کافه تلخ

۱۳۸۵ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

آفرینش انسان و قرآن

درباره‏ی آفرینش انسان، آیات قرآن، از جهاتی، اختلافاتی دارد. (1)

برخی از این آیات در مورد آفرینش نخستین انسان است.طبعا هنگامی که مبدا نخستین انسان روشن شد،مبدا وجود همه‏ی انسانهای دیگر نیز از جهت تاریخی روشن می‏شود.یعنی اگر بگوییم آدم از گل آفریده شده است،صحیح است که بگوییم همه‏ی انسانها از خاک آفریده شده‏اند،این به یک اعتبار است.

به اعتبار دیگر،همه‏ی انسانها،جداگانه لحاظ می‏شوند و البته این لحاظ،لحاظ اول را نفی نمی‏کند.

یعنی بگوییم:هر انسانی از نطفه آفریده شده و نطفه از مواد غذایی و مواد از وشت‏حیوانات و میوه‏ها و درختان و مواد معدنی و اینها،همه به زمین باز می‏گردد، پس مبدا آفرینش هر انسانی را،صرفنظر از اینکه می‏توان به اعتبار انسان نخستین،از خاک دانست،به اعتبار تک تک آنها ازین جهت هم،می‏توان. (2)

برخی آیات تنها در مورد شخص حضرت آدم است و برخی دیگر ممکن است کلیت داشته باشد و در مورد همه‏ی انسانها بکار رود:

حجر/29:

انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

ص/72:

انی خالق بشرا من طین،فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .

کاملا روشن است که شخص خاص یعنی حضرت آدم منظور است زیرا در آنجا که ابلیس می‏گوید:«لاحتنکن ذریته‏»اگر همه‏ی انسانها منظور بودند،دیگر«ذریته‏»نمی‏گفت.پس در اینمورد،«بشرا»اسم عامی است که مورد استعمال آن،یک فرد است و این استعمال یعنی کاربرد اسم عام برای اطلاق به فرد،«حقیقت‏»است نه‏«مجاز»زیرا خصوصیت آن مصداق در این اطلاق،ملحوظ نیست.در حالیکه اگر ما اسم عامی بکار ببریم در خصوص یک مصداق با توجه به آن خصوصیت‏یعنی مثلا به جای اینکه اسم شخصی مثلا«علی‏»را بکار ببریم،کلمه‏ی‏«انسان‏»را به عنوان اسم خاص او،استعمال کنیم،این‏«مجاز»است.

وقتی خدا می‏فرماید:

انی خالق بشرا و مقصود از این بشر،حضرت آدم باشد،این مجاز،نیست.همینطور است وقتی می‏فرماید:

بقره/30:

انی جاعل فی الارض خلیفه .

خلیفه اسم عام است،ولی چون در مورد شخص حضرت آدم بکار رود،مجاز نیست،و اگر دلیلی بر تعمیم نداشته باشیم درباره‏ی سایر انسانها جاری نخواهد بود.اگر دلیلی نداشته باشیم که غیر از حضرت آدم در میان انسانها خلیفه‏ی دیگری هم هست، نمی‏توانیم بگوییم چون حضرت آدم خلیفه بود،پس همه‏ی انسانها،خلیفه‏ی خدا هستند، این آیه بیش ازین را اثبات نمی‏کند،مگر آنکه دلیل خارجی داشته باشیم.

انی جاعل فی الارض خلیفة مثل انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون است.اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان دیگری بوجود آید،این کلام صحیح بود،پس با اینکه کلمات بشر و خلیفه اسم عام است تعمیم آن را باید با دلیل دیگری اثبات کرد.در فارسی می‏گوییم امروز معلمی به شاگردی درس داد.در اینجا معلم اسم عام است،شاگرد هم.

اما جمله دلالت ندارد بر اینکه همه‏ی معلمها به همه‏ی شاگردها درس داده باشند.

انی خالق بشرا هم چنین نیست که هر چه کلمه‏ی بشر بر آن قابل اطلاق است،در آیه منظور شده است،خود این تعبیر،چنین دلالتی ندارد،بلکه کافی‏ست‏یک فرد به وجود آید و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همه‏ی این مطالب هم مخصوص او باشد.

متقابلا،وقتی می‏گوییم این آیه در مورد حضرت آدم است،به معنای نفی دیگری هم نیست تا اگر دلیلی به دست آمد،معارض با آیه باشد.این آیات به خودی خود نه نفی و نه اثبات،بلکه‏«اهمال‏»دارد.حضرت آدم خلیفه‏ی خدا بود،اما آیا کس دیگر نبود؟ آیه چیزی نمی‏گوید.آیا کس دیگری بود؟این را هم نمی‏گوید.پس برای اثبات یا نفی، دلیل خارجی لازم است.
انسان از چه آفریده شده است؟

هنگامی که قرآن،مبدا پیدایش انسان را ذکر می‏کند،نخست،اختلافی به نظر می‏آید: یکجا می‏فرماید از آب خلق کردیم:

فرقان/54:

و هو الذی خلق من الماء بشرا .

جای دیگر می‏فرماید از آب جهنده:

طارق/6:

خلق من ماء دافق .

جایی دیگر از نطفه و...

ولی وقتی دقت کنیم می‏بینیم،اختلافی در بین نیست:

نطفه و ماء دافق و ماء،همه‏«آب‏»است و قابل جمعند و هر یک از جهتی اطلاق شده است.و از اینجا،نیز،بدست می‏آید که‏«ماء»در اصطلاح قرآن منحصر به همان ماده‏ی ویژه‏ای که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن بدست می‏آید و خاصیت‏یونیزاسیون دارد،نیست،بلکه اصطلاحی‏ست‏با گستره‏ی وسیع که شامل نطفه هم می‏شود.ماء دافق بسیار روشن است که چیزی جز نطفه نیست.ما در اصطلاح رائج‏خود بر آن‏«ماء»اطلاق نمی‏کنیم،مگر آنکه قیدی همراه آن بیاوریم ولی به هر حال آن است که‏«ماء»بر آن اطلاق شود،تقریبا می‏توان گفت که:«ماء»در این موارد،به معنای مایع است،اما آیا اطلاق مجازی‏ست‏یا حقیقی، بحث دیگری‏ست.

