کافه تلخ

۱۳۹۰ بهمن ۱۵, شنبه

پروژه ایلومیناتی برای جنگ های جهانی وجنگ جهانی سوم

 


نامه ی آلبرت پایک به گیسپپه مازینی در15 آگوست سال 1872 :
پروژه ایلومیناتی برای جنگ های جهانی وجنگ جهانی سوم
آلبرت پایک که یک ماسون درجه 33 بود .او الهامات تصویری را که داشته در نامه ای به گیسپپه مازینی رسانده است . در واقع پایک چگونگی طرح و ایجاد جنگ های بزرگ که در نهایت موجب به وجود آمدن نظم نوین خواهد بود را شرح داده است .
http://saintsagainsttyranny.com/Another%20Albert%20Pike.jpg
و شگفت زده خواهید شد اگر بدانید آنچه تاکنون به وقوع پیوسته درست با این الهامات و طرح پایک  تطابق کامل دارد !
این نامه در اصل درکتابخانه ی  موزه  سطنتی انگلستان در دسترس بوده وتوسط رئیس سازمان اطلاعات پیشین نیروی دریایی سلطنتی کانادا به نام گای کارل کپی شده است . البته خود موزه وجود همچین نا مه ای را رد کرده ولی خود کارل در کتابش (شیطان شاهزاده ی این دنیا ) تصریح کرده که دارنده فعلی این نامه به او گفته است که در آن زمان این نامه در کاتالوگ دارایی های موزه وارد نشده بود . این مطلب را او در سال 1925 بیان کرده بود .
البته تا کنون مطلبی بر صحت وجود یا عدم وجود این نامه وجود ندارد ولی موضوع آن سالهاست مورد بحث در میان افراد مختلف می باشد .
حال به متن نامه میپردازیم و اینکه چگونه طرح سه جنگ جهانی از سالهای دور ریخته شده !
اولین جنگ  باید ایجاد گردد تا ایلومیناتی ها بتوانند سزار روسیه را از بین ببرند و آن مکان را تبدیل به دژ کمونیستها کنند. اختلافات و واگرایی هایی که توسط ماموران ایلومیناتی بین انگلستان و آلمان ایجاد می شود می تواند جرقه ی این جنگ را بزند . در آخر این جنگ کمونیسم ساخته خواهد شد تا سایر دولتها را در هم بکوبد و مذهب را تضعیف نماید .
 (( تاریخ دانان می دانند که پیمان اتحاد سیاسی بین انگلستان وآلمان در بین سالهای 1871 و 1898 توسط اوتو وان بیسمارک  (یکی از یاران پایک ) ایجاد شد و همین امر وسیله ای شد که موجب بروز جنگ جهانی اول  گشت . ))
دومین جنگ باید با بهره گیری از اختلافات  میان فاشیست ها و سیاست مداران صهیونیست ایجاد گردد . روند جنگ باید به گونه ای باشد تا در انتهای آن نازیسم از بین برود و سیاست مدران صهیونیست آنقدر قدرتمند گردند تا بتوانند کشور اسرائیل را در فلسطین ایجاد کنند . در پایان جنگ کمونیسم جهانی باید آنقدر قدرتمند شود تا با مسیحیت جهانی یک تعادل قدرت ایجاد کند . سپس مهار گردد تا در موعد مقرر  ما برای ایجاد آخرین تحولات ناگهانی جهانی از آن استفاده کنیم .
(( پس از جنگ جهانی دوم کمونیسم به شدت قدرت یافت و شروع به بلعیدن دولتهای ضعیف نمود . به طوری در سال 1945 در کنفرانس پاتس دام  که استالین ترومن و چرچیل در آن حضور داشتند بخش بزرگی از اروپا به روسیه داده شده  .
در ضمن افرادی شايد این ایراد را بگیرند که در سال 1872 نه صهیونیسمی بوده نه نازی . ولی باید این موضوع را مد نظر داشت که ایلومیناتی ها این جنبش ها به وجود آوردند. درضمن منشا  واژه و ایدئولوژی کمونیسم از انقلاب فرانسه که در سال 1785 انجام شد حتی 4 سال پیش از آن  بوده است  . ))
سومین جنگ باید بوسیله ی ماموران ایلومیناتی و با استفاده از اختلافات میان سیاست مداران صهیونیست و لیدر های دنیای اسلام صورت بپذیرد . جنگ باید به گونه ای باشد که دو طرف (اسلامیون عرب  و اسرائیلی ها ) کاملا یکدیگر را نابود کنند . در این مدت کشورهای دنیا نیز به دو گروه تقسیم شده بر سر این موضوع جنگ را تا نابودی کامل اقتصاد و اخلاق و …. به پیش می برند . بعد ازآن ما نهیلیسم (پوچ گرایی ) و بی خدایی را ترویج خواهند کرد  ودامن خواهند زد به یک تحول اجتماعی جهانی گسترده ونیرومند که به جهانیان قدرت بی خدایی را نشان خواهد داد که این منشا تمام وحشی گری ها وآشفتگی ها خواهد بود . سپس ساکنان شهرها به مقابله یک عده انقلابی بر خواهند خواست و آنهایی را که مخالف تمدن هستند را نابود خواهند کرد  و در این میان بسیاری از مسیحیت دست خواهند کشید . از این  لحظه به بعد تعداد زیادی به جستجوی ایده آل های دیگر خواهند رفت و در میان این سردر گمی ما دکترین لوسیفر را علنی خواهند کرد که  جریانی را بوجود خواهد آورد که در نهایت منجر به این خواهد شد که بیخدایی و مسیحیت را نابود می کند .
منبع :
http://www.threeworldwars.com/albert-pike2.htm
 

اسرار سنگ گمشده هرم بزرگ خوفو

اسرار سنگ گمشده ی هرم بزرگ

Post image for Mystery of the Great Pyramid missing capstone
وقتی شما به بالای هرم بزرگ نگاه میکنید، میبینید که نوک آن گم شده است. سر آن مسطح است و مانند بقیه هرمها نوک تیز نیست و به بالا اشاره نمیکند. معمولا وقتی یک هرم بنا میشود، قسمت بالایی آن (capstone) یا سنگ بالا، آخرین چیزی است که روی آن قرار داده میشود. مهمترین قسمت آن شناخته میشود و از سنگهای ویژه یا حتی طلا ساخته میشود. این سنگ معمولا بسیار پرزرق و برق است.

آیا هرم بزرگ همیشه بدون سنگ بالا بوده یا اینکه دزدیده شده یا خراب شده یا…. ؟ هیچکس نمیداند. حتی در گزارشات از این هرم در زمانهای باستان (حتی پیش از میلاد مسیح) این سنگ فاقد سنگ بالایی بوده است. این امکان وجود دارد که ساخت سنگ بالا هیچوقت به پایان نرسیده باشد. امکان دیگر این است که چون این سنگها معمولا از طلا ساخته میشوند، اولین چیزی بوده اند که به سرقت میرفتند. تنها مشکل این است که این سنگ بسیار بزرگ خواهد بود. اگر از این هرم بالا روید، در فضای بالای آن براحتی میتوانید حرکت کنید همانطور که بسیاری این عمل را انجام داده اند. در هر جهت در حدود 30 فوت است (مربعی به ابعاد 10متر). پس این سنگ باید بسیار بزرگ و سنگین بوده باشد. همچنین در بالای قله چیزی شبیه به دکل یا میله پرچم میبینید که در واقع در سال 1874 توسط دو ستاره شناس در آنجا قرار داده شده که مکان اصلی نوک قله هرم را نشان دهد (در صورتی که به پایان میرسید). در پشت یک اسکناس 1 دلاری شما هرمی با بالای مسطح را میبینید. هیچکس نمیتواند توضیح دهد که چرا هرم بزرگ باید بدون سنگ بالایی ساخته میشد.




این یک داستان جالب است که به دیداری از بالای هرم بزرگ مربوط میشود. توریستهای بسیاری به بالای هرم بزرگ رفته اند که یک مسافرت آسان هم نیست. یکی از این افراد آقای سر سیمونز بود (Sir Siemens) که یک مخترع بریتانیایی بود. او با دو راهنمای عربش به بالای هرم رفت. یکی از راهنمایان به این نکته اشاره کرد که اگر آنها دستشان را با انگشتان گشوده بلند کنند میتوانند یک صدای زنگ زیر را بشنوند. سیمونز انگشت سبابه خود را بلند کرد و یک احساس خارش و سوزش نامحسوس در آن قسمت احساس کرد، همچنین وقتی تلاش کرد از بطری شرابش بنوشد، یک شوک الکتریکی دریافت کرد. وی بدلیل دانشمند بودنش به ابتکار جالبی دست زد. او یک روزنامه را مرطوب کرد و به دور بطری شراب پیچاند تا آن رابه یک بطری لیدن (leyden jar) (فرمی بسیار ابتدایی از خازن) تبدیل کند. وقتی که آن را بالای سر خود نگاه داشت، بوسیله نیروی الکتریکی شارژ شد. و جرقه هایی از بطری خارج شد. یکی از راهنمایان سیمونز ترسید و فکر کرد که او در حال انجام جادوگری است و به او حمله کرد که او را متوقف سازد. وقتی سیمونز متوجه شد، بطری را به سمت راهنما گرفته و به او شوکی داد که پرتش کرد و او را بیهوش ساخت. وقتی راهنما بهوش آمد فریاد زنان از هرم پایین رفت. اما چه حادثه طبیعی در بالای هرم بزرگ باعث ایجاد چنین اثر و نیروی الکترو استاتیکی شده است. یقینا بسیار جالب خواهد شد اگر بتوان بر بالای هرم بزرگ آزمایشات فیزیکی انجام داد.
هیچ سنگ بالایی برای هرم بزرگ نیست
توسط یک پژوهش گر همکار
در یک اعلام غیر منتظره، دولت مصر نقشه هایش برای قرار دادن سنگ بالایی (Capstone) برای هرم بزرگ، به عنوان بخشی از جشن هزار ساله شان را لغو کرد.
capt_egypt_millennium_it8.jpg (7680 bytes)

قاهره، مصر، (اسوشیتد پرس – AP) در طی اعلام این خبر به افکار عمومی، دولت در پنجشنبه 16 دسامبر 1999 نقشه هایشان برای قرار دادن این سنگ، که از روکش طلا ساخته شده بود، برای جشن هزار ساله را لغو کرد.
مصر برنامه ریزی کرده بود که سال جدید را با قرار دادن یک کپ استون (سنگ بالایی) با روکش طلایی بر روی هرم بزرگ، به عنوان مقبره ای برای پادشاه چیوپس (Cheops) (حدود 4500 سال پیش)، شروع کند.
این سنگ با ارتفاع 30 فوت (تقریبا 10 متر)، قرار بود در نیمه شب 31 دسامبر، بوسیله هلیکوپتر بر روی این هرم قرار داده شود تا آن را دوباره کامل گردانند.
وزیر فرهنگ و تاریخ، فاروق حسینی، هیچ دلیلی برای لغو این برنامه ارائه نداد. اما گفت که این تصمیم بر اساس مشکلات تکنیکی که ممکن است باعث خراب شدن آن لحظه شود، گرفته شده است.(گرفته شده از گزارشگری EMENA)(Egypt’s middle east news agency)
جشن هزار ساله مصر، همچنین شامل یک کنسرت 12 ساعته در پای هرم جیزه(Giza) بود که 1000 اجرا کننده داشت. مصر، که فرهنگ و تاریخش به 6000 سال پیش برمیگردد، این جشن را برای شروع هفتمین هزاره برپا کرده بود.
یکی از دلایل لغو این عمل (قرار دادن کپ استون بر روی هرم بزرگ)، ترس از تروریست گزارش شده است. گفته میشود که ممکن است تروریستها با سرنگون کردن هلیکوپتر باعث آسیب رسیدن به هرم بزرگ شوند. اما آیا این دلیل اصلی است؟ همچنین شایعاتی جود دارد که سرنگون شدن هواپیمای پرواز 990 (در سال 1999 یکی از هواپیما های مصری سقوط کرده بود) نیز به گونه ای بر این تصمیم نقش داشته است. آیا افرادی هستند که به دلایلی میخواهند مانع قرار دادن این سنگ بر روی هرم بزرگ شوند؟ به چه علت؟ چه چیزی باعث ایجاد این ترس شده است؟
این باور در عده ای وجود دارد که هرم بزرگ در واقع یک ماشین است. یک ماشین که بوسیله کامل شدن، روشن میشود. ماشینی که بوسیله طبیعتش میتواند میزان سطح آگاهی روحانی و معنوی زمین و ساکنانش را بوسیله افزایش سطح ارتعاشات، افزایش دهد.با توجه به حجم زیاد تحقیقات و کتابهایی که پیرامون قدرت و انرژی هرمها، این چیز بعیدی نیست. به نظر میرسد که این شکل (شکل هرمی) به تنهایی قادر به اصلاح و تغییر اجسام طبیعی است.
http://photonicportal.files.wordpress.com/2011/01/pyramid-laser.jpg?w=593
افراد بسیاری به دنبال آن بوده اند. و ما نمیتوانیم بفهمیم که چه اتفاقی ممکن بود بیافتد، اگر هرم کامل میشد. شاید بهتر باشد که هیچوقت نفهمیم. چون ما نمیدانیم ممکن است چه قدرتهایی آزاد شود. ممکن است چه قدرتهایی در گذشته آزاد شده باشد. حتما دلایل خوب و مهمی بوده که چرا این سنگ از هرم جدا شده است.
ما از خواندن نوشته های ادگار کایسس (Edgar Cayces) میدانیم که آتلانتیس بوسیله بد بکار بردن نیروهایی که از کریستالها آمد نابود شده است. آیا این امکان وجود دارد که هرم یک قسمتی از این چرخه انرژی بوده باشد؟ اگر بله، پس این سنگ برای جلوگیری از نابودیهای دیگر برداشته شده است.
اگر این هرم واقعا یک ماشین است که منتظر روشن شدن باشد، چگونه میتوانیم بفهمیم که عملکرد اصلی آن چه بوده است و آیا هنوز کار میکند یا نه؟ علاوه بر اینکه این سنگ از هرم بزرگ جدا شده است، تغییرات دیگری نیز در هرم وجود داشته (سایش و فرسودگی بر اثر زمان و تغییرات جوی و همچنین بدلیل بلند بودن مورد اصابت صاعقه قرار میگیرد و آسیبهایی به هرم رسیده است).
این احتمال وجود دارد که هر کدام از این تغییرات باعث تغییر عملکرد این هرم شود. اگر هدف از کامل کردن هرم، راه اندازی این ماشین باشد، خیلی از سوالات مربوط به آن بدون جواب است و از آنجایی که هیچ راهی برای پیدا کردن عملکرد این ماشین و اینکه کدام قسمتهای هرم باعث این عملکرد میشود، ما نمیتوانیم مطمئن باشیم که هرم بدرستی کار میکند.
فقط میتوانیم امیدوار باشیم که یک روز بتوانیم آنقدر علممان در این مورد افزایش یابد که بتوانیم طبیعت واقعی هرمها را پیدا کنیم تا بتوانیم به این سوالات جواب دهیم. تا آن زمان بهتر است با نیروهایی که آنها را نمیشناسیم، درگیر نشویم.



