کافه تلخ

۱۳۸۶ آبان ۲۹, سه‌شنبه

تاوان از دست دادن بهشت


جايگاه زنان به روايت آنچه در كتاب مقدس آمده مسئله اي براي الهيون به وجود آورده است.مسلما وجود زن را نمي توان انكار كرد،اما او را در چه جايگاهي مي توان قرار داد؟
اين موضوع در كتاب مقدس كاملا روشن نيست و در اين باره ضد و نقيص به چشم مي خورد.
مثلا در فصل اول سفر آفرينش دو روايت متضاد را از زن مي خوانيم. يكجا نوشته شده كه خداوند آدم را به مثال خود آفريد، زن و مرد را آفريد. اما كمي بعد مي خوانيم كه زن براي كمك به مرد و همراهي او خلق شده. زيرا چون آدم در باغ عدن از تنهايي ملول بود و به همنشيني با حيوانات رغبتي نشان نمي داد، خداوند يك دنده او را برداشت و به شكل زن خلق نمود و او را نزد آدم برد.
از خواندن اين روايت چنين استنباط مي شود كه زن پس از مرد آفريده شده و مخلوقي پايين تر از اوست كه بايد زندگي اش را وقف خدمت مرد كند. به خواندن كتاب ادامه مي دهيم و مي بينيم وضع زن از اين هم اسفبار تر مي شود.مار حوا را فريب مي دهد و حوا مرتكب اولين گناه مي شود و به اغواي او آدم از ميوه ممنوعه مي خورد و او نيز به گناه آلوده مي گردد. در نتيجه حوا آدم را شريك بدبختي خود مي كند كه منجر به مرگ هردو مي شود. مجازات خداوند در برابر گناه آدم و حوا منصفانه است. زن را محكوم مي كند كه با درد و رنج فرزند به دنيا آورد، و مرد محكوم مي شود كه براي امرار معاش با عرق جبين روي زمين كار كند تا سرانجام هر دو به خاك راجع شوند.
بنابراين روايت، زن يهودي و مسيحي بايد پيوسته تاوان بهشت گمشده را بپردازند. قرن ها اين دو روايت مورد تفسيرهاي مختلف قرار گرفته است. با مطالعه فصل اول سفر آفرينش كه مسلما شش قرن قبل از ميلاد مسيح تدوين شده مي بينيم كه در تفسير آن نظر مساعد تري نسبت به زن وجود دارد و چنين نتيجه مي گيريم كه چون جسم زن قسمتي از وجود مرد است بنا بر اين با او همسان است و فقط براي كمك و خدمت به مرد خلق نشده است بلكه وجودش در برابر مرد امري ضروري و حياتي است و بي او مرد نمي توانست پايدار بماند
متاسفانه فصول ديگر كتاب كه قدمت آن بيشتر است و پنج قرن زودتر تدوين شده نشان مي دهد كه كاتبان اين قسمت از عهد عتيق "زن ستيز" بوده اند و الهيون براي اثبات نظرات خود بيشتر به اين قسمت از تورات استناد مي كنند و مسئوليت زن ها را به طور اعم و حوا را بالاخص سنگين تر مي نمايند.