می‏توان گفت ماء در اصل لغت وضع شده است‏برای مایع سیال خاصی مرکب از ئیدروژن و اکسیژن ولی از باب توسع-که نوعی مجاز است-به هر مایعی اطلاق شده است.

اما بعد از اینکه ما معنای کلمه‏ای را در آیه دانستیم،اثبات اینکه حقیقت است‏یا مجاز،دیگر مهم نیست.ما در صدد فهم آیه هستیم.این مطالب،مباحث ادبی خاصی‏ست که در جای خود کم و بیش ارزش هم دارد ولی،پس از درک معنی،برای تفسیر آیه،فایده‏ای دربر ندارد.

از لحاظی دیگر،می‏توان گفت:منظور از ماء،همان آب معروف است.و اگر می‏گوید انسان از آب آفریده شده است‏بنابر آنست که:انبیاء/30:

و جعلنا من الماء کل شی‏ء حی .

چون به هر حال انسان موجود زنده‏ای است و قرآن مبدا پیدایش هر موجود زنده‏ای را آب می‏داند.این هم وجهی‏ست،گرچه وجه اول،نزدیکتر است.

به هر حال،در مورد تعبیرات‏«ماء»،آیات قابل جمع است،اما چیزی که بیشتر منشا توهم اختلاف می‏شود،تعبیرات:تراب،طین،حما مسنون،صلصال و امثال آنهاست.می‏گوییم: این تعبیرات هم،قابل جمع است:خاک با افزودن آب‏«طین‏»( گل)می‏شود،وقتی آبش کم شود و خشک گردد«صلصال‏»می‏گردد و به گل و لای کنار جوی و دریا«حما»اطلاق می‏شود،وقتی چسبنده باشد:

صافات/11:

طین لازب .

نام دارد و باری،همه‏ی اینها از«تراب‏»است.

چیزی که می‏ماند اختلاف بین دسته آیاتی‏ست که بر«ماء»تاکید دارد و بین آنها که بر«تراب‏»،اینها چگونه قابل جمع است؟

می‏گوییم:اگر حصر در بین بود یعنی وقتی می‏فرماید:«خلقکم من تراب‏»بدین معنی بود که تنها و تنها از خاک آفریده شده‏اید و یا در جایی که می‏گوید از آب،یعنی تنها از آب آفریده شده‏اید،اختلاف باقی بود ولی می‏دانیم که برای معرفی منشا پیدایش یک موجود، گاهی،مجموع عناصر تشکیل دهنده‏ی آن موجود را ذکر می‏کنند و گاهی به اقتضای لاغت‏برخی از آنها را.و این در عرف معمول است،بنابر این جمع بین ایندو دسته از آیات چنین است که در برخی روی بعضی تکیه شده که تراب یا ماء باشد و در برخی روی مجموع که طین باشد.

نیز،اشاره به مراحل پیدایش انسان دارد:انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شده‏اند.پس به سایر انسان‏ها نیز به لحاظ مبدا می‏توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا قریب،از نطفه،آفریده شده‏اند.

به توهمی هم که در اینجا شده است اشاره کنیم که:برخی پنداشته‏اند آیات ماء دافق و نطفه عمومیت دارد و شامل انسان نخستین نیز می‏شود و از اینجا خواسته‏اند استفاده کنند که قرآن با نظریه‏ی تکامل،موافق است

۱۳۸۵ بهمن ۹, دوشنبه

انسان و آفرینش

در منبع انتخابي "اوستا"، تئوري "انفجار مقدس" (بيگ بنگ) همراه با جغرافياي تائيد شده علم امروزي شامل چهار عنصر اصلي، كهكشان شيري..، كرويت زمين، اولين نقطه مسكوني و هفت قاره موجود، چگونگي بروز حيات و سپس آغاز تمدن و مشتقاتش (كتابت، رياضيات، تكنولوژي و غيرو) بگونه اي كاملا منطقي و بدون معما و تحريفات (اصطلاحا اسطوره اي) ثبت شده اند. اوستا محققا قديمترين سند تاريخي جهان و مورد تائيد كتب عمده بعدي و قاطبه بزرگان علم تا امروز ميباشد، و خود، هر گونه حق امتيازي را به تاريخ ماقبل مولفش زرتشت آريائي محول نموده است. "تمدن" اوستائي در فكر، گفتار و كردار خوب (مبتني بر عشق) خلاصه ميشود، و اصل راستي و درستي مطابق است با انتخاب "خوب بر بد". اوستا خلا و "دروغ"، بخصوص در گزارشات تاريخي را فوق العاده غير انساني و مذموم ميداند.
- در اوستا كيومرث/ و زوجش (آدم/حوا) بطور مساوي متولد شده و بعنوان "خانواده" هسته اجتماع متمدن را كاشته اند.
- جمشيد جم چهارمين پيشداد، به دليل معرفي "عشق" (مهر-ميترا) و دعاي خير او براي مردم، سمبل انسان كامل؛ و "ضحاك ديو" (از نوع ايپApes) بعلت "نفرت" وي از نژاد آدم، بعنوان سمبل وحشيگري (Savage) معرفي گرديده اند.
- اوستا تاييديست بر آنكه، هرچند انتخاب ژن (DNA ) در اختيار مردم نيست، ولي "هويت" دلخواه را ميتوان آزادانه برگزيد. زرتشت تذكار ميدهد كه "براي داشتن زندگي بهشتي، بشر عاقل انتخاب عشق را بر انتخاب نفرت ترجيح خواهد داد".
×- ياد آور ميشود كه از همان ازمنه (جمشيد و ضحاك)، هر دو گروه انتخاب كننده همواره در همان شهري كه فقط "افراد عاقل" براي زيست عاشقانه خود ساخته بودند سكونت نموده اند؛ و به همين دليل غير قانوني، امروزه تنازع بقاي فيزيكي (تا حد قتل عام ديگري Holocausts)، جايگزين تنازع بقاي جاويد معنوي، يعني استاندارد اصلي و قانون اوليه "شهرنشيني"، گرديده است.
*
"تاريخ" مادر علوم از آنچه بهر حال، در اين "شهر" مختلط گذشته است گزارشها ي مبسوطي دارد. حقايق ريشه اي تاريخ تمدن بشر (دائره المعارف اوستائي) كه آخر بار در آرشيو جهاني تخت جمشيد قرارداشت، به سفارش ارسطوي يوناني بسال 300ق توسط اسكندر مقدوني به آتن (سپس به رم، مافيا و فراماسيونري..) راه يافت و به اين ترتيب بود كه ابتدا يونان، بعد روم و سپس ديگران تا به امروز، تحريفات و عقايد متفاوت و غالبا فيزيكي خود را جايگزين حقايق كرده و تاريخ اصلي را بصور گمرا كننده (اساطير حاضر) در آورده اند.
بايد دانست كه دانشمندان بسياري تا كنون به اصلاح ضد قانون (دروغ تاريخي) همت گمارده اند؛ و شواهد عيني جديد كه قادر به پاسخ هاي مستند كافي براي چراهاي عالمانه بيشمار گرديده، از اشارات و رهنمودهاي ايشان بهره هاي بسياري برده است.
فرضيات تجربي تز
- منطقه بكر تاريخي/ باستانشناسي"جم"، با محدوده هشت هزار كيلومتر مربع (شعاع پنجاه كيلومتر مربع از مركز قله پدري، در زاگرس)، واقع در استان بوشهر، همراه با كناره هاي آبي آن در خليج فارس، حاوي آدرسها و آثار مورد نياز علوم پايه بشري، از بدو تولدكيومرث و زوجش (آدم و حوا) تا حمله ناميمون "ضحاك ديو" و نابودي عصر طلائي انسانها و گم شدن تدريجي مركز هويت انساني و بهشت روي زمين ميباشد. آثار مكشوفه، همچنين پاسخگوي معماهاي دانشگاهي جهان نظير : غار آدم، بهشت روي زمين، كشتي نوح/عصر يخ، مركز فيزيكي دنيا، وقت گزاري، تقويم و جام جهان نما...، بوده و همراه با نام اوليه منطقه يعني عنوان "جم"، هنوز به صور اوليه خود (دوران پيش داديان و كيانيان) در دل صخره هاي زاگرس جنوبي حفظ شده اند.

