کافه تلخ

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

هیولای لاخ نس







غول دریاچه لاک نس که معروفترین و مرموزترین آنها هم می باشد


در ابتدا لازم به توضيح است که اين مطلب تماما برگرفته از سايت ميراث خبر CHN بوده با تغييراتي در وقايع، اسامي اشخاص و افزودن اسامي لاتين.
درياچه ‌نس (Lake Ness)، (در زبان محلي، لاخ نس LOCH NESS) در شمال اسكاتلند قراردارد و چيزي که موجب شهرت آن است، غول افسانه ‌اي آن ميباشد. عمق متوسط اين درياچه 150 متر و حداكثر عمق آن 250 متر است و ازآن‌جا كه آب آن بسيار سرد و هوا معمولا ابري است، معمولا ديدن زيرآب در عمق بيش از چند متر دشوار است. به اعتقاد عده‌اي از مردم اين شرايط به‌علاوه غارهايي كه احتمالا در زير آب وجود دارد به غول اين درياچه، نسي (Nessie) امكان مي‌دهد تا خود را در اين آب‌ها مخفي كند.
نخستين داستاني كه از اين غول تعريف كرده‌اند به سال 565 پس‌ازميلاد برمي‌گردد، يعني زماني كه راهبي به نام سنت كولومبا (Saint Columba) شناگري را از دست غول درياچه نجات داد. پس از آن هرازگاهي داستان‌هايي راجع به اين موجود بر سر زبان‌ها مي‌افتاد، اما تعداد آن‌ها تا قرن بيستم چندان زياد نبود و تنها بعد از ساخته ‌شدن جاده‌اي تازه در امتداد ساحل اين درياچه در سال 1933 مردم گروه گروه به اين منطقه آمدند و ماجراهاي ديدن نسي زياد شد.
مك‌ كي كه صاحب رستوراني در كنار درياچه بود، روز 14 آوريل 1933 حيوان عظيم‌الجثه‌اي را در درياچه ديد و موضوع را با كمپبل، مسئول كنترل صيد ماهي آزاد درياچه، درميان گذاشت و كمپبل هم كه وقت زيادي را صرف تماشاي درياچه مي‌كرد نسي را چندين بار ديد. به‌گفته او اين غول با گردني دراز حدود 2 متر و سري كوچك و نگاهي افعي‌گونه و كوهاني برپشت 10 متر طول دارد.
نخستين عكس نسي در همان سال توسط هيوگري (Hugh Gray) گرفته شد. او مي‌گويد: من فورا دوربينم را آماده كردم و از اين موجود كه آن موقع دو سه فوت بالاي سطح آب بود عكس گرفتم. من سرش را نديدم، چون آن قسمتي كه به نظر من جلوي آن بود زير آب بود، اما آن‌چه كه دم آن به‌ نظر مي‌رسيد خيلي تكان مي‌خورد.
اما معروف‌ترين عكس اين موجود عكسي بود كه توسط يك جراح لندني به نام Colonel Robert Wilson گرفته شد، وی در آستانه مرگ در سن 90 سالگي به جعلي بودن آن اعتراف كرد، او و دو همراهش Marmaduke Wetherell و پسرش يان (Ian) كه از طرف روزنامه ديلي ميل (the Daily Mail) براي پيدا كردن نسي مامور شده بودند با زيردريايي اسباب ‌بازي و تكه‌اي پلاستيک مدلي درست كردند و از آن عكس گرفتند. وی اعتراف کرد که که چندان جدی اينکار را نکردند و در حد يک شوخي بود اما بلافاصله با چاپ در روزنامه همه چيز رنگ و بوی جدی گرفت.
آرتور گرنت (Arthur Grant) دانشجوي دامپزشكي، در سال 1934 نسي را درحالي ‌كه از جاده مي‌گذشت ديد، وی گفت نسی با قامتي بلند و به طول چهارو نيم تا شش متر با دم یک متر و نيمي دارای چهار باله بود که مانند دست و پا کار ميکردند، براساس توصيف او اين موجود پليسيوساور (Plesiosaur) نوعي دايناسور است كه تصور مي‌شد 65 ميليون سال پيش منقرض شده است.
در سال 1960 مهندسي به نام Torquil Macleod از اين غول درياچه فيلمبرداري كرد. فيلم او اگرچه دنيا را مجاب نكرد، اما باعث شد تا خود او كارش را رها و بيست سال بعد عمرش را صرف اثبات وجود او كند. او دوبار ديگر نسي را ديد، اما نتوانست ديگر از او عكس يا فيلم بگيرد.
در سال 1970 آكادمي علوم كاربردي آمريكا با استفاده از ردياب‌هاي صوتي و دوربين‌هاي اتوماتيك جستجويي را براي يافتن اين موجود آغاز كرد. در سال 72 يكي از دوربين‌هاي آن‌ها از يكي از باله‌هاي او عكسي محو گرفت و بالاخره در سال 1975 بود كه ردياب‌هاي صوتي تصويري مبهم از قسمتي كه به نظر صورت نسي مي‌رسيد ارائه كردند.
در سال‌هاي اخير زيردريايي‌هاي كوچك سعي كرده‌اند نسي را پيدا كنند، اما هيچ موفقيتي در اين زمينه نداشته‌اند. آب‌هاي نسي بسيار گسترده و عميق است و او مي‌تواند در گوشه‌وكنار آن پنهان شود. ازسوي ديگر عده‌اي معتقدند كه اين موجود يكي نيست، بلكه 10 تا 20 تا از آن‌ها در اين درياچه زندگي مي‌كنند.
در سال 1993 درآمد گردشگري منطقه 37 ميليون دلار بوده است و در سال 1994 هرساعت گردش با زيردريايي صددلار هزينه مي‌برده است. به اين مبالغ مي‌توان سود فروش فيلم‌هاي دوربين را هم اضافه كرد. به‌علاوه محققان زيادي براي بررسي حقيقي بودن اين افسانه كار پيدا مي‌كنند.
اما بي‌بي‌سي با استفاده از تكنولوژي ماهواره‌اي در سال 2003 ثابت كرد كه اين غول وجود خارجي ندارد. آن‌ها با كمك تكنولوژي ماهواره‌اي 600 موج صوتي مختلف را بر روي اين درياچه فرستادند، به‌طوري كه هيچ نقطه‌اي از آن بررسي نشده باقي نماند، اما هيچ نشانه‌اي از نسي پيدا نشد.