Source: http://www.gizapyramid.com/gip2.htm
Source: http://www.theforbiddenknowledge.com/capstone/index.htm

نقشه ستاره ممنوعه(آيا ما از پلياديان آمديم؟)

نقشه  ستاره  ممنوعه



نقشه ی ستاره ی ممنوعه
در مقاله ی زیر Wayne Herschel  نیاکان ستاره ی خود، تئوری منشا بشر از کتاب خود ”  یادداشت های سری ” را به ارتفاعات کاملا جدید می برد.آن شامل اپدیت مقبره ی سنموت در مصر است. آخرین چاپ وی در جولای 2007 مبتنی بر تحلیل وی از سند فراماسون تاریخی چاپ اخیر با نام ” کلید هیرام” است. در این مقاله به آن ” نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف” گفته می شود. در طی چند سال گذشته فراماسونها از سراسر جهان آمده اند ، تا در گفتگوهای نقشه ی ستاره ی هرم واین شرکت نمایند. نظرهای جالبی در بحث های خصوصی بیان شد. تعدادی گفتند ستاره هایی که وی در تحقیقاتش بر انها تمرکز می کند بسیار مهم هستند.همچنین پذیرفتند که آنها هرگز نفهمیدند که چرا آنها تا کنون این اندازه مهم بوده اند. مخصوصا به نظر می رسد که تمام تمدن های باستانی این ستارگان خاص را از لحاظ موضوع آفرینش ستایش کرده اند. آنها گفتند که تجسم ستاره ی سری آنها، که به آن ” هیئت ردیابی درجه اول کلید هیرام” می گویند اخیرا یک سند در دسترس عموم شده است.انها مطمئن بودند چون آن در سایت یک دانشگاه معروف قرار گرفته است، جستجوی معنای آن اخلاقی خواهد بود. آن را می توان در سایت دانشگاه  برادفورد با نام “کلید هیرام” پیدا کرد. بعد از بحث بیشتر با واین،  بازدیدکنندگان فراماسونی وی ابراز داشتند که گفته های وی مثبت بودند. در ابتدا لازم به ذکر است که تمام نظرات و دیدگاه ها و تفاسیر بیان شده در این مقاله بدون ابهام نظرات واین هستند نه نظرات فراماسونی مگر اینکه به لینک دانشگاه در این صفحه وب اشاره شده باشد.واین فراماسون نبود و در مقاله ای که در زیر می آید با بیشترین احترام با اسناد حساس برخورد شده است. وی می گوید: من کاملا با تفسیر فراماسونی خدا به عنوان معمار دانا و بینای کاینات موافقم. برای آنها هندسه عنصر اصلی پیدا شده در کل خلقت است، که با آن موافقم. تردیدی نیست که این دیدگاه اهمیت نسبت الهی را در فرد ویتروین لئوناردو داوینچی نشان می دهد”. در مورد تئوریهای توطئه امیز منفی که فراماسونری را هدف قرار دادند مطمئن نیستم چون چیزی فاش نشده است که بتوان اثبات کرد.” به احتمال زیاد انجمن تفاسیر نسبت های خدایی فرد را با ستاره ی پنج سر در یک دایره تشخیص می دهد.برای برخی این معنای منفی در بر نخواهد داشت. با وجود این معتقدم این بیشتر به خاطر بدفهمی حول این شمایل شناسی می باشد.”
قطعه ی گمشده ی پازل
قضیه ی تئوری های واین که در کتاب “یادداشت های سری” ارائه شده اند، آن است که در آسمانها دو ستاره ی خورشید مانند وجود دارد که به گفته ی وی باستانیان اهمیت بسیار زیادی قائل بودند. هر دو ستارگانی هستند که منجمان قبلا آنها را شبه خورشید شناخته اند و از این رو اگر سیاراتی دارای آب در مجاورت آنها قرار داشت، زندگی در آنجا کاملا امکانپذیر خواهد شد.به نظر می رسد که برای باستانیان بدون شک  تک ستاره برایشان اهمیت بیشتری نسبت به دیگر ستارگان داشت. شاید مستقیما به ورود بزرگ بشریت به صورت مستعمره نشینان متصل باشد.بعدا در تحقیقاتش، فلش شد که ستاره سوم شبیه به خورشید هم وجود دارد. این از تئوری همبستگی وی بیشتر نتیجه گرفت. اما به خاطر دلایلی که در زیر    می آیند نمی توانست ستاره ی شبیه خورشید سوم و آهمیت آن را در کتاب اولش بگنجاند.دانشمندان توجه کردند که نقشه های ستاره ی Marrs ، Stonehenge و مصری واین برای بنای یادگاری مهم پیدا شده در همان مکان هیچ همبستگی نداشت. از این نتیجه می گیرند که تئوری همبستگی Pleiades  غیرقاطع و بی نتیجه است. چون فراماسون ها اخیرا تاریخچه ی زیادی از خود را در جهان منتشر کرده اند. مدتهای مدید در خفا نگهداشته است و حالا ناشران مغرضانه می خواهند تا آن را از کتاب ” یادداشت های سری ” حذف کنند. چرا؟ اول به خاطر حساسیت آن در حال حاضر. آن بسیار شبیه چیزی است که در اسناد فراماسون نشان داده می شود که در این مقاله بررسی می شود. هیچکس جرات ندارد تا در مورد معنی آن بنویسد. دوما، دخول ستاره ی اضافی دیگر داستان را بیش از پیش پیچیده تر می کند. در سال 2003 زمانی که ” یادداشت های سری” چاپ می شد، تصاویر مورد نظر برای کتاب اشکارا بریده می شدند  تا بناهای مرتبط برای ستاره ی سوم فوق الذکر را مخفی نمایند. هدف سهولت پروی از نقشه ی ستاره ی واین بود و به نظر می رسد از چیزی که در اسناد فراماسون نشان داده ميشوند متفاوت می باشد.
ستاره شبه خورشید سوم فاش شد
تصویر زیر را با اطلس ستاره ی کامپیوتر خود   درتقریبا 17000 سال پیش تنظیم کنید.می توان متوجه شد که درهر دوره ی کهن،سه ستاره ی شبه خورشید را می توان در موقعیت های نشان داده شده تشخیص داد. اگر کسی موقعیت ستارگان را با تاریخ امروز محاسبه کند ، به طور جالب توجهی Pleiades مثل 17000 سال پیش به نظر می رسد اما چون ستارگان شبیه خورشید به ما نزدیکترند، بردارهای حرکت اشکار انها بسیار دراماتیک و قابل اندازه گیری می شوند.ستاره ی جدید شبه خورشید را می توانید در شکل زیر ببینید. ان اولین مثال در تحقیق واین هرشل از مقایسه ی طیف دقیق با خورشید ما است ،طیف      G2. که به صورت زیر دسته بندی شده است:
  • TYC 1799 1026 1 star

از توضیح بالا مشخص است که 3 ستاره ی شبه خورشید قابل اندازه گیری وجود دارد که نقشه های ستارگان باستانی را مقایسه می کند و تابع تحقیقات واین می باشند.نقشه های ستاره ی با یادداشت های بازدیدکنندگان باستانی که از بالا امدند ارتباط داشت.با 3 هدف مشخص شده ، انها پتانسیل زیادی برای تحقیقات انجام شده توسط SETI داشتند. تمام چیزی که  SETI  مجبور است انجام دهد هدف گیری بزرگترین تلسکوپهای رادیویی در این ستارگان و گوش فرا دادن به طیف رایوی معمولی است که کمی بیشتر از استاتیک طبیعی است. اما SETI معتقد است که بیگانگان فضایی تحریک می شوند به زمین پیام ارسال نمایند.در پاسخ به پیشنهاد واین، سث شوستاک – یکی از محققان اصلی SETI- در ایمیلی به واین در سال 2005 گفت که انها دانشمندان هستند و علاقه ای به تئوری هایی مثل ستارگان شبه خورشیدی ندارند.
دانشگاه برادفورد بریتانیا
همانطور که قبلا گفته شد، دانشگاه برادفورد در بریتانیا ” نقشه ی ستاره ی کلید هیرام” را به صورت آنلاین پست کرده است.تصویر مشاهده شده در زیر تصویر بدست آمده توسط واین است. وی از دو منبع خیلی مهم استفاده می کند: یکی از فراماسون معروف و ورژن قدیمی شناخته شده ی آن  از دانشگاه برادفورد.”نقشه ی ستاره ” ممکن است از فردی با نام “هیرام ابیف” منشا گرفته باشد.این رازی است که آغاز فراماسونری را القا نموده است. هیرام ابیف طبق تاریخ کشته شده است.قاتلان وی نقشه ی ستاره را بدون اطلاع از منبع دقیق آن به دست آوردند. فراماسونها انواع مختلف نمادگری را در سراسر جهان منتشر کرده اند. بدون شک ” نقشه ی ستاره ” به عنوان مهمترین قطعه ی تاریخ فراماسونری می باشد.

نقشه ستاره ی هیرام ابیف
اخیرا چند کتاب در مورد منشا فراماسونری منتشر شده اند.یک کتابی که در سال 2005 بیرون امد :”اسرار فراماسونری” توسط فراماسون Albert Churchward نوشته شد. این نویسنده  از ” نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف ” برای طرح جلد استفاده کرد، “هیئت ردیابی درجه اول فراماسونری”. چرا واین به این تصویر نمادین رجوع می کند؟ حقیقت آن است که هر تمثالی از ستارگان برای  توصیف یک نقشه ی واقعی تعیین کننده ی کیهان به 2 چیز نیاز دارد:
-          الگویی از ستاره ی قابل تشخیص
-          رفرنس های جهت گیری شمال و جنوب
تصویر بالا دارای 7 ستاره است که شبیه خوشه ی  Pleiades است. اگر تصویر بالا را به عنوان پنجره ای رو به افق در نظر بگیرید، تماشاگر را در حین تماشای آسمان بالای افق در راستای شرق قرار می دهد. تصویر آسمان شب را نشان می دهد که 7 ستاره را می توان دید. شکافهایی وجود دارند که در انها غبار هایی به چشم می خورند که به نظر می رسد 3 شی آسمانی مهم را در خود جای داده اند. بسیاری فکر می کند دو شیء در نقطه ی بالای آسمان خورشید و ماه را نشان می دهند چون آنها  از این ناحیه ی آسمان شب نزدیک Pleiades روی دایره البروج  عبور می کنند.اما راه حل قاطع تری هم وجود دارد.3 شیء آسمانی به هم دیگر نگاه می کنند و همه شبیه خورشید هستند. آنها به روش مرموزی بسیار خاص هستند.واین همبستگی همه ی آنها را به عنوان ستارگان شبه خورشیدی پیدا کرد، که در تصویر نجومی UPDATE JULY 2007 نشان داده شده است.