در تفسير ميدراش Midrash آمده است:((همواره با خلق حوا شيطان نيز آفريده شد)) و در تفسير لوتيك Levitiqe مي خوانيم با پيدايش زن گناه آغاز مي شود و وجودش موجب محكوم شدن همه ما به مرگ بود، و خاخام بزرگ Hillel اضافه مي كند:((به تعداد زنان جادوگر وجود دارد)). پس جاي شگفتي نيست كه طبق احكام ديانت يهود زن بايستي شديدا تحت نظارت و مراقبت همسرش قرار گيرد. همسري كه در دعاي بامدادي خدا را سپاس مي گويد كه ((او را مرد آفريد و نه زن)). از اين ديدگاه زن مخلوقي است پليد،نالايق كه شايستگي شهادت دادن و تحصيل كردن را ندارد،فاقد هر نوع قدرت است، به اراده مرد مي توان او را طلاق داد و موجودي است صغير تا ابدالاباد.
طبق اين تفسير وجود زن جز براي لذت بخشيدن به همسرش كه در رابطه زناشويي مجاز شناخته شده و همچنين فرزند به دنيا آوردن موجه نيست.آيا مسيحيت نظر مساعد تري نسبت به زن دارد؟
در نگاه اول بايد گفت آري زيرا در انجيل مي بينيم كه زنان پيوسته گرداگرد مسيح ديده مي شوند. آن حضرت به ديدارشان مي رفت، آنها را كمك و حمايت مي نمود رفتاري مشتاقانه با آنها داشت. در انجيل مي خوانيم كه دست كساني را كه مي خواستند به سوي زن زان زانيه اي سنگ پرتاب كنند گرفت و گفت آنكس كه هرگز گناه نكرده سنگ اول را پرتاب كند. زن روسپي ديگري را بخشيد و به او گفت برو و ديگر گناه مكن.
اين زن مريم مجدليه بود كه با گيسوان بلند خود پاي عمسيح را خشك نمود كاري كه در نظر مردمان آن زمان شرم آور و حتي براي حواريون غير مترقبه بود. با آنكه حضرت مسيح حكم طلاق را فسخ نمود و زنان را از مطلقه شدن رهايي بخشيد با اين حال نمي توان او را اولين فمينيست Feminist (مدافع حقوق زنان) ناميد. او هرگز ازدواج نكرد. در مسيحيت تجرد به مرد و زن توصيه مي شود و بر آن ارج مي نهند. جايگاه و مقام دختران باكره در مسيحيت والاتر از مقام مادران يهودي است.
مسيح به ندرت با مادر خود تكلم مي كند و هيچ منصب و ماموريتي را به او تقويض نكرده است. سال ها بعد كه يكي از فرقه هاي مسيحي مقام والايي براي مريم قائل شدند از اين جهت بود كه مادر حضرت مسيح بود و گذشته از آن باكره مانده بود. در سال 1845 اين اعتقاد نضج گرفت كه نه تنها او باكره ماند بلكه خود او نيز بي هيچگونه نشاني از گناه اوليه زاده شد.
جايگاه مريم در مسيحيت مغاير و متضاد با جايگاه حوا در ديانت يهود است. او حيثيت و اعتبار را به زنان بازگرداند با اين شرط كه زن از جنسيت خود (سكس) كه منشا جميع گناهان و پليدي هاست صرف نظر كند.مدت زماني نگذشت كه در پي اين عقيده عشق جسماني مورد نكوهش سخت آباء كليسا قرار گرفت.
سنت ژروم st. Gerome زنان را انداز مي كند كه در جمع خاموش باشند و مجاز به سخن گفتن نيستند و سنت اگوستين st. Augustin مي گويد: 
اگر به منظور زاييدن و بچه به دنيا آوردن نبود نمي دانم چرا زنان خلق مي شوند؟ گي بشتل Guy Bechtel مي نويسد: 
روحانيون مسيحي كلام حضرت مسيح را فراموش كردند كه يكديگر را دوست بداريد.آباء كليسا مدت پانزده قرن به ترويج اين عقيده پرداختند كه زن موجودي است پست، روسپي، شرور و علاوه بر اينها احمق است.


هويت زن در آيين مسيحيت



خانم ژاسنت صليبي (عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني)

خانم ژاسنت صلیبی سخنان خود را با ارائه تعریفی از هویت آغاز کرد، سپس به طرح این نکته پرداخت که هویت زن مسیحی را می‌توان با خوانش عهد عتیق و عهد جدید فهمید. وی سخنان خود را حول مضامین عهد جدید و تفاسیر علمای مسیحی سامان داد. تنها قانون موجود در عهد جدید عبارت است از توصیه به اینکه «یکدیگر را دوست بدارید». در عهد جدید، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است، گره خورده است. عیسی آشکار کرد که «ثمره بکارت، ایمان است». زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است. در مسیحیت رابطه زن با مرد برابر با رابطه مسیح با کلیساست.
مسیح می‌گوید: «ای زن‌ها از شوهرانتان اطاعت کنید، چنان که کلیسا مطیع مسیح است». انجیل خطاب به شوهران می‌گوید: «ای شوهران، همسران خود را آن قدر دوست بدارید که مسیح کلیسا را دوست دارد». مسیح به خاطر کلیسا کشته شد. شما نیز از همسرانتان مراقبت کنید. زن همانند بدن مرد است و مرد از آن باید حراست کند».

