادو
در یهودیت و مسیحیت
یهودیت، مسیحیت و اسلام به طور رسمی، جادو را منع میکنند و همیشه جادوگران را با درجات مختلفی از شدت تعقیب و تنبیه کردهاند. الهیات سنتی این دینها اینگونه میپندارند که اثرات آشکار جادوگری یا پندار باطل هستند یا اینکه این اثرات ناشی از یک فرشتهاست که طبیعت را به نمایندگی از آن جادوگر دستکاری میکند، بنابراین جادوگری همیشه به عنوان نوعی پیمان با موجودات شیطانی است.
در دین اسلام
مسلمانان یا پیروان اسلام، به وجود «جادو» یا به عربی «سحر» به معنای خاصّی اعتقاد دارند و انجام آن («جادوگری» یا به عربی «سحر») را منع و نهی میکنند.
مسلمانان عقیده دارند که دو فرشته به نامهای هاروت و ماروت، جادوگری را به انسان یاد دادند تا فرمانبرداری او را برای خودداری و پرهیز از انجام آن آزمایش کنند. در (سوره دوم قرآن، آیه ۱۰۲) آمده:
و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخوانند پیروی کردند. سلیمان هرگز کافر نشد (یعنی مرتکب جادوگری نشد)؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت» نازل شد پیروی کردند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند «ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو(یعنی مرتکب جادوگری نشو)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند!
طبق این آیه، از انواع جادو، جدایی انداختن میان مرد و همسرش است.
با این حال، انجام «معجزه» در اسلام فقط برای یک پیامبر (نبی) مجاز است، برخی از مکاتب فکری در اسلام به نوعی از آموزش و تعلیم متافیزیکی معتقدند که شخص به به دست آوردن قدرتی، میتواند کارهایی شبیه به معجزه انجام دهد («کرامت»). با این حال، این نیز جادو نیست، بلکه یک نیروی ذهنی است. در طول دوران طلایی اسلام، مخلوطی از تفکر Hermetic و chaldean بود که به دلیل ترجمه بسیاری از متنها به زبان عربی پدید آمده بود. جادویی که بر اساس فرشتگان، ویژگیهای ۹۹ اسم الله، آیات قرآن و قدرت حرفهای عربی پدید آمده بود، بین قرون ۹ تا ۱۳ بعنوان جایگزینی برای غیبگویی پذیرفته شد. یکی از کتابهای معروف این دوره، شمس المعارف الکبری است که توسط احمد البانی نوشته شده. این کتاب، بعدها توسط مسلمانان راست آیین به عنوان غیبگویی رد شد، ولی همچنان آن را میخوانند. این نوع جادو، به جای آنکه اسمش سحر باشد، علم الحکمة (دانش عاقل) علم Shem Yah (مطالعه نام الهی)، و روحانیت نام داشت. برای مثال، در سنت و احادیث اسلامی مانند آنچه در یهودیت است، حضرت سلیمان میتوانست با پادشاهی حیوانات ارتباط برقرار کند، این مورد خدادادی است و معجزهاست و نه جادوگری. اما بعدتر، نام آدمی مرموز را در حلقه افرادی که اطراف سلیمان هستند، میخوانیم به نام «آصف بن برخیه» که در قرآن آمده با دانشی که در مورد کتاب (شاید یعنی نامهای الهی) داشته، از جنّی بدعمل که اصلاح شده بود و که نزد حضرت سلیمان بود[۳] نیز بهتر عمل میکرده. این مضمون هنگامی که قرآن اینکه چگونه خدا به حضرت آدم اسامی الهی را گفت، را بر میشمرد، تکرار میشود. هنگامی که از فرشتگان خواسته میشود آنها را دوباره تکرار کنند، نمیتوانند، اما حضرت آدم میتواند. توانایی بیان اسامی الهی یک نیروی جادویی است که از طریق فضایل الهی (مانند «کرامت») به انسان داده میشود و بنابراین میتواند توسط انسان به دست آورده شود؛ یعنی به معنای درست کلمه، “اکتسابی” است. بسیاری از مسلمانان، بوِیژه در طول قرون وسطی، به موضوعاتی از قبیل فرشهای پرواز کنان و علوم عجیب و غیر عادی مثل کیمیاگری و ستاره شناسی عقیده داشتند؛ یک شاگرد میتوانست تحت نظر یک استاد مناسب (پیر) این علم را دریابد. مثلاً گفته میشود دانشمند امپراتوری ایران، بیرونی میتوانسته با استفاده از اصطرلابها، و با علم نجوم وقایع آینده را پیش گویی کند. شیخ انصاری در مکاسب آوردهاست که سحر بدین گونه هاست یا بر زبان جاری کنند، یا بنویسند، یا نوشتهای که به همراه دارند، یا قسم بدهند مانند جن و شیاطین را به انجام کاری، یا بخور بدهند، یا بدمند و یا مجسمه درست کنند، یا با تصفیه نفس به تصرف امور بپردازند، و یا با استخدام ملایکه یا اجنه به کشف اشیای گمشده یا علاج امراض بپردازند.
