کافه تلخ

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

ما زندانيان ادراکي همديگر هستيم - کاستاندا



يکي از جملات هميشگي کارلوس اين بود که نظراتي که در مورد هر چيزي داريم، دنيايمان را به چيزي بيشتر و بيشتر قابل پيش بيني تبديل مي کند، تا جايي که امکان مشاهده ديگر دنياها تبديل به افسانه مي  شود.

يک بار گفت که: "براي يک انسان امروزي هر چيزي که وجود دارد به طبقه معيني تعلق دارد. ما ماشين‌ها را بر چسب مي زنيم. دنيا را طبقه بندي مي کنيم، و دنيا ما را طبقه بندي مي کند. اگر يک بار سگي  را بکشيد، براي باقي عمرتان يک قاتل سگ خواهيد بود.

مجموعه اي از فاميلي هايي را نام برد که منسوب به شخصيت‌هاي ويژه اي بودند، اما بعداً به نوادگان آنها به ميراث رسيده بود. اين موضوع نشان مي دهد که مردم به صورت انرژيتيکي مشخص شده اند.

گفت که بزرگترين نمونه از اين گرايش‌هاي پوچ که ما را طبقه بندي مي کند چيزي است که معتقدين گناه نخستين مي نامند، گناه آدم و حوا، که موجب مي شود همه ما براي هميشه گناهکار باشيم، موجب  مي شود که همگي مانند گناهکاران رفتار کنيم.

" ما زندانيان ادراکي همديگر هستيم. زنجير افکار انساني قدرتمند است.

" حتي عميق ترين احساساتمان طبقه بندي شده است به گونه اي که هيچ چيز نمي تواند از دام آن فرار کند. براي نمونه مي توان شيوه اي که خودمان را از زمان حال منحرف مي سازيم مثال زد. مجموعه اي  از روزهاي از پيش تعيين شده داريم: روز مادر، روزهاي مقدس، روز عشاق، روز تولد و سالگرد ازدواج ..... آنها مانند تيرکهايي هستند که زندگي مان را به آنها محکم گره زده ايم تا گم نشويم، و بنابراين  روي زمين راه مي رويم، توصيفاتمان مثل افساري است به گردن چهارپا که دور آنها مي چرخيم.

گفت که زماني او و دون خوان در اطراف شهر کوچکي در مکزيک گردش مي کردند که روي ميزي اطراف محوطه کليسا نشسته بودند تا استراحت کنند. ناگهان ده، دوازده جوان رد شدند که پيکره اي از  يهودا را که با پارچه و چوب درست شده بود با خود حمل مي کردند. آنرا در وسط محوطه نصب کردند، چونکه آن شب مي بايست طي مراسمي آن را آتش مي زدند. هر کسي مي نوشيد، همه مست بودند  و به ترتيب به عنوان سنتي مذهبي عروسک را نفرين مي کردند.

" با رفتارهايي اين چنين مردم يهودا را زنده نگه مي داشتند. او را يادآوري مي کردند و از اين رو آن را در جهنمي واقعي با خاطراتشان زنده نگه مي داشتند. و بعد از سوزاندنش، سال بعد دوباره او رازنده  مي‌کنند و باز مي سوزانند. عدم انعطاف پذيري رفتار بشريت در تکراراهايشان آشکار مي‌شود.

" شخصي از ميان شنوندگان اجازه صحبت خواست و گفت که آيا منظور او از اينکه مردم با يادآوري يهودا او را زنده نگه مي‌دارند، واقعي بوده يا اينکه استعاره است.

پاسخ داد:

جادوگران پاسخ دادند که تا زمانيکه خاطره‌اي وجود دارد،آگاهي از بودن وجود دارد، از اين رو جريان افکار، تزريق حيات است. مرگ واقعي فراموشي است.

"ايده اينکه زمان در يک خط راست از گذشته به آينده حرکت مي‌کند کاملاً ابتدايي است، اين موضوعي است که خلاف تجربيات ساحران و دانش مدرن قرار دارد. به خاطر محدوديتهاي تفسيري، بيشتر  بشريت در زندانيان زمان هستند، به گونه‌اي که سرنوشت آنها تکرار بي‌پاياني از موضوعات همانند است.

"واقعيت شرايط ما اين است که به صورت انرژيتيک مسدود شده‌ايم، به دليلي که ساحران به آن « ثبوت اجتماعي پيوندگاه » مي‌گويند.

"يک پيامد بارز از چنين ثبوتي، طريقه‌اي است که ما متخصص مي‌شويم. هنگامي که خود را براي حرفه‌اي آماده مي‌کنيم، براي مثال به جاي توسعه دادن حوزه‌مان، معمولاً دست آخر خودمان را غيرمتحرک  مي‌کنيم، بدون خلاقيت و بدون هيچ تحرکي. در چند سال، زندگي‌مان خسته‌کننده مي‌شود، اما بدور از هرگونه پذيرش مسووليت و تغيير دادن خودمان، و شروع به سرزنش محيط اطرافمان مي‌کنيم.