ستونها، کاشیهای کف چهارخانه و زمان
تصویر بالا تفسیر واین را از “نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف” نشان می دهد. آن تمام عناصر را هایلایت می کند. کاشی های چهارخانه روی کف زمان را نشان می دهند.هر کاشی نشاندهنده ی زمان 20000 ساله است. واین مقایسه ی ترتیب وقایع برای ستون را در مرکز با اندازه گیری زمان مورد نیاز برای ستاره ی مشتعل برای حرکت سنجید بنابراین در مقایسه ی کامل در جایی که در نقشه ی ستاره ی  Cydonia در این کتاب قرار داده می شود ، صدق می کند. آن در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف هم در همان مکان نشان داده شده است.یکبار که وی این را محاسبه کرد ، قیاسهای چارچوب زمانی را برای دو ستاره ی باقیمانده که تصادفا با یادداشت های مدرن فسیل انسان مدرن همخوانی داشت پیدا کرد.در پس زمینه ،تماشاگر در اغاز  دسته ی homo sapien – sapien  روی زمین می ایستد و به سوی افق و آسمان در شرق می نگرد، که حالا را نشان می دهد.از این مقاله تردیدی احساس می شود که نردبانی که از آسمان پایین می اید از متن آفرینش کتاب مقدس سرچشمه می گیرد. در فصل 28 ایه ی 12 کتاب آفرینش ، به یعقوب  نردبانی نشان داده می شود که از آسمان پایین می اید. به یعقوب در حالیکه شاهد این صحنه است گفته می شود بشریت به صورت تحت الفظی به این جهان داده شده است. سپس یعقوب جایی که نردبان زمین را لمس کرد با ساخت ستونی در مکان واقعی جشن گرفت. برای واین 3 ستون مشاهده شده در “نقشه ی ستارگان هیرام ابیف” نا پیدا و نامفهوم بودند. دیدار از زمین توسط نیاکان ما بعد از ساکن شدن 3 سیستم ستاره ی مختلف در 3 دوره ی تاریخ.بنابراین بسیار محتمل است مردمی که تکنولوژی برجسته و پیشرفته ای داشتند “فرشتگانی” هستند که در موردشان در کتابهای مقدس خود می خوانیم.واین ستونهای بزرگ (در سمت راست) را به عنوان بنای یادبود افرینش تفسیر می کند ، که کشف منظومه ی شمسی ما را با اولین سفر فضایی بشر جشن می گیرد.
یک دوره به 200000 سال پیش بر می گردد که اولین فسیل باقی مانده از انسان نشان می دهد.وی معتقد است که بازدیدکنندگان نیای ستاره ی باستانی تعداد کمی از کلونی های  کیفری تجربی را روی زمین به وجود می اورند. ( تئوری کلونی کیفری- penal colony theory در کتاب واین یادداشت های مخفی بررسی می شود.وی تئوری خود را حول این قرار می دهد که مریخ زمانی دارای اقیانوس و اتمسفر بوده است.واین متقاعد میکند که مارس 10000 سال پیش دارای سکنه بود که یک شهاب آسمانی آن را خراب کرد. در زمان خود جواهر سیستم منظومه ی شمسی بوده است.زمین از یک سیاره ی کامل خیلی دور است.در واقعیت به خورشید بسیار نزدیک است که انسانها در معرض پرتو افشانی شدید آن می باشند. دوما: گرانش زمین برای استخوان های بسیار ضعیف و شکننده ی ما در مقایسه با هر حیوانی در تاریخ خشن و زمخت است.ستون فوق الذکر مزین به هیچ غاری نیست . به نظر می رسد این نشانی از سادگی و سهولت بشریت روی زمین باشد.ستون  همتراز با ستاره به سمت چپ است . این ستاره ای است که واین، در کتاب خود نقشه ی ستاره ی  خود Cydonia را ، به عنوان  ستاره ی منشا بشریت فاش می کند. ستاره ی آغاز تکامل بشریت.به طور خلاصه، مردمانی هستند که سیاره ی ما را کشف کردند.ستون سمت راست هم ردیف با ستاره ی بالای آن به عنوان ستاره ی جدید TYC 1799 1026 1 است. این ستاره نزدیک به 100000 سال است که در این مکان خود وجود دارد. دوباره فسیل بشر از آن دوره نشانی از تکنولوژی نشان نمی دهد. حکاکی روی این ستون بیشتر تزیینی است و جدیدتر از دوره ی اندازه گیری شده توسط ستون اول است.برای واین مهمترین ستون، ستون مرکزی است که به این ستاره نزدیکترین است و بنابراین “ستاره ی مشتعل” را نشان می دهد.آن نزدیک افق در پای نردبان در خط زمانی حدود 17000 سال پیش قرار می گیرد و دقیقا با همبستگی ستاره ی کلیدی خود در کتابش یادداشت های مخفی” منطبق است.” واین این ستاره را به عنوان ستاره ای که توسط تمدن های مختلف زمین جشن گرفته می شود مجزا می کند.به نظر می رسد ستون آغاز ورود جرمی به منظومه ی شمسی ما را که از ستاره ی مشتعل منشا می گیرد نشان می دهد. ستونی است که با ستون یعقوب از متون افرینش کتابهای مقدس دارای تشابه است.واین ادعا می کند که ورود آنها به زمین می توانست هجوم کامل به این سیاره باشد که جایگزین اخرین جنس انسان شدند…انسانهای غارنشین.
سمبلهای سری روی اسکناس یک دلاری
چه اتفاقی می افتد اگر کسی دو مهر را روی اسکناس یک دلاری برای تشکیل ترکیب به صورتی که در تصویر زیر دیده می شود قرار دهد. 3 ستاره حول سنگ سر شبیه 3 ستاره ی نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف می باشند. این ترکیب شکلی شبیه ستاره ی David  را با چشم همه بین ( بینا) خدا در مرکز آن نشان می دهد.هرم روی زمین زیر مثلث وارونه تشکیل شده توسط ستارگان در آسمان قرار می گیرد. این نشان می دهد که تئوری نقشه ی ستاره ی واین واقعی است.
http://thehiddenrecords.com/images/great_seal_obverse.jpg
اثر اولیه که به تفسیر مهر به این صورت منجر میشود دو راز را نشان می دهد: ارتباط بین سنگ سر (capstone)  با چشم بینا و الگوی هندسی ستارگان مشتعل با مثلث درونی ستارگان با الگوی مشابه سنگ سر(capstone). سنگ سر هرم به دقت روی ستاره همتای قرار گرفت که نتیجه را در اینجا ملاحظه می کنید.حروف m-a-s-o-n با نوک بال، پا و دم عقاب تشکیل می شوند.
ستاره ی دیوید و منورا
ادغام دو مثلث در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف به شکل زیر است (خطوط خاکستری بسیار کمرنگ) . دقت کنید که ستاره ی دیوید تشکیل می شود. این سمبل به مهر سلیمان بر می گردد. سمبل مقدس یهودی برای ستاره ی دیوید عدد مقدس 7 را نشان می دهد. ستاره ی 6 سر با مرکز شش ضلعی نشان دهنده ی 7. منورا (Menorah) یا لامپ نفنتی مقدس عدد 7 را با شعله های مشتعل نشان می دهد. جالب است که ایکون ستاره هنگامی که دو ستاره با هم برای تشکیل ستاره ی دیوید ادغام می شوند به وجود می اید.ایا ان نشاندهنده ی تک ستاره ی مهم در اسمان Pleiades است؟

در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف کلید قرار داده شده روی نردبان ممکن است سمبل کلید هیرام باشد یا حتی کلید سرگشایی
تئوری نقشه ی ستاره ی سری باشد که به تنهایی در اختیار داشت.واین پیشنهاد کرد که پیتر مقدس از همان دانش مخفی نگهداری می کرد و در مجسمه ها کلید در دستان اوست در حالیکه به چیز مهمی در واتیکان اشاره می کند. برای طرح سری شهر واتیکان و کلید پیتر مقدس اینجا کلیک کنید. اخيرا تبليغ قابل توجهی در مورد راز دیگری از حماسه ی ” راز داوینچی” وجود داشته است که در اخرین رمانی که دان براون در حال نگارش آن می باشد بررسی شده است. نام آن از قبل در سایت آمازون با نام ” کلید سلیمان” فرست می شود. آیا این همان کلید سری برای گشودن راز کیهانی است؟
سرانجام، سلیمان برای فراماسونری مهم است و مهر افسانه ای سلیمان ارتباط زیادی با کلید سلیمان دارد ، راز دیگری که هنوز حل نشده است. در لینک زیر نگاهی به تمام منابع تاریخی بیندازید که در مورد مهر و کلید سلیمان می باشند.اینجا را کلیک کنید.اگر نگاه مجددی به نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف بیندازید، دستی ” اسمانی” از “ستاره ی مشتعل پایین می اید که سمبل جام مقدس را در دست دارد. برای اطلاعات بیشتر در مورد تئوری واین  در مورد جام در این داستان اینجا را کلیک کنید. دستی از اسمان ، از “ستاره ی مشتعل” و ایکون نمادین برای جام نشان می دهند که این دانش ستاره ی ناچیز از تبر بشر قسمتی از داستان مسیح را تشکیل می دهد. اگر تئوری واین واقعی باشد پس این فکر به ذهن ادمی خطور می کند: اگر بشریت از جایی دیگر از این کاینات می اید، پس مسیح ردپایی از آن را جای گذاشته است. واین مطمئن است که رد این دانش ومعرفت ستاره را می توان در انجیل متی و یهودا  یافت. در متون متی، واین متقاعد می شود که 3 مجوس (magi) (مغ هاي ايراني) عاقل با قطعه ای از حکمت ستاره (star wisdom) مشابه هستند: آگاهی از اینکه 3 ستاره در یک ردیف ستارگان سیف الجبار (Orion belt) است که راه را به دو ستاره ی Pleiades و ستاره ی مشتعل نشان می دهد.باید این مسیر را برای یافتن جای مهمترین ستارگان دنبال نمایید. حالا معنای دوگانه را در نظر بگیرید:
-          نگاه کنید به… سه ستاره ی نجومی… که یکی از شرق پیروی می کند…تا ستاره ی مسیح را پیدا کند.
بیشتر به صورت نقشه ی ستاره است تا تعبیر 3 پادشاه از شرق که به دنبال ستاره ای ساکن بر بالای محل تولد مسیح. مشکل تعبیر قدیمی ان است که:چگونه یک ستاره می تواند در اسمان شب چنان پایین باشد که کسی بتواند ان را دنبال کند؟ داستان دیگری از کتاب مقدس که سر نخ مهمی را در کشف اخیر نسخه ی قدیمی انجیل یهودا اسخریوط دارد. در آن مسیح به یهودا می گوید که:” این ستاره هم ستاره ی شماست” به نظر می رسد که این زمان خوبی برای بیان این نکته است که همه ی ما از یک بذر الهی هستیم.هنر سری سنگ بنایی که با سنگ بریده نشده و چکش نشان داده می شود را می توانید در سمت راست پایین نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف ببینید و سنگ بریده شده را در وسط ان ببینید. اگر به متون کتابهای مذهبی برگردید معبد سلیمان با بلوکهای سنگ بریده شده ی بسیار بزرگ ساخته شده است. شایان ذکر است که راز داوینچی دان براون راز واقعی پشت یک هرم وارونه را روی یک هرم ایستا در لوور نشان می داده. این وارونگی شکل ساعت شنی بسیار مشابه منظومه ی جبار (Orion) یا سمبلی برای “چون بالا پس پایین” ( as above so below) را تشکیل می دهد.همچنین در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف دقت کنید که شکلی حول نردبان تکمیل می شود که سمبل هرم روی زمین همبسته با ستارگان است.( تئوری نقشه ی هرم/ستاره ی کامل واین). خطوط تشکیل دهنده ی لبه های هرم مطابق زوایای شیب هرم در اسکناس یک دلاری است. سوال مهم دیگر باید این باشد: ایا این راز ریشه در مصر باستان دارد؟