ازدواج رابطه‌ای ناگسستنی است و طلاق (به غیر از دلیل زنا) باعث می‌شود در صورت ازدواج دوباره مرد با زن جدید، زناکار باشد، همچنین هر زنی شوهرش را ترک کند، زناکار است. کاتولیک‌ها طلاق را مشروع نمی‌دانند، اما جدایی را می‌پذیرند. در مواردی همچون زناکاری و معلولیت، جدایی به مدت هفت سال صورت می‌گیرد. بعد از هفت سال اگر یکی از طرفین ازدواج فوت کند، طلاق جاری است.
پولس رسول زنان را دعوت به حضور در اجتماع عبادی با حجاب و رعایت سکوت می‌کند و می‌گوید اگر سئوالی داشته باشند باید از شوهرانشان بپرسند، نه از کلیسا. زن نمی‌تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست. زنان نمی‌توانند به مردان چیزی (مطالب مذهبی) یاد دهند، زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می‌شود.
در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد. این پروتستانیسم بود که به عبارتی فقه مسیحی را بر اساس عرف بنیاد نهاد. در پروتستانیسم هویت زن دچار تحول شد و زن و مرد برابر شدند.


هويت زن در آيين اسلام



آقاي مهدي مهريزي
حجت‌الاسلام مهریزی سخنان خود را با گزارشی از ادیان چهارگانه شروع کرد: زرتشت، مسیح، یهود و اسلام به ترتیب 2، 25، 35، و 300 آیه در رابطه با زنان بیان کرده‌اند که نشانه رشد تدریجی بحث از زنان در این متون است. به دو صورت می‌توان به پژوهش در زمینه ادیان پرداخت: رویکرد اول، تلاش برای اثبات برتری خود و نقد دیگران است که روشی مطلوب نیست. رویکرد دوم، بررسی تبادلات بین ادیان است.
به طور مثال، آنچه در آیه معراج به نقل از امام رضا و از طریق عبدالعظیم حسنی و سهل بن زیاد آدم قمی به ما رسیده است، بخش‌هایی وجود دارد که با روایت اهل سنت تضاد دارد. این بخش‌ها که در انتها حدیث آمده است، اشاره به آن دارد که پیامبر در معراج، زنانی را دید که هر یک به نحوی در حال عذاب بودند. هنگامی که حضرت فاطمه از پیامبر پرسید «علت کیفر ایشان چه بود؟» پیامبر 11 گناه را برشمرد.
در این حدیث به نقل از پیامبر 11 گناه همانند نمامی، سخن‌چینی، عدم دوری از نامحرم را بر می‌شمارد که زنان به خاطر ایشان در عذاب هستند.
مهریزی معتقد است این بخش از روایت که در نقل‌قول‌های اهل سنت وجود ندارد، جعلی و عینا” گزارشی از کتاب «ارداویراف‌نامه» است که تحت تاثیر محیط ایرانی بدان افزوده شده است. وی مثال‌های دیگری را نیز ذکر می‌کند که نشانه اقتباس یا رسوخ ادیان در یکدیگر است.

وی در مرحله دوم سخنان خود به تقسیم‌بندی آیات قرآنی مرتبط با زنان می‌پردازد. وی این آیات را به چهار طبقه تقسیم میکند:
آیاتی که به جنبه تکوینی و شخصیت زن پرداخته‌اند.
آیاتی که به توان زن برای کسب کمالات اشاره کرده‌اند.
آیات مرتبط با مسائل خانواده
مشارکت اجتماعی زنان

در بعد تکوینی، زن در آفرینش برابر با مرد است. خدا بشر را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنها را برابر می‌خواند. در الگوی تحلیلی قرآن، هرجا که می‌خواست زن را به صورت خاص خطاب می‌کند. لذا می‌توان نتیجه گرفت که مفهوم «بشر» اشاره به زن و مرد مشترکا” دارد.
در بعد دوم که اشاره به توانمندیهای زنان دارد، شاهد مثال آوردن از زنانی همچون فرعون و مریم در کنار مردان هستیم. قرآن احساس مادر مریم هنگام زاده شدنش را روایت می‌کند که از این که با تولد دختری، وی نمی‌تواند نذر خود را که همانا خادم شدن کودک است، به جا آورد. اما قرآن در جمله‌ای معترضه می‌گوید «تو نمی‌دانستی و خدا می‌دانست. مرد، زن نمی‌شود». (این جمله حکایت از جایگاه زن در امری است که ظاهرا” در انحصار مردان باید باشد). لذا می‌توان گفت راه برای سیر و سلوک زنان همانند مریم باز است.