*** در همين مرحله از متن، و از طريق يكي از انواع پديده هاي "جام جهان نماي جمشيدي" يعني مانيتور سايت، از مردم اشراف منش منطقه تاريخي/باستانشناسي"جم" واقع در خطه غيورپرور دشتستان بزرگ كشور كنوني ايران، بخاطر حفظ اصالت نام "جم"، و ميراث داري هزاران ساله ايشان از آثار "جهان اول" در جم، اندرون اختلاطهاي قرون و اعصار، به نهايت سهم خود قدرداني ميگردد.
در سر آغاز قرن بيست و يكم ميلادي و صدها سال پس از غارت دانشگاه جهاني تخت جمشيد توسط ارسطو و اسكندر (گجسته در تقابل با لقب كبير) در 300 ق م، انتظار ميرود بزودي (تا پايان سال 2002م) سميناري از اساتيد فنون مختلف تشكيل گرديده و در يك دانشگاه جديد جهاني سوالات و دفاعيات اين دكترين تازه صورت تحقق بخود بگيرند.

ليست مختصري از شواهد مكشوفه اين تز در منطقه بكر "جم"
- بر اساس ماخذ اوستا، و تاييد منابع معتبر جهاني و نيز منشور كنوني حقوق بشر، مفهوم "تمدن" يا شه نشيني مرادف است با "عشق" و همزيستي مسالمت آميز و صلح بين "انسان ها" در "شهر". در تقابل با نفرت و وحشيگري در جنگل وحش.
- كيومرث و زوجش(حقيقت آدم وحوا) اصل فوق را زير نظر خداوند پاك (اهورامزدا) ابداع، اجرا و به درخواست آدميان آنرا در سطح جهاني اعلام كرده اند. بنا بر همين استناد، نام تمام جهان در ابتدا "ايران شهر" گذاشته شده است. (تاييد كامل تاريخ).
- زوج اول متمدن، براي تنازع بقا در خانه اي بالاي كوه بسر ميبردند (ايران ويژه/ غار آدم/ ور جم). ايشان سپس اولين "شهر" عمومي را درون جنگل زمان ساختند. "شهر استخر" شامل تمام پارس (فردوس/ پرديس) بوده است. البته در ابتدا شهر و كشور ديگري در جهان وجود نداشت.
- با كشف فسيل آدم در فارس، بيولوژي "بشر اوليه" يعني نسل كيومرث/ آدم در تقابل با "جمجمه لوسي مجهول" و داروينيزم اثبات ميشود.
- حيات آدم به تائيد علم، مستقيما از آب و با كمك انرژيست (آناهيتا و ميترا). بهمين مناسبت ساحل مقطر "اختر" در خليج فارس نزديك كوه جم براي اين منظور كليدي پيشنهاد ميشود.
- در توصيف مادر اوليه آدم، تصور نوعي پري دريائي (در مقابل ميمون) براي اجداد آدميزاد زاده آبي و خاك نشين، بسيار منطقي تر به نظر ميرسد. خصوصا كه "ماهي" همواره تقدس خاصي بين آدميان داشته است. (مثال ماهي هفت سين ايرانيان كنوني).
-در سه هزار ساله ابتداي تاريخ تمدن، يعني از كيومرث تا ازمنه جمشيد كه قسمت جنوبي استخر بزرگ (بخش جم) بنام اوست، كليه علوم و اصول شهرنشيني ابداع شده اند. از جمله نام داشتن، مسئوليت و مالكيت، حرف زدن و نوشتن،خانه سازي، تكنولوژي و هنرو صنعت، آتش و انرژي(نفت و گاز پارس جنوبي)، چرخ، كارخانجات ذوب فلز و...، فضانوردي، تلسكوپ وتقويم (جام جهان نما- نوروز جمشيدي) و غيره . آثار تجربي مربوطه در منطقه مشاهده و تائيد شده اند.
- در اينجا قله جم/ پوز پردي به عنوان نقطه صفر محورجغرافيائي و زمانبندي جهان پيشنهاد ميشود. (بجاي گرينويچ و پاسيفيك).