در آیین هندو
همیشه عده بسیاری قبول داشتهاند که آیین هندو و هند سرزمین جادو، هم مافوق طبیعی و هم از دیگر انواع آن بودهاست. هندوئیسم یکی از معدود دینهایی است که متون مقدسی مانند وداس دارد و در آن در مورد جادوی سیاه و سفید هر دو بحث میکند. ودا آتاروا آن نوع ودایی است که با مانتراها سرو کار دارد و هم برای جادوی خوب و هم بد به کار میرود. واژه مانتریک در هند، به معنای “جادوگر” است، زیرا مانتریک، مانتراها، طلسمها و نفرینها را میداند و میتواند برای یا بر ضد انواع جادو استفاده شود. بسیاری از زاهدان پس از دورههای توبه و مدیتیشنسیدهارها معجزاتی انجام دادهاند که انجام آنها غیر ممکن است. به مقامی میرسند که دارای نیروای ماورا الطبیعه میگردند. با این وجود، بسیاری این را انتخاب نمیکنند و در عوض از طریق ورود به عرصه روحانیت به نیروهای فراطبیعی دست پیدا میکنند. گفته میشود بسیاری از
در قبایل غیر متمدّن
سنتهای بومی غربی: از قبایل بومی در استرالیا و نیوزلند گرفته تا قبایل ساکن در جنگهای بارانی [[آمریکای جنوبی، قبایل آفریقایی و ملحدان الحاد باستان، گروههای قبیلهای در اروپا و جزایر بریتانیا، نوعی تماس با دنیای ارواح در رشد این جوامع بشری، به چشم میخورد. نقاشیهایی که در غارهای باستانی در فرانسه موجود است، فرمولهای جادوگری هستند که برای دستیابی نه شکار موفق تولید شده بودند. بسیاری از عناصر تصویری بابلیها و مصر یها نیز از منابع این چنینی گرفته شدهاند. با وجود اینکه سنتهای جادویی بومی تا به امروز باقی هستند، بعضی جوامع بسیار زود از زندگی کوچ نشینی به تمدنهای وابسته به کشاورزی روی آوردند و رشد زندگی معنوی، انعکاس دهنده زندگی شهری بود. همانطور که بزرگان قبایل به شاهها و بروکراتها تغییر یافتند، شعبده بازان و استادان نیز به روحانیان و یک طبقه روحانیت تغییر یافتند. این تغییرات فقط در نام گذاری و اسمها نبود. فعالیتهای آنها نیز تغییر یافت. در حالی که کلر شعبده باز قبیله برقراری ارتباط و رایزنی میان قبیله و دنیای ارواح طبق خواسته جمعی قبیله بود، نقش روحانی انتقال دستورات خدایان به شهرها، از طرف خدایان و طبق خواسته جمعی خدایان بود. این تغییر نشانگر اولین غضب قدرت توسط ایجاد فاصله بین جادو و کسانی که آن را انجام میدادند بود. در این مرحله از توسعه بود که مناسک مدون و همراه با جزئیات پدید آمدند و زمینه را برای دین هایاسمی نیز فراهم کردند؛ مثلاً مراسم به خاک سپاری مصریان و مناسک قربانی کردن بابلیان، پارسها، آزتکها و مایانها.
جادو شناسی
جادوگری فنّی ست مرموز برای اثرگذاری بر عالم مادّه یا نمودن اثری عجیب به حواسّ انسانها به روش خاص.
این تعریف مختصر امّا مفید بر ویژگی های جادو تاکید صریحی دارد:
جادو فن است. یعنی بیشتر دستورالعمل ست. نه علم و مطلب و نظریه.
جادو مرموز است. یعنی توسّط دانش های نظری و کاربردی شناخته نشده.
جادو گاه عجیب و غیر عادی است. یعنی بر خلاف عادات روزمره است.
امّا ثابت نشده غیر طبیعی(یعنی مغایر قوانین علم طبیعت یا فیزیک) باشد
جادو دو نوع است: حقیقی و غیر حقیقی
واقعاً بر عالم مادّه (مواد، اجسام، وقایع، انسان ها و ...) اثر میگذارد. در وجود این نوع جادو تردید جهانی هست
چیزی را که وجود خارجی ندارد، برای فردی وانمود می کند
جادو غیر الهی ست. یعنی با استفاده از ارادهی جادوگر و واسطهای غیر از خدا و افراد روحانی. یا با هدفی شخصی
این مرز معجزه و کرامت و امداد الهی و استجابت دعاست با جادو. در هیچ یک از این موارد اراده ی فرد نقشی ندارد
گروهی جادو را به جادوی سیاه و سپید تقسیم میکنند. که در این صورت چنین مواردی هم جادو تلقّی می شود.
مشابه امّا متفاوت با جادو تعریف اعمال مشابه دیگر در اینجا، کمک می کند تا متوجّه تفاوتشان با جادو شویم:
دعا و نیایش که یک عبادت است، به ورد که نوعی جادو دانسته می شود، شبیه است.
عمل قربانیکردن برای یک موجود یا خدای مافوق طبیعی و سپس درخواست از این خدا یا موجود و میانجی گری آن خدا در اجابت آن عمل نیز به جادو شبیه است.
تفاوت دعا و جادو این است که:
1. دعا و عبادت نیاز به خواست شخص و موافقت یک خدا دارد که میتواند درخواست را رد کند. اما شرایط موفّقیّت شخصی و ناشی از عملکرد معیوب جادوگر است
2. هنگامی که دعا منجر به نتیجه نمیشود، به این معناست که خدا اینگونه خواسته. اما هنگامی که جادویی موثر نمیافتد، به علت نقص در عملکرد جادوگر است.
3. جادو بیشتر دارای یک دستورالعمل خاص است. امّا دعا بدون تفکر و دقّت قبلی نیز صورت میگیرد.
بعضی بر این باورند که چه در دعا و چه در جادو به کار بستن خود باور یا ایمان است که نتیجه مطلوب را به بار میآورد. امّا نیایشگر به تاثیر خدا یا واسطه باور دارد. در حالی که جادوگر به تاثیر اراده ی خود از راهی غیر طبیعی ایمان دارد. کسی هم که اعتماد به نفس دارد به تاثیر اراده ی خود از راهی طبیعی ایمان دارد.
انواع جادو در زبان های جهان
ابتدا توجّه کنید که صورت باور به وجود جاد و حتّی ارائه ی سندی برای آن، دلیل بر وجود این انواع از جادو نیست. بلکه وجود هر یک به سندی جداگانه نیاز دارد. با این حال اوّلاً این لغات اصطلاحی نیستند. بلکه در زبان ها استفاده می شوند و معانی خاصّی نیز دارند. دوماً تحت عنوان این لغات تلاش ها و فعّالیت های زیادی در طول تاریخ ثبت شده. [۴].
در زبان فارسی و عربی
فنونی که از تاثیرات عجیب بحث می کنند را این طور نام برده اند و معنا و دسته بندی کرده اند:[۵][۶]:
* علم و فنّ تنویم یا خواب مصنوعی یا خواب مغناطیسی یا هیبنوتیزم
* کیمیا: علمی که در مورد تبدیل مس، فلزّات، یا حتّی سنگ به طلا بحث می کند. تلاش در این زمینه منشاء به وجود آمدن علم شیمی شد.
