کافه تلخ

۱۳۸۶ مرداد ۲۸, یکشنبه

تاریخ مذهبی ایران باستان


مهر پرستی یا میترائیسم

مهر پرستی یا آیین مهر یا میترائیسم از دین‌های باستانی ایرانیان بود که بر پایه ایزد ایرانی مهر و دیگر ایزدان ایرانی بنیاد شده بود. مهرپرستی در حدود بیش از 5000 سال پیش در میان ایرانیان ساکن دشت مغان به وجود آمده اما بنا به دلایل مذهبی پیدایش آنرا به زمان تولد عیسی پیامبر ترسایان نزدیک می کنند!این آیین از سده نخست میلادی درشاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت.
این دین در سده‌های سوم و چهارم میلادی (میلادی) به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستش گاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین ترسایی (مسیحی) و رفتارهای ترسایان (مسیحیان) بهقی مانده.
مانند سالروز تولد مسیح که معادل با شب یلدا سالروز تولد میترااست و بنا به دلایل تقویمی (اشکال تقویم رومی ها در محاسبه کبیسه) جا به جه شده است و حتی نام مسیح برای عیسی پسر عمران از همین آیین گرفته شده.
چلیبا یا گردونه مهر که نماد اصلی ترسایی (مسیحیت) صلیب، برگرفته از آن است نماد دیگری از زایش دوباره آیین مهری در دل ترسایی است.




پیشینه و مفاهیم

پیش از ظهور زرتشت آریائیان در قالب زروانیگری، مهرپرستى نیز اختیار کردند.(کلمه مهر را دارمستتر به‌معنى دوستى و محبت مى‌داند. یوستى مى‌گوید که مهر واسطه و رابطه فروغ محدث و فروغ ازلى و به‌عبارت دیگر واسطه بین آفریدگار و آفریدگان است.
در گات‌ها کلمه میترا به‌معنى عهد و پیمان آمده است. مهر در اوستا از آفریدگان اهورامزدا محسوب شده و ایزد محافظ عهد و پیمان است و از این رو فرشته فروغ و روشنائى است تا هیچ چیز بر او پوشیده نماند.

