کافه تلخ

۱۳۸۶ دی ۲۵, سه‌شنبه

پیر: معلّم وجود و نور هدایت



اوست آنکه فرستد بر بنده خویش آیتهای روشن را، تا برون آرد شما را از تاریکیها بسوی روشنایی و همانا خداست به شما نوازنده مهربان.' قرآن کریم ـ سوره 57 حدید، آیه 9.

سالک در طیّ طریق، به وجود هادی و شیخ دانا که مِنْ عند الله به تربیت او گمارده شده باشد نیازمند است تا به هدایت او از مهالک منازل گذر تواند کرد. چه علم بی معلّم نفعی ندهد و عشق بی معشوق را نوری نبود و عبادات بی وجود معبود، مقصد و مقصودی و ظهور و حضوری ندارد.

حضرت محمّد(ص) پیامبر مکرّم می­فرماید: 'مُجالست و هم­نشینی با عالِمی مکن مگر اینکه شما را از پنج چیز به پنج چیز بخواند: از شک به یقین، از کِبر به تواضع، از عداوت به نصیحت، و از ریا به اخلاص و از محبّت دنیا به زهد.'

پیروی از استاد کامل مکمّل از شرایط اساسی سلوک است که بی وجود آن، سلوک سالکان به مقصد و مقصود نرسد. شیخ صفی­الدّین اردبیلی قدّس الله سرّه العزیز فرموده: 'باید دانست که بی مصاحبت مردان حق، حجاب از دل سالکان برنخیزد. طالبی که به واهمه و خیالِ خود، طیّ طریق کند به سراب خودی گم گردد. زمین دل سالکان صادق از سحاب رحمت حق و تلقین کلام پیران سیراب شود و حیات جاودان یابد. غذای تن از ثمرات و عناصر است و غذای روح به صحبت و خدمت صاحبدلان روشن ضمیر. اما خدمت و صحبت بی عشق و ارادت، حاصلی ندارد و گفته­اند تسلیم مرید صادق به مرشد حقّانی، کالمیّت فی­الید الغسّال است تا ثمره و تربیت و القائات شیخ به محض مداخلات نفسانی فاسد نگردد.'

نقل است که بایزید بسطامی در خدمت امام جعفر بن محمّد الصّادق بود. روزی حضرت فرمودند: کتابی که در غُرفه بالای سَـرِ تُست بیاور. بایزید مضطرب شد و پرسید غُرفه کجاست؟ حضرت فرمودند: این همه که تو نزد مائی غُرفه ندانی؟ گفت: ما در شما غرقه­ایم و غُرفه را ندیده­ایم و ندانیم.

معلّم وجود که به نام "پیر" به معنی "نور راه" نامیده می­شود هادی و راهگشای صبوری است که روشنگر تاریکیهاست تا که سالک راستین به برکت نور او بتواند راه خدا را بازیابد و واقعیّت وجودی خود را بشناسد.

رجاء (امید)


«امید، بذر مزروع در زمین سالم و به بار نشسته است.»
رازنامه، مولانا صلاح الدین علی نادر عنقا
حضرت مولانا شاه مقصود صادق عنقا در کتاب الرسائل می­‌فرماید:
«رجاء، معرفت و یقین داشتن به لطف و کَرَم حق و توسعه رحمت و فضل و احسان او است و امید قلبی داشتن به عنایات و عطیات خداوند.»
شیخ روزبهان بقلی فرموده است: 
«خوف عدل خداوند است و رجاء از فضل او». شیخ صفی­الدین اردبیلی فرموده است:
«حقیقت رجاء، استبشار به وجود فضل خداوند است.»
شیخ نجم­الدین کبری فرموده است: 
«رجاء شفیع اندوه­هاست و حذف رقیب عمل.»
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرموده است:
«رجاء نزدیکی دل از لطف پروردگار است و سرورِ دل به حُسن وعده.»
حضرت صلاح­الدّین علی نادر شاه عنقا، پیر اویسی، در کتاب «رازنامه» امید را چنین توصیف می­فرمایند:
«امید بذر مزروع در زمین سالم و به بار نشسته است.
در جهان دل ما گیاه ناامیدی هرگز نروید.
فریاد خاموش، به حرارت عشق معراجی شد،
و آسمانها شنوای تمنّای صادقان،
ای خداوند کعبه عارفان،
به تضرّع دل امیدواران،
به همّت جوانمردان،
به مجمر عاشقانه دل آگاهان،
به تقدّس و نزاهت وجه شاهدان،
به طراوت حسن لاله کاران،*
آتش عشقت به جان زن.»