* هیمیا یا علم و فنّ طلسمها: روش ترکیب قوای عالم بالا با موجودات عالم پایین
* علم و فنّ اعداد و اوفاق: دربارهٔ ارتباط اعداد و حروف مطالب با هم و تشکیل جداول خاصّی به صورت مثلّث یا مربّع و قرار دادن حروف و اعداد در خانه های آن برای رسیدن به مطالب مختلف به طرزی مخصوص
* علم و فنّ خافیه: در مود چگونگی تغییر و تکثیر حروف و اسامی چیزی که مورد نظر است و استخراج نام های ملائکه و شیاطین موکّل بر آنها. سپس دعا کردن با وردی که از آنها تشکیل شده.
* علم و فنّ احضار ارواح (شبیه لیمیا)
* لیمیا یا علم و فنّ تسخیرات: چگونگی ارتباط با ارواح قدرتمند عالم بالا. (شبیه احضار ارواح)
o مانند تسخیر جن
* سیمیا: درباره ی چگونگی ترکیب اراده و قوای فیزیکی خاص برای کارهای عجیب
o از انواع آن ریمیا یا علم و فنّ «چشم بندی» در فارسی یا «شعبده» در عربی ست: روش استفاده از قوای فیزیکی و خصاهای حس برای وانمود کردن آثار خاصّی به حواس. [۷] یعنی به کمک قوه ی خیال بیننده آثاری عجیب در نظرش مجسّم می کند که وجود ندارند.
* پیشگویی یا غیبگویی: علم خبر دادن از حوادث آینده. که انواعی دارد:
o عرّافی:عرّاف کسی ست که از کلمات و حالات و رفتار سوال کننده پی به آینده ی او ببرد.
o کهانت: کاهن کسی ست که برای او صاحب رایی از طایفه ی جن باشد و او را به آینده خبر دهد. یا به امور مخفی خبر دهد. مثلاً فلان مال دزدیده شده کجاست؟ چه کسی فلانی را کشت؟ …
کیمیا، سیمیا، لیمیا، هیمیا و ریمیا را علوم یا فنون پنج گانه ی مخفی میخوانند.
در زبان انگلیسی و در جوامع اروپایی
بر حسب دسته بندی ریچارد کیک هِفِر، مورخ دانشگاهی:
* جادوی روانشناختی: اولی بر روی ذهن دیگری تأثیر میگذارد تا آنگونه که جادوگر میخواهد عمل کند، مانند علاقه مند ساختن کسی به دیگری
* جادوی خیالی یا توهمی: پدید آوردن عجایب گوناگون به چشم بیننده. مانند جادویی که ضیافت شامی را پدید آورد یا جادوگر را نامرئی کند،
* جادویی که تغییر فیزیکی واقعی در شیئی بوجود آورد، در این تقسیم بندی گنجانده نشده است. مثلاً معجزه
در افسانهها:
* جادوی واضح: جادویی است که به سرعت نتیجهاش ظاهر شود.
* جادوی تدریجی و ظریف: جادویی است که اثرش به طور تدریجی و نامحسوس دنیا را تغییر میدهد.
در نظریات جدید؛ برحسب آنچه در جادو استفاده می شود (ممکن است همه یا بعضی موارد استفاده شود):
* جادوی سرایتی: به کمک اجسام فیزیکی که زمانی با شخص یا چیزی که جادوگر میخواهد روی او تأثیر بگذارد، در تماس بودهاست.
* جادوی همسانی با استفاده از تصاویر یا اشیای فیزیکی است که به نوعی با شخص یا چیزی که میخواهیم تحت تأثیر قرار دهیم، شباهت دارد. مانند عروسکهای وودو
در فرهنگ عام بر حسب تعالی:
* جادوی متعالی یا جادوی سفید: از یک نیروی الهی کمک می گیرد و هدف متعالی دارد
o جادوی پست یا جادوی سیاه(Necromancy): جادویی که با نیروهای پست از قبیل مرگ سر و کار دارد یا هدف شخصی دارد. مثلاً
o برای آسیب زدن به فردی استفاده شود
o با اجساد و موادّ مرده (گاهی نفرت انگیز و کثیف) سروکار دارد
o احظار و گفتگو با روح مردگان مثلاً جهت گفتگو با روح عزیزی که مردهاست یا برای گرفتن اطلاعات از روحهای مردگان به عنوان نوعی پیش گویی یا برای کمک گرفتن در انجام جادویی دیگر.
در فرهنگ عام برحسب روش؛ مواردی که بین مردم معروف است:
* ورد(spell): شناخته شده ترین عمل جادوگری، اوراد و حرکاتی است طبق روندی خاص (اغلب خواندنی، نوشتنی، حرکتی و گاه با وسایلی چون گوی و چوب دستی جادویی) که اجرای آن آن اثر خاصّی را به همراه دارد.
* غیب گویی: یک عمل جادوگری مشهود دیگر است که هدف آن دادن اطلاعات درباره گذشته، حال و آینده(پیشگوییاست. این کار اغلب با ابزاری انجام می شود. انواع غیب گویی عبارتند از:
o طالع بینی، فال گیری و تفسیر فال یا طالع
+ فال ورق: غیب گویی به کمک ورق فال گیری
o غیب گویی به کمک رصد ستارگان
o غیب گویی به کمک رمل و اسطرلاب
o غیب گویی به کمک گویبینی
o مشورت با فردی غیر قابل رویت.