" يکي از مهم‌ترين عاداتي که فهرست ما را شکل مي‌دهد، اين است که هرکاري که مي‌کنيم به ديگران بگوييم، و از عمل کردن متوقف شويم. اين موضوع بخش اساسي از اجتماعي بودنمان را تشکيل  مي‌دهد. مي‌خواهيم که تصوير بزرگ شده اي از خودمان را به نمايش بگذاريم، اما تصويرمان توسط انتظارات ديگران شکل مي‌گيرد، و به اين ترتيب تبديل به رونوشتي ساختگي از آنچه بايد باشيم مي‌شويم.  يکبار که از نظر ديگران درست عمل کنيم، مجبور مي‌شويم که الگوهاي رفتاري معيني را از خودمان نشان دهيم، حتي هنگامي که توسط آنها بيمار شويم و يا آنها را باور نداشته باشيم، زيرا هر قصدي براي  تغيير ما را در برابر مانع قرار مي‌دهد.

"بيشتر مردم احساس پوچي مي‌کنند هنگامي که عشقي و يا دوستي ندارند، زيرا آنان زندگي‌اشان را بر بنياني سطحي ساخته‌اند و زماني براي تعمق در سرنوشت‌شان ندارند. متاسفانه، روابط در حالت کلي بر  اساس تبادل صميميت بنا شده، در صورتي‌که بنياني‌ترين اصل روابط دنيوي اين است که هر چيزي که مي‌‌گوييم روزي بر عليه خودمان بکار مي‌رود. اين يک حقيقت غم‌انگيز است.

ساحران مي‌گويند که سخن گفتن در مورد خودمان ما را در دسترس قرار مي‌دهد و ضعيف مي‌سازد، اما ياد گرفتن اينکه چگونه ساکت باشيم ما را سرشار از قدرت مي‌کند. اساسي‌ترين بخش دانش اين  است که به‌گونه‌اي خودمان را تغيير دهيم که زندگي‌مان را آنقدر غيرقابل پيش‌بيني کنيم که حتي خودمان ندانيم که چه اتفاقي خواهد افتاد.

تنها راه ترک فهرست اجتماعي دوري از کساني است که ما را خوب مي‌شناسند. پس از مدتي، ديوارهاي ذهني که ما را به دام انداخته‌اند کمي کوتاه‌تر شده و شروع به تسليم شدن مي‌کنند. اين زماني است  که بهترين فرصت‌ها براي تغيير ظهور مي‌يابند و مي‌توانيم کنترل دنياي‌مان را به دست بگيريم.

" اگر بتوانيم به وراي ادراکات برويم و با درک خالص روبرو شويم بدون هيچ قضاوتي، خيال دنياي اشيا فرو مي ريزد. به جاي آن انرژي را همانگونه که در دنيا جاري است مي‌بينيم. تحت چنين شرايطي  زنجير افکار ديگران ديگر هيچ تاثيري بر ما ندارد و مجبور نيستيم چيزي باشيم يا کاري انجام دهيم. پي از آن احساسات ما هيچ محدوديتي ندارد. اين يعني «ديدن».

آن را بيشتر توضيح داد:

"هدف ساحران شکستن ادراک اجتماعي تثبيت شده و ديدن مستقيم انرژي است. ديدن تجربه ادراکي کلي است.

"ديدن يک روند عملي است که تاثيرات آني بر زندگي‌مان دارد. چشمگيرترين بخش ان اين است که ساحران ياد مي‌گيرند زمان را ببينند، به عنوان چيزي داراي بعد. " ادامه داد که انرژي در دنيا به صورت  لايه‌اي توزيع شده است. تمام موجودات هوشمند به يکي از اين لايه‌ها تعلق دارند.

"عشق معمولي در نهايت به بدهکاري تبديل مي‌شود، هنگامي که ديگران از ما عشق را مطالبه مي‌کنند دقت مشابهي را به ما دارند. اين موضوعي تعيين کننده است که نياز به کار بسيار زيادي دارد، اما نياز  دارد که از نخستين لحظه شروع کرد، زيرا قرار گرفتن در يک گروه ساحران نمي‌تواند به عنوان يک بهانه براي کاستي‌هاي روابط جنسي قلمداد شود. اگر  نتوانيم اين موضوع را درک کنيم، همان‌طور که  انسان‌هاي معمولي نتوانسته‌اند، شانس ما براي پيش‌روي در مسير مبارزان بسيار اندک خواهد بود.