Nessie




Cryptozoology
Cryptozoology
Something big has been detected on SONAR
“larger than a shark, but smaller than a whale”
and it could very well be the Loch Ness Monster
but no one has yet captured one, dead or alive.
Recorded sightings date back to the middle ages
though modern equivalents frought with hoaxes
Once open
to the North Sea
a creature of this size
could easily have become
trapped in the loch, protected
and instead of going extinct
somply gone into hiding
in a long theorized, likely
but as yet undiscovered
network of underground caverns.
especially since they apparently
need to surface for air, occasionally.

The northern end of the loch could
feasibly support several creatures
of such immense size indefinitely.

Similar creatures have been reported
sighted in the Great Lakes and in China.
All 3 sites are approximately 45° N latitude.





واحد مركزي خبر :
هيولاي درياچه لاك نس اسكاتلند بارديگر ظاهر شد.
به گزارش شبكه پنج تلويزيون فرانسه فردي در نزديكي درياچه لاك نس در حال فيلمبرداري بود كه ردي از اين هيولا را بر سطح آب مشاهده كرد و از آن فيلم گرفت . هرچند اين تصاوير كيفيت خوبي ندارد اما به شايعات در خصوص وجود هيولاي لاك نيس بيش از پيش دامن مي زند.

درياچه لاك نس به علت افسانه هيولاي اين درياچه شهرت جهاني دارد. كارشناسان مي گويند :
اين بهترين تصاويري است كه تاكنون از اين هيولا گرفته شده است .





ذوالقرنین و آب حیات


ذوالقرنین و آب حیات

شاید شما هم تا به حال در فیلم ها رمان ها داستان ها کارتون ها و… چیزی در مورد اکسیر جوانی و یا آب حیات شنیده باشید نمی دونم این طور هست یا نه؟

ولی به هر حال موضوع امروز در مورد چشمه ای به نام چشمه ی آب حیات یا (عین الحیاه) می باشد.

قبل از آنکه وارد بحث در این مورد شویم شما ابتدا باید با شخصی به نام ((ذوالقرنین)) آشنا شوید.

ذوالقرنین کیست؟

در حوادیث و تفاسیر کتب تاریخ از جمله محمد بن جریر طبری و همچنین در کتب آسمانی از جمله تورات و قرآن نام ذوالقرنین برده شده اما این که این ذوالقرنین که و چه کاره بوده مورد بحث دانشمندان و محققان اسلامی و همچنین روحانیون میباشد.

دسته ای او را از اولاد فرشته گان میدانند بعضی او را حکیم میشناسند برخی وی را پادشاه روی تمام زمین دانسته اند گروهی او را پیغمبر مرسل و گروهی دیگر وی را پیغمبری که وی را سلطنت بخشیده اند میشناسند مانند سلیمان پیغمبر.

این طور که از این گونه تفاسیر میشود فهمید آنست که وی شخصی بسیار قدرتمند بوده و خداوند زمین را تحت اختیار او قرار داد. وی با جنگ و جهاد به کشور گشایی می پرداخت کوهها و دشتها را زیر پا میگذاشت از گرما و سرما نمی هراسید و هموار و ناهموار برای او تفاوتی نداشت چرا که خداوند متعال وی را بر زمین مسلط و ابرها دشتها و کوهها و همچنین اطاعت سربازان را نصیب او کرده بود و مشیت خدا بر این قرار گرفته بود که او را به پیروزیهای با ارزش و فتوحات بی نظیری برساند.