در حوزه خانواده، زن و مرد مکمل یکدیگرند. مودت و رحمت امری طرفینی است. زنان و مردان به طور مشترک به احترام به والدین دعوت شده مشاوره زن و مرد در امور مشترک توصیه شده است.
حوزه چهارم، مشارکت اجتماعی است. قرآن به شرح حال ملکه سبا می‌پردازد که در یمن فعلی حکمرانی می‌کرد. همچنین از دختران شعیب یاد می‌کند که چوپانی می‌کردند اما در هر دو مورد نقدی بر اعمال آنها نمی‌زند.
همچنین مفاهیم سیاسی و اجتماعی (همانند بیعت، هجرت، مباهله، کسب و کار اقتصادی، مالکیت بر درآمد و امر به معروف و نهی از منکر) به تصریح به صورت برابر مطرح شده است.
اما آیاتی وجود دارد که تعداد آنها 11 مورد است که محل بحث و جدال در زمینه حقوق زنان است. این یازده مورد به «خلقت زن از مرد»، «رشد زنان در زیورآلات و ناتوانی‌شان در دفاع از خود»، «مکر زنان»، «حاکم بودن مرد بر زن»، «کشتزار بودن زنان بر مردان»، «برابری شهادت 2 زن با شهادت یک مرد»، «تفاوت ارث»، «تعدد زوجات»، «حجاب» و «اختصاص پیامبری به مردان» می‌پردازد.

در بررسی این آیه می‌توان سه شیوه را مورد توجه قرار داد: دسته اول، به نوع نگاه و برداشت مفسر باز می‌گردد. به طور مثال، آنچه در مورد نشو و نما زنان در زیورآلات گفته شده، معطوف به بت‌هاست. همچنین این سخن که «مکر زنان، بزرگ است» سخن عزیز مصر است نه خدا.
دسته دوم، آیات را باید با توجه به زمینه‌های آنها مورد توجه قرار داد. به طور مثال، برابر گواهی و شهادت دو زن در برابر یک مرد، می‌تواند با توجه به سطح دانش و توانمندی زنان در آن دوره نسبت به مردان مورد تفسیر قرار گیرد. دسته سوم از این آیات نیز معطوف به شرایط تکوینی و ساختار متفاوت فیزیکی زنان است، مانند حجاب

هویت زن در ادیان


شنبه ۱۱/۷/۸۴ در مركز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد نشست «هويت زن در اديان» با حضور نمايندگانی از اديان توحيدی برگزار شد. خانم‌ها مرجان يشايائي، توران بهرامي، ژاسنت صليبي به ترتيب درباره نقش و جايگاه زن در دين يهود، زرتشت و مسيحي صحبت كردند. مهدي مهريزي نيز به تبيين جايگاه زن در اسلام پرداخت. مطلبي كه از پی مي‌آيد، گزارشي از مطالب مطرح در نشست است، اگر چه مطالب ارائه شده توسط سخنرانان بيش از هر چيز توصيفي از برداشت‌هاي موجود در آيين‌هاي چهارگانه فوق درباره زن بود و كمتر به موضوع به طور اختصاصي يعني “هويت” پرداختند.
یکی از نکات جالب توجه در گفتارها تاکید بر مفهوم آخرالزمان در برداشت‌های ارائه شده از آیین زرتشت و یهود است. نکته جالب‌تر، موضع علمای یهود در مورد تعطیل بودن احکام تا زمان ظهور منجی عالم بشریت است که شبیه به برداشت بخشی از علمای سنتی شیعه است.
در هر چهار برداشت، اگرچه در حوزه نظری ما شاهد برابر انگاری زنان در برابر مردان هستیم، زمانی که وارد حوزه خانواده می‌شویم شاهد تغییر رویکرد هستیم. به طور مثال در آيين زرتشت زنان چنان خادم مردان هستند كه بايد روزانه سه بار در پيشگاه مرد سجده كنند.هويت زن در آيين يهود
مرجان يشايایي (نماينده انجمن كليميان )
دين يهود، مبتني بر نظامی حقوقي است. بعد از فروپاشي معبد دوم (70 سال بعد از ميلاد) توسط روميان، شاهد عرفي شدن نظام حقوقي هستيم. اولين گام در اين زمينه، تعطيل كردن اجراي احكام حدود مانند اعدام و قطع دست تا «ظهور منجي عالم بشريت» است. در اروپا فعاليت دادگاه‌هاي يهودي تا قرن 18 براي تنفيذ قوانين يهودي (به جز قصاص و حدود) ادامه داشت. با طرح انديشه‌هاي جديد در زمينه «خودمختاري نوع بشر» و تاكيد بر حق قانون‌گذاري عام توسط انسان، شاهد محدودتر شدن حوزه فعاليت دادگاه‌هاي يهودي به امور ازدواج، طلاق، ارث و وصيت هستيم. لذا طي فرآيند گفته شده شريعت يهودي به مرور زمان به قوانين عرفي تبديل مي‌شود. اگر چه علماي يهود در برابر عرفي شدن قوانين خانواده مقاومت کردند. از نظر ايشان، وجود قوانين سخت‌گيرانه فعلي ازدواج، ضامن استحكام خانواده است. همچنين ثواب تنها در چارچوب خانواده شرعي رخ مي‌دهد، لذا ضرورت دارد از حريم خانواده دفاع شود.