۱۳۸۵ دی ۳۰, شنبه

انسان- تفکر

از روزی که انسان پا به این کره خاکی نهاد , یک رویا ملکه ذهنش بود . وقتی انسان پرندگان را در اسمانها میدید , ارزو میکرد ای کاش میتوانست مثل انها پرواز کند
البته در عصری که ما زندگی میکنیم دیگر این یک رویا و ارزو نیست . بشر امروز به لطف دانش و تکنولوژی توانسته زمین را ترک کرده و پا به کره های دیگر چون ماه و مریخ بگذارد . اما تمام این دانش ها و تمام این معلومات ها در برابر یک معمای بی جواب قرار گرفته
ایا انسان میتواند به تکیه بر ذهن و مغز خود اثر جاذبه را از بین برده و به پرواز دربیاید.؟
نه شما اشتباه نکرده اید , و سئوال من درست بیان شده !! ایا براستی انسان چنین قدرتی دارد ..؟؟
در عصری که هواپیماهای مافوق صوت فاصله های بین قاره ای را در کمترین مدت می پیمایند , گفتن اینکه انسان دارای یک توانایی ذاتی برای پروازهای خودبخودی و بدون مساعدت از لوازم مصنوعی است کاملا بیمورد بنظر میرسد.. اما تاریخ حرفهای دیگری دارد . مسیحی ها فقط مقدسین پرنده خود را گرامی میدارند و هیچ اهمیتی برای صوفیانی که دارای چنین قدرتی هستند, قائل نیستند . در روایات بسیاری امده که مردم بارها حضرت " مسیح " را دیده اند که به روی دریاچه " گارلی " قدم میزده !! ولی ایا تنها ایشان بوده که چنین قدرتی را داشته .؟ چیزی که به یقین میتوان گفت, این است که پیرامون ما نوعی نیروی طبیعی وجود دارد که برای علم کنونی ما مجهول بوده و عده ای با توسل به ان میتوانند از زمین بلند شوند. هر اندازه که ما از جهان بینی اروپائی معاصر دور میشویم و در زمان و فرهنگهای دیگر سیر میکنیم, شواهد بیشتری را میابیم که نشان میدهد این نیروی طبیعی از دیرباز تا امروز شناخته شده بوده و طی قرون مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است
حتی میتوان ادعا کرد که در برخی از مواقع , از ان استفاده های مفیدی نیز شده است... امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بی شمارند . " اولیویه لروی " در کتاب خویش به حکایت 230 قدیس کاتولیک اشاره میکند که این استعداد ویژه را داشته اند . از جمله انها میتوان " سنت ایگناتیوس لویولا " را نام برد که هر وقت در حال عبادت بود, حدود 30 سانتیمتر از زمین بلند می شد . " سنت ادولفوس لیگوری " هم در پیش چشم همه
شرکت کنندگان در مراسم کلیسای " فوجیا " در سال 1777میلادی به هوا بلند شد . یک مورد دیگر مربوط به راهبه ای بنام "خواهرماری" میباشد که در باغ صومعه ای در شهر " بتلهم " گاهی تا ارتفاع سرشاخه درختان صعود میکرد و همانطور که بالا میرفت,دست خود را به شاخه های درختان میگرفت !! تحقیقات مربوطه نشان میدهد که در تمامی این موارد, شخص در یک حالت خلسه یا نشئه مذهبی قرار داشته و شناوری جسمانی یک مفهوم ثانویه از خود گسستگی فکری یا مسافرت معنوی دارد . البته این پدیده فقط منحصر به قدیسان کاتولیک نبوده, و هواروندگان مسلمانی نیز وجود داشته اند که از جمله انها "حیدر " درویش ایرانی سده دوازدهم میلادی بود که در پرشهای ناگهانی به بالای درختان و یا سقف منازل تبحر داشته است
" سنت جوزف " اهل شهر " کاپرتینو " ( تولد 1603 – وفات 1663 میلادی ) که فرد ساده لوحی بود, برای پرهیز از شهرتی که بخاطر صعودهای تماشائی اش کسب کرده بود , دائم توسط مافوق هایش از یک کلیسای فرقه " فرانسیس مقدس " به دیگری پاس داده می شد
بخاطر اینکه در حین مراسم کلیسا ناگهان فریادی میکشید و به هوا پرواز میکرد و باعث اختلال در مراسم می شد, او را از نیایش در جمع منع کرده بودند و وادار شده بود که این عبادت هوائیش را به تنهائی و در خلوت انجام دهد.!! همانطور که قبلا اشاره کردم , امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بیشمارند.اما پروازهائی که در عصر حاضر صورت گرفته کم نیستند.. اگر یادتان باشد من در مطلبی با عنوان " S.J.S News یا عجایب عجیب" از شخص نام بردم بنام " نوح " و گفتم ایشان پدری داشته اند به همین نام " نوح " پدر قادر بود براحتی به پرواز دراید . این مرتاض هندی اکثرا هنگام خواب به پرواز درمیامد ..عکسی را میبینید مطعلق به " نوح" پدر میباشد
در سال 1938 یک انگلیسی بنام " کالین اوز " موفق شد در یک سالن عمومی به پرواز دراید.. این کار باعث شد او برای مدتی تیتر اصلی روزنامه ها بشود.. " جانتان ایتوان " که یک نقاش فقیر بود در سال 1945تصویر یک نفر را که در مکانی به پرواز در امده بود را کشید..این تابلو اکنون یکی از گرانترین اثار نقاشی بشمار میرود... اما اخرین مدرکی که من توانستم از اینگونه پروازها پیدا کنم مربوط میشود به گروه شیطانهای سیاه در امریکا این گروه در سال 1968تشکیل شد..اکثر مردم عقیده داشتند این گروه قدرت خود را از شیطان میگیرند
سه تن از انها براحتی چیزی حدود 15 سانتیمتر از زمین فاصله میگرفتند.. اما براستی این نیرو چگونه در وجود ادمی شکل میگیرد؟ ایا ذهن انسان انقدر نیرو دارد که ادمی را به پرواز دربیاورد .؟