اصل عشق و جذبه / صادق عنقا


اصل عشق و جذبه، اصلی حقیقی در وجود است و در ماورای وابستگیها و تعلّقات و احساسات خام و هرگونه جهات محدود و متغیّر، کارگزار می­باشد. آنچه که انسان به نام عشق می­شناسد عشق­های محدود و مجازی می­باشد که فقط نموداری محدود از عشق حقیقی است. عشق حقیقی یک اصل وجودی است و دارای تکیه­گاه ثابت و اصیل است و متغیرات را شامل نمی­شود.

عشق مجازی که صورتی از عشق حقیقی است در همان مرتبه محدود خود نیز نمودارهای مثبتی دارد. انسان عاشق، زندگیش معنی و مفهوم می­یابد، شوق دارد، انرژی دارد، تنها نیست و امیدوار است، از خود گذشتگی دارد، زیبائیها را بهتر و مشکلات را کوچکتر می­بیند و حس می­کند. امّا چون عشق­ها در این مرتبه متغیّر می­باشند این حالات که در تناسب با آن عشق مجازی است، می­تواند کاملاً در جهت عکس و منفی نمودار داشته باشد.

عشق مجازی متغیرات را شامل می­شود. در صورتیکه عشق حقیقی جوهره­ای است ثابت که درمرکزیت «من» مکنون است و نمودارهای آن نیز بلاتغییر و ابدی است.1

پروفسور صادق عنقا عشق را به عنوان یک اصل وجودی که مترادف با لطیف­ترین و روحانی­ترین مرتبۀ حیات می­باشد تعریف می­نمایند. عشق حقیقی جذبه نهفته در «من» ابدی، ثابت و غیر متغیّر است. عشق نیرویی است که ذرّات هستی را به هم مرتبط می­سازد. عشق نیروی جاذبه هستی است، زیرا:


«قدرت مطلقه در دل هر موجود عشق سوزانی برای ارتقاء به مقام بالاتر نهادی و حرکت جوهری و کوشش دائمی ذرّات به سوی عوالم بالا اثر جاذبۀ همین عشق است.»2

اگر انسان از مرکزیت وجودی خویش غافل شود و از مدار حقیقی خود به دور باشد صرفاً عشق­های مجازی را تجربه می­کند و از عشق سوزان و دائمی که محرک و محور گردش چرخهای حیات است و نیروی زندگی او، محروم می­ماند.

«عشق عبارتست از یک نیروی الکتریکی مغناطیسی قابل نفوذ که جزء و کلّ جهان لایتناهی را به هم متعلق می­سازد. در عالم وجود اگر جاذبة عشق نبود ذرّه­ای بوجود نمی­آمد.»3

همین جاذبه عشق است که تمام موجودات هستی و مخصوصاً انسان را در ظاهر و باطن با هم مربوط و پیوند داده و سیر از ثقالت به طرف لطافت را میسّر می­کند. در موجودیّت انسان «من» یعنی مرکزیت وجودی او، همانند آهنربائی عمل می­کند که این توده سلولی را در جذبه خود درآورده و از انرژی و عشق و جذبه موجود در هستی مملو می­کند.

همه افراد واجد این مرکزیت ثابت وجودی می­باشند و زمانی که هر یک از افراد، ارزش وجودی و قدر واقعی خود را کشف و حاصل نموده باشند، آن قدرمشترک مابین افراد است که درست بمانند رشته­ای عمل می­کند که آنها را به هم مرتبط ساخته و همبستگی و جذبه و عشق را در محیط آنان فراهم می­سازد.

افرادی که اصل عشق و جذبه در زندگی آنان حکمفرما بوده و موجودیت آنان را مملو نموده است افرادی پر تحرّک و فعّال و امیدوار و مثبت هستند و در هر کجا که باشند حضور آنان انرژی مثبت و حیات را اشاعه می­دهد.4

دین یک واقعیت است". صادق عنقا

"

"دین یک واقعیت است". «اِنَّ الدّینَ لَواقِع» (هرآینه دین است واقع) قرآن کریم سوره الذاریات51/ آیه 6