اما باید دید که نظر پیشوایان اسلام در این مورد چه گونه بوده است؟ از امام جعفر صادق پرسیدند که:

آیا ذوالقرنین پیغمبر بود یا پادشاه؟ ایشان فرمودند:او نه پیغمبر بوده است و نه پادشاه بلکه بنده ای از بنده گان خدا بود که برای خدا کار میکرد خداوند هم تمام وسایل را در اختیار او گذاشته تا بر زمین حکم رانی و بندگان را به راه راست هدایت کند.
ماجرای چشمه ی آب حیات

در روایات آمده است که او را از حال فرشته خبر دادند که زندگی جاودان دارد.ذوالقرنین از فرشته ای پرسید:شرایط زندگی ابدی چیست؟گفت:خداوند آب حیاتی آفریده که هر کس از آن بیاشامد زندگی ابدی خواهد داشت و تا روزی که نفخه صور دمیده شود زنده خواهد بود.پرسید:آن چشمه ی حیات کجاست؟گفت در ظلمات پرسید ظلمات کجاست؟ جواب داد:که در مشرف و در روی زمین است وهیچ کس جز خدای تبارک و تعالی و هر آن که او بخواهد از مکان دقیق آن چشمه با خبر نیست و حتی من که از نزدیکان و مقربان درگاه الهی هستم از مکان اصلی آن بی خبر هستم این بگفت و از دیده ی او غایب گردید.

(دوستان عزیز دقت داشته باشید که گفته شد چشمه ی آب حیات فقط در زمین موجود است اگر خوب دقت کنید متوجه چیز عجیبی میشوید و آن اینکه این جمله نشان دهنده آنست که در کهکشانها و کرات دیگر آسمانی نیز حیات وجود دارد ولی خداوند تبارک و تعالی آن را در کره ی زمین و در اختیار برترین موجودش یعنی انسان قرار داده است این حرف را میتوان از تاکید آن فرشته بر زمین فهمید و این که وقتی ذوالقرنین فهمید که چشمه ی آب حیات در زمین قرار دارد بسیار خوشحال گردید)

ذوالقرنین با شنیدن این جمله بسیار خوشحال گردید و در صدد پیدا کردن آن بر آمد.وی تمام علماء و فقهای آن زمان را جمع کرد تا از آب حیات سراغ گیرد چون آن مجلس تشکیل گردید گفت:ای مردم خردمند و آگاه آیا شما از کتابهای پیغمبران و اخبار کهنه و دانشمندان خبری دارید که چشمه ی حیات خدا در کجای زمین است؟

صحبت ها شد جوابهای مثبت و منفی بسیار داده شد.جوانی در گوشه ای نشسته و سخن نمی گفت او از فرزندان یکی از اوصیای پیغمبران بود.ذوالفرنین از مذاکرات آنها چیزی نفمید از این جوان پرسید:آیا تو اطلاعی داری؟گفت ای پادشاه علم این موضوع نزد من است.او شاد شد و از تخت پایین آمده و آن جوان را نزد خود نشانید و با او تفقدی کرد و سر تا پا گوش شد تا به حرف های او گوش نماید.

آن جوان گفت:من درصحیفه ی آدم که از آسمان بر او نازل شد مطالبی خوانده ام که منظور تو در آنست. روزی که اسماء همه چیز به آدم تعلیم و نام و نشانی تمام چشمه ها و درختان مانند سایر چیزها در صحیفه آدم نوشته شد به او دادند و من در آن صحیفه خوانده ام که چشمه ای خداوند در زمین خلق فرمود که آن را آب زندگی ((عین الحیوه)) گویند و اراده حق بدان چنین تعلق گرفته است که هر کس توانست از آن چشمه بیاشامد همیشه زنده و جاودان خواهد بود و آن چشمه در تاریکی ظلمات است که انس و جن در آن جا راه نیافته است. ذوالقرنین گفت: ای جوان آیا تو میدانی آن ظلمات و آن چشمه کجاست؟ جوان گفت:آری در کتاب حضرت آدم (ع) خواندم که در سمت مشرق زمین است.ذوالقرنین شاد شد و دستور داد در اطراف کشور تمام حکما و اشراف و علماء و فقهاء را جمع کنند تا تعداد آنها به هزار حکیم و دانشمند رسید و دستور داد مهیای سفر شوند و تمام وسایل سفر را فراهم کرده و به طرف طلوع خورشید حرکت کردند.

شاید آن زمان در مورد کرویت زمین چیزی نمی دانستند و اگر هم میدانستند مورد توجه و دقت قرار نمی دادند که هر چه بروند در سطح کروی زمین قدم میگذارند.
به هر حال آنها این راه نا محدود را در مدت دوازده سال طی کردند تا به اول ظلمات رسیدند.دوستان عزیز شاید شما هم مثل من دچار شک و تردید در مورد این قضیه شوید که این داستان شبیه به افسانه ها و یا رمان های نویسندگان می باشد ولی وقتی من فهمیدم که نام ذوالقرنین در تورات و قرآن به مراتب برده شده و همچنین با توجه به احادیث و روایات حکایت شده از پیامبر اسلام و اوصیای ایشان این شک و تردید بیخود در من ازبین رفت و تبدیل به یقین شد به زودی زود اگر خدا بخواهد تفسیر کاملی رو به همکاری شما دوستان در مورد این قضیه خواهم نوشت و از شما دوستان عزیز هم درخواست دارم که اگر شما هم اطلاعاتی راجع به ذوالقرنین و چشمه ی حیات با ذکر منابع و مئواخذ دارید در قسمت نظرات و یا از طریق ایمیل به ما ارسال کنید تا دوستان دیگر هم از این مطالب سودمند استفاده داشته باشند.

چنانچه از مفهوم اخبار و احادیث مربوطه و آنچه در مطالب تاریخی به دست می آید معلوم میشود تاریکی ظلمات محل چشمه ی حیات از نوع تاریکی شب و روز و تاریکی در افق نبوده است.