""پرفسور " اریک نورمن " یکی از باستان شناسان شهیر دانشگاه هاروارد میگوید : هنوز انسان چیزی از علوم تمدنهای گذشته نمیداند به عنوان مثال , شاید برای شما غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده می کرده اند . انها از وجود انرژی الکتریکی باخبر بوده اند . یا پرفسور " گونیم " میگوئید من مطمئنم انها با اسرار علمی و همینطور انرژی الکتریکی غریبه نبوده اند و اشاره کرده است که اطاقهای سری در اعماق اهرام وجود دارند که بعد از سپری شدن بیش از 40 قرن و پس از کشف و گشوده شدن مجدد , وقتی هوای تازه بدرون انها نفوذ کرد , دیوارها و کف و سقف انجا پوشیده شده بود از هیروگلیف و رنگها و نقش های گوناگون , و کاملا واضح است که ان نقاشی ها با دقت و ظرافت بعد از نصب ان سنگهای عظیم به روی دیوارها کشیده شده است . با این حساب هنرمندان ان عصر از چه چیز به عنوان منبع روشنائی استفاده میکردند.؟ کار هنری به ان دقت و ظرافت نیاز به روشنائی معادل روشنائی روز دارد . چراغهای معمولی و مشعل نمیتوانسته کار ساز باشد و از طرف دیگر واضع است که از این قبیل وسائل روشنائی استفاده نشده است . زیرا هیچگونه اثری از دود و دوده در انجا وجود ندارد . در این قسمت دوباره پرفسور " اریک نورمن " میگوید : شاید عجیب و غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده میکرده اند . و حتی قبل از کشف عدسی در ان اماکن ( بعدها در انجا نوعی عدسی پیدا شد که تما محققان را دچار تعجب کرد ) نظریه فرایند الکتروشیمی مطرح شده بود ..."" از مطلب مورد نظر خود دور نشویم..در بعضی از دستنوشته ها مطالبی بچشم میخورد که باور کردنی نیست..در گذشته مردم در مورد مصریان عقاید عجیبی داشتند . مثلا مصریان میدانستند که چگونه نیروی جاذبه را خنثی نمایند و یا بلد بودند که با استفاده از وسایل فوق صوتی سنگهای عظیم را بریده و حمل نمایند
همانطور که کاروکس ادعا می کند " انسانهای ماقبل تاریخ پی به نیروی ارتعاشات برده و از انها برای بریدن سنگ چخماق استفاده میکرد " یا در کتاب لئوناردو در مورد سحر و جادوی کلدانیان چنین امده است " کاهن های عون میدانستند چگونه طوفانها را از خود دور کنند و یا از سنگهای عظیم برای ساختن معابد خود استفاده کنند که نیروی هزار مرد برای جابجایی انها لازم بوده است " یا طبق یک افسانه عربی , مصریان با ورد کلمات سحر امیز مکتوب و در طومارهای پاپیروس , سنگهای عظیم به کار رفته در اهرام را در هوا به پرواز در اورده و در محل مورد نظر پائین می اوردند
ژاک ویس این افسانه را بخاطر داشته که چنین نوشته است " قطعه سنگهای عظیم تا 600تن یک وجهشان مقعر و وجه دیگرشان محدب است لذا در موقع کار گذاشتن کاملا به همدیگر چفت و جور شده و یک بنای یکپارچه کاملی را به وجود می اوردند . و تنها راه قرار دادن انها بر روی هم این است که انها در هوا معلق نگه داشته و به ارامی در محل خود بچینند " کاروکس میگوید که کاهنان مصر باستان به داشتن قدرت شناور شدن در هوا شهرت داشتند و در این رابطه مثالهای جالبی از نویسندگان قدیم می اورد . یا پلینی ( پدر ) بیان میکند که دینوکریتس که یک معمار هم عصر اسکندر کبیر بود , طاق اصلی معبد ارسینو را از سنگهای اهن ربا ساخت تا اینکه بت های انجا به صورت معلق در هوا بمانند . و یا حکیم ریوفینوس اهل اکولیا که در قرن چهارم میلادی میزیسته در مورد استفاده از نیروی مغناطیس از مشاهدات شخصی خود از معلق ماندن یک دیسک در هوا در معبد عظیم سراپیس در نزدیکی اسکندریه , که سنبل خورشید بود نام میبرد . حکیم لوسیین ( قرن دوم میلادی ) که به خاطر سوفسطایی ( بدبینی ) شهرت دارد , اشاره کرده است که در یکی از معابد سوریه کاهنان انجا تندیس خدای ( بت ) خود را در حال تعلیق در هوا نگهداشته بودند . موضوعات مربوط به شناور ماندن در هوا را میتوان در منابع مختلف مربوط به دورانها و مردمان گوناگون مشاهده کرد , از جمله : کاسیوس دوروس که یک سیاستمدار و نویسنده قرن پنجم میلادی بود , صحبت از کوپید ( تندیس عشق که بصورت یک کودک برهنه بالدار که کمانی در دست دارد ) می نماید که در معبد دایانا بین زمین و اسمان در هوا قرار گرفته بود . ودر تبت هزاران نفر زوار صومعه خالدان , تندیس "تسان کابا" را که یک مصلح بود , در حال تعلیق در هوا مشاهده کرده بودند . و در کلیسای بیزان در ابیسینیا, یک میله فلزی مشهور به میله پرنده , قرنها بین زمین و اسمان در هوا معلق مانده بود . این موضوع را پدر " فرنسیسکو الوارز " که در سال 1515 میلادی به عنوان منشی سفارتخانه پرتغال انجام وظیفه میکرده بیان نمود و تاکید کرده است که هیچ کلکی در کار نبوده و هیچ وسیله نامرعی برای حفظ ان در هوا وجود نداشته است . این موضوع را دو قرن بعد ژاک پاست نیز تعریف کرده است و چون احتمال میداده است که شاید یک وسیله نامرعی انرا در هوا نگهداشته است از متولی انجا خواسته بود تا به او اجازه دهد وی انرا از نزدیک معاینه نماید و مینویسد " من میله ای را در بالای ان و در پائینش و همینطور در اطراف ان حرکت دادم و برایم مسلم شد که هیچگونه تکیه گاه نامرعی ان را در هوا نگاه نداشته است "
از دیگر عجایب شیخ بهائی کار گذاشتن مجسمه ای در اطاقی , که بصورت معلق باقی مانده بود . هنگامی که چهار گوشه اطاق را کندند مجسمه بر زمین افتاد و هرگز به حالت اولیه باز نگشت , هنوز هیچ کامپیوتری قادر به محاسبه انرژی مغناتیسی این چهار قطب که جاذبه زمین را از بین برده بود نیست . ( با تشکر از ایشان ) من هرگز مطالب را هر چند کوچک باشند نادیده نمیگیرم و انها را جمع میکنم چون میدانم یکروز بکار می اید
ایا اینها نمونه هائی از خواص مغناطیسی است و یا مربوط به وسایل مافوق صوت میباشد .؟ یا براستی اصراری وجود دارد که فهم انسان امروزی از درک ان عاجز است . دوباره به گفته پرفسور " اریک نورمن " دقت کنید : هنوز انسان چیزی از علوم تمدنهای گذشته نمیداند!! عنوان کردن این جمله در عصری که دانش و فن اوری جهان را تسخیر کرده , یک جمله کاملا عجیب است..اما من میگویم انسان امروز هیچ چیز از علوم تمدنهای گذشته نمیداند..