+ کهانت اگر با فردی از نوع جن مشورت انجام شود، آن را کهانت و مشورت گر را کاهن گویند. این لغت معانی دیگری هم دارد
+ نوع خاصّی از آن را ئی چینگ می نامند
o عرّافی: غیب گویی با نگاه کردن به ظاهر فرد
o غیب گویی به کمک جادوی سیاه
o
جادو ۲
o
برخی فرضیهها و نظریههای جادو
یک بررسی که بر اساس نوشتههای معتقدان به جادو انجام شد، نشان میدهد که پیروان آن عقیده دارند که جادو بر اساس یک یا چندی از اصول زیر کار میکند:
o “نیروهای طبیعی که نمیتوانند در حال حاضر توسط علم شناخته شوند” یا اصلاً نمیتوان آنها را به وسیله علم شناخت. گفته میشود که این نیروهای جادویی همراه با ۴ نیروی انسانی طبیعت وجود دارند: جاذبه، الکترومغناطیس، نیروی قوی و نیروی ضعیف.
* «دخالت ارواح» شبیه به این نیروهای طبیعی فرضی، اما با هشیاری و هوشمندی خودشان. کسانی که به ارواح معتقدند، اغلب اوقات کل هستی را به شکلهای مختلفی میبینند که بعضا ساختار سلسله مراتبی دارد.
* یک “نیروی جادویی”، از قبیل مانا یا نومِن، که در همه چیز وجود دارد. گاهی این نیرو در یک شی جادویی، مانند سنگ، طلسم یا dehk که جادوگر میتواند آن را دستکاری کند، وجود دارد.
* یک «ارتباط جادویی متقابل درونی در عالم» که همه چیز را به هم مرتبط و مربوط میسازد و فراتر از همه نیروهای طبیعی است.
* “دستکاری نشانهها و سمبل هاً. پیروان تفکر جادویی معتقدند که سمبلها برای اهداف دیگری به جز نشان دادن چیزها هم میتوانند به کار روند: آنها میتوانند به طرز جادویی خواص فیزیکی شیئی را که نشان میدهند ایفا کنند. با دستکاری سمبلها (و همچنین signals)، گفته میشود میتوان واقعیتی را که این سمبل نشانگر آن است نیز تغییر داد.
* اصول «sympathetic magic» مربوط به آقای جیمز جرج فریزر، که در کتابش با نام «شاخه طلایی» (ویرایش سوم، ۱۹۱۵-۱۹۱۱) به وضوح بیان میشود. این اصول شامل «قانون تشابه» و “قانون تماس«یا»سرایت” میشوند. اینها، گونههای سیستماتیک دستکاری سمبلها هستند. فریزر آنها را به صورت زیر تعریف کرد:
«اگر اصول فکری را که جادوگری بر پایه آنها نباشد، تحلیل کنیم، احتمالاً به ۲ مورد خلاصه میشوند: اول اینکه: شبیه، شبیه به خود را تولید میکند، یا اینکه یک اثر مشابه علت (دلیل) خود است و دوم اینکه: چیزهایی که زمانی در تماس با هم بودهاند، اگر از هم جدا شوند نیز، به تأثیر بر روی یکدیگر ادامه خواهند داد. قانون اول را قانون تشابه و دومی را قانون تماس یا سرایت مینامیم. جادوگر، از اولین قانون در مییابد که، میتواند هر اثری را فقط با تقلید از آن تولید کند؛ و از دومی در مییابد که هر کاری که بر روی شیئی انجام میدهد، بر روی کسی که زمانی با آن شخص ارتباط داشته اثر خواهد گذاشت.» [۱]
* «تمرکز یا مدیتیشن». محدود کردن به یک شی یا اراده متصور به یک میزان مشخص، طبق آلیسترکرولی، باعث تولید یک پدیده جادویی و سحرآمیز میشود و یا باعث “ایجاد واقعهای در مغر میشود که اساساً با اتحاد فاعل و مفعول (شیء) صورت میگیرد.” (کتاب چهارم، قسمت اول: جادوگری). جادو، همانطور که پیشتر گفته شد، میکوشد با معطوف کردن توجه به شی (یا اراده) انتخاب شده به طور مداوم، دستاوری را که گفته شد، تولید کند. برای مثال، اگر کسی مایل است بر روی یک خدا تمرکز کند، میتواند یک سیستم برابر یا همانند را به خاطر بسپارد و سپس هر شی را که میبیند، به آن “همانند یا برابر” کند.
آلیستر کرولی اینگونه مینویسد: “”تعالی ذهنی توسط اعمال و کارهای جادویی همان نتایجی را خواهد داشت که در یوگا صریح و بی قید و شرط به دست میآید.”" بنابراین “جادوی” کرولی، یک نوع اصل ذهنی، جادویی را روحی میشود که برای تربیت ذهن برای دستیابی به تمرکز بیشتر طراحی شده. کرولی همچنین ادعا کرد که magick میتواند اثرات غیر معمول را نیز داشته باشد؛ که در واقع این رابطهای را با اصل اول در این لیست نشان میدهد. در عین حال، او هر گونه تلاش برای استفاده از این نیرو برای هدفی جز کمک به کسب (دستاوردی) ذهنی و روحی را به عنوان “جادوی سیاه” میداند.
* «نیروی جادویی نیمه خودآگاه». برای آنها که فکر میکنند نیاز دارند ذهن نیمه خودآگاه خود را قانع کند تا تغییراتی را که میخواهند، انجام دهند، همه روحها و انرژیها تصاویر و نمادهایی هستند که برای ضمیر نیمه خودآگاه معنا دارند. گونه دیگر این عقیده این است که، ضمیر نیمه خودآگاه توانایی ایجاد ارتباط با ارواح را دارد که میتوانند کارهای جادویی انجام دهند.
* “”وحدانیت در همه”" ؛ که بر اساس مفاهیم یکی بودن و عدم ثنویت(رد ثنویت) بنا شده، این فلسفه بر این باور است که جادو بیشتر از به کار بستن ذاتی خود در عالم نیست. اندیشه اصلی این است که، با فهم اینکه خود، نامحدود است، انسان میتواند طوری زندگی کند که خواهان توازن طبیعت باشد و بنابراین، فقط به عنوان یک خادم و جزء کوچک زندگی کند.
نظریههای دیگری هم وجود دارد. جادوگران معمولاً این مفاهیم را با هم میآمیزند و حتی گاهی چند مفهوم را خودشان اختراع میکنند. بویژه در جریان امروزی هرج و مرج جادوگری عقیده داشتن به هر مفهومی در مورد جادوگری نامعمول به نظر نمیرسد.