سهم دختر يهودي از ميراث پدري، صرفا” جهيزيه است. اگر چه با اصلاح قانون، سهم ايشان به يك دوم سهم پسران افزايش يافت. دختر يهودي، مانند دختران مسلمان، حق درخواست طلاق (و طلاق غيابي) را ندارند. اگر چه با گسترش فرقه «رفورميست‌ها» در امريكا شاهد دور زدن قوانين يهودي هستيم.
در بحث از طلاق، پيشنهاد قرار دادن حق طلاق به عنوان شرط ضمن عقد در «گنگره جهاني زنان يهود» ارائه شد، اما اين راه‌حل تنها زماني عملياتي است كه مقاومت در برابر طلاق ابتدا برچيده شود.

برخلاف تمام دنيا، شاهد حركت جامعه يهودي ایران به سمت مذهب هستيم. جامعه يهودي ایران، سنتي‌ترين مدل جامعه يهودي در جهان است و هر روز بيشتر و بيشتر مذهبی مي‌شود.
در آيين يهود مذهب از مادر به ارث مي‌رسد. در تورات تشخص زيادي به زن داده شده است. خداوند در تورات مي‌گويد: «ما تورات را به دست زنان سپرده‌ايم». در برداشت ارتدكس از آيين يهود، هويت زن در نهاد خانواده به صورت مادر، خواهر و همسر معنا مي‌يابد. اگر چه برداشت‌هاي محافظه‌كار، رويكردهاي فردگرايانه‌تري را انتخاب كرده، اجازه فعاليت زنان را به عنوان روحاني و پيش نماز ممكن كرده‌اند. با ظهور رفورميست‌ها، شاهد حركت به سمت فردگرايي، تضعيف خانواده به نفع هويت فردي، رانده شدن قوانين شرعي به حوزه خصوصي و اتخاذ رويكرد برابري خواهانه ميان انسان‌ها هستيم.


جایگاه زن در مسیحیت


*مسیحیت:
زن و خلقت او یکی از جمله موضوعاتی است که در بسیاری از محافل و مجامع از آن صحبت می گردد. متاسفانه در بسیاری از این جوامع زنان در خلقت پستر از مردان خلق شده و بهمین دلیل پاسخگو بسیاری از مسئولیت ها نمی باشند. اما این موضوع در دیدگاه مسیحی کاملا متفاوت می باشد. چرا که خدای زنده در کتاب مقدس اعلام می دارد که زن بصورت خدا آفریده شده است.

زن بصورت خدا آفریده شده است:
کتاب مقدس در فصل اول کتاب پیدایش آیات ۲۷ و ۲۸ چنین می گوید: پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. ایشان را مذکر و مونث آفرید و خدا ایشان را برکت داد و گفت بارور و کثیر شوید و بر تمامی خلقت آنچه بر زمین و دریا و آسمان است حکومت کنید. در این آیات پر واضح است که زن و مرد در کاملیت آفریده شدند، شبیه خدا.
کلام خدا انسان را چنین به تصویر می کشد: شبیه خدا و حاکم بر موجودات. پس انسان موجودی است اجتماعی که برای مشارکت خلق شده و لازم بود که این انسان مذکر و مونث خلق شود برای مشارکت با یکدیگر و با خالق خود. یکی از موضوعاتی که شاید سبب شده این تفکر غلط که زنان را کمتر از مردان می باشند احتمالا از این موضوع نشات گرفته که آفریدگار انسان ابتدا آدم یا جنس مذکر را آفرید و سپس زن یعنی حوا را. آقای هنری متیو از مفسرین الهیات از دانشگاه نیو جرسی امریکا در این رابطه می گوید. خدا این استخوان را از پهلوی آدم گرفت، نزدیک بازوی او و نزدیک قلب او. نزدیک بازوی او تا که مرد از او محافظت کند و نزدیک قلب او که به او عشق بورزد و او را دوست بدارد. این استخوان از سر مرد گرفته نشد تا زن به او فرمانروایی کند و نه از پای که مبادا او را پایمال کند.