هنري بك،كاشف فرانسوي در سرداب‌هاي زيرزميني قلعه الموت، در نزديكي درياي خزر، طومارهايي يافته است كه شواهد جديدي در مورد قاليچه‌هاي پرنده به دست مي‌دهند. اين طومارها كه به طرز خارق‌العاده‌اي سالم مانده‌اند، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي توسط يك محقق يهودي به نام اسحاق‌ بن شريره نوشته شده‌اند. قاليچه‌هاي پرنده‌اي كه مي‌توانستند چند متر بر فراز زمين شناور باشند، نخستين بار توسط كيمياگران و صنعت‌گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود براي حضرت سليمان فرستاد "

قرن‌ها پس از آن كه قاليچه‌هاي پرنده تنها يك افسانه هزار و يك شبي تصور مي ‌شد، هنري بك، كاشف فرانسوي، شواهد مستند از وجود قاليچه‌هاي پرنده در ايران يافته است. هنري بك در سرداب‌هاي زيرزميني قلعة الموت، در نزديكي درياي خزر، طومارهايي يافته است كه شواهد جديدي در مورد قاليچه‌هاي پرنده به دست مي ‌دهند. اين طومارها كه به طرز خارق‌العاده‌اي سالم مانده‌اند، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي توسط يك محقق يهودي به نام اسحاق‌ بن شريره نوشته شده‌اند . پس از آن كه پروفسور جي. دي. سپتيموس، زبان شناس مشهور اين متون را از زبان فارسي به انگليسي ترجمه كرد، اين دست‌نوشته‌ها باعث جنجال‌هاي زيادي در جامعه علمي جهان شدند. مدت كوتاهي پس از انتشار ترجمه اين متون، كنفرانسي با حضور كارشناسان برجسته بين‌المللي در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي لندن برگزار شد. بسياري از مورخان با حمله به بك، اين دست نوشته‌ها را جعلي خواندند
اما پروفسور سپتيموس كه به خاطر عدم شركت بك در اين كنفرانس به خاطر تولد فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت كه اين متون بايد به طور دقيق مورد بررسي قرار بگيرند. قدمت اين دست نوشته‌ها اكنون در انستيتوي لئوناردو داوينچي شهر تريست، به كمك روش راديو كربن در حال تعيين است. بنا بر نوشته‌هاي بن شريره، حكام مسلمان قاليچه‌هاي پرنده را وسيله‌اي شيطاني مي ‌دانسته‌اند و به همين خاطر دانش و سازندگان آن را سركوب كرده‌اند و ردپاي آن را از تاريخ به دقت پاك كرده‌اند. هرچند قاليچه‌هاي پرنده تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي بافته و فروخته مي ‌شده‌اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصي بوده است
بنا بر يادداشت‌هاي بن‌شريره، نخستين اشارات به قاليچه‌هاي باستاني در دو متن باستاني صورت گرفته است. يكي از اين كتاب‌ها، مجموعه‌اي از ضرب‌المثل‌ها است كه توسط شامشاد، وزير نبوكدنزر پادشاه بابلي جمع‌آوري شده است و منبع ديگر، مجموعه‌اي از گفتگوهاي باستاني است كه توسط شخصي به نام ژوزفوس نگاشته شده است. بر اساس نوشته‌هاي بن شريره، قاليچه‌هاي پرنده‌اي كه مي ‌توانستند چند متر بر فراز زمين شناور باشند، نخستين بار توسط كيمياگران و صنعت‌گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود براي حضرت سليمان فرستاد. اما وقتي ملكه صبا خبر برخورد سرد حضرت سليمان را با هديه‌اش شنيد، دل‌شكسته شد و صنعت‌گران خود را از دربار بيرون كرد.
اين صنعت‌گران در نهايت در ناحيه بين‌النهرين و در نزديكي شهر بغداد ساكن شدند و كسب و كار خود را ادامه دادند. بن شريره در يادداشت‌هاي خود به توضيح چگونگي كار اين قاليچه‌هاي پرنده مي ‌پردازد، اما متاسفانه اكثر اصطلاحات و عبارات فني به كار رفته در اين قسمت قابل فهم نيستند. اما از قسمت‌هاي قابل خواندن متن چنين برمي ‌آيد كه قاليچه‌هاي پرنده هم مانند قاليچه‌هاي معمولي روي دار بافته مي ‌شده‌اند و تفاوت آن‌ها با قاليچه‌هاي معمولي در مرحله رنگرزي بوده است
صنعتگران دربار ملكه صبا گِل مخصوصي به دست آمده از چشمه‌هاي كوهستان» كشف كرده بودند كه هنگامي كه در معرض حرارت شديد، «داغ‌تر از آتش حلقة هفتم جهنم» در ظرفي محتوي روغن يوناني قرار مي ‌گرفت، خاصيت ضد مغناطيسي پيدا مي ‌كرد. با توجه به مغناطيس بودن كرة زمين، و وجود ميليون‌ها محور مغناطيسي كه از قطب جنوب تا قطب شمال كشيده شده‌اند، قاليچه‌هايي كه الياف شان به اين گل آغشته مي ‌شد مي ‌توانستند از سطح زمين فاصله بگيرند. اين فاصله با توجه به غلظت و ميزان گل به كار رفته، از يك متر تا چند ده متر مي ‌رسيد. محورهاي مغناطيسي مانند ريل‌هاي هوايي عمل مي ‌كردند و قاليچه مي ‌توانست در امتداد اين محورها پيش رود. بر اساس يادداشت‌هاي بن‌ شريره، كتابخانه اسكندريه تعداد زيادي از اين قاليچه‌هاي پرنده را در اختيار داشته است و آن را براي گردش ميان قفسه‌هاي مملو از پاپيروس كتابخانه در اختيار مراجعه‌كنندگان به كتابخانه مي‌گذاشته است. اين كتابخانه كه در يك زيگورات قرار داشته است، بيش از 40 هزار طومار خطي در اختيار داشته است كه توسط سيصد نسل از كاتبان نگاشته شده بود
سقف اين كتابخانه آن‌قدر بلند بوده است كه بسياري از مراجعه‌كنندگان ترجيح مي ‌داده‌اند به حالت شناور در هوا و روي قاليچه‌هاي پرنده مطالعه كنند. بر اساس يادداشت‌هاي بن شريره، ساخت قاليچه‌هاي پرنده در سرزمين‌هاي اسلامي به دو دليل سركوب شد. نخست اين كه حكام مسلمان مي ‌گفتند بشر قرار نيست پرواز كند و قاليچه‌هاي پرنده باعث به هم خوردن نظم امور مي ‌شون
دليل دوم بيشتر اقتصادي بود
بسياري از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مديون گله‌هاي شتر و اسب خود بودند و دل‌شان نمي ‌خواست چند صنعتگر فقير و بي‌چيز با ساخت قاليچه‌هاي پرنده كسب و كار آن‌ها را نابود كنند. قاليچه‌هاي پرنده در زمان حكومت خلفاي اموي و عباسي به شدت سركوب شدند و در نهايت در سال 1226 ميلادي و با حمله مغول‌ها به آسياي مركزي، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول‌ها در جريان غارت و تاراج خود، چند قاليچه پرنده هم پيدا كردند و هنگامي كه مردي به آن‌ها گفت اين قاليچه‌ها تيزروتر از اسب‌هاي پاكوتاه مغول‌ها هستند، چنگيزخان چنان از اين توهين برآشفته شد كه سر مرد را از تنش جدا كرد و دستور داد تمام قاليچه‌هاي پرنده قلمروي وسيعش را جمع‌آوري و نابود كنند.