عملکرد افراد در ارتباط با دین و دینداری غالباً بر محور یکسری باورهای عقیدتی مجهول و جهات آداب و رسومی می­باشد و اکثراً به دلایلی از قبیل ترس از مجازات، امید به پاداش جهت اعمال نیکو، غلبه بر ترس و احساس گناه، حصول آرامش روان و یا انگیزه­های اجتماعی و فرهنگی به عقاید خود قوت می­بخشند.1 زمانی که از این افراد سؤال می­شود که: «اعتقاد شما به وجود خداوند متعال برچه اساسی است؟» اکثراً پاسخ می­دهند که یک حسّ درونی پایه و اساس اعتقاد آنان می­باشد. اما نکته مورد توجه در این جا این است که آیا می­توان با تکیه بر حسّیات، خداوند را شناخت؟2

داستان زیر از مولوی بیانگر این نکته است که حسّیات در محدوده قادر به شناخت واقعیت نیست و شناخت واقعیت براساس شهود و یقین میسر می­گردد.

پیـل انـدر خانـه­ای تـاریـک بـود*****عرضـه را آورده بودنـدش هُـنُـود

از بـرای دیـدنـش مـردم بـســـی *****اندر آن ظلمت همی شد هـر کسـی

دیدنش با چشم چون ممکـن نبـود *****اندر آن تاریکی­اش کف می­بسـود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتـاد*****گفت همچون ناودان است این نهاد

آن دگر را دست بر گوشش رسیـد*****آن بر او چون بادبیـزن شـد پـدیـد

آن یکی را کف چو بر پایش بسود*****گفت شکل پیل دیـدم چون عمـود

آن یکی بر پشـت او بنهـاد دســت*****گفت­خود­این­پیل چون تختی بُدَست

همچنین­هریک­به جزوی چون رسید*****فـهـم آن می­کـرد هر جـا می­تَنیـد

از نظـرگـه گفتشــان شـد مختلـف*****آن یکی«دالش»لقب­داد این«الف»

در کف هر کس اگـر شمعی بُـدی*****اختلاف از گفته­شـان بیرون شدی3

حجابها و پرده­های غفلت زمانی از میان برداشته می­شوند که در پرتو نور، واقعیت تجلی یابد. در آنجا است که برداشتهای محدود در چهارچوب عملکرد حسیات در هم شکسته و واقعیت همانطور که هست قابل شهود بوده و علم و یقین جایگزین شک و تردید و هرگونه اختلاف نظر می­گردد.

بنـا بر فرمایش خداوند در قرآن کریم: «دین یک واقعیت است.» واقعیـت دیـن را می­بایست شناخت و کشف نمود. عرفان چگونگی شناخت واقعیت دین را تعلیم می­دهد.

حضرت صلاح­الدین علی نادر عنقا، پیر اویسی می­فرمایند:

«عرفان از لغت «عَرَفَ»، به معنی «شناخت» مشتق گردیده است و به معنی شناخت خداوند و دریافت علم مکنون و اسرار هستی می­باشد. عرفان راه پیامبران است، زیرا که پیامبران واقعیت دین را از طریق شناخت واقعیت خود، که نهایتاً به ارتباط مستقیم و شناخت خداوند می­انجامد، کشف نموده­اند. بدین دلیل من عرفان را واقعیت دین تعریف نموده­ام.»4

تاریخچه مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی



استاد كنوني عرفان

بنیاد مکتب طریقت اویسی شاه‌­مقصودی با وساطت چهل و یک استاد عالی‌قدر و عرفای شامخین به حضرت اویس قرنی و از طریق ایشان به مولای متّقیان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی(ص) ﻣﻲپیوندد.
حضرت اویس قرنی در زمان حضرت نبیّ اکرم، در یمن و ظاهراً در فاصله­‌ای دور از آن حضرت می­‌زیسته است، امّا مشخصّاً او بر مبنای حقیقت تعالیم اسلام که باطناً از حضرت محمّد(ص) دریافت نموده، زندگی کرده است، بطوری که حضرت محمّد(ص) در وصفش چنین فرمودﻩاند: « بوی رحمان را از جانب یمن می­‌شنوم.»

حضرت رسول اکرم(ص) در آخرین روزهای حیات ظاهری، خرقۀ مبارک شان را که نمودار ارشاد و تعلیم می­باشد به حضرت علیّ بن ابی­طالب(ع) و عمر بن الخطّاب سپرده و فرمودند:
«بعد از من اویس نامی را خواهید دید، این امانت را به ایشان داده و از او بخواهید که امّت مرا دعا کند.» هُجویری در کشف­‌المحجوب1، فریدالدّین عطّار نیشابوری در تذکره­‌الاولیا2، و شیخ محمّدباقر قادری نمینی در اقطاب اویسی3 نقل کرده‌­اند که اوّلین کسی که به دریافت خرقه از حضرت رسول اکرم(ص) نائل شد، اویس قرنی بوده است.