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

افسانه‌ی لیلیت بانوی شب « مادر جنیان و همسر شیطان و همسر اول آدم »





این متن از متون یهودیان و متون باستانی اقتباص شده و به دلیل جنبه افسانه‌ای بودن آن در اینجا قرار داده شده تشخیص درست یا نادرست بودن آن به عهده خوانند وبلاگ است.
آیا می دانستید حوا اولین همسر انسان نبوده این مساله در کتب عبری ذکر شده است است که آدم و لیلید هر دو از یک گل ساخته شدند و سپس از هم جداشدند
همچنین در جاهایی ذکر شده است لیلید در هنگام آفرینش آدم از گرد و غبار وی پدید آمد
آدم خواست که که لیلید را به تسخیر خود در بیاورد اما لیلید چون نمی خواست دوباره با آدم یکی شود ابتدا آدم خواست او را به زور تساحب کند اما نتوانست سپس خداوند سه فرشته را به نامهای Senoi ، Sansenoi ، و Sammangelof به دنبال لیلید فرستاد تا او را مجبور به اطاعت از آدم بکنند و به او بگویند اگر اطاعت نکند صدها نفر از فرزندان او خواهند مرد اما آن دو فرشته نیز موفق نشدند و خداوند لیلید را از عدن اخراج کرد و تبدیل به شیطان شد و لیلید در کنار دریای سرخ به همسری شیاطین در آمد.و در برخی از متون نوشته شده در مدت کمی در جزیره ای در دریای سرخ هزاران فرزند برای جن ها بوحود آورد.
بر طبق این افسانه ها لیلید مادر جنیان و همسر آسمودئوس پادشاه جنیان است و هنوز هم در غاری در دریای سرخ اقامت دارد.
در برخی از نوشته های نیز ذکر شده است که لیلید ابتدا از هم خوابی با آدم امتناع کرد تا در ازای آن مبالغی را از آدم دریافت کند و در برخی دیگر از افسانه ها نوشته شده است که لیلید همیشه از اینکه در رابطه جنسی در زیر آدم قرار بگیرد ناراضی بود و به همین دلیل آدم را ترک کرد.
سپس حوا را از دنده چپ انسان آفرید
لیلید نیز از آن پس به کشتن بچه های کوچک انسان ها و برسی سوالات فرشتگان می کند در افسانه عبری آمده است اگر مادری نام آن سه فرشته را بر فرزندانش بگذارد لیلید را از آن خانه دور می کند.و دختر ها تا بیست روز و پسر ها تا هشت روز بعد از به دنیا آمدن در معرض خشم او هستند.
از آن زمان لیلید زوزه نفرت خود را در طول شب در جهان از خاطره خودش با آدم می کشد.
در کتاب اشعیا که 540 سال قبل از میلاد مسیح نوشته شده است از لیلید به عنوان دیو شب یاد شده است
آشوری ها نیز 700 سال قبل از میلاد مسیح سه شیطان زن به نام هایardat lilit liliu lilit در اطوره های خود گنجانده اند.
چند صد سال بعد از اشعیا نوشته ای در مورد talmudic lilith بعنوان اغوا کنند و شیطانی با موهای بلند و پوشیده وبال جود دارد.و در تمام افسانه های دوران باستان لیلید شیطان مسئول مرگ نوزادان می شود.
افسانه دوم در مورد لیلید که وجود دارد این است که پس از ترک باغ عدن آدم عصبانی است و شب او را را ترک می کند و او توسط شیاطین باردار می شود.
در کتاب ظهور یهودیان از لیلید به عنوان همسر ساموئل فرشته مرگ و همسر شیطان نیز یاد می شود او با مردان همخواب می شود و باعث جمعاوری(از بین رفتن ) مایع منی که به عنوان نمادی از زندگی است می شود.
همچنین در تصاویر افسانه گیلگمش نیز از زنی بالدار یاد شده است که احتمالا منظور همان لیلید است.در فرهنگ یهود نیز لیلید شبها کودکان را دستگیر می کرده و می خورده است.ونمادی از بی قاعده گی و نافرمانی و امروزه به عنوان نماد فمنیسیم شناخته می شود.
همچنین در برخی از متون یهودی از لیلید به عنوان مسئول دیدن رویاهای جنسی توسط مردان یاد می شود.و مردان را در خواب اغوا می کند و مایع منی مورد نیاز برای باردار کردن شیاطین را تامین می کند و باعث تخلیه نیروی انسانی از مردان می شود
در متون تمدن های بابلی آشوری سومری و اساطیر عربی از لیلید به عنوان همسر اول آدم و معشوقه ی ارواح شهوت انگیز یاد شده است.
در طول تاریخ از آخرین لیلید پنج هزار ساله به عنوان جنبه ای از الهه تاریکی یاد شده است که به بیابان ها مترود شده است.از لیلید به عنوان شکنجه مار خونآشام کودکان هرزه و فاحشه و جادوگر نیز یاد شده.
بین سالهای 2500 الی 3000 قبل از میلاد نوشته شده است که لیلید مشغول سرکوب مناسک جنسی بین الهه ها بوده است
از لیلید نیز به عنوان کسی که زنان را در هنگام زایمان در خطر قرار می دد نیز یاد شده است.
همچنین در اساطیر یونانی از لیلید به عنوان ساحره مار نیز یاد شده است.در توصیفاتی که از لیلید در افسانه ها می بینیم در کنار آدم و حوا به شکل مار با نیم تنه یک زن می بینیم احتمال دارد که آدم و حوا توسط لیلید میوه ممنوعه را خورده باشند یا لیلید و شیطان در این کار همدست باشند چون در برخی دیگر از تصاویر باستانی نشان داده می شود که مار انسان را فریب داد و از بهشت بیرون کرد.