۱۳۸۵ دی ۲۰, چهارشنبه

افلاطون و آتلانتیس



49 افلاطون در رساله‏هاى تيمائوس، (Timaiosو كريتياس، (به تاريخچه و سرنوشت آتلانتيس اشاره كرده است. وى ضمن‏اشاره به انحطاط اخلاقى مردم آتلانتيس پس از رسيدن به اوج تمدن، مى‏گويد:
اين انحطاط زمانى پيش آمد كه لئامت وخودخواهى بر صفات حسنه چيره شد.
در آن موقع زئوس (خداى خدايان) چون مشاهده كرد «يك قوم مشهور باستانى به‏وضعى اسف‏انگيز گرفتار آمده» و «عليه تمام كشورهاى آسيا و اروپا قيام كرده» تصميم گرفت كه عذاب مهيبى به مكافات‏عملشان بر ايشان نازل كند
به گفته حكيم يونانى «چندى بعد زلزله‏ هايى پياپى روى داد و سيل‏ها جارى گرديد و در ظرف يك‏روز و يك شب شوم همه مردان جنگى در كام زمين فرو رفتند و نابود شدند.
جزيره آتلانتيس نيز در دريا فرو رفت

کتیبه های زرتشت




1- من مزدیسن،بغ شاپور،شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان،پور مزدیسن،بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه]است[.خداوندگار ایران شهرم و]این[ شهرها(کشورها) را دارم:

پارس،پارت،خوزستان،میشان،آسورستان،اربایستان،آتورپاتکان،ارمنستان

2- وروچان،سیکان،اران،بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف(=قاف) و ]به[ در(=حدود)آرانان و به همه ]حدود[ کوهِ پریشخوار،ماد،گرگان،مرو،هرات و همه ابر شهر:کرمان،سکستان،توران،مکران،پارتان،هندوستان،کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)،سغد و چاچستان........]تا ساحل[ دریا]یعنی[مزون شهر.ومن گرفتم پیروز شاپور نامی.....و من گرفتم

3- هرمزد اردشیر نامی/نام را.و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان،همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند.و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)،گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز ]سوی[ آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ

4- قیصر کشته شد،سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم).

و قیصر دوباره دروغید،در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"

5-زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)،ویران و نابود کردیم.وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیه های اطراف آن،دژ"اروپن" با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیبالیش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان منبوگ

6- با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حلب با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کنشرا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آپومیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان رنیپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زوما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان گُندُروس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارمیناژ با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انطاکیه

7-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کیروس با ناحیه های اطراف آن،دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان اسکندریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نیکوپولیس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سزار با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارستون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دیکور با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دورا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دولیخ با ناحیه های

8-اطراف آن،شهرستان کرکسیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ژرمانیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بتنان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان خانر با ناحیه های اطراف آن.اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دومان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارنگلیا، با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سوش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان شود با ناحیه های اطراف آن،شهرستان فرات با ناحیه های اطراف آن.

9-بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیه های اطراف آن.سومین بار،هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم،والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با ]او[ بود از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین ریشیا،از سرزمین نیرکوس،از سرزمین داکیا،از سرزمین پندانیا،از سرزمین میسیا،از سرزمین آستاریا،از سرزمین اسپانیا،از سرزمین افریقا،از سرزمین تراکیا،

10-از سرزمین بوتنیا،از سرزمین آسیا،از سرزمین پامپیا،از سرزمین آسوریا،از سرزمین لوکونیا،از سرزمین گلاتینا،از سرزمین لوکیا ،از سرزمین کیلیکیه،از سرزمین کاپادوکیه،از سرزمین فریگیا،از سرزمین سوریه،از سرزمین فنیقیه،از سرزمین یهودیا،از سرزمین ارابیا،از سرزمین مورن،از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین روتاس،از سرزمین اسنیوس.