روش جادوگری
تعریف دانش «جادوی خاص کاربردی»
ویژگی ها
انواع
فنّ جادوگری
کسانی که به وجود جادو عقیده دارند، اثر بخشی آن را به چند علّت می خوانند:
* به موجب عملی خاص، طبق دستورالعملی خاص؛
* یا توسط قدرت اراده و خواست جادوگر؛
* یا در صورتی که جادوگر عقیده داشته باشد میتواند ارواح مخاطب جادو و طلسم او را به این کار وادارد
امّا مانند هر فنّی شکست در هر عملی از جمله جادو ممکن است دلایل واقعاً زیادی داشته باشد. با این حال چند مثال کوچک مفید است:
* دنبال نکردن روند به طور دقیق
* مناسب نبودن شرایط که مانع از هدایت نیروها میشوند
* کمبود توانایی جادوگری
* …
سبکهای جادوگری
«سنت» یا «سبک» جادویی: مجموعهای از عقاید و سلسله و مراتب اعمال جادوگرانه که مربوط به گروههای فرهنگی خاص است.
برخی سنّت های دینی-جادویی کهن:
* جادوگری در تنخ، که در کتاب عهد قدیم موجوداست و مربوط به جادوگری یهودی است
* جادوگری در آیین هندوی مانتریک
* جادو در دین تائو
* جادو در آئین یا مذهب شمَن (شمن آیینی)
* دروییدیسم: یک دین باستانی سلیتک است
* شینتو یا روش خدایان: آیین باستانی ژاپن
* کابالا: روش خاصی از تفسیر اطّلاعات کتاب مقدّس در آیین یهود
برخی سنّت های دینی-جادویی نو:
* جادو در شیطان پرستی
* ویکا: آیینی نوضهور در غرب مبتنی بر جادو
سبک های دیگر:
* زنده انگاری یا آنیمیسم
* جادوی آشفتگی
* عصر جدید
* بونپو
* هونا
* هرمتیسیسم
* تلیما
* پائولو مونت
* هودو
* rootwork
* Nagualism
* obeah
* Onmyodo
* Psychonautics
* Quimbanda
* Santeria
* Seid
* VOdun
جادو در آثار هنری
جادو در تصاویر
جادو در ادبیات
در ادبیات غنایی:عشق، عنصر اصلی ادبیات غنایی بارها سنگ کیمیایی نامیده شده که ناخالصی ها را با درد و رنج از مس وجود عاشق می زداید و سپس آن را به طلا تبدیل می کند.
در ادبیات حماسی: در شاهنامه ی فردوسی:
* رستم در خان چهارم با زن جادوگر روبرو می شود
* پس از جنگ اوّل رستم و اسفندیار، که رستم از 8 تیری که به بدن او خورده بود، با درمان سیمرغ شفا یافت؛ در روز بعد به میدان آمد. اسفندیار شدیداً از زنده بودن او غافلگیر شد و گفت: «تو با جادوی زال چنین سالمی»
در ادبیات داستانی:یک دسته از جادو را هم میتوان در ادبیات داستانی دید که در آنجا، جادو به عنوان ابزار پلات عمل میکند، منبع شیء مصنوع جادویی و طلب برای به دست آوردن آن. جادو از دیرباز موضوع بسیاری از داستانها، بویژه داستانهای فانتزی (خیالی) بودهاست. میتوان از کارهای هومر و آپولیوس، جام مقدس، فری کوئین اثر ادموند اسپنسر و نویسندگان جدیدتری مانند J.R.R. Tollcein و مرسدس لاکی و J.K.Rowling نام برد. چنین جادویی هم میتواند توسط عقاید و اعمال واقعی به ذهن نویسنده خطور کند و هم ساخته ذهن خود او باشد. گذشته از این، هنگامی هم که نویسنده از کارها و اعمال واقعی الهام میگیرد، اثر، توان و نقشهایی که جادو ایفا میکند، ساخته ذهن خود او هستند. در چنین داستانهایی همیشه باید یک سیستم که به طور مناسبی رشد یافتهاست وجود داشته باشد. یک خصوصیت جادوی داستانی این است که توانایی انجام آن ذاتی است و از قدرت بیشتر افراد خارج است. در میانه زمین اثر J.R.R. Tollcein، این نیرو منحصر به غیر-انسانها بود – حتی آرگورن که دستهایش شفابخش هستند، مقداری خون جن و پری گونه دارد. اما برای بسیاری از نویسندگان، این نیرو برای گروه خاصی از انسانها است، مانند کتابهای «هری پاتر» اثر J.K.Rowling، کتابهای کاترین کرتز، «رمانهای درینی» یا دنیای «Lord Daray» اثر رندل گارت. این گروه اغلب، یک گروه سری یا تحت تعقیب است. در مقایسه، جادو در زمانهای «Disc world» اثر تری پراچت به گونهای کاملاً متفاوت استفاده شدهاست. به عبارتی، جادو نیروی اصلی در اثر Disc است و مانند نیروهای اصلی و عادی از قبیل جاذبه و الکترومغناطیس در دنیای ما عمل میکند. “عرصه جادویی” داستان Disc، به طور کلی، خرق واقعیت است که به یک سیاره صاف اجازه میدهد تا سوار بر پشت یک لاک پشت باشد. بر روی این سیاره مسطح به نام Disc، جادو به بخشهای عنصری خود تقسیم میشود، همانطور که انرژی و نیروهای دیگر در فیزیک کوانتوم به همین صورت در میآیند. جادو از واحدهای پایهای به نام thaum تشکیل شده که این نیز از اجزائی به نام “reson”ها (به معنای «چیزک») تشکیل شده که خود از ۵ «مزه» تشکیل شدهاند: بالا، پایین، کنار، جذبه جنسی و نعناع. جادوگران در صحنه این داستان کم هستند و اغلب این توانایی، ذاتی است (به استثنای اینکه، هشت پسر یک هشت پسر باید جادوگر شود، حتی اگر آن پسر، دختر باشد) و به نوعی آموزش نیاز دارد. (باز هم با چند استثناء: رجوع کنید به «Sourcerry»). در این داستان، جادوگران باید، آنطور که انسانها روی زمین از سلاحهای هستهای استفاده میکنند، از جادوی خود استفاده کنند؛ اگر این نیرو را داشته باشی عیبی ندارد، اما اگر در حال استفاده از آن تو را ببینند، آن موقع است که به دردسر میافتی. اثرات جانبی دیگر جادوی Discworld عبارتند از:
* تضعیف نیروهای طبیعی از قبیل مغناطیس
* کم شدن سرعت نور هنگام عبور از یک میدان قوی جادویی به میزان ۱ میلیونم.