ماه هفتم سال و روز شانزدهم هر ماه و یشت دهم اوستا و جشن مهرگان مخصوص او است. کیش مهر از ایران به بابل و آسیاى صغیر رفت و سپس پرستیده شد و به این گونه آئین مهرپرستى پدیدار گشت. (فرهنگ معین)) در کتیبه‌هاى هخامنشى میثر (Mithra) آمده که تلفظ اوستائى مهر است. در سانسکریت میترا (Mitra) و در پهلوى میتر (Mitr) و در پارسى مصطلح امروز مهر خوانده مى‌شود.
کهن‌ترین سند نوشته شده الواح گلینى است متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح که در کاپاتوکا (Kapatuka) از شهرهاى آسیاى صغیر، در محلى به‌نام بغازکوى پیدا شد. در کنار نام این دو خدا، نام دو خداى کهن هند و ایرانى ایندرا Indra) نساتى (Nasatya) نیز آمده است. در اوستا میترا مقام شامخى دارد و در زمان پیش از اوستا و رستاخیز زرتشتی، بزرگ‌ترین خدا به‌حساب مى‌آمد.
این نشانه א که صلیب (چلیپا) شکسته نامیده شده است، در حقیقت صلیب شکسته نیست. این نشانه آریائى است، زیرا در ایران و هند هزاران سال پیشینه دارد. این نشانه א نخستین‌بار در حدود خوزستان یافت شده و مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد مى‌باشد به این ترتیب پیشینه تاریخى آن در ایران بسى کهن‌تر از پیشینه آن نزد آریائى‌هاى هند است و هرتسفلد (Herzfeld) آن را گردونه خورشید نامیده است. در گرمى (Germi) مغان آذربایجان گورهاى خمره‌اى از دوره اشکانى به‌دست آمده که در میان آنها پارچه‌اى بسیار زیبا یافت شده است که داراى این نقش مى‌باشد.
همچنین این نگاره بر دهانه پاره‌اى از خمره‌هاى سفالین که مرده‌ها را در آن مى‌گذاشته‌اند دیده شده است در مواردى دیگرى چون جام تپه‌حسنلو، جام زرکلاردشت، گردنبند عقیق مربوط به دوره اشکانی، گردنبند زرینى مربوط به ۷ هزار سال ق م در رودبار گیلان این نگاره به چشم مى‌خورد.
گردونه خورشید نخست به این شکل א بوده و کم‌کم خطوط منحنى از بین رفته گاهى به‌صورت + و گاهى با خطوط شکسته ولى با زاویه‌هاى ۹۰ درجه ترسیم شده و شکل هندسى و ترکیب کامل یافته است. اقوام باستانى بسیارى از جانوران را مى‌پرستیده‌اند و از همین جا توتمیسم (Totemisme) پیدا شده است.
یکى از این حیوانات بز کوهى است که مظهر سودرسان طبیعت، یعنى خورشید بوده است این نقش بر ظروف بازمانده از سده‌هاى پیش از میلاد دیده شده و مهم‌تر از همه رابطه‌اى است که مردم باستانى میان هلال ماه و خورشید و شاخ بز کوهى قرار داده بودند. در بسیارى از سفال‌ها در میان انحناى شاخ این جانور و نیز بر پشت آن نشانه + یا א دیده مى‌شود. مثلاً بر لیوان سفالین مربوط به ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد که در سیلک کاشان به‌دست آمده نگاره + در زیر انحناى شاخ گوزن پیدا است.
در کتاب مذاهب بزرگ جهان تصویرى است که از کف پاى بودا و بر آن نگاره‌هائى است که شناساننده و باورها و آئین و سمبول‌هاى او است از جمله بر چهار انگشت پاى وى نشانه گردونه مهر دیده مى‌شود. شمال و شمال باخترى ایران مرکز مهرپرستان بوده است. پلوتارک(پلوتاریک یا پلوتارخوس - Plutarkus = در سال ۴۶ پس از میلاد زاده شده و در سال ۱۲۰ در گذشته.) مى‌گوید: ”هرمزد در عالم معنوى به نور همانند است و اهریمن به تاریکى و میان این دو مهر قرار دارد“.(اوستا - یشت‌ها، گزارش پورداود ص ۴۰۱) زرتشت براى گسترش مزداپرستى از اهمیت ایزدان دیگر کاست و مهر را که پایه خدائى گرفته بود یکى از ایزدان کیش خود به‌شمار آورد.
با نگرش به اینکه نشانه گردونه مهر به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک است مى‌توان پنداشت در زمانى که از اهمیت مهر کاسته شده نشانه مقدس میترائیسم رفته‌رفته به شاهین مبدل شده و این شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوى و روحانى این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوى گردیده است. هم‌اکنون این نقش را به گونه‌اى دیگر بر کاشى کارى سر درب خاورى آرامگاه بایزید در بسطام مى‌توان دید.
میترا به‌معناى رفیق و همدم یک‌دل و یارى‌کننده است. آدیت‌ها فرزندان آدیت (Adit) بوده و جزءِ هفت خدایانى هستند که در آسمان زندگى کرده‌اند و مافوق آنها وارونا است.(Varunan) که برشش خدا سرورى دارد و آدیت خوانده مى‌شود، و میترا بلافاصله پس از او قرار دارد. در کتب هندوئی، میترا در شکل و هیئت خداوند خورشید کمتر ظاهر مى‌شود، که مشهورترین آنها سورى (Surya) یا سویترى (Savitri) است که خود هفتمین آدیت‌یَ نیز هست. وارونا، خداى آسمان و رب‌النوع شب نیز هست. میترا خداى روشنائى و نور و خداى موکل روز است. براى این دو خداى شب و روز، مراسم مشترکى برپا مى‌کنند.