در کنار ظلمات مسکن گرفتند لشکر خود را در آنجا مستقر نمود حکماء و دانشمندان را پیش خود فراخواند و گفت:ای خردمندان و عقلای قوم من قصد بر آن دارم که این ظلمات را طی کنم تا به آب حیات برسم.همه تعظیم کرده و گفتند:
تو کاری میخواهی بکنی که هیچکس قبل از تو نکرده و هیچکس پس از تو معلوم نیست چنین تصمیمی بگیرد راهی که تو در پیش گرفته ای پیغمبران و رسولان نرفته اند و پادشاهان و پیشوایان نیز به فکر آن نبوده اند. ذوالقرنین گفت:
من ناگزیرم که این راه را بپیمایم.گفتند ما میدانیم که اگر تو ظلمت را طی کنی به حاجت و مقصود خود میرسی بدون اینکه هیچ گونه مشقتی بر تو وارد آید اما از این میترسیم در ظلمات به تو آسیبی رسد که سبب هلاکت تو و یارانت گردد.

در موقع رفتن رو به به دانشمندان کرد و گفت:ای خردمندان بگویید بدانم از حیوانات کدام یک نور دیده اش قوی تر و بیناییش بیشتر است. گفتند مادیان باکره از سایر حیوانات دوربین تر است. دستور داد شش هزار مادیان باکره انتخاب کردند و از اهل علم شش هزار نفر را انتخاب کرد به هر کدام یک مادیان سپرد و حضرت خضر(ع) را سر کرده ی دو هزار سوار لشکر نمود و مقدمه ی لشکر خود قرار داد.

در این موقع به آنها دستور داد که وارد ظلمات شوند و خود با چهار هزار نفر پشت سر آنها حرکت کرد و قبلآ به آنها وصیت کرد که اگر من در این ظلمات گم شدم یا یکدیگر را ندیدیم تا دوازده سال در انتظار من باشید اگر بیش از آن طول کشید برگردید و متفرق شوید و به شهرهای خود مراجعت کنید.

خضر که خاله زاده ی او بود گفت:ای پادشاه….ما در ظلمت میرویم و یکدیگر را نمیبینیم اگر یکدیگر گم کردیم چگونه بیابیم.ذوالقرنین دانه ی سرخی به او داد که روشنی آن مانند شمع فروزان بود. گفت:هرگاه یکدیگر را گم کردید این دانه را بر زمین انداز و چون برزمین افتد صدایی مهیب از آن بلند خواهد شد و به سوی آن صدا همه جمع شوید. خضر دانه سرخ را گرفت و به سوی درون ظلمات داخل شدند.

روزی در آن ظلمات خضر(ع) صدای رودخانه ای را شنید رو به اصحاب خود کرد و گفت:در اینجا بایستید و از اینجا حرکت مکنید.خضر از اسب پیاده شد و به طرف آن رودخانه به راه افتاد آن دانه را در جایی انداخت تا صدا کنید و نور از آن ساتع شود. دانه به رودخانه افتاد و صدا نکرد.
خضر بیمناک شد که مبادا صدا نکند و آنها نفهمند و آن دانه ی قیمتی هم از دست رفته باشد. چون دانه ی سرخ به ته آب رسید صدایی از آن بلند شد و روشنایی پدید آمد خضر از پی روشنایی رفت تا که چشمه ای دید که آبش از شیر سفیدتر از یاقوت صافتر و از عسل شیرین تر بود.مقداری از آن آب خورد و جامه های خود را بیرون آورد و در آن آب غسل کرد و لباس پوشید و آن دانه را برداشت و با استفاده از آن راه بازگشت را پیدا کرد و به طرف اصحابش رهسپار گردید.
ذوالقرنین پس از خضر بدان مکان رسید اما اثری از آن چشمه نیافت…..

در حدیثی از علامه مجلسی نقل شده:

ذوالقرنین به طلب آب حیات حرکت کرد تا به محلی رسید که سیصد و شصت(360) چشمه در آن وجود داشت حضرت خضر(ع)-سرکرده و رییس چرخ و ارابه های خود-را احضار کرد و 360 نفر را انتخاب نمود و به هر یک ماهی نمک آلودی داد و گفت: به ترتیب بروید و این ماهی ها را در چشمه ها بیاندازید و بشویید ولی هیچکس ماهی خود را درون چشمه ای که دیگری ماهی خود را در آن انداخته نیاندازد.

همه رفتند هر یک ماهی خود را درون چشمه ای انداخت خضر هم ماهی خود را درون چشمه ای انداخت ماهی فورآ زنده شد.خضر مقداری از آن آب خورد و لباس خود را بیرون آورد و در آن غسل نمود و خواست که آن ماهی را بگیرد اما آن را نیافت.همه برگشتند ذوالقرنین فرمان داد ماهی ها را بگیرند چون شمردند دیدند که یک ماهی کم است.

خضر گفت که آن ماهی دست من بود در آب انداختم زنده شد و چون از آب خواستم بخورم ماهی از دستم رفت و دیگر او را ندیدم(معلوم نیست اون ماهی الان کجا هست ولی هر جا که هست خوش به حالش که از آن آب خورده و تا آخر هم زنده هست به هر حال) ذوالقرنین گفت آن چشمه ی حیات نصیب تو بوده است. وی هر چند در جستجوی آن چشمه برآمد اما آن را نیافت.