زن بعنوان یار و یاور، نه فرمانروا و نه زیر دست:
به عبارت دیگر هدف خدا این بود که یار و یاوری برای انسان قرار دهد و نه فردی برای حکم فرمایی و یا تنها خدمت کردن. اگر چه خدا در ابتدا آدم را آفرید و سپس زن را ولی این موضوع به هیچ وجه معرف زن بعنوان خلقت دست دوم نمی باشد. بلکه هر دو را به شباهت خود آفرید و به هر دو ایشان یک ماموریت را داد. زیبایی خلقت در این بود که هر مرد و زن هر دو از یک جنس آفریده شدند تا یکدیگر را درک کنند. با هم مشارکت داشته باشند و با یکدیگر ماموریت خدا را انجام دهند. همانطور که پولس نماینده عیسی مسیح اینطور می گوید که زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست در خداوند. زیرا که چنانکه زن از مرد است همچنین مرد نیز بوسیله زن، لیکن همه چیز از خدا.

زن همچون مرد با اراده آزاد آفریده شد:
اگر چه بسیاری زن را باعث بلا ها و عامل اصلی گناه اولیه جهان می دانند. زیرا که بجای پیروی از خالق از مخلوقی دیگر پیروی می کند. اگر چه این موضوع بحث های زیادی را براه انداخته و وسیله ای برای تحقیر زنان شده است ولی به ندرت شده است که به روی دیگر آن اشاره شود یعنی آنچه ضعف زن بوده ضعف درست ضعف مرد نیز بود که بجای پیروی از خالق از مخلوق پیروی نمود. بعبارت دیگر باید ضعف و سستی های اخلاقی و روانی بستگی به جنسیت ندارد. بلکه اشتیاق و آرزوهای قلبی است که اولویت های زندگی ما را تعیین می کند. بله این موضوع یعنی عاملی که باعث شود تا زن دچار خطا گردد (خوشنما، دلپذیر و دانش افزا) که معادل امروزی آن زیبایی، کسب دانش و معلومات بیشتر برای بدست آوردن قدرت بیشتر در زندگی می باشد یکی از عواملی است که باعث تحریب زندگی گروه بزرگی از مردم است.
باشد که امروز نیز هر یک از ما بجای تعابیر و تفاسیر غلط و برتر نشان دادن خود و بدست گرفتن قدرت و ریاست دست در دست یکدیگر داده تا با یکدیگر فراز و نشیب های زندگی را پشت سر بگذاریم و از آنها درس ها بیاموزیم. (برگرفته از مرکز پژوهشهای مسیحی)

این روزها موضوع خدمت موعظه و شبانی زنان در کلیسا جنجالیترین و بحثانگیزترین موضوع روز میباشد. در نتیجه خیلی مهم است درک کنیم که این موضوع در مورد ضدیت مردان با زنان نیست. از یک طرف زنانی را میبینیم که معتقدند زنان نباید در مقام شبانی خدمت کنند چرا که کتابمقدس محدودیتهائی در این باره قائل است. و از طرف دیگر مَردانی هستند که معتقدند زنان میتوانند موعظه کنند و هیچ محدودیتی برای خدمت آنان وجود ندارد. پس، بحث این نیست که مردان برتری جنسی دارند و زنان باید مورد تبعیض واقع شوند. بلکه موضوع اصلی بحث تفسیر کلام خدا است.

در اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۲میخوانیم: "زن با سكوت، به كمال اطاعت تعليم گيرد. و زن را اجازت نمیدهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود بلكه در سكوت بماند". خداوند مقرر نموده که زنان و مردان در کلیسا وظایف متفاوتی داشته باشند. این نتیجۀ نحوۀ خلقت (تیموتاوس ۱۳:۲) و همان روشی است که بوسیلۀ آن گناه وارد جهان شد (دوم تیموتاوس ۱۴:۲). خداوند از طریق نوشتههای پولس، زنان را ازخدمت تعلیم روحانی و اقتدار بر مردان باز میدارد. و همین مورد باعث منع ورود زنان به خدمت شبانی میشود چرا که شبانی بطور قطع شامل موعظه، تعلیم، و داشتن اقتدار روحانی بر مردان است.