میترا و وارونا از خدایان کهن هندوها هستند و گاهى آنها را بزرگ‌ترین خدایان خوانده با اورانوس (Uranos) یونانیان برابر مى‌دانند. میترا، خداوند آب‌ها و دریاها نیز هست و یکى از صفات او اود - دام (Ud-dama) یعنى محاصره‌کننده است و همسر او وارونى (Varuni) الهه شراب است و در اساطیر گاهى با نام‌هاى چون سورا (Sura) یا ماد (Mada) نیز خوانده مى‌شود. در تأویلات اساطیری، به‌ویژه با وجود مشابهاتى در اوستا و منابع پهلوى و آئین مهر بین میترا و گاوکشى رابطه‌اى مى‌توان دید. خدایان در صدد برآمدند گاو مقدس را که وهجرگا آفریده بود از بین ببرند و سرانجام همین کار را کردند. کشته شدن گاو مقدس و جارى شدن خون او بر روى زمین موجب رستاخیز طبیعت و به‌وجود آمدن انواع جانوران و گیاهان شد. بعدها در پرده‌هاى نقاشى در مهراب(مهرآب - دریا پنجره‌اى که به طرف آفتاب باز مى‌شد و مؤمنان به طرف خورشید اهورامزدا را پرستش مى‌کردند (به‌معناى مکانى به‌طرف خورشید)) همه مهرابه‌ها با تغییراتى جزئی، قربانى کردن گاو را ترسیم کردند.
غار با سقف نیلگون و تزئین ستاره‌ای، کنایه از آسمان و کل جهان بود و به‌همین جهت محل ورود و حواشى غار را با گل و گیاه تزئین مى‌کردند و جریان آبى را به داخل مهرابه جهت شستشو برمى‌گرداندند. همین امر باعث شد که در فصل بهار قربانى گاو انجام شود و چنین تفسیر گردید که اگر خون گاو بر روى مزارع و دشت‌ها و بیشه‌زارها بریزد، طراوت و فراوانى در طبیعت از سر گرفته مى‌شود.

دم گام داراى نقش موثرى است، زیرا خوشه‌هاى گندم از آن تولید مى‌شود. پس از رستاخیز بهار و گذر تابستان و پائیز، ناگهان زمستان همه چیز را تباه مى‌کرد، سبزى و طراوت و شادابى و زندگى طبیعت خاموش و راکد مى‌ماند، اما با طلیعه بهار، قتل گاو منجر به آفرینش دوباره زندگى بر روى زمین مى‌شد. در بابل، سومر، چین، ژاپن، سوریه، روم، یونان، مصر، هند و جاهائى دیگر این روایت و همانند آن موجود بود.

و به‌تدریج کشتن گوسفند و بز و خروس باب شد. به‌موجب بند هش و برخى دیگر از منابع پهلوى چون زمینه خرد، جاماسپ‌نامه و دینکرد، اهریمن به نخستین آفریده اهورامزدا در نبرد میان خیر و شر دست یافت و گاو کشته شد، آنگاه از خون و پیکر آن انواع گیاهان و جانوران در پهنه زمین به‌وجود آمد و آنگاه که اهریمن در صدد برآمد که نطفه گاو را از بین ببرد، نطفه به کره ماه انتقال یافت، به‌همین سبب رویش گیاه و ازدیاد نسل جانوران با ماه پیوند یافت(رجوع شود به کتاب آئین مهر، میترائیسم ص ۸۰) این روایات از ایران به اروپا رفت و رازها و ابهامات تازه‌اى بر آن افزوده گشته گاوکشى و گوسفندکشى در آنجا رونق گرفت.

میثر یا مهرنیز در اوایل بهار زندگى جدیدى به خود مى‌گیرد. کشته شدن گاو به‌دست او منجر به تجدید حیات در طبیعت مى‌شود و سپس در آغاز زمستان ناگهان ناپدید شده سوار بر ارابه‌ خود به آسمان بالا مى‌رود. موردى که جاى بسى شگفتى است، زایش میترا است، چون وى از پاره سنگى زاده مى‌شود. لیکن لوحى یافت شده که میترا را در حال زایش از یک درخت نشان مى‌دهد. او ابتدا در شکم درخت جاى دارد اما بعد شاخه‌اى شکفته میترا مانند گلى از آن تولد مى‌شود. افسانه‌هاى آت‌تیس (Attis) و آدونیس (Adonis) و ازیریس (Osiris) شباهت تامى با اسطوره میترا دارند.

غسل تعمید مسیحیان، ظرف آب متبرک در کلیسا، سقاخانه‌ها و حوضچه‌هائى که در مدخل مساجد و تکیه‌ها برپا مى‌کردند همه از یادگارهاى کیش میترا است، زیرا که در مهریشت به‌روشنى از غسل و شستشو در آئین میترا یاد شده است. آئین مسیحیت از کیش میترا متولد شد. همان‌طورى که در مهرابه‌ها چشمه‌ آب جارى بود، مسیحیان نیز روى بدنه تابوت‌هاى آنها صحنه جارى شدن آب از چشمه به‌وسیله موسى کلیم را حک مى‌کردند.
(در سفر خروج باب هفده آیه‌هاى ۷-۳ چنین آمده که یهودیان پس از خروج از مصر دچار بى‌آبى شده و با موسى معارضه کردند. موسى به خدا متوسل شد که این قوم مرا سنگ‌سار خواهند کرد، اندیشه‌اى بساز. خدا گفت عصایت را به صخره هوریب (Horib) بزن تا آب روان شود و موسى چین کرد. بعد قدیسان ادیان رواتى در معجزه بیرون آوردن آب از زمین یا سنگ ساختند و این کار از معجزات به‌شمار آمد.) در نقش‌ها و تابلوهائى که یافت شده، مرشد مهری، یا مغان میترا، در حال تعمید مؤمنان مشاهده مى‌شود.