گاهی اوقات نیز به شکل یک سمندر در کنار آدم و حوا جلوه می کند
گاهی نیز دوست دارد که افعی از او آویزان شود
در اساطیر هندی نیز مار و زنی که به شکل مار توصیف شده است به عنوان نمادی از روابط انسان با اساطیر و شهوت جنسی است



در آیین هندو نیز دوشیزگان مار نیز به شکل برجسته است اما معلوم نیست این تصاویر به شیاطین مربوط است یا دختران lilith
در بابل نیز بعنوان ملکه بهشتی شیطان و شکارگر روه زنان و مردان از وی یاد شده است
در کتاب ارمیای نبی نوشته شده است آنجا بابل شده یک فنجان دروی زمین ساخته شده که تمام ملت ها را مست می کن 51:7
در کتاب مکاشفه 5-17:3 و من تو را دیدم یک زن وحشی بر برنگ مایل به زرد پر از نام توهین به مقدسات با هفت سر و ده شاخ و زن رنک قرمز مایل به زرد در بنفش با طلا و سنگهای گرانبها و یک فنجان طلایی زناکار در دست اوست پر از اعجوبه های ترسناک و پریشانی
در تورات ؛ در کتاب اشعیا ؛ باب ۳۴ ؛ آیه ۱۴ ؛ آمده است : (( وحوش صحرا به کفتارها خواهند رسید و بزهای وحشی به جفت خود ندا میکنند ؛ و عفریت شب نیز در آنجا آرام گزین شده از برای خود مکان استراحت پیدا میکند )) . تصویر عفریت شب مورد اشاره در این ایه نیز را به لیلیت نسبت داده اند .
نکته ای که در این متون وجود دارد که در دو زمان جداگانه نوشته شده اند اشاره به فنجان ای عجیب است که در متن دومی در دستان زنی با مشخصات لیلید که بر طبق متون باستانی قبلی به صحرا تبعید شده بود دیده می شود..
در متون سومری نیز کلمه لولو به معنی بی شرمی است که از لیلید گرفته می شود.
در آخر نیز به داستان حضرت سلیمان با لیلید می رسیم که یهودیان لیلیت را زنی بسیار زیبا از کمر به بالا و بسیار زشت از کمر به پایین می پندارد سلیمان نیز در مورد ملکه صبا در شک بود که آیا او لیلید است یا نه او را به استخر دعوت کرد و دامن او را بالا برد تا بتواند وارد آب شود و موهای پای او را مشاهد کرد.
در پایان لیلید مادر جنیان و همسر شیطان و همسر اول آدم است است.

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

اینک آخرالزمان؛ یک هفته تا پایان دنیا باقیست؟


عکسی از قله کوه بوگراش در جنوب غرب فرانسه. این کوه که یک هزار و ۲۳۱ متر ارتفاع دارد، میزبان بازدیدکنندگان بسیاری بوده، ولی به دلایل امنیتی روز ۲۱ دسامبر برای بازدید عموم بسته خواهد بود
هجوم بازدیدکنندگان به روستای فرانسوی بوگراش در هفته‌های اخیر خبرساز شده است.
گفته می‌شود افرادی که راهی این روستا در دامنه کوهستان پیرنه در جنوب فرانسه شده‌اند، نگران پایان دنیا هستند و به دلایلی که به نظرشان قانع‌کننده می‌رسد، اعتقاد دارند که اگر در این روستا در پای کوه پناه بگیرند، از نبرد آخرالزمان یا همان جنگ خیر و شر در پایان دنیا در امان خواهند ماند.
آنها باور دارند که این جنگ کمتر از ده روز دیگر در ۲۱ دسامبر (اول دی) امسال رخ می‌دهد.
در این روز چرخه پنج هزار و ۱۲۵ ساله تقویم کهن مایاها به پایان می‌رسد.
مایاها قومی صاحب تمدن پیشرفته بودند که در جنوب مکزیک زندگی می‌کردند.