مولوی در دفتر چهارم مثنوی4 چنین سروده است:

که محمّد گفت بـر دست صبـا*****از یمـن می­آیـدم بـوی خــدا
بوی رامین می­رسد از جان ویس*****بوی یزدان می­رسـد هم از اویس
از اویس و از قرن بـوی عجـب*****مر نبی را مست کرد و پر طرب
چون اویس از خویش فانی گشته بود*****آن زمینـی آسمانـی گشتـه بود


بدین ترتیب پیامبر مکّرم اسلام(ص) طریقۀ تعلیم باطنی را که درواقع تنها طریق دریافت حقیقی اصول حیات است، تأیید ﻣﻲفرمایند. یعنی این حضرت اویس است که جوهره و اصل اسلام را از راه باطن از معلّم زمان خود دریافت نموده است.

موضوع سیر خرقه از زمان حضرت رسول اکرم(ص) و بنیان مکتب عرفان اسلامی تا این زمان معرّف دو اصل مهم و اساسی است: اوّلاً شناخت معلّم باید از طریق باطن محقّق شود، و ثانیاً تحقّق این شناخت باید ظاهراً هم تائید گردد، هم‌چنان‌که اتصّال باطنی حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت اویس قرنی به حضرت پیامبر(ص) نیز به همین طریق تحقّق یافته است.از آن هنگام به بعد، سیر خرقه و اصل دریافت حقیقت به شیوۀ فوق، که نمایانگر عالیترین درجۀ عرضۀ شخصیّت انسانی و نمودار والاترین ارزش و افتخار برای دریافت کنندۀ آن می­باشد، بدون وقفه تا عصر حاضر ادامه پیدا کرده است. این امر مهم، بیانگر مقامی بی‌­نظیر در مکتب عرفان اسلامی است. مقام استادی، که پیر یا قطب نامیده ﻣﻲشود، در واقع مظهر و اصل و قوام طریق معرفت است.

حضرت پیر معظّم، مولانا صلاح‌­الدّین علی نادرشاه عنقا، در تاریخ ١٣ شهریورماه سال ١٣٤٩ هجری خورشیدی، برابر با چهارم سپتامبر ١٩٧٠ میلادی، رسماً بعنوان چهل و دوّمین قطب طریقت اویسی شاه­‌مقصودی خرقۀ مقدّس حضرت اویس قرنی را از دست پدر عظیم الشّأنشان، حضرت شاه­‌مقصود صادق عنقا، درپوشیدند و بدینسان بجانشینی حضرتشان برگزیده شدند.

حضرت شاه­مقصود در کتاب حماسۀ حیات فرموده اند:

خـرقـۀ فـقـر اویـسـی بـا مـاست*****یعنی این فقر که با ماست غناست


از آنجا که پدر، پدربزرگ و جدّ حضرت پیر معظّم نیز از اقطاب طریقت اویسی ﻣﻲباشند طبیعتاً تعلیم حضرتشان از اوان کودکی تحت نظر حضرت میرقطبﺍلدّین محمّد عنقا، پدربزرگ، و حضرت شاه­‌مقصود، پدرشان، آغاز گردیده است.

حضرت پیر، مولانا صلاح‌­الدّین علی نادرشاه عنقا، استاد کنونی و چهل و دومیّن معلّم مکتب طریقت اویسی نیز همانند اساتید عالی‌قدر خود، اصول حقیقی و جاویدان عرفان اسلامی و تصوّف را به زبان علمی روز تبیین و تعلیم ﻣﻲفرمایند و تعالیم این مکتب تحت نظارت مستقیم حضرتشان در خانقاههای سراسر جهان، عرضه کنندۀ راه حصول انسان به نعمت آرامش و جاودانگی و آشنائی او با ارزشهای حقیقی خود از طریق آموزش و پرورش فردی است. آثار قلمی حضرت پیر معظّم در حال حاضر بیش از پنجاه مجموعه ﻣﻲباشد که به نظم و نثر عرضه شده و به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه و منتشر گردیده­‌اند.