در مصر
مهمترین نتیجه ای که واین از نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف میگیرد میزان تطبیق دقیق نقشه ی ستاره با تئوری نقشه ی ستاره ای هرم اوست. اما نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف چگونه با اسمان شب مصر باستان همبستگی دارد. هرطور که ستارگان در افق شرقی در مصر ظاهر می شوند در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف هم ظاهر می گردند. جهتگیری ستارگان Pleiades دقیق است! “چون بالا پس پایین” : ارزشمندترین بناهای تاریخی مصریان ، بنای خورشیدی ستون هرمی شکل سنگی با سر طلا در Abusir  مکان ستاره ی Ra… را جشن می گیرد ستاره ی مشتعل در نقشه ی هرم/ستاره بزرگ. اگر به فصول اول کتا ب یادداشت های سری مراجعه نمایید می بینید که قضیه ی تحقیقات واین راز Sphinx ( موجود افسانه ای با بدن شير و سر و سینه ی انسان) است.که به ما اشاره ی تفسیر تمام هرم ها را به عنوان ستاره می دهد.هر شب طلوع ستارگان را در افق در مصر تماشا می کند. که تعجب کننده به نظر نمی اید، چون مصریان زمانی که ستارگان در افق از شرق بالا  می آمدند را جشن می گرفتند! این راز Sphinx  است که واین را راهنمایی کرد تا تشخیص دهد که تمام 50 یا چند هرم مصر سفلی حلقه ی کاملی را نشان می دهد مدار 360 درجه ی صور فلکی حول زمین که با اهرام روی زمین همبستگی دارند.در وسط محوطه ی کامل هرم ستون سنگی هرمی شکل با سر طلا نزدیک Abusir  وجود داشت که نشانگر ستاره ی مشتعل بود.اما راز های زیادی در مورد راز Sphinx وجود دارد. با اشاراتی به ما در تفسیر تمام ستارگان به صورت اهرام  با طلوع از شرق کمک می کند.تماشای طلوع ستاره ی اخر Ra ، نزدیک صورت فلکی  Pleiades  ، بالای افق در شرق … چیز کاملا قابل اندازه گیری میباشد. این تعبیر بی نظیر Pleiades و ستاره ی مشتعل در دو محل معروف دیگر مصریان ثبت می شود: در مقبره ی سنموت و در منطقه البروج در معبد هاتور در Dendera .جهت گیری بی نظیر ستاره ی  Pleiades چیز بود که واین مجبور شد آن را در برنامه ی کامپیوتری ستاره تست کند. صورت فلکی Pleiades چگونه به نظر می رسد وقتی در نیمکره ی شمالی بالای افق شرقی طلوع می کند؟ الگو در اسمان با نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف دقیقا همخوانی داشت! اینجا شواهدی وجود دارد که هر دو نقشه ی ستاره دارای دانش یکسان بودند. به پیشنهاد ناشرش آن را در کتابش چاپ نکرد چون از چنین منبع حساسی به دست امده بود.بررسی موقعیت ستارگان در افق در مصر بسیار ساده و مستقیم است. هر برنامه ی نرم افزاری ستاره می تواند این کار را انجام دهد.واین در این فکر بود که چه سناریویی وجود دارد که ستاره ی Ra دقیقا در شرق طلوع می کند و در این سالهای بسیار دور اندازه گیری آن چگونه ممکن بوده است.اگر برنامه ی ستاره را دارید ، این را سریعا امتحان کنید.چیزی که می خواهیم اثبات کنیم جهتگیری  Pleiades هنگام طلوع ستاره ی مشتعل در افق و دقیقا در شرق است.فقط در مکان خود تاریخ و زمان دقیق را تایپ کنید:
7:30 14th September 300 BC . دقیقا تصویر بالا به دست می اید. یک منجم قبلا به واین گفته بود که این جهت گیری Pleiades  یعنی طلوع دقیق از شرق بارها و بارها در دوره های زمانی مختلف رخ می دهد.به این معنی که بعید است کسی بتواند از این الگوی ستارگان برای مشخص کردن تاریخ شروع تمدن مصریان استفاده کند. اما حالا موقعیت های 3 ستاره ی شبه خورشیدی  وجود دارد که میتوان در اندازه گیری ترتیب وقایع تمدن استفاده نمود. اما دو مورد از انها را در این کتاب نشان دادم حالا  سومی را در این حوزه برای بررسی تئوری استفاده می کنیم. ستاره ی شبه خورشیدی تازه کشف شده در تصاویر نجومی قبلی تر “ UPDATE JULY 2007” الگوی همبستگی را نشان می دهد که به نظر می رسد با نقشه های ستاره ی هرم Egypt, Stonehenge, Mars  پیشنهادی واین همخوانی دارند.نگاه دیگری به ستاره ی جدید مصور در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف بیندازید: در سمت چپ Pleiades  نشان داده می شود. ستاره دارای مسیر حرکت است که به طرف این نقطه حرکت می کند… اما زمانی که به 9000 سال پیش بر می گردیم.این نشانه ی دوره ی مهم دیگری در زمان است ورود مردمان دیگری همچون ما را از سیستم ستاره ی دیگری  نشان می دهد.این سوال پیش می اید که: ایا ما به جنس انسان از یک سیستم ستاره ای خاص که در زمین گرد امدند نگاه می کنیم یا با گونه های دیگری از انسانها از سیستم های مختلف سرو کار داریم؟
اگر کسی به خدا معتقد است گمان می برد که از نوع بشر در سراسر کاینات بسیار فراوان وجود دارد در صورتی که جهان های دیگری هم وجود داشته باشد.زمان زیادی گذشته است که انسان خود را با شرایط اینجا تطبیق داده است.دانش تمدن و ریشه ی مصریان در فراماسونری تشخیص داده می شود.در نقشه ی ستاره ی هیرام ابیف هیروگلیف ستاره ی Ra  روی حفره  در پایین شعاع نور/نردبانی که از ستاره ی مشتعل 7 سر پایین می اید ترسیم شده است. هیروگلیف نقطه ای با دایره ای دور ان است. واین معتقد است که ستاره ی 7 سر در نقشه ی هیرام ابیف نزدیکی خودی را در اسمان به 7 ستاره ی Pleiades جشن می گیرد..این معتقد است که اینجا باید ارتباطی با منشا هفت نقطه ی نور روی مجسمه ی کتابخانه در ایالات متحده و در برخی ایین ها ی خدای اپولو و مسیح وجود داشته باشد.
ارتباط مقبره ی سنموت
یکی از مکانهایی که در یادداشت های سری بسیار مورد بررسی قرار گرفته است مقبره ی سنموت در  Deir el Bahri  است. ان شامل نقشه ی اصلی ستارگان اثبات کننده ی تئوریهای واین می باشد. Horus ستارگان منطقه ی Orion  را برای یافتن راهی به  Pleiadesنشان می دهد. این تفسیر مشابه خط هندسی جاری از 3 گوشه ی اهرام گیزا می باشد که شکل انسانی را به وجود می اورد که این خط را به عنوان اشاره گر مسیر نگه می دارد. به نظر می رسد Orion  در ایمان به عنوان Horus  نمایان است که راه را برای پیدا کردن گروه ستارگا ن Pleiades نشان می دهد.واین در کتابش با سمبل پیدا شده روی سر تابوتی نشان داد که برای مصریان باستان  Pleiades به صورت پای صورت فلکی گاونر ترسیم میشد و Pleiades در ناحیه ای به نام  Taurus هم پیدا شد.نقاشی مقبره ی سنموت  دارای شعاع نور یا نردبان اسمانی بود که از ستاره ی نهایی اش تا خاک پایین می امد.ستاره به صورت یک دایره ی قرمز ترسیم شده است. آن مطمئنا یک ستاره است چون صحنه ی شب است و در ارتباط با ان پای مقدس صورت فلکی گاو نر می باشد.دایره ی قرمز دارای حلقه ای حول آنست که با لقب هیروگلیفی مصریان برای Ra   مرتبط است. گلیف برای Ra  یا خورشید ( در این مورد ستاره ی شبه خورشید) در قربانگاه در ته نردبان در نقشه ی ستاره ای هیرام ابیف پیدا می شود. تمام این سرنخ های مرموز در جهان با هم دیگر معنایی را در بر دارند.

به تصویر بالا به دقت نگاه کنید . چیزی شبیه سمبل الت مردی با خطی که از Horus در آسمان به عنوان منطقه ی Orion پایین می رود به نظر می رسد.این سمبل عجیب از افسانه ی قدیمی مصریان  ریشه می گیرد وقتی Seth تناسل  Osrius  را برید. ان قسمت اصلی میراث مصریان باستان در رابطه با ستارگان است. Orion  را را نشان می دهد. ناحیه ی  Orion ممکن است اصلا ناحیه ای نباشد اما قسمتی از اناتومی مرد” نشان دهنده ی راه” است.
دایره البروج  Dendera مصریان
در مصر ، زمان و مدارک پای مقدس شكل صورت فلکی ستاره ی گاو نر را می توان در این مکانهای مقدس تمدن باستان می توان پیدا کرد. این مخصوصا در مورد دایره ی Dendera در معبد  هاتور چنین است.این ایکون پا نمایشگر Pleiades است و نقشه ی ستارگان هیرام ابیف می تواند این را تایید کند.چرا؟ اول ، پا دارای جهتگیری مطابق ستارگان Pleiades است. دوم، نقاشی حک شده داری دو ستاره ی شبه خورشید مهم در مکانهای دقیقی است که پیش بینی می شود.سوم، پا به رحم   hippo deity متصل است. این تعامل با تئوریهای خدای مصریان و Tawaret سرنخ مهمی برای معنای کلی این نقشه ی ستاره فراهم می کند. او خدای مرتبط با زایمان انسان است شاید اغاز بشریت .تولد تمدن انسان .


در تصویر بالا واین تعبیر دقیق تری را بیان می کند:
گاو نر Taurus به پای کیهانی جدا شده ی  Pleiades برمی گردد ( خط نقطه چین).hippo deity or Genesis deity Theories/Tawaret چاقوی نمادین را نگه می دارد. مثل کسی که پا را جدا کرد.اشکال سبز احتمالا نام ستارگان Pleiades را نشان می دهد. اثر کیهانی پا را دنبال کنید تا ستاره ی  Ra  را پیدا کنید.  Ra  احتمالا اینجا ترسیم شده است( با تاج گاو نر کنار Isis ) . گاو نر کوچکی در راس ستاره ی پایینتر و Horus پرنده ی روی گاو نر وجود دارد.این دو خدای بسیار مهم ، یکی زن و دیگری مرد، دارای ابهام هستند اما شباهت غیرطبیعی با ادم و حوا به عنوان موضوع افرینش.
موارد غیرمتعارف دیگر
شباهتهایی بین دانش مصریان باستان از ستارگان و قسمتی از تاریخچه ی مرموز امریکایی وجود دارد.هر دو دارای یک منبع اطلاعاتی می باشند.هر دو از ستارگان شبه خورشید که جزء لاینفک گذشته ی انهاست مطلع هستند.اگر تئوری نقشه ی ستاره را با ستاره ی دیگر شبه خورشید کنل هم قرار دهیم چیز های غیرقابل باوری به دست می اید.روی تصاویر زیر کلیک کنید، ببینید چگونه هر ستاره ی جدیدی با بنای تاریخی خاصی منطبق است. هر تمدن مگالیتیک همان دانش به ما رسیده از نیاکان ستاره ی ماست.ناشی از همان ستاره ی مشتعل که فکر مصریان باستان و هیرام ابیف را به شدت به خود مشغول کرده بود.





شهر گمشده ی  بابل
با انتشار مدارکی که ستاره ی شه خورشید سوم وجود دارد، که با نقشه sistine ستاره ی هیرام ابیف  ثابت شد،  میتوان شروع تمدن هرم را در مصر تصور کرد. می توانید در Google Earth در 32 32 08.22 N  44 26 36.93 E ببینید.شهر تاریخی سومریان… بابل. سومر سرزمین سومریان بدون شک به خاطر ستارگانش شهرت کمتری از مصر ندارد.مهر ها و مصنوعات زیادی از اینجا 7 جسم نجومی را در اسمان نشان می دهند. موزه ی لندن حداقل 4 مثال را در خود دارد که با نام  Pleiades می باشند. این نمونه را از موزه ی برلین ببینید که مردی در بشقاب پرنده با ستاره ای نزدیک Pleiades است.متاسفانه معبد اصلی بابل گم شده است. بسیاری از خوشه ی زیگورات ان دیگر وجود ندارندو بسیاری از بناهای مهم ان بازسازی شده اند. بنا به تاریخ شهر بابل زمانی در احاطه ی 3 برج هرمی شکل با ابراه های هندسی خود بود.3 هرم بزرگ مثلث متساوی الاضلاع را تشکیل می دادند. دقت کنید که چطوری دارای الگوی همبستگی ستاره مشابه معابد مایان   Tikal, Stonehenge, Mars است . چون یکی از اولین تمدن ها می باشد، تعجبی ندارد که دارای همان منشا اطلاعاتی در مورد ستارگان چون هر تمدن دیگری باشد.
منبع:      http://thehiddenrecords.com/forbidden_starmap.htm
http://photo.goodreads.com/books/1180104508l/998318.jpg

www.ufolove.wordpress.com 

تله کینزی چیست؟



تله کینزی توانایی حرکت دادن اجسام توسط انرژی روانی می باشد.تئوری که در ارتباط با تله کینزی وجود دارد که آن به وسیله میدانهای انرژی یا امواج انرژی روانی به میزان کافی متراکم شده اند باعث حرکت اجسام می شود.هر کسی به سعی و تلاش مناسب می تواند نیروی خود را تحت کنترل در آورده و مورد استفاده قرار دهد.همه افراد بطور ذاتی دارای نیروهای روانی و قدرت تله کینزی می باشد.

ما از همه قسمتهای مغز خود استفاده نمی کنیم.انسان به طور متوسط فقط از 8% نیروی ذهن و مغزش استفاده می کنه. یعنی 92% بدون استفاده مانده است. انسان میتونه خیلی از کارایی که حتی به فکر من و شما نمیرسه رو هم انجام بده. خودتونو دست کم نگیرید . هر یک از ما از قسمت خاصی از مغز خود بیشتر استفاده می کند.برخی دیگر از ریاضیات منطق ورزش نویسندگی هر یک از این فعالیتها از قسمت خاصی از مغز استفاده می کنند.این مسئله در مورد نیروهای روانی نیز صادق است . همه ما هر کدام تا حدی از پتانسیل های روانی خود استفاده می کنیم .برخی از افراد فقط می دانند که چه وقت چیزی در حال وقوع است یا می توانند نتیجه یک حادثه را بهتر از دیگران پیشگویی کنند یا می توانند حس کنند که فردی را که ملاقات می کنند کاراکتر خوب یا بدی دارد. همه اینها نشان دهنده استفاده از نیروهای روانی می باشد هر کسی می توانند با تمرین مناسب تله کینزی را یاد بگیرد . تنها چیزی که مانع پیشرفت شما می شود باور نکردن خودتان است درست مانند بچه ای که می گوید “من نمی توانم ریاضیات را یاد بگیرم اینکار غیر ممکن است”.