باورها به پایان دنیا:

پایان دنیا:
  • تخریب سیاره زمین
  • انقراض نسل بشر
  • تغییر قابل توجه در وضعیت نژاد بشری
سناریوهای غیرمذهبی‌
  • تغییرات اقلیمی مصیبت‌بار
  • اصابت سیارک یا ستاره دنباله‌دار به زمین
  • جنگ اتمی عظیم
  • بی‌ ثباتی در مدار زمین یا ماه
سناریوهای مذهبی‌
  • اسلام به "روز جزا" اشاره می‌کند
  • برخی بودایی‌ها باور دارند که در این روز آموزه‌های بودا از بین می‌رود
  • پیروان مسیحیت، پایان دنیا را به ظهور دوباره مسیح وصل می‌کنند
  • هندوها به چرخه‌های زندگی اعتقاد دارند
  • گفته می‌شود که آیین زرتشت احتمالا اولین مذهبی بوده به پایان دنیا اشاره کرده است
آنچه از تمدن مایا به جا مانده نشانگر دانش پیشرفته این قوم در نجوم، ریاضی و تعیین چرخه‌های زمانیست. آنها سال خورشیدی ۳۶۵ روزه را شناسایی کرده بودند و در یکی از معدود کتاب‌هایی که از آنها به جا مانده است، جدولی از خورشیدگرفتگی‌هایی وجود دارد که از عصر آنها تا زمان معاصر رخ داده‌اند.
طولانی‌ترین تقویم مایاها در سال سه هزار و ۱۱۴ قبل از میلاد مسیح آغاز شده و برای یک دوره ۳۹۴ ساله، تحت عنوان بکتون، ادامه دارد.
سیزدهمین بکتون مایاها ۲۱ دسامبر امسال و در روزی به پایان می‌رسد که در نجوم با عنوان انقلاب زمستانی شناخته می‌شود.
انقلاب زمستانی موعدی در سال است که با توجه به زاویه زمین نسبت به خورشید، ساکنان نیمکره شمالی کوتاه‌ترین روز و ساکنان نیمکره جنوبی طولانی‌ترین روز را در طول سال تجربه می‌کنند.
انقلاب زمستانی تقریبا با طولانی‌ترین شب سال که در فرهنگ باستانی ایرانی با عنوان شب یلدا شناخته می‌شود، نیز همزمان است.
با در نظر داشتن آنچه پژوهشگران و باستانشناسان از تمدن مترقی مایا توصیف می‌کنند، برخی باور دارند که پایان یافتن تقویم مایاها در این روز به معنای پایان دنیا و فرارسیدن موعدی است که در مذاهب مختلف با عنوان آخرالزمان شناخته می‌شود.
آنها این ایده را مطرح می‌کنند که تقویم مایاها به پایان می‌رسد چون آنها می‌دانستند که این روز (۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ میلادی) آخرین روز دنیاست و لزومی ندارد چرخه زمانی پس از این تاریخ را تعریف و پیش‌بینی کنند.
هزاران سایت اینترنتی که با چنین ایده‌ای شکل گرفته و فعالیت می‌کنند، برای اثبات این نظر، به نوشته‌هایی اشاره می‌کنند که نزدیک به یک هزار و ۳۰۰ سال پیش، روی یک سنگ کنده‌کاری شده‌اند و به پایان دنیا اشاره دارند.
صفحه ای از یکی از چهار تقویم تاریخی قوم مایا. این تقویم در موزه ای در آلمان نگهداری می شود
هرچند برخی باستانشناسان در توضیح محتوای این سنگ‌نوشته گفته‌اند که طبق این پیش‌بینی، قرار نیست فاجعه‌ای جهانی رخ دهد، بلکه پیشگویی شده است که پس از این تاریخ، دوره‌ای جدید در زندگی روی زمین آغاز می‌شود.
اسون گرونمیر، پژوهشگر (رمزگشایی) زبان مایایی به آسوشیتدپرس گفته است که طبق این سنگ‌نوشته، یکی از خدایان مایاها به زمین باز خواهد گشت.
به گفته او، در این سنگ‌نوشته آمده است که در روز موعود، بولون یوکته، خدای جنگ و خلقت در باورهای مایایی، به زمین بازمی‌گردد.
ایده‌ای که به "وعده آمدن منجی" در فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف شباهت دارد.
اما با آن که کارشناسان و پژوهشگران فرهنگ مایا تاکید کرده‌اند که پایان این تقویم (همانند دیگر تقویم‌ها) به معنای آغاز یک دوره جدید و نه پایان یافتن دنیاست، افرادی که اعتقاد دارند زندگی روی زمین روزی به پایان خواهد رسید، با هیجان در انتظار وقایعی هستند که ممکن است در روزهای آینده رخ دهد.
این هیجان، ساکنان آمریکا تا روسیه و چین را فراگرفته است.
گزارش شده است که فروش چادر و سرپناه موقت به جز مناطق توفان‌زده آمریکا در دیگر ایالت‌ها و شهرها افزایش یافته است.
مردم در بخش‌های مختلف روسیه هم به خرید مواد غذایی کنسرو شده و بسته‌های کبریت روی آورده‌اند. قیمت شمع در سیبری چند برابر شده و حتی مغازه‌داران برخی مناطق گفته‌اند که ذخیره بسته‌های نمک در انبارهایشان تمام شده است.
برخی شرکت‌ها هم در فرصتی که فراهم شده است، بسته‌هایی را ویژه " نجات در آخرالزمان" می‌فروشند. در این بسته‌ها به جز کبریت و کنسرو، یک شیشه ودکا، صابون و تکه‌ای طناب هم گذاشته شده است.
مردم چین هم به خرید شمع روی آورده‌اند و ماه گذشته ماجرای مردی در این کشور خبرساز شد که تمام پس‌انداز زندگیش را صرف ساخت یک کشتی با ظرفیت ۲۰ نفر کرده است.
حاضران در مراسم ویژه‌ای که به مناسبت فرارسیدن موعد پایان دوره تقویم مایاها در کوبا برگزار شد