* اثر تقویت شده عقیده انسان بر روی واقعیت. بر روی تعداد کافی از افراد تأثیر میگذارند تا به یک خدا عقیده پیدا کنند و چنین خدای در پیش چشمان خودتان ظاهر میشود. («خدایان کوچک»)
* این منجر به پدید آمدن قانونی به نام قانون علیت داستانی میشود- چیزها فقط به خاطر داستان اتفاق میافتند. اژدهاها آتش از دهان خود بیرون میدهند. نه به این خاطر که ششهایی از جنس آزبست دارد، بلکه چون این کاری است که آنها انجام میدهند. (برای اطلاعات بیشتر به Disc world مراجعه کنید.)
اضافه بر این، برای جادوی داستانی اصلاً غیر ممکن نیست که از صفحات و مطالب خیالی به انجام عملی جادوگری بپردازد؛ سرنوشت «Necronomicon» هم که توسط اچ. پی. لاوکرافت به عنوان داستان خلق شده بود، چنین بود. او Necronomicon را آنچنان خوب توصیف کرد که نویسندههای مدرن زیادی کوشیدهاند آن را به عنوان یک کتاب جادو تولید کنند. در پلاتهای داستانهای عملی تخیلی (بخصوص از نوع «سخت» آن)، در حالی که سعی میشود از جادو استفاده نشود، اغلب واقعیات خارق العادهای نشان داده میشوند که پایه علمی ندارند و توضیحی هم برایشان داده نمیشود. در این موارد، خواننده باید”قانون سوم” آرتورسی-کلارک را به خاطر آورد که: “هر فناوری بسیار پیشرفتهای غیر قابل تمیز و تشخیص از جادو است.” عنصر جادو، جادو(بازی) به تصویر کشیده میشود، که در آن جادو خاصیتی است که در شرایط خاصی قابل دسترسی برای بازیگران است. جادوگران و جادوگری محصول عمده ادبیات داستانی wuxia چین است که در بسیاری از فیلمهای هنرهای رزمی وجود دارد.
پاورقی
1. ↑ تعریف لغت نامهٔ Oxford انگلیسی به انگلیسی
2. ↑ دستغیب
3. ↑ قرآن او را «افریطٌ من الجن» می خواند
4. ↑ رجوع شود به مقالهٔ تاریخ جادو
5. ↑ تفسیر المیزان، احتمالاً ذیل آیات در مورد هاروت و ماروت
6. ↑ آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (مجتهد، مرجع تقلید و شهید محراب) در کتاب گناهان کبیره نشر دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه ی مدرّسین حوزه علمیه قم، جلد دوم، صفحه 85 تحت عنوان «حقیقت سحر و اقسام و ملحقّات آن» معانی مختلف را چنین گردآوری کرده
7. ↑ سحر بر دو قسم است: حقیقی و غیر حقیقی. که نوع دوم را شعبده یا چشم بندی میگویند. و در آن، هیچ حادثه ی عجیبی واقعاً رخ نمی دهد. بلکه فقط در خیال مخاطب تصوّر می شود. از محمد بن ابراهیم السّنجاری متوفّی 794 ه.ق. طبق کتاب سفینه البحار، جلد 1، صفحه
*
تاریخ جادو (بخش پایانی)
عقاید جادویی در اروپای غربی
عقیده به اعمال مختلف جادویی در اروپا و تاریخ غرب مرتباً ظهور کرده و کمرنگ شده، و این همه تحت فشارهای دین یکتاپرستی نهادینه شده یا بدبینی در مورد واقعیت جادو و خوب بودن علم گرایی بودهاست. در دنیای عهد باستان (روم) جادو مثل امروز تا حدی عجیب و غریب پنداشته میشد. مصر، سرزمین hemeticism و بین النهرین و سرزمین پارس (ایران)، خواستگاه اولیه موبدان مکانهایی بودند که تصور میشد تخصص در امر جادوگری فراوان میباشد. در مصر، پاپیروسها ی زیادی به یونانی، کپتیک و دموتیک بر جای ماندهاند. این منابع، شامل نمونههای اولیه بیشتر فعالیتهای جادویی است و آنچه که بعد، قسمتی از انتظارات است فرهنگ غربی از کارهای جادویی را تشکیل میداد، بویژه در جادوی آیینی از همین بر جای مانده هاست. آنها شامل نمونههای اولیه زیر میشوند:
* استفاده از کلمات جادویی که گفته میشد نیروی فرمان دادن به ارواح را دارند؛
* استفاده از عصاهای شعبده بازی و دیگر ابزارهای سنتی؛
* استفاده از حلقه جادویی برای دفاع از جادوگر در مقابل ارواحی که ]]احضار یا زنده [[میکند؛ و
* استفاده از نشانههای رمز آلود و تفکر sigil که در بر انگیختن یا زنده کردن روحها به کار میرفت.
استفاده از مدیومهای روحی نیز در این متنها وجود دارند؛ بسیاری از جادوها، بچهای را طلب میکنند تا در حلقه جادویی آورده شود و به عنوان رابطی برای رساندن پیامها از ارواح عمل کند. زمان امپراتور جولیان روم، که با تأثیرات مسیحیت مقابله میکرد، احیاء فعالیتهای جادویی نو-افلاطونی را در پرده theurgy به خود دید.