پیشرفت در تله کینزی

بسیاری از افراد می گویند من مدت زیادی برای انجام تله کینزی تلاش کرده ام اما هنوز نمی توانم آنرا انجام دهم علت این امر در اکثر موارد یکسان می باشد اغلب افراد فکر می کنند یک هفته تمرین مدت طولانی می باشد.افراد با استعداد ممکن است ظرف دو هفته آنرا بدست آوردند اما اکثریت ما نمی توانند کمتر از چند ماه و شدید چند سال به آن برسند.

نکات زیر به شما کمک خواهند کرد که در مسیر درست تله کینزی حرکت کنید:

۱-  روزانه بمدت نیم ساعت و یا حداقل پانزده دقیقه مدیتیشن کنید«بجای مدیتیشن شما می توانید از سی دی هماهنگ کننده مغز تله کینزی که حاوی دو قطعه هر یک بمدت بیست دقیقه می باشد استفاده کنید.هر دوی آنها برای تقویت قدرت تله کینزی می باشد هر دو را امتحان کنید و هر کدام که برایتان مناسبتر بود بصورت روزانه و مدام با شرایط ذکر شده در راهنما گوش دهید.

۲- حداقل روزانه یکبار و در صورت امکان دوبار بمدت سی دقیقه تله کینزی را تمرین کنید

۳-  بمدت یک هفته روی یکی از تکنیکها تمرکز کرده و در صورتیکه از آن نتیجه ای نگرفتید روشهای دیگر را به تناوب امتحان کنید

۴- راحت باشیدبه جای اینکه خیلی سخت بگیرید در مورد آن به عنوان یک آزمایش یا بازی فکر کنید اگر بیش از اندازه تلاش کنید خودتان را خسته می کنید و به جایی نمی رسید.

۵- دست از تلاش بر ندارید.

۶- به خودنان نگویید که نمیتوانید آن را انجام دهید چرا که شما میتوانید.

۷- باور داشته باشید



آموزش تله کینزی :

راه های زیادی برای تله کینزی وجود داره ولی من ساده ترین و سریع ترین راه رو بهتون می گم چون می دونم بیشترتون مثل خود من عجولید و می خواهید همون دفعه اول بتونید این کارو انجام بدید.

 ولی دوستان اینو بهتون بگم که کلید موفقیت تو این کارا 3 چیزه :

1-    ایمان و اعتقاد به توانایی های انسان

2-    صبر و حوصله

3-    تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین



فکر کنم به اهمیت تمرین پی بردید .

 خوب حالا بریم سر آموزش تله کینزی .

1-  15 دقیقه ریلکسیشن کنید (دراز بکشید چشمهاتونو ببندید و  یه موزیک ملایم و آروم گوش کنید )

2-  یک کاغذ رو به شکل مربع به طول 5 سانت درست کنید .

3-  حالا مربع رو به صورت قطری در دو جهت تا بزنید تا بعد از باز کردن به شکل یه هرم در بیاد .

4-  یه سوزن رو به طول حدود 3.5 سانت در جایی مثل یک شمع فرو کنید.

5-  کاغذی رو که درست کردید از قسمت گودی روی سوزن سوار کنید .

6- حالا به فاصله 2متر از اون بشینید (فاصله کمتر باعث برخورد جریان تنفس شما به کاغذ و فاصله بیشتر باعث کاهش اثر انرژی شما میشه)

7-   ذهنتون رو از همه چی خالی کنید و بطور مداوم به کاغذ نگاه کنید. تا اونجایی که ممکنه پلک نزنید چون باعث به هم خوردن تمرکز شما میشه. البته باید تمرین کنید.

8- تصور کنید نیروی قرمز رنگی  از چشمان شما بیرون میاد و باعث حرکت کاغذ میشه (این نیرو واقعا وجود داره و مربوط به چاکراها میشه که بعدا راجع بهش مفصل توضیح میدم)

9-  با نگاه مداوم به کاغذ اراده کنید کاغذ به حرکت در بیاد. به صورت تلقینی تصور کنید کاغذ دور محور خودش می چرخه.




نکات :

1-    هیچ چیز غیرممکن نیست . شما هرکاری که بخواهید میتونید بکنید. پس با اراده و اطمینان تمارین رو انجام بدین و بدونید تله کنیزی یک واقعیت است .بساری انرا انجام دادهاند .شک مانند دیواری است که بین شما و تله کنیزی قرار میگیرد از روی این دیوار عبور کنید و انرا پشت سر بگذارید.

2-    هرکس سیستم بدن و ذهنش با بقیه فرق می کنه. یک نفر میتونه همون دفعه اول اینکارو بکنه یکی 1 هفته یکی هم 1سال. همچی بستگی به خودتون داره و باید خودتون رو باور کنید .
3-  معمولا بعد از اینکه کسی موفق به انجام اینکار میشه میترسه. طبیعی هم است چون تاحالا همچین کاری رو انجام نداده ولی بهتره پس از انجام اینکار خدارو شکر کنید که انهمه توانایی در بدن ما قرار داده ولی ما ازش استفاده نمی کردیم

تله پاتی:




آیا انتقال فکر از راه دور مسئله ای است فقط مربوط به زمان ما؟
جواب این مسئله منفی است. تله پاتی از زمان قدیم وجود داشته است.
مشرق زمین از صدها سال پیش تأثیر فراوانی در پیشبرد دانش بشری داشته و دانشمندان  ایرانی مانند خوارزمی بوجود آورنده علم جبر، ابن الهثیم وضع کننده علم مشاهدات و ابن سینا و رازی مبتکران دانش پزشکی نوین در زمانی که اروپا در قرون وسطی به سر می برد پیشتازان علم و دانش و ادب جهان بودند. در زمینه داروی بیهوشی نیز دانشمندان ایرانی  مبتکر بودند
پروفسور جونس در کتاب خود ضمن اشاره به سومریها می نویسد آنان در دوران جوانی از این قدرت برخورداری کامل داشته اند. مردم سومر قوی و خوش بنیه بوده اند و قدرت انتقال فکر در آنها از زمانی فزونی می گرفت که جسم را با یکدیگر پیوند می دادند به عبارت دیگر پروفسور جونس آمریکایی اظهار عقیده می کند که ازدواج مرحله ای بوده سازنده تله پاتی … البته اگر هم به توضیحات پروفسور جونس صددرصد ایمان نداشته باشیم باید این نکته را قبول کنیم که به هر حال ریشه تاریخی اصطلاح تله پاتی به قوم سومری می رسد. مصریان قدیم که اغلب از راه صحرا با شترهای خود حرکت می کرده اند طبق نوشته یکی از دانشمندان پاراپسیکولوژی امریکایی به نام پروفسور ج. تایلور علاوه بر حرکت و نشانه کردن ستارگان برای جهت یابی از تله پاتی و انتقال فکر از راه دور استفاده می کرده اند. مصریان دوره فراعنه در صحرا فکری را با افراد خانواده شان مبادله می کردند و از حال هم همیشه با خبر بوده اند. اگر به خاطر داشته باشید درباره لامای تبت و اینکه دارای قدرت پارانورمال بوده اند به طور مختصر با شما گفتگو داشته ایم. همین پروفسور تایلور که مدتها در تبت بسر برده گزارش داده است که تبتی ها به فرزندان خود انتقال فکر از راه دور را تعلیم می داده اند. به این معنی که معلم هایی برای این کار وجود داشته است که روزی چند ساعت شاگردان خود را تمرین می داده اند.
تله پاتی در ابتدا در محدوده ای مثلاً از یک اطاق بسته به اطاق دیگر صورت می گرفت و به همان اندازه که شاگرد قدرت تمرکز فکری بیشتری می یافت، فاصله دورتر می شد و در ظرف چند سال این شاگردان چنان مهارتی در انتقال فکر به راههای دور پیدا می کردند که امروزه مواردی از آن بلافاصله مورد بررسی و تحقیق علمی قرار می گیرد. در دانشگاه کارولینای شمالی یعنی دانشگاه داک امروزه برای تعلیم دادن تله پاتی و تقویت نیروی مافوق یا پارانورمال از همان روش شناخته شده تبتی ها استفاده می گردد. پروفسور تایلور در خاطرات مسافرت خود به تبت این ماجرا را که شاهد عینی آن بوده است نقل کرده که به خواندنش می ارزد. پروفسور تایلور می نویسد : در آن زمان یعنی قبل از جنگ دوم جهانی من برای اکتشاف و سیاحت به سرزمین تبت رفتم … در این سفر جالب روزی به اتفاق دو تن از کاهنان تبتی به یک پناهگاه غار مانند کوهستانی رسیدیم ما استراحت کردیم و داشتیم حرف می زدیم که ناگهان آن دو کاهن صحبت خود را قطع کردند و از جای برخاستند و گفتند زود همراه ما حرکت کنید یکی از برادران هم خون ما جانش به خطر افتاده است. من به دنبالشان راه افتادم و حیران بودن که این موضوع چه معمائی را در بردارد زیرا مدت چند روز بود که ما سه نفری با هم بسر می بردیم و عملاً آنان با هیچ کس جز من ارتباطی نداشتند آن دو کاهن با اعتقاد و ایمان به گفته شان در حدود هفت یا هشت مایل راه پیمودند تا به یک گردنه و پرتگاه خطرناک رسیدیم و من واقعاً حیرت کرده بودم. یک کاهن دیگر به تخته سنگی آویزان بود و هر آن احتمال سقوط و پرتاپ شدن وی به قعر دره می رفت. ما او را نجات دادیم. بدیهی است که من خیلی دلم می خواست بدانم آن دو کاهن چگونه از این خطر آگاهی حاصل کردن و مهمتر آنکه چگونه جای آن را درست و صحیح یافتند.
کاهن ها مرا به موضوع واقف کردند و گفتند موضوع خیلی ساده است. این برادر همخون با فکر خود ما را از خطر مطلع کرد و با همین نیروی فکری محلی را که در آن گرفتار حادثه شده بود به ما گزارش داد.
واقعاً ماجرای عجیب و حیرت انگیزی بود. این کار به وسیله افرادی صورت می گرفت که کشورشان را کسی نمی شناسد و با هیچ کجای دنیا رابطه ای نداشته اند و مانند انسانهای دوران قدیم زندگی می کردند. فکر و انتقال آن برای این مردم جنبه رادیو و پخش پیام دریافت کمک را داشت.
پروفسور تایلور عقیده دارد که اقوام بدوی و قبایلی که با تمدن سر و کار ندارند قدرت پارانورمال بیشتری از مردم متمدن و شهرنشین دارند. پروفسور به شرح ماجراهایی می پردازد که برای وی در افریقا و استرالیا روی داده است که اگر بخواهیم همه آنها را شرح دهیم بحث مان به درازا می کشد. بنابراین به ذکر یک مورد که مروبط به افریقاست و پروفسور تایلور امریکایی نقل کرده است اکتفا می کنیم. او می نویسد مردم گانا دارای نیروی پارانورمال قوی هستند من وقتی در این سرزمین قاره سیاه بسر می بردم با دکتر شمیلی پارت انگلیسی آشنا شدم. دکتر پارت از نیروی تله پاتی مردم گانا داستانهایی می گفت از جمله این را برای من تعریف کرد : زمانی که آخرین مأمور انگلستان به سرزمین آشانتی که همین گانای امروزی باشد وارد شد من در ساحل زندگی می کردم و از ورود او خبری نداشتم. مستخدم من که جوان سیاه پوستی بود در ساعت یک و نیم بعدازظهر به من گفت حاکم تازه ای از انگلستان به این سرزمین آمده است و روز بعد به پایتخت یعنی گوکاس وارد خواهد شد. من اعتنایی به این حرف نکردم و روانه شهر شدم در آنجا یکی از شخصیت های برجسته این خبر را عیناً به من داد و گفت که هیچکس از آن اطلاعی ندارد. بنابراین متوجه شدم که مردم این سرزمین دارای نیروی فکری عجیبی هستند. من (پروفسور تایلور) غیر از این ماجرا چیزهای دیگری را شاهد بوده ام که نشان از قدرت عظیم پارانورمال سیاه پوستان می دهد.
به هر حال امروزه که دانشگاه های بزرگ ضمن بررسی در علم پاراپسیکولوژی برای مسائل مربوط به آن کلاسهایی دایر کرده اند. طبعاً این سئوال پیش می آید که مگر می توان تله پاتی یا انتقال فکر از راه دور و به راه دور را هم آموخت؟ جواب مثبت است. و ما در این زمینه به خصوص آنچه در دانشگاههای امریکایی از لحاظ تعلیماتی و آموزش می گذرد با شما گفتگو خواهیم داشت