چرا موعد به پایان رسیدن حیات در زمین این همه مورد علاقه است؟

پل اس بویر، پژوهشگر و نویسنده کتاب "وقتی زمان وجود نخواهد داشت؛ باور به وحی در فرهنگ مدرن آمریکا" می‌گوید اعتقاد به پایان دنیا "سابقه‌ای کهن در افکار بشر دارد. ریشه‌های این باور به دوره‌های قبل از مسیح باز می‌گردد؛ اسطوره‌هایی که براساس آنها بالاخره روزی نیروهای خیر (نظم) و شر (هرج و مرج) با هم رویاروی می‌شوند."
او اضافه می‌کند: "چنین باوری از نظر روانشناختی عمیقا جذاب است، چون اعتقاد به بی‌معنی بودن (زندگی)، به شدت تهدیدکننده است و جوامع بشری همواره سعی کرده‌اند با تعریف نوعی چارچوب، به روند تاریخ و زندگی شخصی افراد معنا دهند."
این رویکرد در طول قرن‌ها و سال‌ها در زندگی بشر وجود داشته است و افرادی در طول تاریخ، نه تنها سال، بلکه تاریخ و روز دقیقی را به عنوان موعد پایان یافتن حیات روی زمین اعلام کرده‌اند.
البته زنده ماندن همه ما نشان می‌دهد که این پیش‌بینی ها تاکنون تا چه اندازه نادرست بوده است.
در یکی از تاسف‌بارترین پیش‌بینی‌ها، در قرن ۱۹ میلادی حرکتی تحت رهبری ویلیام میلر آغاز شد. پیش‌بینی این بود که ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی آخرین روز دنیا خواهد بود.
با نزدیک شدن روز موعود، محبوبیت میلر بیشتر و بیشتر شد و تنها یک چیز توانست این جریان را بخواباند: دمیدن خورشید صبح روز ۲۳ اکتبر ۱۸۴۴.
در موردی دیگر، کشیش رونالد وینلند در سال ۲۰۰۸ میلادی در یک کتاب پیش‌بینی کرد که آمریکا در مدت دو سال نابود خواهد شد. اما هنوز در سال ۲۰۱۲ میلادی، آمریکا همچنان سرپاست.
برخلاف این کشیش، در اغلب مذاهبی که به آخرالزمان اشاره دارند، تاریخ دقیقی به عنوان موعد نهایی تعیین نشده است، بلکه این مذاهب تشخیص موعد نهایی را به وجود و شناسایی برخی نشانه‌ها منوط دانسته‌اند.
پروفسور بویر می‌گوید: "باورهای مذهبی امروزین، زیرکانه هستند. آنها می‌گویند هیچ‌کس از روز و ساعت پایان دنیا خبر ندارد، ولی چنین روزی به زودی فراخواهد رسید."
چنین اعتقادی در سال‌های اخیر با پدیده‌های علمی هم پیوند داده شد؛ در هر گامی که پژوهشگران آزمایشگاه عظیم سرن در مرز فرانسه و سوئیس برای آزمایش برخورد ذره‌ها برداشتند، معتقدان به پایان عمر زمین نیم‌خیز شدند.
بومیان مایا در جنوب مکزیک از ۲۱ دسامبر سال گذشته مراسم ویژه شمارش معکوس برای فرا رسیدن ۲۱ دسامبر امسال را آغاز کرده‌اند
این آزمایش که با هدف آزمون یکی از فرضیه‌های تشکیل جهان انجام شد، نقش مهمی در ارتقای دانش بشر درباره چگونگی آغاز دنیا داشت. اما شکاکانی بودند که می‌گفتند چنین آزمایشی می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد سیاهچاله‌هایی در ابعاد بسیار ریز و کوچک شود و در نهایت، همین سیاهچاله‌ها بزرگتر شده و زمین را خواهند بلعید.
همچنان که بومیان مایا در جنوب مکزیک از ۲۱ دسامبر سال گذشته مراسم ویژه شمارش معکوس برای فرا رسیدن ۲۱ دسامبر امسال را آغاز کرده‌اند، ساکنان روستای بوگراش فرانسه میزبان کاوشگران و جمعیت مشتاقانی بوده‌اند که امیدوارند در روز موعود، در دامنه کوه‌های پیرنه زنده بمانند.
براساس برخی گزارش‌ها، اغلب پروازها از آمریکا به فرانسه کاملا رزرو شده‌اند و بیشتر مسافران هم بلیت‌های یکطرفه گرفته‌اند.
حتی شایعه شده است که برخی گروه‌ها، پناهگاه‌هایی را در طبقات زیرزمینی روستا ساخته‌اند و افرادی نیز مدعی هستند که شاهد جماعتی بوده‌اند که نیمه‌عریان و در حال نواختن زنگ‌هایی که در دست داشتند، از کوه بالا می‌رفتند.
مسئولان موسسه ملی تاریخ باستانشناسی مکزیک در واکنش به این باور که مایاها پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ میلادی را پیش‌بینی کرده‌اند، گفته‌اند که از مجموع ۱۵ هزار نوشته‌ای که از تمدین کهن مایا باقی مانده و ثبت شده است، تنها در ۲ مورد به سال ۲۰۱۲ میلادی اشاره شده، هرچند در هیچ‌یک از این نوشته‌ها به پایان زندگی در زمین اشاره‌ای نشده است





۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

ما زندانيان ادراکي همديگر هستيم - کاستاندا


  بزرگترين نمونه از اين گرايش‌هاي پوچ که ما را طبقه بندي مي کند چيزي است که معتقدين گناه نخستين مي نامند، گناه آدم و حوا، که موجب مي شود همه ما براي هميشه گناهکار باشيم، موجب  مي شود که همگي مانند گناه‌کاران رفتار کنيم.

" ما زندانيان ادراکي همديگر هستيم. زنجير افکار انساني قدرتمند است.


" حتي عميق ترين احساسات‌مان طبقه بندي شده است به گونه اي که هيچ چيز نمي‌تواند از دام آن فرار کند. براي نمونه مي توان شيوه‌اي که خودمان را از زمان حال منحرف مي‌سازيم مثال زد. مجموعه‌اي از روزهاي از پيش تعيين شده داريم:


 روز مادر، روزهاي مقدس، روز عشاق، روز تولد و سالگرد ازدواج ..... آن‌ها مانند تيرک‌هايي هستند که زندگي‌مان را به آن‌ها محکم گره زده‌ايم تا گم نشويم، و بنابراين  روي زمين راه مي رويم، توصيفات‌مان مثل افساري است به گردن چهارپا که دور آن‌ها مي‌چرخيم.
گفت که زماني او و دون خوان در اطراف شهر کوچکي در مکزيک گردش مي‌کردند که روي ميزي اطراف محوطه کليسا نشسته بودند تا استراحت کنند. ناگهان ده، دوازده جوان رد شدند که پيکره اي از يهودا را که با پارچه و چوب درست شده بود با خود حمل مي کردند. آن‌را در وسط محوطه نصب کردند، چون‌که آن شب مي بايست طي مراسمي آن را آتش مي‌زدند. هر کسي مي نوشيد، همه مست بودند  و به ترتيب به عنوان سنتي مذهبي عروسک را نفرين مي کردند.
" با رفتارهايي اين چنين مردم يهودا را زنده نگه مي داشتند.


 او را يادآوري مي کردند و از اين رو آن را در جهنمي واقعي با خاطرات‌شان زنده نگه مي داشتند. و بعد از سوزاندنش، سال بعد دوباره او رازنده  مي‌کنند و باز مي‌سوزانند. عدم انعطاف پذيري رفتار بشريت در تکراراهاي‌شان آشکار مي‌شود.
" شخصي از ميان شنوندگان اجازه صحبت خواست و گفت که آيا منظور او از اينکه مردم با يادآوري يهودا او را زنده نگه مي‌دارند، واقعي بوده يا اين‌که استعاره است.
پاسخ داد:
ساحران پاسخ دادند که تا زماني‌که خاطره‌اي وجود دارد،آگاهي از بودن وجود دارد، از اين رو جريان افکار، تزريق حيات است. مرگ واقعي فراموشي است.