در قرون وسطی
نویسندگان قرون وسطایی، که تحت کنترل کلیسا فعالیت میکردند، فعالیتهای جادویی خود را محدود به مخلوط کردن عجایب و مجموعههایی از طلسمها کردند. آلبرتوس مگنوس را به درست یا غلط، انجام دهنده چنین فعالیتهایی میدانند. گونههای مخصوص مسیحی شده جادو در این دوره پدید آمدند. در اوائل دوران قرون وسطی، فرقه بقایای مقدس به عنوان اشیایی که برای تکریم و تعظیم و به عنوان دارنده نیروهای فوق طبیعی استفاده میشدند، پدید آمد. داستانهای باور نکردنی از نیروی این بقایای مقدس به جای مانده از قدیسان که باعث معجرات یا جادوهانبرد بر جای ماندهاست. این بقایای مقدس به تعویزهایی تبدیل شده بودند و کلیساها تلاش میکردند نمونههای کمیاب و گرانقیمت آنها را خریداری کنند، به امید اینکه مکانی شوند برای زیارت. مانند هر تلاش اقتصادی دیگری، تقاضا باعث افزایش عرضه شد. داستانهایی از بقایای مقدس معجزه آمیز قدیسان ساخته میشد. به عنوان مثال: «داستانهای طلایی» از جاکوبس دُ وُراجین یا «گفته گوهای جادویی» اثر سزار هِیترباک محبوبیت خاصی هم داشتند. گونههای رسماً تجویز شده دیگری از جادوی مسیحی نیز موجود بود. مثلاً شیطان شناسی و فرشته شناسی که در اولین grimoireها که پایه این شیطان شناسیهای مسیحی را تشکیل میدهد، جادوگر را ترغیب میکند خود را با روزه گرفتن، عبادت (دعا) و قربانی کردن تقویت کند، تا با استفاده از نام مقدس خدا به زبانهای مقدس، بتواند ازنیروی الهی برای مجبور کردن شیطان به ظاهر شدن و در خدمت اهداف شهوت آمیز و حرص آلود او بودن، استفاده کند. عجیب نبود که کلیسا این مناسک و اعمال را همگی رد میکرد. در قرن سیزدهم، نجوم (ستاره شناسی)، نامهای بزرگی داشت: در انگلستان، برای جوهان دُ ساکربُسکو، در اروپا، گوییدو بُناتی ایتالیایی که اهل فُرلی بود. میشد، نه تنها برای شفای مریض، بلکه برای عوض کردن نتیجه یک
جادوگری در رنسانس
اومانیسم رنسانسی ظهور مجدد hermeticism و دیگر گونههای نو-افلاطونی جادوگری آیینی را به خود دید. از طرف دیگر رنسانس و انقلاب صنعتی ظهور علم گرایی را به شکل جایگزینی شدن شیمی به جای کیمیاگری، رد نظریه بطلیموسی در مورد جهان و رشد تئوری جرمرفرماسیون پروتستان بوجود آمد، تحولی را در تعقیب و آزار مخالفان فکری بخصوص در آلمان، انگلستان و اسکاتلند پدید آورد؛ ولی نهایتاً، الهیات جدیدِ پروتستانی، با به زیر سؤال بردن عقیدهها ومناسک دینی که بخواهد برای اهداف زمینی و جادویی به کار رود، دشمنی جدید را برای جادوگری آغاز کرد. علم گرایی نیز بیش از دین، دشمنی خونی تر برای جادوگری محسوب میشد. همزمان با جادوگری آیینی و مخصوصی که توسط تحصیل کردگان انجام میشد، فعالیتهای عامه روزمره کسانی که در سرتاسر اروپا به جادوگری میپرداختند وجود داشت که یکی از این گروهها مردم حیله گر و نیرنگ باز در بریتانیای کیبر بود. در فعالیتهای جادویی شان، از ستاره شناسی، عقاید و رسوم عامه (فولکور) و گونههای تحریف شده جادوگری مسیحی برای پاسخ به نیازهای مشتریان بهره میگرفتند. تجربه کردند. تنشهایی که توسط
جادوگری و مسلک رومانینک (رومانتی سیسم)
آزمایشات تجربی بارون کارل ریشن باخ با Odic force که متعلق به او بود، تلاش کرد خلاء بین جادوگری و علم را پر کند. دورههای دیگری نیز در حدود اواخر قرن نوزدهم پدید آمدند که علاقه به جادوگری در آنها رشد کرد، در آن زمان نمادگرایی و دیگر اثرات رومانتی سیسم علاقه جدیدی را به روحانیت جادویی و عجیب و غریب ایجاد کردند. استعمارگری اروپا که غربیها را با هند و مصر در ارتباط قرار میداد، عقاید جادویی و عجیب دیگری را به اروپای آن زمان معرفی کرد. در نیمه دوم قرن نوزدهم تعداد زیادی مؤسسات جادویی تشکیل شد که شامل Hermetic Order of the Golden Dawn و Theosophical soccienty و به ویژه گونههای دیگری جادوگری در مورد فراماسونری بود. The Golden Dawn اوج قدرت خود را با جذب سرشناسان فرهنگی مانند ویلیام باتلر بیتز، الگونان بلک وود و آرتور میکن به دست آورد.