همانطور که شما هم متوجه شدید اکثر حکایاتی که در مورد آب حیات گفته میشود اغلبآ با یکدیگر متفاوت میباشند ولی در کل همه ی این داستان ها به یک امر مشترک میرسند و به یک نقطه ی مشترک اشاره میکنند و آن هم اینکه تنها کسی که توانست از این آب بیاشامد حضرت خضر(ع) بوده است.. و آن حضرت هم اکنون زنده صحیح و سالم و قبراق میباشند ولی از نظرها غایبند و تا هنگامی که نفخه صور دمیده میشود آن جناب زنده خواهد بود.

در احادیث معتبر آمده است که حضرت خضر(ع) به استقبال جنازه ی حضرت امیرالمئومنین علی بن ابی طالب (علیه اسلام) آمده است و حسنین (علیه السلام) را تسلیت و تعزیت گفت و آن ها را به قبری که حضرت نوح (ع) سالها پیش برای آن جناب تهیه کرده بود راهنمایی کرد.همچنین آمده است که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و صلم صدای حضرت خضر(ع) را میشنیده اما نمی توانسته است ایشان را ببینند.
سید بن طاوس روایت کرده که حضرت خضر و الیاس (ع) همه ساله در موسم حج شرکت میکنند. و همچنین گقته میشود که این دو پیامبر{حضرت خضر و الیاس (ع)}همه روزه به هنگام غروب آفتاب نزد یاجوج و ماجوج(بعدآ اگر خدا بخواهد در این مورد مطالبی رو خواهم نوشت) میروند و آن ها را از آمدن به این طرف سد و کندن لایه های آهنی آن باز میدارند.

اما اگر اکنون کمی تامل کنیم و به عمق این موضوعات نگاه و آن ها را سر هم کنیم شاید بتوان آدرسی و یا نشانه ای از این چشمه ی خدادادی و با ارزش پیدا کنیم.

چشمه آب حیات در کجا قرار دارد؟

همانطور که گفته شد چشمه ی آب حیات در ظلمات قرار دارد. باید دید که منظور از ظلمات چه بوده است. و یا اینکه آیا ما در کره ی زمین سر زمینی به نام سرزمین ظلمات یا تاریکی ها داریم یا خیر.

برخی از عالمان مسلمان بر این عقیده هستند که(همانطور که گفتم) ظلمات در این جا به تاریکی شب و یا روز اشاره نمی کند بلکه این تاریکی اشاره به جهل و نادانی و نا آگاهی انسان از علم میکند.منظور از ظلمات جهل میباشد و منظور از آب حیات علم است که حضرت خضر(ع) دارا بود.

عده ای دیگر هم بر این عقیده هستند که آب حیات در کوهی به نام کوه قاف (ق) و یا اطراف آن قرار دارد به اطلاعاتی ویکی پدیا دایره المعارف آزاد در مورد این کوه به ما میدهد تو جه فرمایید:

قاف نام کوهی است افسانه‌ای و بلند که گویند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع می‌کند. در افسانه‌ها آمده است که خورشید شب‌ها را در چاهی پشت کوه قاف می گذراند. کوه قاف مکان چشمه آب حیات نیز ذکر شده و در ادبیات کنایه از دورترین نقطه جهان است.
پیشینیان کوه قاف را میخ زمین می‌دانستند. جنس آن را از زمرد سبز نوشته‌اند و به باور آن‌ها کبودی آسمان همان روشنایی زمردین است که از این کوه بازمی‌تابد وگرنه آسمان در اصل از عاج سپیدتر است.
در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمیکند. در کوهپایه آن دو شهر قرار دارد، یکی در شرق آن به نام جابلقا و دیگری در غرب آن به نام جابلسا. فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است. پژوهشگران نام و جایگاه کوه‌های قفقاز را الهام‌بخش پدید آمدن این افسانه دانسته اند. برخی نام پنجاهمین سوره قرآن «ق» را مربوط به این کوه می‌دانند.

عکس های قدیمی خانه کعبه و ماجرای سیل در مسجدالحرام




مجموعه ای از عکس های قدیمی خانه کعبه و ماجرای سیل در مسجدالحرام و نیز معماری داخلی خانه کعبه و ... ؛


عکس های زیر یکسری عکس های قدیمی از مکه و خانه خداست :



در سال 1941 یا به عبارتی حدود سال 1325 در مکه سیل اومده!! و تمام مسجدالحرام را هم گرفته!!



معماری داخلی خود خانه کعبه است!


عکس زیر نشان می دهد که کشورهای مختلف دقیقا در چه موضعی نسبت به خانه کعبه قرار دارند.. ایران دقیقا پشت مقام ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) است.. ببینید:

دوم: عکس زیر یک عکس قدیمی از مسجدالنبی در مدینه است!

برای دیدن عکس های بیشتر از مسجدالنبی در قدیماینجا را کلیک کنید؛ همچنین اگر می خواهید عکس های جدیدتری از مسجدالنبی ببینید اینجا و اینجا را کلیک کنید!

سوم: عکس های ماهواره ای از خانه کعبه و مسجد الحرام که به دلیل حجم بالایی که داشتند بردمشون توی ادامه مطلب... توی این عکس های ماهواره ای شما می تونید مسجدالحرام و تمام خیابانها و معابر اطراف اون رو ببینید. (برای دیدن آن روی ادامه مطلب کلیک کنید.)