این تعلیم که زنان نمیتوانند وارد خدمت شبانی کلیسا شوند شدیداً مورد انتقاد قرار گرفته است. بعضیها گفتههای پولس را اینگونه تعبیر میکنند که پولس زنان را از تعلیم منع نموده زیرا در قرن اول، زنان عُمدتاًَ فاقد تحصیلات بودند. اما اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۴ هرگز صحبت از شرایط تحصیلی نمیکند. اگر تحصیلات تنها معیار خدمت بود، اکثر شاگردان مسیح واجد شرایط برای خدمت نمیشدند! دومین ایرادی که مخالفین مطرح میکنند این است که پولس فقط زنان کلیسای شهر افسس را از تعلیم منع نموده است (پولس رسالۀ اول خود به تیموتاوس را خطاب به تیموتاوس، که شبان کلیسای افسس بود، نوشته است). شهر افسس از آن لحاظ مشهور بود که معبد آرتمیس (الاهه دروغین یونانی – رومی) در آنجا واقع بود. و در عبادت آرتمیس، زنان از اقتدار کامل برخوردار بودند. اما با این وجود، رساله اول تیموتاوس در هیچ جا از آرتمیس صحبت به میان نمیآورد؛ و پولس هرگز نمیگوید که عبادت آرتمیس دلیل محدودیتهائی است که وی در اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۲مطرح کرده است.

سومین ایراد رایج این است که ممانعت زنان از خدمت شبانی فقط شامل زنان شوهردار میباشد. این گروه معتقدند که چون کلمات یونانی بکار رفته در اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۴ به زنان و شوهران اشاره دارد، پس نمیتواند دربرگیرندۀ زنان و مردان در حالت کلی باشد. اما ابتدائیترین مفهوم کلمات مذکور اشاره به زنان و مردان دارد. علاوه بر این، دقیقاً همین کلمات در آیات ۸ـ۱۰ بکار رفتهاند. آیا باید فقط شوهران، دستهای مقدّس را بدون غيظ و جدال برافراخته، در هر جا دعا كنند( آیه ۸ )؟ و همچنين آیا فقط زنان شوهردار باید خويشتن را بيارايند به لباس مزيّن به حيا و پرهيز، ...كه دعوی دينداری می كنند به اعمال صالحه ( آیات ۹ـ۱۰ )؟ البته که نه!! آیات۸ـ۱۰ به زنان و مردان در حالت کلی اشاره دارد؛ نه فقط زنان شوهردار. هیچ دلیلی وجود ندارد مبنی بر اینکه متن مندرج در آیات ۱۱ـ۱۴ فقط مختص زنان شوهردار باشد.

ایراد رایج دیگر بر این تعلیم (عدم شبانی و تعلیم زنان) این است که زنانی چون مریم، دبوره، حُلْدَه، پرسكله، فيبی و غیره در کتاب مقدس، موقعیت و نقش رهبری داشتهاند. اما این مخالفت، نکات مهمی را نادیده میگیرد. در مورد دبوره، او فقط یک داور زن در میان ۱۳داور مَرد بود. در مورد حُلْدَه ،او تنها نبیه در برابر انبیای بسیاری بود که کلام خدا به آنها اشاره کرده است. تنها ارتباط مریم با مقوله رهبری به نسبت خواهریش با موسی و هارون بر میگردد. البته در زمان پادشاهان دو زن برجسته و تأثیر گذار بنامهای عَتَلْيا و ایزابل وجود داشتند که اصلاً نمونههای خوبی برای رهبری روحانی بشمار نمیروند.

درکتاب اعمال رسولان باب ۱۸، نامهای پرسكله و اكيلا به عنوان خادمین امین عیسی مسیح ذکر شده است. اسم پرسكله اول آمده است شاید به این دلیل که در کار خدمت برجستهتر از شوهرش بوده است. اما با این وجود، در هیچ جا اشاره نشده که پرسكله مبادرت به خدماتی نموده که با اصول اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۴در تضاد میباشد. پرسكله و اكيلا ، اپلس را به خانۀ خود آوردند وبا دقّت تمام طريق خدا را بدو آموختند (اعمال۲۶:۱۸).

در رومیان ۱:۱۶حتی فيبی به عنوان خادمه (شماس) بجای خادم در نظر گرفته شده است و به این مفهوم نیست که در کلیسا نقش معلم را ایفا میکرد. قابلیت تعلیم یکی از مشخصههای رهبران بود نه شماسان (اول تیموتاوس ۳: ۱ـ۱۳؛ تیطس ۱: ۶ـ۹). رهبران ،اسقفها ، شماسان چنین توصیف شده اند که باید "صاحب يك زن" باشند، "فرزندان خويش را در كمال وقار مطيع گرداند،" و "باوقار" باشند. علاوه بر این، هنگامی که پولس میخواهد در رسالاتش (اول تیموتاوس ۳: ۱ـ۱۳ و تیطس ۱: ۶ـ۹) در مورد رهبر، اسقف، و شماس صحبت کند، بطور متعدد از ضمائر مذکر استفاده میکند.