جادوگری در قرن بیستم
احیاء مجدد علاقه به جادوگری در انگلستان با لغو آخرین قانون جادوگری در سال ۱۹۵۱ از سر گرفته شد. این سرنخی شد برای جرالد گاردنردین را به گونهای آمیخت که مردم در روشنفکری، مرزهای بین این دو موضوع را تشخیص نمیدادند. دین تازه انتشار یافته گاردنر و بسیاری دیگر، به فضای دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قدم گذاشتند که در آن زمان ضد فرهنگ هیپیها نیز علاقه دیگری را به جادوگری، روحانیت و دیگر اعمال خارق العاده طبیعت بوجود آورده بودند. شاخههای مختلف [[نو-الحادی (بی دینی نو) و دیگر دینهای زمینی که از زمان گاردنر تا کنون انتشار یافتهاند، طرح ترکیب جادوگری و دین را دنبال میکنند. برخی از فمینیستها که روند جادوگری مربوط به ضد فرهنگ را دنبال میکردند، یک حرکت مستقل برای پرستش الهه را در پیش گرفتند. این عمل، آنها را به سنت دین جادویی گاردنری مرتبط ساخت و در عوض تأثیر زیادی بر روی آن سنت نیز از خود بر جای گذاشت. تا اولین کتاب غیر داستانی (واقعی) خود به نام “جادوگری امروز” را منتشر کند که در آن، او ادعا میکرد وجود یک فرقه (جادوگری) را که به دوران اروپای پیش از مسیحیت باز میگشت، آشکار کند. او جادوگری و
عقاید
برخی مردم در غرب یا به گونههای مختلف جادوگری عقیده دارند یا آنها را انجام میدهند. دو نهاد Golden Dawn و آلیستر کرولی و پیروانشان، به احیاء مجدد سنت جادوگری در دنیای انگلیسی زبان قرن بیستم معروفند. جنبشهای مشابه دیگری نیز در حدود همین سالها انجام پذیرفت که عمدتاً در فرانسه و آلمان متمرکز بودند. بیشتر تصدیق میکنند و به عنوان نو-کافرها (نو-مشرکان) تلقی میشوند. سنتهای دیرینه بومی جادوگری به عنوان کفر (الحاد) پنداشته میشوند. آلیستر کرولی املای “magick” کلمه جادویی را قبول داشت و آن را به عنوان “علم و هنر ایجاد تغییر که مطابق با اراده باشد” میدانست. منظور او هم اعمال عادی و روزمره ای که توسط اراده انجام میشود هست و هم جادوگری سنتی. در فصل ۱۴ کتاب خود به نام “جادوگری در تئوری و در عمل”، کرولی میگوید:
«یک عمل جادویی چیست؟ ممکن است آن را عنوان هر واقعهای در طبیعت که توسط اراده صورت میگیرد تعریف کنیم. ما نباید پرورش سیب زمینی یا بانکداری را از تعریف خود مستثنی کنیم. بگذارید مثالی بسیار ساده از یک عمل جادویی بزنیم: مردی که بینی اش را پاک میکند.»
با وجود اینکه بسیاری از جادوگران، واژه “ملحد (کافر)” را ترجیح میدهند، “نو-الحادی (نوکافری)” را برخی واژهای دقیق تر برای ارجاع علمی به آن میدانند؛ هر دو از لحاظ فنی واژههای صحیحی هستند، زیرا “نو الحادی” چیزی نیست جز یک شاخه کوچک الحاد و کفر. ویکا نیز یکی از سنتهای مشهور در نو الحادی است، که یک دین جادویی همراه با تأثیراتی از Golden Dawn و کرولی است. ویکانها و دیگر پیروان جادوگری دینی مدرن از جادوگری به طور گستردهای استفاده میکنند. با این حال، همه آنها، آن تعریفی که کرولی از جادوگری دارد، ندارند و آن را برای مقاصد یکسان نیز به کار میبرند. روکبی (۲۰۹-۲۰۰۴:۱۹۳) نشان میدهد که ویکانها و جادوگران، این واژه را به اشکال بسیار متفاوت تعریف میکنند و آن را برای هدفهای گوناگونی به کار میبرند. بر خلاف تعدد عقیدهها، او به این نتیجه گیری میرسد که نتیجه کلی این کار بر روی کسی که آن را انجام میدهد، مثبت است.
انسان چگونه به جادوی سیاه مبتلا میشود و تأثیرات آن چیست
ب) برای گریز از آن چه باید کرد؟
الف) ما چیزی به نام جادوی سیاه نمیشناسیم و در منبعی هم نیافتیم; امّا چیزی که وجود دارد و در قرآن هم مطرح شده، سحر و جادو است. سحر و جادو نوعی اعمال خارقالعاده است که از منظر قرآن به دو بخش تقسیم میشود: 1. آنجا که مقصود از آن فریفتن، تردستی، شعبده و چشمبندی است که حقیقتی ندارد; و ساحر در اشیأ تصرّفی نمیکند و اثر نمیگذارد; بلکه در اذهان و نگاه بینندگان صحنهای غیرواقعی را واقعی جلوه میدهد، همچنان که در سورة طه، آیة 66 چنین آمده: «ریسمانها و عصاهای جادوگرانِ زمان موسیَ در اثر سحر، خیال میشد که حرکت میکنند».
2. از بعضی آیات استفاده میشود که برخی از انواع سحر به راستی اثر میگذارد، مانند آیة 102 سورة بقره که میفرماید: «آنها سحرهایی را فرا گرفتند که میان مرد و همسرش جدایی افکندند». ولی در آیات به این مطلب که تأثیر سحر فقط از جنبة روانی است یا این که واقعیت بیرونی هم دارد، اشارهای نشده است. لذا بعضی معتقدند اثر سحر تنها در جنبة روانی است. نظر فقهای اسلام نیز در مورد سحر این است که:
یاد گرفتن، انجام اعمال سحر و جادوگری حرام است.
(70) امام علی(7) میفرمایند(71):
«کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطة او با خداوند به کلی قطع میشود.» ب) در مورد راه دفع آن باید گفت:
بهترین راه برای دفع سحر و جادو استفاده از ادعیة وارده، خصوصاً ادعیهای که در مفاتیحالجنان ذکر شده است، و مهمتر از همه، توکل به خدای متعال و توسل به ائمه اطهار(:) میباشد.
(72) دوست عزیز، بهتر است به جای فکر کردن در این مورد که چندان مفید نیست و چه بسا مضرّ هم میباشد; وقت خود را صرف تفکر در آیات حق تعالی، کسب علم و انجام واجبات نمایید. زیرا تفکر در این موارد جز تضییع وقت و نگرانی خاطر چیزی به دنبال ندارد. پاورقی:
-70 آیتالله مکارم شیرازی، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، چاپ اول، دفتر نشر برگزیده، ص 673.-71 وسائل الشیعه، باب 25، من ابواب ما یکتسب به، حدیث 7. -72 آیتالله مکارم شیرازی، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، چاپ اول، دفتر نشر برگزیده، ص 673.