این عکسی که می بینید عکس ماهواره ای مسجدالحرام تویGoogle Map ه! البته همینطوری که می بینید این عکس ها کاملا به روز نیستند! اما زیاد هم قدیمی نیستند!! می تونید با Drag کردن تصویر، خیابان ها و معابر اطراف مسجدالحرام رو ببینید...

نوشته شده توسط بی معرفت

الواح زمردین تحوت Thoth خدای آتلانتیس





Thoth ( همان Ningishzidda پسرفرمانروا انکی است ـ مترجم )

دیباچه

تاریخی که این الواح ترجمه شده است و در صفحات بعدی خواهد آمد ، عجیب بوده وفراسوی باورهای دانشمندان جدید است . قدمت آنها شگفت انگیز است و سن تعیین شده برای آن به 36000 سال قبل از میلاد برمی گردد و نویسنده آن Thoth یک کاهن ـ پادشاه آتلانتیس است . بنیانگذار آن در مستعمره ای از مصر باستان بوده پس از غرق شدن سرزمین مادری . سازنده هرم بزرگ Giza او بوده است که به غلط ساختن آن به Cheops نسبت داده شده است . او ترکیبی از دانش و خرد باستانی و همچنین رازهایی را بدست آورد و آن را بصورت ابزاری (قوانین ) درآورد برای آتلانتیس باستانی . برای مدت 16000 سال اینها قوانینی بودند برای نژاد قدیمی مصرباستان .
از تقریباً 52000 تا 36000 سال قبل از میلاد . در آن زمان نژاد باستانی بربرهایی که در میان آنها بودند پیرو او شده و به درجه بالاتری از تمدن دست یافتند . Thoth فنا ناپذیر بود . او برمرگ غلبه کرده بود .
تنها زمانی که اراده می کرد فنا پذیر می شد ونه اینکه بامرگ روبرو شود . او با خرد عظیم خود قوانینی ساخت برای مستعمرات گوناگون آتلانتیس که شامل مناطقی در جنوب و مرکز آمریکا هم می شد . زمانی که او تصمیم گرفت مصرراترک کند ، هرم بزرگ را ساخت برای ورود به دالانهای بزرگ Amenti ( دروازه ستارگان در اسطوره های مصری ـ مترجم ) .
وبرای مکان این ثبتها او نگهبانانی را جهت حفاظت از اسرار از میان بلند مرتبه ترین مردم انتخاب کرد . در دوره های بعدی ، نسلهای بعدی این نگهبانان ، کاهنان هرم شدند .
آنچنان که Thothرا بعنوان خدای خرد می پرستیدند ، ثبت کنندگان ( کاتبان ) از این دانشها در عصر تاریکی پیروی و از آن عبور می کردند . در افسانه ها ، دالانهای Amenti در زیر زمین یا دالانهای خدایان ، جایی بود که روح بعد از مرگ مورد قضاوت قرار می گرفت . در طی اعصار بعدی ، افرادی در الواح ، شخصیت Thoth را در بدنهای مختلف توصیف کردند . آنچنانکه ، اورا در سه دوره تجسم کرده اند ، که آخرین بار به شکل Hermes (هِرمِس یا هِرمیز (به یونانی:‎Ἑρμῆς، به انگلیسی: Hermes ‏) در اسطوره‌های یونان، پیام رسان ایزدان در اساطیر یونان است.در ابتدا ایزد موسیقی و به ‌وجود آورنده ساز چنگ بود، همچنین ایزد چوپان‌ها، بازرگانان، اندازه و وزن، سخنرانی، ادبیات، ورزشکاری و دزدی بود. پدرش زئوس و مادرش مایا نام داشتند.او در کودکی با دزدیدن گاوهای آپولو و کشتن آن‌ها از روده‌های آن‌ها چنگ را ساخت. در ابتدا این امر خشم آپولو را برانگیخت اما بعد از شنیدن صدای چنگ نظرش عوض شد و چنگ را با خود برد.پسر هرمس پان خدای نی پان بود. مادر پان یک حوری دریایی بودـ مترجم )



شناخته شده ، او سه بار متولد شده . در این تجسد او دانش خود را بصورت سیستم رمزی جدیدی در الواح زمرد نوشت . ده لوح برای این کار استفاده وترجمه شده اند که در هرم بزرگ توسط کاهنان هرم محافظت می شدند . این ده لوح برای سهولت کار به سیزده قسمت تقسیم شده اند . دو تای آخر مطالبشان به اندازه ای غیر قابل باور و اهمیت آنها به اندازه ای بوده که برای انتشار در سطح وسیع در دنیا ممنوع شد . به هر حال آنها شامل رازهایی هستند که ارزش فوق العاده ای دارند و بعدها توسط جویندگان جدی اثبات خواهد شد . آنها باید مطالعه شوند ، نه برای یک دوره ، اما برای صدها دوره ممکن است معنی واقعی آن آشکار شود . مطالعه تصادفی آن هم به ما نظرهای اجمالی زیبایی خواهد داد .
اما اگر مطالعه بیشتر و متمرکزتری داشته باشیم یقیناً جوینده ، خردش شکوفاتر می شود . اما اکنون جملات مربوط به این رازهای قدرتمند چگونگی شان بر مردمان امروزی پس از مدتهای طولانی پنهان بودن آشکار شده اند . کمی قبل از سیزده قرن قبل از میلاد ، در مصر ، Khem باستانی ، آشوبی بوجود آمده بود و نمایندگان بسیاری از طرف کاهنان به دیگر قسمتهای جهان فرستاده شدند . در بین آنها کاهنانی از هرم بودند که الواح زمرد را با خود حمل میکردند بعنوان طلسم برای تمرین اقتدار بصورت محدود در
مستعمرات گوناگون آتلانتیس و نژادهای مختلفشان .