ساختار اول تیموتاوس ۲: ۱۱ـ۱۴ دلیل این بحث را کاملاً آشکار میکند. آیه ۱۳ با کلمه "زیرا" آغاز میشود و همین کلمه دلیل اظهارات پولس در آیات ۱۱ـ۱۲ را روشن میکند. چرا زن نمیتواند تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود؟ زيرا كه آدم اوّل ساخته شد و بعد حوّا. و آدم فريب نخورد بلكه زن فريب خورده، در تقصير گرفتار شد. دلیل همین است. خدا در ابتدا آدم را خلق نمود و بعد حّوا را تا برای او معاونی باشد. همین نظمی که در آفرینش وجود دارد در شکل گیری جوامع انسانی و بنیاد خانواده (افسسیان ۵: ۲۲ـ۲۳) و کلیسا، کاربُردی جهانی یافته است. فریب خوردن حّوا نیز دلیلی است بر اینکه زن نباید در مقام شبانی خدمت کند و به لحاظ روحانی بر مَرد مسلط شود. این مورد عدّۀ بسیاری را متقاعد کرده است که زنان نباید تعلیم دهند چون احتمال دارد زودتر فریب شیطان را بخورند. این مسئله واقعاً بحث انگیز است... اگر زنان سریعتر و بسادگی فریب شیطان را میخورند، پس چرا باید به آنها اجازه داد کودکان را تعلیم دهند (که خیلی سریعتر فریب میخورند) و یا معلم بانوان باشند (که طبق همین فرض، سریعتر و بسادگی فریب میخورند)؟ این آن چیزی نیست که متن تعلیم میدهد. زن نمیتواند تعليم دهد يا بر شوهر مسلّط شود چون حّوا فریب خورد. در نتیجه، خدا اولویت اقتدار تعلیمی در کلیسا را به مَرد داده است.

توانائی زنان بیشتر در ترحم، آموزش و کمک است. خدمات بسیاری در کلیسا متکی بر زنان است. زنان در کلیسا از دعا و نبوت کردن منع نشدهاند (اول قرنتیان ۵:۱۱). آنها فقط از داشتن تسلط روحانی بر مردان و تعلیم آنان منع شده اند. در هیچ جای کلام خدا زنان منع نشدهاند که ثمرۀ روحالقدس را بکار گیرند (اول قرنتیان باب ۱۲). زنان نیز همچون مَردان دعوت شدهاند تا دیگران را خدمت نموده و ثمرات روحالقدس به ظهور رسانند (غلاطیان ۵: ۲۲ـ۲۳)، و خبر خوش انجیل را به گمشدگان برسانند (متی ۲۸: ۱۸ـ۲۰؛ اعمال ۸:۱؛ اول پطرس ۱۵:۳).

خداوند چنین مقرر نموده که در کلیسا فقط مَردان در مقام اقتدار و تعلیم روحانی خدا را خدمت نمایند. این به آن دلیل نیست که لزوماً مَردان معلمین بهتری هستند، و یا اینکه زنان پست تر و یا کم هوشترند (مسئله اصلاً این نیست). بلکه حقّ مطلب این است که این نقشۀ خدا برای عملکرد کلیساست. مقرر شده است که مَرد از طریق زندگی و سخنانش نمونه رهبری روحانی باشد. زن نقش آمرانۀ کمتری دارد. زنان تشویق شدهاند که زنان دیگر را تعلیم دهند (تیطس ۲: ۳ـ۵). همچنین کلام خدا، زنان را از تعلیم به کودکان منع نکرده است. تنها فعالیتی که زنان از آن منع شدهاند تعليم و مسلّط شدن بر مردان است. و بطور منطقی این مسئله شامل شبانی و موعظه نیز میشود. بهیچ وجه این مسئله باعث نمیشود که قدر و منزلت زنان کمتر شود بلکه بیشتر باعث میشود که آنها در خدمتی مشغول شوند که خدا آنها را به انجام آن فراخوانده و مستعد نموده است. (برگرفته از سئوالات مسیحی)