 
"ايده اين‌که زمان در يک خط راست از گذشته به آينده حرکت مي‌کند کاملاً ابتدايي است، اين موضوعي است که خلاف تجربيات ساحران و دانش مدرن قرار دارد. به خاطر محدوديت‌هاي تفسيري، بيشتر  بشريت در زندانيان زمان هستند، به گونه‌اي که سرنوشت آن‌ها تکرار بي‌پاياني از موضوعات همانند است.
"واقعيت شرايط ما اين است که به صورت انرژيتيک مسدود شده‌ايم، به دليلي که ساحران به آن « ثبوت اجتماعي پيوندگاه » مي‌گويند.
"يک پيامد بارز از چنين ثبوتي، طريقه‌اي است که ما متخصص مي‌شويم. هنگامي که خود را براي حرفه‌اي آماده مي‌کنيم، براي مثال به جاي توسعه دادن حوزه‌مان، معمولاً دست آخر خودمان را غيرمتحرک  مي‌کنيم، بدون خلاقيت و بدون هيچ تحرکي. در چند سال، زندگي‌مان خسته کننده مي‌شود، اما بدور از هرگونه پذيرش مسووليت و تغيير دادن خودمان، و شروع به سرزنش محيط اطراف‌مان مي‌کنيم.
" يکي از مهمترين عاداتي که فهرست ما را شکل مي‌دهد، اين است که هرکاري که مي‌کنيم به ديگران بگوييم، و از عمل کردن متوقف شويم. اين موضوع بخش اساسي از اجتماعي بودن‌مان را تشکيل  مي‌دهد. مي‌خواهيم که تصوير بزرگ شده‌اي از خودمان را به نمايش بگذاريم، اما تصويرمان توسط انتظارات ديگران شکل مي‌گيرد، و به اين ترتيب تبديل به رونوشتي ساختگي از آنچه بايد باشيم مي‌شويم.  يکبار که از نظر ديگران درست عمل کنيم، مجبور مي‌شويم که الگوهاي رفتاري معيني را از خودمان نشان دهيم، حتي هنگامي که توسط آن‌ها بيمار شويم و يا آن‌ها را باور نداشته باشيم، زيرا هر قصدي براي  تغيير ما را در برابر مانع قرار ميدهد.
"بيشتر مردم احساس پوچي مي‌کنند هنگامي که عشقي و يا دوستي ندارند، زيرا آنان زندگي‌شان را بر بنياني سطحي ساخته‌اند و زماني براي تعمق در سرنوشت‌شان ندارند. متاسفانه، روابط در حالت کلي بر  اساس تبادل صميميت بنا شده، در صورتي‌که بنياني‌ترين اصل روابط دنيوي اين است که هر چيزي که مي‌گوييم روزي بر عليه خودمان بکار مي‌رود. اين يک حقيقت غم‌انگيز است.
ساحران مي‌گويند که سخن گفتن در مورد خودمان ما را در دسترس قرار مي‌دهد و ضعيف مي‌سازد، اما ياد گرفتن اين‌که چگونه ساکت باشيم ما را سرشار از قدرت مي‌کند. اساسي‌ترين بخش دانش اين  است که به گونهاي خودمان را تغيير دهيم که زندگي‌مان را آنقدر غيرقابل پيشبيني کنيم که حتي خودمان ندانيم که چه اتفاقي خواهد افتاد.
تنها راه ترک فهرست اجتماعي دوري از کساني است که ما را خوب مي‌شناسند. پس از مدتي، ديوارهاي ذهني که ما را به دام انداخته اند کمي کوتاهتر شده و شروع به تسليم شدن مي‌کنند. اين زماني است  که بهترين فرصت‌ها براي تغيير ظهور مي‌يابند و مي‌توانيم کنترل دنياي‌مان را به دست بگيريم.
" اگر بتوانيم به وراي ادراکات برويم و با درک خالص روبرو شويم بدون هيچ قضاوتي، خيال دنياي اشيا فرو مي‌ريزد. به جاي آن انرژي را همان‌گونه که در دنيا جاري است مي‌بينيم. تحت چنين شرايطي  زنجير افکار ديگران ديگر هيچ تاثيري بر ما ندارد و مجبور نيستيم چيزي باشيم يا کاري انجام دهيم. پي از آن احساسات ما هيچ محدوديتي ندارد. اين يعني «ديدن».
آن را بيشتر توضيح داد:
"هدف ساحران شکستن ادراک اجتماعي تثبيت شده و ديدن مستقيم انرژي است. ديدن تجربه ادراکي کلي است.
"ديدن يک روند عملي است که تاثيرات آني بر زندگي‌مان دارد. چشم‌گيرترين بخش ان اين است که ساحران ياد مي‌گيرند زمان را ببينند،   "  انرژي در دنيا به صورت  لايه‌اي توزيع شده است. تمام موجودات هوشمند به يکي از اين لايه‌ها تعلق دارند.