1 Hujwiri , Kashf al-Mahjub, (Tehran, Tahoori Publication, 1979)
2 Attar, Sheikh Farid al-din, Tazkeret al-Ulia, (Tehran, Amir Kabir Publication, 1964)
3 Baghiri Namini, Sheikh Mohammaad Ghadeer, Aghtab Oveyssi, (Tehran, Amin Pubication. 1973)
4 Jalaledin Rumi, Massnavi, (Persian edition, 1925, Sepehr Publication) p. 716, line 1826


تاریخچه و سلسلۀ اقطاب مکتب

حضرت محمّد(ص)
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع(

١- حضرت اویس قرنی
٢- حضرت سلمان فارسی
٣- حضرت حبیب ابن سلیم راعی
٤- حضرت سلطان ابراهیم ادهم
٥- حضرت ابوعلی شقیق بلخی
٦- حضرت شیخ ابوتراب نخشبی
٧- حضرت شیخ ابی­‌عمرو اصطخری
٨- حضرت ابوجعفر حذّاء
٩- حضرت شیخ کبیر ابو عبدالله محمّد ابن خفیف شیرازی
١٠- حضرت شیخ حسین اکّار
١١- حضرت شیخ مرشد ابواسحق شهریار کازرونی
١٢- حضرت خطیب ابوالفتح ابوالقاسم ابن عبدالکریم
١٣- حضرت علی ابن حسن بصری
١٤- حضرت سراجﺍلدّین ابوالفتح محمود ابن محمودی صابونی بیضاوی
١٥- حضرت شیخ ابو عبدالله روزبهان بقلی شیرازی
١٦- حضرت شیخ نجمﺍلدّین طامّهﺍلکبری خیوقی
١٧- حضرت شیخ علی لالا غزنوی
١٨- حضرت شیخ احمد ذاکر جوزقانی
١٩- حضرت نورالدّین عبدالرّحمان اسفراینی
٢٠- حضرت شیخ علاءالدّوله سمنانی
٢١- حضرت شیخ محمود مزدقانی
٢٢- حضرت امیر سیّد علی همدانی
٢٣- حضرت شیخ احمد ختلانی
٢٤- حضرت سیّد محمّد عبدالله قطیفی الحصاوی نوربخش
٢٥- حضرت شاه قاسم فیض­‌بخش
٢٦- حضرت حاج حسین ابرقوئی جان‌بخش
٢٧- حضرت درویش ملک ­علی جوینی
٢٨- حضرت درویش علی سدیری
٢٩- حضرت درویش کمال سدیری
٣٠- حضرت درویش محمّد مذهّب کارندهی (معروف به پیر پالاندوز)
٣١- حضرت میر محمّد مؤمن سدیری سبزواری
٣٢- حضرت میر محمّد تقی شاهی مشهدی
٣٣- حضرت میر مظفّرعلی
٣٤- حضرت میر محمّدعلی
٣٥- حضرت سیّد شمسﺍلدّین محمّد
٣٦- حضرت حاج عبدالوهّاب نائینی
٣٧- حضرت حاج محمّد حسن کوزه­کنانی
٣٨- حضرت آقا عبدالقادر جهرمی
٣٩- حضرت جلالﺍلدّین علی میرابوالفضل عنقا
٤٠- حضرت میرقطبﺍلدّین محمّد عنقا
٤١- حضرت شاه­‌مقصود صادق عنقا
٤٢- حضرت صلاحﺍلدّین علی نادرشاه عنقا