11-از سرزمین میان رودان،سپاهی هفتاد هزار]نفر[.و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را،خودم،با دست های خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان،سناتوران،و فرماند]هانی[ که در سر(=رأس) آن سپاه بود،همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه،کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را

12-آذر بیز(سوزانده)،ویران و غارت کردم.و گرفتم این بار از رومیان،سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیه های اطراف آن،شهر شمشات با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کرترای با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایگا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ماماسیتا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان مالوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آدانا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ترسوس

13-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زفیرون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سپستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کورکوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انزرپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کاستاپلا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نرینیاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان پلاویاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان تودینا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان قیصریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کومانادیا

15-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کوپستریا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سباستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیرت با ناحیه های اطراف آن،شهرستان راکوندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان لارندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایکوندیا با ناحیه های اطراف آن،همه شهرستان ها با ناحیه های اطراف آن سی و شش.و از مردمان سرزمین(=کشور)روم]و[از انیران

16-آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر،اندر پارس،پارت،خوزستان،آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان]ما[بود،آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم).و ما سرزمین های بسیار دیگری را خواستیم]و[بسیار نام(=آوازه)و نیوی(=دلیری)کردیم که اینجا ننوشتیم.اما آن چند(=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن(=بنویسند)تا کسی که پس از]ما[خواهد بود.

17-این نیکنامی]کرده ها[ و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد.و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمین ها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم،این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایش های بزرگ کردیم و اینجا،در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور

18- نام برای]آمرزش[روان و نیکنامیمان،آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر،پسرمان،بزرگ شاه ارمنیان،آتشی معروف به شاپور نام برای ]آمرزش[روان و نیکنامی شاپور،پسرمان،شاه میشان

19- آتشی معروف به نرسه نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی آزاده مزدیسن،نرسه،پسرمان،شاه هند]و[سکستان و توران تا ساحل دریا]برپا کردیم[.و آنچه را که بدین آذران ارزانی می داریم و آنچه از آیین ها که برپا داشتیم،هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم،ما فرمان می دهیم که اینگونه کرده شود برای]آمرزش[ روان ما روز

20- به روز(=روزانه)یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب،برای ]آمرزش[روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه،خورانزیم شهبانو،آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،شهبانوی دینی،بهرام گیلان شاه،شاپور شاهِ میشان.هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان،نرسه سکان شاه،شاپور-دختک

21- شهبانوی سکاها،چشمک بانو،شهزاده پیروز،مردود بانو،مادر شاپور شاهنشاه،شهزاده نرسه،رود-دخت شهزاده،دختر انوشک،وراز-دخت،دختر خورانزیم،شهبانوی استخر یاد و هرمزدک،پسر شاه ارمنیان،هرمزد و هرمزدک،اوتابخت و بهرام،شاپور پیروز پسر]ان[ شاه میشان،شاپور-دختک،دختر شاه میشان و

22- هرمزد-دختک دخر سکان شاه]هرکدام[یک بره ،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.

و از بره]هایی[ که آنجا باقی می ماند،تا هرزمان که طول بکشد،برای]آمرزش[روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان،فردکِ فردکان،بهرام بادِ هورکان،اسپورکِ اسپورکان،پوهرکِ مرتینکان،زیک در باربد

23- شاپور بیژنکان،شاپور مهروزینکان.برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ،ابرنیک شاه،اردشیر،شاهِ مرو،اردشیر شاهِ کرمان،اردشیر سکان شاه،دینیک،مادر بابکِ شاه،رودک مادر اردشیر شاهنشاه،دینیک بابکان،شهبانوی شهبانوها،اردشیر بیدخش،بابک هزارپت،دیهینِ وراز،ساسانِ سورن،ساسان اندیکان خدای،پیروزِ کارن

24- گوکِ کارن،ابرسامِ اردشیر فر،گیلمان دماوندی(=از دماوند)،رخش سپهبد،ماردِ دبیربد،بابک درباربد(رئیس تشریفات)،پاشهرِ ویسپورکان،ویفردِ فردکان،مهرخواست بریسکان،هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)،دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)،شهرک دادور(=قاضی)،وردن آخور بد،مهرگ توسرکان،زیک زبرکان،سکپوس نخچیر بد،هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین می دار.کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن،اردشیر

25- شاه ِ کرمان،دینیک شهبانوی میشان،دستگرد شاپور،همزاسپ شاه وروچان،شاهزاده ولخشِ بابکان،شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری می شد(=پرورش یافته بود)،دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری می شد،شاهزاده نرسه پیروز کان،شاهزاده نرسه شاپورگان،شاپور بیدخش،بابک هزارپت،پیروز اسب بد،اردشیرِ وراز،اردشیرِ سورن،نرسه اندیکان

26- خدای،اردشیرِ کارن،بهنام فرماندار،پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور،سریتود شاهموست،اردشیرِ اردشیر هشنوم،پاشهرِ تهم شاپور،اردشیر ساتراپ گودمان،چشمکِ نیوشاپور،بهنام شاپور هشنوم،تیر مهر دژبان شهرکَرد،زیک درباربد،اردوان دماوندی(=از دماوند)،گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،

27- پیروز-شاپور شنبیدکان،وارزن ساتراپ جی،کردسروِ بیدخش،بابک ویسپورکان،ولخش سلوکان،یزدبد،اندرزبد(=رای زن)شهبانوها،بابک سپسیردار،نرسه ساتراپ رند،تیانک ساتراپ همدان،وردبدپریستاگ بد،جود مرد رستکان،اردشیر بی فردکان،ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)،نرسه بردکان،شاپور نرسکان،نرسه

28- آذوقه بد،هرمزد دبیر بد،نادوک زندانبان،بابک دربد(=دربان بد)،پاسپردِ پاسپردکان،آبداخش دژبدکان،کرتیر هیربد،رستگ،ساتراپِ وه اردشیر،اردشیر بیدخشان،مهر-خواست گنجور،شاپور فرماندار،ارشتادِ مهران،دبیرنامه ها،ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان،ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)،اردشیر ساتراپ نیریز،بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان،زروان دادبندگان

29- وینار ساسانکان،مانزکِ شبستان(=خواجه)،ساسانِ دادور(=قاضی)،وردن ناش پتکان،وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک،یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان می کوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم،نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم،آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و

30- کارهای ایزدان بکوشد.پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند.این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر،پسر شیلکِ دبیر]است[.