انواع تله پاتی


تله پاتی سمعی

تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات تله پاتیک با امواجی با فرکانس بسیار پائین منتقل می شو د (EFL)0 امواج EFL تله پاتیک از دسته امواج خیلی بلند هستند که قادرند تقریبا از هر چیزی عبور کنند بجز اعماق زیاد دریاها حداقل ۵۰ الی ۷۰ درصد از افکار بیهوده ای که به ذهن شما خطور میکند ناشی از افکار ذهنهائی هستند که در اطراف شما قرار دارند۰
همه ما در حال ارسال و دریافت تاثیراتی از سایر ذهنها در سطوح بسیار دقیق وظریف هستیم بطوری که بسیاری از ایده ها و روند افکار ما بدین صورت جمع شده وشکل می گیرند ۰ما از منبع ویا حتی اتفاقاتی که می افتد اطلاعاتی نداریم ۰ ما فکر می کنیم که تمام ایده هایمان از خودمان نشات گرفته است ۰ رمز این کار این است که شما طوری هماهنگ شوید که دریافت کننده افکار لطیفی در مغزتان باشید و افکاری را که می خواهید
دریافت کنید انتخاب کنید ۰ این یک تله پاتی است ۰ دوقلو های همسان معمولا این کار را خیلی راحت انجام میدهند چون الگوی ارتعاش مغزی آنها با یکدیگر مشابه میباشد۰اما شما چگونه می توانید اینکار راانجام دهید ؟
به عنوان یک تمرین ،با یک دوستی که (ترجیحا فردی که او را خوب می شناسید) در یک اتاق دیگری قرار می گیرد کار خود را شروع کنید ۰ یک وضعیت راحت ،ریلکس به خود گرفته و چند نفس عمیق بکشید ۰ به خود تلقین کنید که دریافت کننده تله پاتیک هستید ۰ ذهن خود را بوسیله تجسم یک تخته سیاه ویا یک ساحلی که مملو از برف است ساکت و خاموش کنید ۰ حالا به تصویرفردی که در اتاق دیگر می با شدنگاه کرده و این فرد را در چشم ذهن خود تصور کنید ۰ هوشیاری آگاهانه فرد فرستنده به شما کمک میکند که فرکانس طنین داری را تولید کنید و دریافت تله پاتی شما افزایش یابد ۰ از خودتان بپرسید “این شخص در حال گفتن چه چیزی به من است؟ ” افکار خود را قالب بندی کرده و از نظر ذهنی به آن تصویر بگوئید “با من صحبت کن ،با من صحبت کن ” سپس منتظر جواب باشید ۰ بعد از مدتی شما در داخل سر خود چرخشی را احساس می کنید
ممکن است اول بگوئید که این تخیل صرف است اما اینطور نیست اگر شما خودتان را از پذیرش تصورات بیهوده معاف کنید در آنصورت تله پاتی را از دست داده اید۰ اجازه دهید برای پذیرش بهتر فرستنده یک پیغام کلامی را که از نظر احساسی شامل کلمات محرکی است رابرایتان بفرستد۰
همچنین اجازه دهید که فرستنده ،ارسال این کلمات هیجانی را با یک زبان بیگانه (که برای شما نا آشنا می باشد )بفرستد و ببینید که چه اتفاقی می افتد ۰ از فرستنده بخواهید که در حالیکه صورت شما را در چشم ذهن خود تصور میکند ،پیامی را از طریق تنفس های ریتمیک برایتان بفرستد
مشخص شده که ریتم به میزان زیادی در توانائیهای تله پاتیک کمک کننده میباشد۰ ارسال پیام همراه با فرکانس یکنواخت باعث سهولت فرایند انتقال می گردد۰ دستگاههای خاصی برای این منظور استفاده می شود اما تنظیم تنفس با ضربان قلب طبیعی تر است ۰ اگر شما از یک مترونوم با ۶۰ ضربه در دقیقه استفاده کنید قلبتان نیز بزودی خود را با این ریتم ریلکس شده همزمان میکند و امواج مغزیتان نیز آهسته شده و در فاز آلفا قرار می گیرد ۰
بعضی از افراد با تجسم ذهنی حرکات بدن که در جستجوی پاسخ می باشد ،قدرت پذیرش خود را تقویت می کنند ۰ دریافت کننده خود را در حال اسکیت کردن آهسته همراه با ریتمی که به سمت جلو واطراف فرستنده است خودرا تجسم می کند ۰ اگر فرستنده نیز در همان اتاقی باشد که شما قرار دارید فرکانس ۶۰ ضربه در دقیقه مترو نوم می تواند توسط هر دو نفر شما شنیده شود و بدین ترتیب فرستنده هم می تواند به سهولت ریتم خود را هماهنگ کند ۰ او تجسم می کند که بدن تخیلی اش با یک ریتم دقیقا مشابه در حال حرکت به طرف گیرنده می باشد ۰ این ارتباط ریتمیک به میزان بسیار زیادی می تواند انتقال و پذیرش فرستنده را تسهیل کند ۰ شما ممکن است خود را طوری تصور کنید که درحالیکه از یک پاندول بزرگ ساعت آویزان هستید وبا ریتم مترونوم به سمت عقب وجلو می روید ۰ در حالیکه در وسط هوا معلق هستید بطور ذهنی به دوست تله پاتیک خود با یک ریتم پهلو به پهلو نزدیک می شوید در هر مورد برای رسیدن به حداکثر نتیجه حرکت داخلی بدن را احساس کنید۰
در مرحله بعد ،شما به همراه دوستتان به ۵ قطعه موسیقی متفاوت ومتمایز گوش فرادهید۰از نظر ذهنی بدون اینکه به دوست خود چیزی بگوئید برای خودتان یکی از این قطعات را انتخاب کنید ۰ حالا در مقابل یکدیگر نشسته ویک احساس مثبت را به سمت دوست خود انتشار داده و کلیه افکار دیگر را کنار بگذارید ۰ حالا در حالی که ارسال افکار مثبت را ادامه می دهید در ذهن خود قطعه ای موسیقی را که جدا از این ۵ قطعه باشد انتخاب کرده و شروع به نواختن آن کنید ۰ آیا دوست شما در انتخاب اصوات موزیک موفق بوده است؟ یک فایده جانبی این تمرین این است که در هرزمانی که فرستنده این قطعه موسیقی را در آینده می شنود همان احساسات ایجاد شده ممکن است دوباره بروز کند!
دفعه بعد در حالیکه در حال صحبت با دوست خود می باشید ، یک زمانی را که هر دو طرف بر آن توافق دارید را انتخاب کرده وبا اعلام این موضوع که او دریافت کننده می باشد ،با تاثیرات تله پاتیک در ذهن یکدیگر صادق باشید و روشهای مختلفی را با یکدیگر تجربه کنید ۰ و نکته آخر این است که:ازتله پاتی برای کمک به مردم استفاده کنید وبا تمرین در تله پاتی سمعی میتوانید حتی متوجه پیامهائی شوید که با زبانهای ناشناخته برای شما باشند۰

تله پاتی حسی

در آزمایشی که با زوجهای جوان داشتیم به زنان آنهابرای اندازه گیری پاسخ پوستی به استرس یک وسیله گالوانیک وصل شده بود ۰ شوهران در اتاق دیگری قرار گرفته و پاهای تعدادی از آنها در داخل لگنهائی از یخ قرار داده شده بود ۰ هرچند که زنان آنها از وضعیت سخت همسرانشان در اتاق کناری بی اطلاع بودند اما دستگاهها در زنانی که شوهرانشان در استرس بودند تغییرات بیشتری را در مقایسه با کسانی که شوهرانشان  استرسی نداشتند ثبت کرده بودند ۰ در یک سطح نا خود آگاه ،آنها در حال گرفتن واکنشهای همسرانشان بودند ۰ تعدادی از بهترین درصد موفقیت در دریافتهای تله پاتی زمانی نتیجه می داد که مشاهده کنندگان بر روی یک احساسی که بوسیله فرستنده تولید شده بود متوقف می گردیدند۰ پیامی با مفهوم احساسی قوی ، دامنه بیشتری دارد۰
برای مثال اغلب وقتی وارد یک اتاقی می شوید که قبلا در آن جروبحث و مشاجره بوده است احساس “عصبانیت” می کنید ۰ همینطور خواسته های قوی احساسی ،عشق و یا یک وضعیت مورد باعث افزایش دامنه انتقال می شود ۰ بنابراین بسیار عاقلانه است که برای تست ESP از تصاویری استفاده کنیم که برانگیزنده قوی احساسات باشد تا اینکه از کارتهائی با سمبلهای ساده استفاده شود ۰
تمرینات قبلی تله پاتی صوتی و بینائی راپوشش داده بودند ،این تمرین انتقال تله پاتیک از نظر حرکتی، بویائی وچشائی را تحت پوشش قرار می دهد ۰ از یک آشنا با جنس مخالف بخواهید که در روبروی شما در یک وضعیت راحتی بنشیند ۰ فرستنده بر روی احساسات هیجانی تمرکز میکند وبه عنوان یک حامل امواج آنها را تحت کنترل خود دارد ۰ با هیجانات مثبت ومنفی آزمایش را انجام دهید و به تفاوتها توجه کنید ۰ حال یک مزه مشخص را تجسم کنید و آن را انتقال دهید مثلا شیرینی یک شیرینی شکلاتی و یا ترشی یک لیمو ویا تلخی یک قهوه سیاه ویا شوری چیپس سیب زمینی را ۰ سپس یک بوی مشخصی را مثل بوی یک ظرف ادویه ،بوی یک گل مخصوص،تنباکو ویا گیاه را وسپس یک حس ویژه را منتقل کنید مثل قرار گرفتن بر روی یک کوه یخ، در دست داشتن یک مار ویا یک توپ با سوزنهای تیز ،نشسته بودن بر روی یک فیل یا بازی با یک سگ با موهای بلند وژولیده وبالاخره احساس حرکتی را منتقل کنید افتادن از یک ساختمان بلند ،زنده مدفون شدن در یک تابوت،پارو زدن در یک قایق و یا رساندن پاها به نوک سرتان در حالت خوابیده را منتقل کنید ۰
در مرحله بعدی دوستتان را به اتاق دیگری فرستاده ویا طوری بچرخید که پشتتان به سمت دوستتان قرار گیرد ۰ حالا اجازه دهید که دوستتان ۴لیوان آب همراه با نمک ،شکر،عصاره لیمووقهوه فوری را که جداگانه تهیه شده را تست نماید ۰ در حالیکه دوست شما این مزه ها را به سمت شما میفرستد حالتهای احساسی و هیجانی او را در نظر بگیرید۰ همین کار را برای حس لامسه ،نیشگون گرفتن ،نیش یک سر سوزن ،شانه کردن مو ،نوازش پوست نیز انجام دهید ۰ به دوستتان بگوئید که از گیاهان ،تنباکو ویا شیشه های ادویه بوهائی را انتخاب و به سمت شما بفرستد بعنوان یک دریافت کننده زمانیکه خودتان را با دوستانتان هماهنگ کنید تمام حسهای خود را نیز بطور هماهنگ باز نگاه دارید۰
تله پاتی Telepathyو چند تمرین برای تقویت و امتحان آن
کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرزFredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش میشود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم قبل از همه باید بگوییم که در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است :شخصی افکار می کند "وسیط" یا مخابره گیرنده می گویند.عامل فرمانی را که مایل است القا کند باید دقیقا در ذهنش طرح نماید و آن را از طریق فکر بشکل تجزیه به وسیط القا کند.عامل باید فکرش را آن چنان روی فرمان متمرکز کند که گویی خود مقصد انجام آن فرمان را دارد.پس برای تمرین ، عامل هیچ گاه تمرین را بر روی کسی انجام ندهد که از قصد وی برای تمرین بی خبر باشد.برای مثال ناگهان در خیابان بر روی غریبه ای سعی به تله پاتی نکنید که هم انرژی درونی شما را به هم می ریزد و هم بی نتیجه خواهد بود.فرمان های تله پاتیکی که برای شروع پیش نهاد می شود عبارتند از: بایستید.دست راستتان را بلند کنید.فلان شی را بردارید و غیره .عامل فرمانش را باید در ذهن پخته کند و سریع به شخص منتقل کند و نباید در انتقال تعلل به خرج دهد.برای مثال وقتی متمرکز می شود و در ذهن القا می کند که بایست ، وقتی فرمان را ارسال کرد می بایست دیگر ذهنش را از تمرکز خارج کند و پی ارسال آن نباشد و به وسیط متمرکزنشود که ببیند چه کاری انجام می دهد.بنابراین متمرکز شده و ارسال می کند و بعد بی خیال در تمرین از آن جهت که وسیط از قصد عامل با خبر است یعنی می داند که عامل در حال ارسال فرمانی است باید کاملا بی تفاوت باشد و هرگونه افکاری را از ذهن خود دور کند.در واقع وی باید در خلاء فکری کامل باشد و فقط منتظر یک تحرک درونی بماند که وی را وادار سازد تا کاری را انجام دهد.هر گاه در ذهن وسیط چند فکر همزمان خطور کرد ابتداکمی تامل کند و سپس فکری که قوت و تحریک بیشتری دارد به اجرا در آورد که انتقال فکر دهد و شخصی که آن را دریافت می کند.شخص اول را "عامل" یا مخابره کننده و نفر دوم که دریافت.
تمرین با تماس مستقیم
در- باز کردن در – برداشتن کتاب و غیره.و همچنین کشیدن یک شکل ساده هندسی – نوشتن یک اسم یا یک کلمه مشخص:
در این تمرین لازم است که عامل مچ دست وسیط را گرفته آن گاه فرمانهایش را صادر نماید.فرمان هایی چون : بسوی
.