روایتی دیگر



حضرت میرقطب­الدّین محمّد عنقا




حضرت میرقطب‌­الدّین محمّد عنقا چهلمین استاد مکتب طریقت اویسی می­باشند.
حضرت میرقطب­الدّین روز بیستم اردیبهشت سال 1266 هجری شمسی مطابق دهم ماه می 1887 میلادی درتهران بدنیا آمدند و از زمان کودکی تحت مراقبت و تعلیم سی ونهمین استاد مکتب، حضرت جلاﻝالدّین علی میرابوالفضل عنقا قرار گرفتند.  بعد از اتمام دبیرستان، تحصیلات خود را در علوم عالی ادامه دادند و تبحّر ایشان در ریاضی، هنر خوشنویسی، ادبیّات و فنّ نویسندگی قابل توجه است.
حضرت میرقطب­‌الدّین محمّد عنقا، از ابتدای جوانی علاقۀ زیادی به پرورش نیروی خلاّقۀ انسانی و تسلّط به علوم داشتند.  ایشان چگونگی جستجوی‌شان را درکتاب از جنین تا جنان چنین توصیف می­‌نمایند: «... هر جا صاحب مسندی یافتم با حسن نیّت به صحبتش شتافتم، به گفتارشان با دقّت رسیدم، اما از نظراتشان به مقصود نهائی نرسیدم. همین‌قدر فهمیدم که اعمال و عقاید اهل ظاهر بر ظن و تقلید مبتنی است.»
در ادامۀ تحقیقات خود وقتی به عرفان می­رسند آن را اینگونه توصیف
می­‌فرمایند: 
«طریق تصوّف و عرفان را به مقصود نهائی و نهانی خود نزدیک‌تر دیده و آن را بر سایر طرق برگزیده و دریافتم که مذهب ایشان از سایر مذاهب جداست، عاشقان‌را مذهب و ملّت خداست، دم را غنیمت می­‌شمارند و جز حق را عدم. پیوسته در اسقاط اضافاتند و وارسته از آفات و مافات...»
فرزند روحانی و جسمانی ایشان حضرت شاه­‌مقصود صادق عنقا، پیر اویسی، می­‌فرمایند: 
 «لو لا سیّدنا محمّد بن ابوالفضل عنقا ماظهرت حقیقت الفقر و المعرفت فی زماننا.» 
اگر مولانا میرقطب­‌الدّین محمّد عنقا نبود، حقیقت فقر و معرفت در زمان ما شناخته نمی­‌شد.
حضرت میرقطب‌الدّین محمّد عنقا روز سی و یکم شهریورماه سال 1341 هجری شمسی برابر با 22 سپتامبر 1962 میلادی رحلت نمودند و آرامگاه حضرتشان درکنار آرامگاه پدرشان حضرت جلال­الدّین علی میرابوالفضل عنقا در ابن بابویه شهر ری، در تهران قرار دارد.
حضرت میرقطب­الدّین نوشته­‌های گوناگونی در نظم و نثر دارند که از آنها می­توان به این آثار اشاره کرد: ارشادنامه،  از جنین تا جنان، اصول ادیان، تجلّیات، مراقبه وشهود. 

حضرت جلال الدّین علی میرابوالفضل عنقا

حضرت جلال الدّین علی میرابوالفضل عنقا سی و نهمین استاد مکتب طریقت اویسی می­‌باشند. ایشان درسال 1266 هجری قمری (1849 میلادی) در قزوین بدنیا آمدند و تا نوزده سالگی در آنجا به کسب معارف اسلامی و تحصیل سایر علوم متداول زمان پرداختند و مقارن سال 1284 قمری (1867 میلادی) به تهران آمدند. در اینجا به خدمت استاد عارف کامل و مکمل، حضرت آقا عبدالقادر جهرمی شتافته و تحصیل‌شان را زیر نظر هدایات و تعالیم ایشان تا مرحلۀ استادی به پایان رساندند.
حضرت جلال الدّین علی با همّت دائم و خدمت مداوم، پشتکار، نظم و اطاعت به تکمیل کمالات نفس پرداختند به گونه ای که علاوه بر طریقت اویسی از استادان طریقت های دیگر نیز اجازه ارشاد و تعلیم را دریافت نمودند و قطب زمان خویش گشتند.
مشایخ بزرگواری که ادراک فیض حضورشان را نموده اند:
- آقا عبدالقادر جهرمی در طریقت اویسی
- آقا محمد جاسبی جانشین حاج محمد جعفر کبوتر آهنگی مجذوب‌علیشاه در سلسله معروفی
- ظهیر الاسلام میر عین الدین حسین دزفولی در سلسله نعمت اللهی و ذهبی
- آقا سید حسین قریشی در طریقه ذهبی
حضرت جلال الدین علی میر ابوالفضل عنقادر سال 1333 هجری قمری مطابق با 1293 هجری شمسی (1915 میلادی) در تهران رحلت فرمودند و آرامگاه ایشان در ابن بابویه شهر ری تهران قرار دارد.
آثار ارزشمند مختلفی از ایشان درباره حقایق تصوّف و علم الاسرار و همچنین فلسفه و علوم مختلفه به صورت شعر و نثر بجا مانده است. تعدادی از آثار حضرت جلال­الدّین علی میرابوالفضل عنقا عبارتند از:
ـ آداب فقر در سلوک
ـ احادیث قدسی
ـ اشارات الحسینیّه
ـ انوار قلوب سالکین
ـ حقایق المناقب
ـ غنچۀ باز در شرح گلشن راز