این الواح اینگونه فهمیده می شدند که این افسانه ای است حامل قدرتی از Thoth. گروههای خاصی از کاهنان که الواح را حمل می کردند به آمریکای جنوبی مهاجرت کردند تا در آنجا نژاد جدیدی را بنیانگذاری کنند . مایاها کسانی هستند که بیشترین خرد باستانی را به یاد می آورند . در بین آنها کاهنانی مستقر شدند .
در دهمین قرن مایاها به طورکامل در Yucatanساکن شدند . الواح را در زیر قربانگاه معبد بزرگ خدای خورشید قرار دادند . بعد از پیروزی اسپانیائیها بر مایاها ، شهرها و گنجهای آنها متروک و فراموش شدند . بایددرک کرد که هرم بزرگ در مصر که اینچنین ساکت است در واقع آغازی بسوی رازهاست . مسیح و سلیمان و Apollonius (Apollonius Rhodiusاو کتابداری در کتابخوانه اسکندریه بود که داستان حماسی Argonautica را در آنجا پیدا ومنتشر کرد ، این داستان مربوط می شود به حماسه اسطوره ای جیسون وجستجوی آرگوناتوس برای پیدا کردن پشم زرین !!!ـ مترجم ) ودیگران شروعشان در آنجاست .

به نویسنده ( کاتب ، کسی که با لژ بزرگ سفید در ارتباط است وبعنوان کاهن در هرم کار می کند ) فرمان داده شد تا الواح باستانی هرم را احیاءکرده وبرگرداند . این کار بعد از ماجراهایی که لازم نیست دراینجا مفصل توضیح داده شوند ، انجام شد . او اجازه داد تا نسخه ای از حکمت حک شده روی الواح برای محفوظ ماندن دانش آن کپی و ترجمه شود .
این کاردر سال 1925 انجام شد اما اجازه انتشارقسمتهایی از آن تا زمان حال طول کشید . همانطور که انتظار می رفت مورد تمسخرقرارگرفت . با این حال یک جوینده واقعی می تواند در بین خطوط آن حکمت را به دست آورد . اگر نور با شما باشد ، نوری که در این الواح حکاکی شده پاسخ شما را خواهد داد .

اکنون چند جمله ای از موضوعات مطرح شده در الواح آنها شامل دوازده لوح سبز را می باشند ، ترکیب آن از موادی است که توسط یک کیمیاگر ( شیمی دان ) خلق شده است . آنها فاسد نشدنی و در برابر تمامی عناصر و مواد مقاوم هستند . در واقع از نظر ساختارسلولی و اتمی غیرقابل تغییر است وبا جابجایی مکانی هم تغییر نمی کند . در این زمینه آنها قوانین یونیزاسیون مواد را می شکنند .

روی آنها بطور مشخص زبان آتلانتیس باستانی کنده کاری شده است . شخصیت هایی که به موجهای فکری هم کوک پاسخ می دهند . با آزاد کردن یک ارتعاش فکری هماهنگ با ذهن خواننده .

منبع :

دوستان ترجمه اين الواح در وبلاگ كتاب گمشده در حال انجام است. واقعا اين دوستمان كار بزرگي را انجام ميدهند.حتما اين وبلاگ را ببينيد.