تمرین با تماس غیر مستقیم
که هر دو سر روزنامه ای لوله شده یا یک تکه پارچه یا یک قطعه چوب را بدست گرفته و فرمان های مشابه داده شود بعد از آن که در تمرینات تماس مستقیم موفقیت حاصل آمد لازم است تمرین تماس غیر مستقیم انجام شود بدین صورت.

تمرین بدون تماس
بعد از حصول نتیجه از دو تمرین قبل لازم است که تمرین بدون تماس انجام گیرد.بدین ترتیب که پشت سر وسیط می ایستید و در حالی که نگاهتان را به پشت گردن او دوخته اید فکرتان را کاملا روی وسیط متمرکز می کنید و فرمان راصادر می نماید.صدور فرمان باید ساده و جز به جز باشد و پشت سر هم اما دنبال ارسال فرمان نباشید.تمریناتی چون استفاده از تصاویر و یا اسامی مختلف و تمرین با کارت نیز وجود دارد که در نوشته های آتی خواهم آورد.
توصیه ها
وقتی دست وسیط در دستان شماست هیچ گونه فشاری بقصد پیش راندن و متوقف کردن واسطه انجام ندهید
علاقه و احساس عاطفی متقابل بین عامل و وسیط نتیجه بهتری ایجاد خواهد کرد
اگر در تمرین اول نتیجه نگرفتید دلسرد نشوید و ایمان داشته باشید.بهتر است چشمان وسیط با باند و پارچه ای مشکی بسته شود.
هر جلسه بیشتر از ده فرمان داده نشود

نباید به قصد تفریح و اذیت و آزار از این پدیده استفاده کرد چرا که مقداری نیروی عصبی مصرف می شود و ممکن است این عمل شخص را به نقصان قوا و ضعف اعصاب گرفتار سازد

مبحث امروز یکی از مباحث بسیار جذاب برای خودمه ، یکی از موضوعاتی که خیلی وقت بود که ذهن منو به خودش مشغول کرده بود بحث تله پاتی بود و این که اصلا تله پاتی چی هست و مگه ممکنه یه نفر بتونه اون چیزی رو که توی ذهن خودش هست رو به ذهن دیگری منتقل بکنه . راستش خودم الان به این موضوع اعتقاد پیدا کردم که همچین چیزی میشه . در ضمن برای خودم هم بار ها اتفاق افتاده : 
مثلا یه بار برادرم داشت به چیزی فکر میکرد و من هم که کنارش نشسته بودم به طور ناخود آگاه  همون موضوعی که برادرم بهش فکر می کرد وارد ذهنم شد و با تعجب دیدم که برادرم شروع کرد به صحبت در باره همون موضوع !! در باره شما هم حدس میزنم که این اتفاق افتاده باشه پس واجب شد که پست امروز رو بخونین. تو این پست روش استفاده از این ویژگی یا به عبارتی کنترل کردنش برای ارسال تصورات و خواسته های ذهنی به طور ارادی رو می نویسم:
تله‌پاتی پدیده یا قابلیتی است برای برقراری ارتباط بین افراد، که عمدتاً به صورت غیرقابل کنترل و در شرایط خاص نیز به صورت کنترل شده، به وقوع می‌پیوندد.
این پدیده، اگرچه در مصادیق روزمره‌ی آن در عین سادگی، موضوعی قابل توجه و جالب به نظر می‌رسد ولی به جهت امکاناتی که ایجاد می‌کند می‌تواند به عنوان شیوه‌ای خاص و استراتژیک، در دسترسی یافتن به اطلاعات و انتقال آن نیز مورد استفاده قرار گیرد.
اما یکی از نکاتی که در این موضوع بسیار حائز اهمیت است، وجود اصول و قوانین بنیادین در به‌کارگیری تله‌پاتی به عنوان یک فن و تکنولوژی باطنی است. لازم است بدانیم که وقوع پدیده‌های مربوط به جهان باطنی همچون وقایع این جهانی، دارای اصول و قوانین خاص خود هستند و پدیده‌های روحی و باطنی نیز اغلب بر اساس همین اصول و قوانین بنیادین و مشترک رخ می‌دهند. از این جهت قصد داریم در این شماره به معرفی برخی از اصول پایه تکنولوژی ارتباط ذهنی که تاکنون شناخته شده است، بپردازیم.
شناخت کامل هر پدیده‌ای، به اقتدار درآوردن و کنترل آن را نتیجه می‌دهد و هر گاه بر چیزی اقتدار پیدا کنیم، قدرت تسلط و تصرف بر آن چیز را می‌یابیم. در علم تله‌پاتی نیز برخی از مفاهیم و مطالب پایه‌ای وجود دارند که اطلاع از آنها در تجربه‌ی این پدیده تأثیرگذار است. نتایج تحقیقات در این زمینه نشان داده است که با شناخت اصول اولیه ارتباط تله‌پاتیک، شرایط برقراری ارتباط مؤثرتری مهیا می‌شود. همچنین آگاهی بر مؤلفه‌های آن، رهنمون تجربه‌ی آگاهانه تله‌پاتی می‌گردد و تله‌پاتی را از یک پدیده‌ی کنترل نشده به پدیده‌ای قابل کنترل تبدیل می‌کند. برخی از اصول بنیادی تکنولوژی تله‌پاتی از این قرار است:
فاصله: در هر تمرین یا برنامه تله‌پاتیکی بین فرستنده و گیرنده‌ی پیام، فاصله‌ای وجود دارد که می‌تواند از چند سانتی‌متر تا چند هزار کیلومتر متفاوت باشد. افراد به همان میزان از ظرفیت و قابلیتی که در فواصل نزدیک کسب می‌کنند می‌توانند در فواصل طولانی هم دریافت داشته باشند. بنابراین میزان فاصله در نحوه و نتیجه‌ی ارتباط تله‌پاتیکی کمترین تأثیری ندارد.
زمان: زمان نیز از مؤلفه‌هایی است که در ارتباط تله‌پاتیک تأثیرگذار است. مناسب‌ترین زمان برای ارتباطات فکری، ساعات آخر شب و صبح زود است. زمانی که ما بیدار و مشغول فعالیت هستیم، خودآگاه ما فعال است. برعکس هر زمان که ما در وضعیت سکوت و آرامش، چشمان‌مان را ببندیم، ناخودآگاه ما فعال می‌شود. در زمان آرامش، کانال‌هایی که برای فعالیت و کارآیی روحی لازم‌اند، رها و آزاد می‌شوند و انسان بهتر و بیشتر می‌تواند با ناخودآگاه خود رابطه برقرار کند.
فرستنده: فرستنده‌ی پیام تله‌پاتیک که به سوژه یا گیرنده، پیام می‌فرستد باید لحنی داشته باشد که گویی سوژه خود به این مطالب فکر کرده و آن را با زبان خویش بیان می‌دارد. برای مثال اگر هدف این باشد که گیرنده‌ی پیام دست راستش را بلند کند، این پیام یا فرمان به این صورت صادر می‌شود: «حالا من دست راستم را بلند می‌کنم». اگر از ضمیر دوم شخص استفاده شود در این حالت سوژه اطلاعات نادرستی را دریافت می‌کند که آن را کاملاً مربوط و مرتبط با خودش نمی‌داند و فکر می‌کند منظور فرد یا شخص دیگری است.
انگیزه و علاقه: در حالت کلی اگر ما عملی را انجام می‌دهیم به این دلیل است که به واسطه‌ی یک احساس یا انگیزه، برای انجام آن کار تشویق یا تحریک شده‌ایم. این انگیزه ممکن است یک ارزش روحی باشد. پیام تله‌پاتیکی نیز بایستی آنچنان تأثیر داشته باشد که سوژه با شور و شوق درصدد انجام آن برآید و برای آن انگیزه‌ی قوی و روشنی وجود داشته باشد.
تجسم و تصور: انسان، تصاویر و به ویژه سمبل‌ها را بهتر، راحت‌تر و سریع‌تر از کلمات درک و فهم می‌کند. برای انتقال بهتر پیام‌های تله‌پاتیک، به جای کلمات اغلب از تصویر استفاده می‌شود؛ مثلاً به جای کلمه‌ی سگ، سوژه در شرایطی تجسم می‌شود که سگی را در ذهنش مجسم می‌کند.
مشخصات فردی: در ارتباط تله‌پاتیک، جنسیت از اهمیت زیادی برخوردار است. بهترین نتایج در شرایطی فراهم می‌شود که فرستنده‌ی پیام، مرد و هدف یا گیرنده یک زن باشد. در شرایط عکس نتیجه از آنچه گفته شد کمتر است. اما برخلاف تأثیر جنسیت، پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهد سن در قدرت و قابلیت تله‌پاتی تأثیر ندارد.
باور و اعتقاد: بهترین تله‌پات‌ها کسانی هستند که به این استعداد و هنر آدمی اعتقاد بیشتری دارند. هر قدر فردی در این زمینه از ایمان و اعتقاد قوی‌تری بهره‌مند باشد به پیشرفت‌های بهتری نایل می‌شود.
شرایط جوی: بر اساس تحقیقات جدیدی که صورت گرفته، نقش شرایط و اختلالات جوی در میزان قدرت‌ها و قابلیت‌های روحی به خوبی نشان داده شده است. معمولاً در شرایط نامناسب جوی از انجام تمرینات تله‌پاتیک خودداری می‌شود. هوای آرام و کمی خنک و یا ابری و کمی بارانی بدون رگبار، بهترین زمان برای انجام تمرینات تله‌پاتیک است.

تعداد افراد :
براي انجام يك تجربه‌ تله‌پاتيك حداقل به حضور دو موجود زنده نياز است . در اينجا از دو موجود زنده صحبت شده و نه لزوماً دو سوژه‌ي انساني ، زيرا تله‌پاتي بين گياهان و جانوران و يا بين انسان با گياهان و جانوران هم تحقق پيدا مي‌كند . از سوي ديگر ادراكات تله‌پاتيك به صورت دسته‌جمعي هم تحقق پيدا مي‌كند . اما گاهي زماني كه به صورت گروهي اين گونه آزمايش‌ها انجام مي‌شوند احتمال دريافت نادرست پيام وجود دارد . اگر گيرنده در دريافت پيام دچار اشتباه شود ، امكان دارد آن را درست به همان صورت به ديگران هم منتقل سازد .

والري سانفو »، نويسنده‌ كتاب اصول بنيادي‌ دانش تله‌‌پاتي در بيان تجربه‌‌اي در اين رابطه چنين عنوان مي‌كند : « در يك تجربه‌ي تله‌پاتيك گروهي ، من به همراه يك دستيار ، بنا بود رنگ زرد را براي گروه مخابره كنيم . در لحظه‌ آزمايش من به يك خورشيد پرعظمت زرد فكر كردم و دستيارم به يك قناري زرد فكر كرده بود . در تجزيه و تحليل به دست آمده متوجه اختلال و آميزش اين مفاهيم در اذهان سوژه‌ها شديم . برخي از سوژه‌ها به احساس رنگ زرد يا خورشيد نايل شده بودند و عده‌اي هم يك پرنده ، يك بال و يا يك دايره را در ذهن‌شان دريافت كرده بودند .

ذهنيت سوژه :

كساني كه با ريزه‌كاري‌ها و محدوديت‌هاي تله‌پاتي آشنايي ندارند ، تصور مي‌كنند هر وقت كه بخواهند مي‌توانند از تله‌پاتي به جاي تلفن و تلكس استفاده كنند . اينها بد نيست به اين نكات توجه داشته باشند كه هميشه نمي‌توان به صورت ارادي و برنامه‌ريزي شده به ارسال پيام‌هاي دلخواه اقدام كرد . همچنين در تجربيات و ارتباطات تله‌پاتيك نمي‌توان هر پيام و دستوري را براي هر فردي ارسال كرد و اين كه تصوير ذهني هر فرد ، از هر واژه‌اي ، تصور خاصي دارد . براي مثال اگر ما به گل يا پرنده خاصي فكر كنيم و آن را از طريق تله‌پاتي ارسال كنيم ، اين احتمال وجود دارد كه سوژه ، گل يا پرنده‌ي ديگري را به صورت متفاوتي دريافت كند.
اما با وجود لحاظ نمودن كليه‌ اين اصول بنيادي و البته مسائل ديگري كه در اينجا امكان پرداختن به آنها مهيا نشد ، هم چنان يك سؤال در ذهن وجود دارد و آن اينكه : آيا مي‌توان روي افكار ديگران اثر گذاشت ؟

پاسخ اين سؤال مثبت است . اين اصل و روش شناخته‌ شده‌اي است كه نه تنها در بسياري از تبليغات تجاري ، بلكه از طرف دولت‌ها و ايدئولوژيست‌ها نيز مكرراً مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد . اكثر آنها براي تأثيرگذاري و دستكاري تفكر افراد جامعه به نفع خويش از اين روش استفاده مي‌كنند . در واقع تله‌پاتي براي برخي افراد سودجو ، ابزار مؤثري محسوب مي‌شود . مكانيزم انجام اين تلقينات ذهني و برخي شيوه‌هاي مقابله با آن مبحثي است كه در فرصت‌هاي آتي به آن خواهيم پرداخت




برنامه ریزی عصبی ( NLP )