****************************



الواح زمردین تحوت،این الواح توسط تحوت (thoth)خدای خرد و دانایی در مصر باستان با سر لکلک، خدایی که زبان هایروگلیف رو به مصریان اموخت، خدای اتلانتیس، پسر انکی به روایت سیتچین ، سازنده هرم بزرگ جیزه، با اسم دیگر هرمس تریسمگیستوس (هرمس کبیر) و در واقع هرمس خدای یونانیان ، تحوت که فرمانروای اتلانتیس بود بعد از غرق شدن اتلانتیس تمدن بعدی را در مصر تشکیل داد هرم بزرگ جیزه را ساخت که به اشتباه به خئوپس نسبت داده شده .در اون اسرار واحکام اتلانتیس گرداوری شده. حدود 16000 سال در مصر حکمرانی کرد و بعضی بربرهایی که در اونجا زندگی میکردند از اون تبعیت کردند و به تمدن بزرگ و پیشرفته ای دست پیدا کردند.
تحوت فنا ناپذیر بود و بر سایر کولونی های اتلانتیس به خصوص در امریکای مرکزی وجنوبی فرمانروایی کرد. زمانی که ترک کردن مصر نزدیک بود هرم بزرگ را در روی ورودی” Great Halls of Amenti” ساخت،اسرار و احکامش رو در انجا
قرار داد و برای انها نگهبان گذاشت.
در زمانهای بعد فرزندان این نگهبانان به کاهنان هرم منصوب شدند و تحوت رو به عنوان خدای دانش پرستیدند و در افسانه ها درگاه امنتی به دنیای زیرین، مکانی که روح برای قضاوت بعد از مرگ باید طی کند نامیده شد. تحوت سه بار در بدن های متفاوت ظهور کرد که اخرینان، که الواح زمردین در ان زمان نوشته شد در هیبت هرمس خدای یونانیان بود.
الواح زمردین 12 عدد هستند در 13 قسمت که درهرم بزرگ توسط کاهنان نگهداری
میشدند.دو لوح اخر به قدری خارق العاده ،شگفت انگیز، پیچیده و مهم هستند که
انتشار ان برای عموم ممنوع است .اما اینکه چطور این اسرار برای انسان
امروز فاش شد، حدود 13000 سال پیش از میلاد مسیح در مصر،خم(khem)قدیم، اوضاع
مشوش بود و افراد زیادی به نقاط مختلف و دور دنیا تبعید شده بودند. در
میان این افراد کاهنان هرم بودند که الواح را با خود حمل میکردند.این گروه به امریکای جنوبی رسیدند و در انجا با قوم درخشان مایا اشنا شدند که دانش بسیاری از قدیم میدانستند.
کاهنان در میان انان ماندند. در قرن دهم مایاها یوتاکان را کاملا تخلیه کرده بودند و الواح در زیر میز سلطنتی یکی از معابد بزرگ خدای خورشید قرار داشتند. بعد از حمله اسپانیاییها شهرها نابود شدند و
الواح فراموش شدند.سالها بعد فردی که انتخاب شده و اگاه بود این الواح را برگرداند(1925)اما انها خیلی دیر و به سختی فاش شدند.انها 12 لوح از زمرد سبز رنگ هستند و از راه مراحل شیمیایی بسیار پیچیده ای درست شدند،انها تجزیه ناپذیرند، در برار هر ماده
ای مقاومند، در واقع ساختار اتمی و سلولی انها به قدری طوریست به هیچ وجه هیچ تغییری پیدا نمیکنند و در واقع قانون یونیزاسیون مواد را زیر پا میگذارند. روی انها کاراکترهایی به زبان کهن اتلانتیس حک سده.کاراکترهایی که به موجهای فکری هم کوک پاسخ می دهند . با آزاد کردن یک ارتعاش فکری هماهنگ با ذهن خواننده .این الواح توسط تسمه هایی از الیاژ طلایی رنگ به یکدیگر بسته شدند و از میله ای از همان جنس اویزانند.

این یک قسمت از الواح زمردین تحوت هست که خیلی به توصیف قران از جن و یا توصیفاتی که از نژاد خزنده ها میشه شباهت داره:

در زمانهای بسیار دور قبل از حیات اتلانتیس،
انسانهایی بودند که در عالم تاریکی غوطه ور و موشکاف بودند، از جادوی سیاه استفاده میکردند و موجودات را فرامیخواندند
از پایین واعماق دنیای ما.
افرینش انها را وارد این چرخه کرد. انها بی شکل بودند واز بعدی دیگر، از دید فرزندان انسانهای زمینی پنهان بودند.
تنها از راه خون وجود پیدا میکردند.
تنها توسط انسان در این دنیا میتوانستند زندگی کنند.

در زمانی دور توسط اربابان مغلوب شدند، و به اعماق و جایی که از ان امدند فرستاده شدند. اما بعضی از انها باقی ماندند،
در مکانهایی که انسان ها نمیدانستند. سایه وار در اتلانتیس زندگی میکردند، اما زمانهایی بر انسان اشکار میشدند. هنگامی که خون باید داده میشد، انها میان انسانها حضور پیدا میکردند.



انها به شکل انسان میان ما هستند،
اما فقط در برار دیده ها انها انطور بودند که انسانها هستند.
و با سر مار(شیطان) هنگامی که جادو کنار میرفت
اما در میان انسانها مانند انسان جلوه میکردند.
به تدریج به سمت حاکمان پیش رفتند،
با شمایلی مانند انسان.

به کمک جادویشان سران حکومتی را به قتل رساندند،
به شکل انان در امدند و بر مردم حکومت کردند.
تنها توسط جادو میتوان انها را تشخیص داد.
تنها توسط صوت صورتهایشان دیده میشود.
انها از سرزمین سایه ها امدند
تا انسان را نابود کنند و بر سرزمینش فرمانروایی کنند.

اما اربابان در جادو قدرتمند بودند،
قادر به برداشتن نقاب از صورت شیطان،
قادر به برگرداندن او به جایی که از ان امد.
انها به نزد انسان امدند و راز را به اموختند،
*کلمه* را که فقط انسان میتوانست تلفظ کند
پس انها به سرعت نقاب را از صورت شیطان برداشتند.
و او را از میان انسانها خارج کردند.

اما هوشیار باشید،شیطان هنوز زندگی میکند
در جایی که در بعضی زمانها به این دنیا باز میشود.
انها در میان شما راه میروند اما از دیده پنهانند
در مکانهایی که در سنت های قدیم گفته شده.
دوباره هنگامی که زمان بگذرد
انها شمایل انسان را خواهند گرفت.



با تشكر قراوان از كاموراي عزيز كه اين مطلب و ترجمه واقعا جالب اين لوح را فرستادند.