 مخفف Neuro Linguistic Programming  به معنای برنامه ریزی عصبی ، کلامی است .
NLP ، دانش تاثیر زبان شفاهی و غیر شفاهی (رفتار غیر کلامی ) بر دستگاه اعصاب است منظور از زبان غیر کلامی ، تغییرات فیزیکی و رفتار چون حرکت چشم، دست و پا و نظایر آن است.
مبتکران NLP، ریچارد باندلر و جان گریندر در اوایل دهه 1970 تحقیقات در این زمینه را در دانشگاه کالیفرنیا بطور مشترک آغاز کردند . آنان در بدو امر عوامل موفقیت استادان بزرگ را در تغییر رفتار دیگران مورد مطالعه و ارزیابی قرار دادند و به الگوهای قابل ملاحظه و گاها اعجاب آوری دست یافتند .
در واقع NLP ، فراگیری نحوه رفتار انسان های موفق است.
 این دو محقق رفتارهای افراد موفق را مطالعه کردند و دریافتند چگونه می توان با دیگران ارتباط موثر برقرار کرد و نتایج اعجاب آوری بدست آورد .
در واقع NLP ، فن مدل سازی است . هدف اصلی دوره های آموزشی  NLP:  فراگیری  شیوه هایی است که در آن الگو سازان NLP می آموزند تا فرد به کمک مدل سازی ، موفقیت عالی کسب کند . و مهمتر اینکه چگونه افراد بتوانند این مدل را در ضمیر ناخود آگاهی خود بکارند.
برای الگو سازی سه بخش کلیدی  وجود دارد:
1-     سامانه های ایجاد کننده باورها
2-     راهکارها
3-     فیزیولوژی
NLP یا برنامه ریزی عصبی – کلامی به صورت زیر توضیح داده می شود.
عصبی (Nuro): شناخت مغز ، سیستم اعصاب و اعمال آن ، چگونگی دریافت پیام و اطلاعات به کمک حواس پنجگانه و نحوه پردازش و تجزیه و تحلیل اطلاعات در مرکز عصبی مغز .
کلامی (Linguistic ) : چگونگی برقراری ارتباط کلامی و غیر کلامی ( زبان بدن ) با خود و دیگران یعنی در یافت از طریق زبان و ارتباط غیر کلامی ، چگونه فرمان های عصبی رمز گردانی می شوند.
برنامه ریزی (Programming) : برقراری الگوهای فکری و رفتاری و مدل سازی آنها در مغز یا ذهن به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر .

برنامه ریزی گام به گام در NLP
گام اول : تعیین موضوع : تعیین نوع رفتار ، فکر ، مهارت یا پدیده مورد نظر .
گام دوم : شناسائی فرد یاموضوع موفق : یافتن فرد یا پدیده موفق.
گام سوم : الگو برداری : شناسائی عوامل دقیق و نشانه های بارز رفتار و عملکردی که در فرد یا پدیده مورد نظر موفقیت ایجاد کرده است.
بطور مثال : موفقیت در سخنرانی توجه به نشانه هائی چون ، لحن صدای سخنران ، فن بیان ، استفاده از استعاره یا شعر در خلال سخنرانی یا نحوه رفتار غیر کلامی او.
گام چهارم : مدل سازی : جمع آوری اطلاعات و مهارت هاری مورد نظر برای تقلید .
گام پنجم : تمرین : تمرین و تکرار رفتار مورد نظر
مدل سازی و آموزش NLP  در وهله نخست در خود آگاهی صورت می گیرد و این ⅓  راه است اما جهت نیل به موفقیت حقیقی ، لازم است که به کمک تمرین و تکرار ، این رفتار و مدل تبدیل به مهارت گردد و در ناخود آگاهی تعبیه شود.
 بزرگترین محدودیتی که بر سر راه یادگیری مهارتهای عصبی – کلامی وجود دارد. این است که پس از یک هفته واضح ترین و حرفه ای ترین آموزشهای NLP فراموش می شوند پس فقط به تعریف و تمجید یک دوره نپردازید . ملاک موفقیت شما کسب مهارت لازم در فنون NLP و مدل سازی است که از طریق طی فر آیند صحیح آن و تمرین و تکرار بدست می آید.

عناصر شش گانه در تقلید خلاق
هم اکنون به شش عنصر مهم در تقلید خلاق و ویژگی های آن اشاره می شود .
1-     کلامی
2-   غیر کلامی
3- تنفس
4- شیوه تفکر
5- باورها و ارزشها
6- تجربه فرد
تکنیک همراهی و بعد تکنیک هدایت
تکنیک همراهی یعنی بارفتار ، کلام ،رفتار غیر کلامی (زبان بدن ) و افکار افراد یا نوع حرکت یک جریان همراهی نشان دهیم .
و تکنیک هدایت : یعنی بعد از ابراز همراهی ، فرد یا جریان را بوسیله انتقال پیام های تدریجی و مرحله به مرحله به سوی نتیجه مطلوب یا هدف تعیین شده هدایت نمائیم.

تفاهم و درک متقابل
در ارتباط موثر و موفق ، ایجاد تفاهم و درک متقابل بسیار مهم است . موضوع اولیه در درک متقابل ، توجه به هماهنگی رفتاری (تقلید ) و زبان بدن طرف مقابل است . بطور مثال من سال ها با مراجعین خود که گاها به زبان محلی صحبت می کردند ، همواره با زبان رسمی کشور صحبت می کردم . روزی که با راهکارهای موفقیت و تکنیک همراهی آشنا شدم ، متوجه اشتباه فاحش خود گشتم . زیرا متوجه شدم اغلب فردی که می خواست با لهجه محلی با من صحبت کند ، در شروع صحبت عذر خواهی می کرد و یا از من می پرسید ، شما اهل کجا هستید و من می توانم با همین لهجه صحبت کنم. در حالیکه من هم می توانستم با همان لهجه محلی با شخص صحبت کنم ، اما برداشتم این بود ، چنین کاری درست نیست و باید با همه با لهجه رسمی صحبت کرد.
در تکنیک همراهی متوجه می شوید چنین تفاوتی و بدین شکل ارتباط را تخریب می کند . وقتی رفتار و ظاهر هماهنگ شد ، مغز هم هماهنگی پیدا می کند ، تفکرات به هم نزدیک می شود ، تفاهم افزایش می یابد و درک طرفین افزون می گردد.
قابل توجه اینکه ، گاهی هماهنگی و تقلید رفتارباعث می شود شما تا حدودی به افکار و احساسات درونی و پنهان فرد مقابل پی ببرید.
افراد با کسانی که در جنبه های مختلف با آنها شباهت دارند احساس هم حسی و تفاهم می کنند.

توجه
کسانی که با شما تفاهم ندارند اگر دقت کنید وضعیت بدنی و رفتار غیر کلامی شان با شما کاملا متفاوت است. آنها از خود حرکات متفاوت نشان می دهند . بطور مثال ، سعی می کنند روبروی شما ننشینند ، و اگر در مقابل شما هستند به شما نگاه نکنند و چشم های خود را به نقطه دیگری معطوف نمایند و حالت نشستن یا دست و سر خود را متفاوت تکان دهند.
بلعکس کسانی که با شما تفاهم پیدا می کنند ، وضعیت بدنی و حتی کلامی شان با شما مشابه می شود.
مثلا در حین صحبت به شما نگاه می کنند ، در مقابل شما یا در کنارتان شبیه شما می نشینند ، کلام شان مشابه شما می شود و با تکان های سر گفته های شما را تصدیق می کنند.

آیین ارتباط صحیح و نفوذ:
1- درک متقابل
2- سازگار شدن و همدلی
3-  تیز هوشی ( شایستگی ناهشیار )
4-  ایجاد عادت مفید جدید
5- انعطاف پذیری 
6-  احترام
7-  همراهی و تقلید    :
الف – از آنچه شخص دوست دارد و می اندیشد صحبت کنید .
ب- با رفتار ظاهری فرد هماهنگ شوید .
پ – باورها و اعتقاد فرد را مورد توجه قرار دهید.
  
NLP اعتقاد دارد ما از چهار طریق یا سیستم تصویری عمده ، اطلاعات را دریافت و رمز پردازی می کنیم .
1-     دیداری ( بصری)
2- شنیداری (صوتی )
3- حسی ( لمس ، احساسی و جنبشی )
4 – شنیداری – منطقی   ( گفتگوی درون ).

چگونه الویت حسی را در افراد تشخیص دهیم؟
 ویژیگی افراد دیداری
1-  سرو بدنی راست
2- چشم ها کمی متوجه بالا
3- تنفس سطحی ولی از ناحیه بالای ریه ها
4- سرعت در کلام
5- سرعت در پردازش افکار
6- جلوی صندلی می نشینند .
7- منظم و مرتب هستند
8- چون به کمک تصاویر موضوعات را به یاد می آورند بنابر این اصوات مزاحم ، حواس آنها را پرت نمی کنند
9- استفاده از جملات بصری مثل من می بینم که خوب غذا می خوری
10- به ظاهر چیزها اهمیت می دهند.

ویژگی افراد شنیداری
1-     چشم ها به طرفین متمایل است
2-     تنفس از فاصله وسط سینه
3-     صدا زود حواس آنها را پرت می کند
4-     با آب و تاب حرف می زنند ولی صدایشان ضرب آهنگ دار نت دار است
5-     حرفهای دیگران را به راحتی تکرار می کنند
6-     از طریق تکرار حرف یا شنیدن مطلب می آموزند و از شنیدن حرفها لذت می برند
7-     موسیقی یا حرف زدن با تلقین را دوست دارند
8-     مطالب را مسلسل وار و گام بگام به خاطر می سپارند
9-     علاقمند به شنیدن باز خورد حرف های خود از جانب دیگران
10- استفاده از جملات شنیداری مثل « من شنیدم دیروز برای تو ...»
    
      ویژگی افراد حسی
1-  چشم ها به پائین و سمت راست
2- تنفس از انتهای ریه ها . بالا و پائین رفتن شکم آنها در تنفس تا حدی مشخص است
3- آهسته و عمیق حرف می زنند و با مکث و حو صله صحبت می کنند.
4- به پاداش های فیزیکی و لمس بسیار علاقمندند
5-  در جریان مکالمه دوست دارند نزدیک فرد مقابل باشند.
6-  بیشتر از طریق انجام یک عمل ، لذت می برند.
7-  از جملات حسی مثل  «احساس می کنم تو ... » استفاده می کنند. 

ویژگی افراد شنیداری  - منطقی
1-                چشم ها متوجه پائین و چپ                                           
2-                علاقمندی زیاد به گفتگوی درون و خلوت با خود
3-                علاقمند به بهره گیری از جملات پیچیده                            
4-                استفاده از وتژه های انتزاعی و علاقمند به تفکر انتزاعی
5-                علاقمند به چیز های پر معنی و امور منطقی                     
6-                سایر سیستمهای تجسمی و کنش های ذهنی را نیز از خود بروز می دهند
7-                پرداختن به جزئیات یک موضوع
   

فرآیند مدلسازی
1-     رفتار ، مهارت یا پدیده مورد نظری را که احتیاج دارید تشخیص دهید.
2-     مدل مناسبی برای رفتار ، مهارت یا پدیده مورد نظر پیدا کنید . مثلا فردی که در آن زمینه موفق است .
3-     خصوصیات دلخواه خود را در آن فرد یا پدیده مطالعه نمائید . مثلا از طریق جستجو ،فیلم برداری ، صدابرداری ، تهیه منابع و...
4-     توالی حرکات یا رخدادهائی که منجر به آن مهارت ، رفتار یا پدیده می شود را یادداشت کنید.
5-     در ذهن ، خود را از بیرون چنان بنگرید که همچون آن مدل شده اید و همچون او رفتار می کنید (به کمک تصویر سازی ذهنی )
6-     سعی کنید با الگوی خود یکی شوید . از داخل چشم الگو برخود بنگرید و تمامی احساساتی را که در هنگام بکار بستن مهارت مورد نظر به شما دست می دهد، تجربه نمائید .
7-     یکبار مدل را مجددا مرور ذهنی نمائید . نیازی به تجزیه و تحلیل نیست فقط کافیست فعالیت فیزیکی مدل فوق را تقلید کنید.
8-     تمرین را ادامه دهید تا نتیجه حاصل شود البته می توانید تصحیح هائی هم انجام دهید.
9-     به استهلاک نتیجه توجه کنید . وقتی که احساس کنید دیگر بیش از این هر چه تلاش می کنید نتیجه نمی گیرید. در این زمان خلاقیت ذاتی خود را بکار اندازید . راه جدیدی پیدا کنید و آنچه را هم که بی نتیجه است . کنار بگذارید.
10- عدم موفقیت در یک زمینه را منفی تلقی نکنید و با امید و انعطاف پذیری هدف خود را دنبال کنید.
11- فقط به یادگیری و دانستن اکتفا نکنید بلکه سعی کنید مهارت های لازم را به کمک تمرین بدست آورید.
12- اگر می خواهید از رفتار خاصی الگو برداری کنید. لازم نیست به همان ارزش هایی معتقد باشید که الگوی شما به آن باور دارد . شما کافیست به پیروی از آن ارزش ها تظاهر نمائید . مهم کسب مهارت در یک زمینه خاص است.
شما می توانید حتی در صورت نیاز از راهکار یک فرد در زمینه ایجاد انگیزه یا اعتماد به نفس هم در خود مدل سازی نمائید.