علت اصلى اهمیت فوق‌العاده‌اى که براى شستشو در رم قایل مى‌شدند همین اعتقاد به میترا بود. ماهى نیز یکى از نشانه‌هاى مسیحى بود که در قرون ابتدائى براى شناسائى هم چون رمزى از آن بهره مى‌جستند. این نیز چون غسل تعمید، نشان و رسمى بوده از کیش میترا. در یکى از مهرابه‌هاى اروپا، برابر پاى میترا یک ماهى نقش شده و این رمز و نشان مسیحیت، نشانه‌اى است از کیش میترا.
بسیارى از رموز و اسرار میترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و بنیان ایرانى خود را حفظ کرده است. آنچه امروزه به نام غسل تعمید میان مسیحیان متداول است مانند بسیارى از مراسم و آداب دیگر، از آریاها اقتباس شده است.

ناگفته نماند که این عمل در زمان اقتباس در میان اقوام آریا بسیار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، یونان و مصر نیز که بعدها غسل تعمید رایج شد، این آئین را از ایرانى‌ها گرفته بودند. در تبت، چون چند سالى از تولد کودک مى‌گذشت، طى مراسمى در معبد و در برابر آتش به غسل تعمید او اقدام مى‌شد. به‌نام نامى خورشید، کودک را در حالى‌که سرودهاى مقدس مى‌خواندند سه بار زیر آب فرو برده بر او اسمى مى‌نهادند و علامت صلیب را بر سینه تعمید یافتگان نقش مى‌کردند. نکته مشترک آن بود که در این مراسم به نام خورشید، به خداى خورشید متوسل مى‌شدند. غسل تعمید فقط در ایام کودکى انجام نمى‌شد، بلکه در سنین بلوغ نیز جوانان را غسل تعمید مى‌دادند تا از گناهان و آلودگى‌ها برى شوند و این غسل حکم آن را داشت که تولید مجدد یافته باشند.

میان زرتشتى‌هاى قدیم و ایرانیان پیش از اشوزرتشت نیز غسل تعمید کودکان در مهرابه‌ها و آتشکده‌ها مرسوم بود. در مهرابه‌ها برابر آتش، به نام خداى خورشید، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام‌گذارى مى‌گردیدند. اساس تثلیث مسیحیت نیز مبتنى است بر تثلیث‌هائى که از هندوان و ایرانیان گرفته شده است. تثلیث میترائى عبارت است از: میترا و کوتس (Kotes) و کوتوپاتس (Kotopates). کوتوس و کوتوپاتس که به اسم کوت (Kot) و کوتوپات (Kotopat نامیده مى‌شوند نقش دو جوانى که هنگام تولد میترا از صخره در آنجا حضور دارند.
مهرپرستان این دو جوان را دو شبان مى‌دانند. در بیشتر نقش‌هائى که از میترا یافت شده این دو شبان حضور دارند که یکى از آنها در طرف راست میترا و دیگرى طرف چپ او است و هر کدام مشعلى در دست دارند.

مشعل کوت به‌سوى آسمان افراشته شده و کنایه از طلوع آفتاب است و مشعل کوتوپات به‌سوى زمین سرازیر است که کنایه از غروب آفتاب مى‌باشد و خود میترا در میان خورشید به هنگامى‌که میان آسمان مى‌درخشد. در متون اوستائى و منابع پهلوی، میترا ایزدى است که در رویداد قیامت و مسأله سنجش اعمال در روز واپسین و داورى در کار ارواح دخالت دارد. چنانکه در مهریشت وى داور ارواح مردگان خوانده شده است.

در اوستا، میترا و خورشید به هم بسیار نزدیک هستند. وظیفه میترا پس از قربانى کردن گاو در روى زمین تمام شده آماده معراج و بالا رفتن به آسمان مى‌شود.

اما پیش از آنکهک به معراج برود مجلسى براى شام ترتیب مى‌دهد که شام آخر نامیده شده و در واقع به شکرانه پیروزى میترا و تودیع او با یاران انجام گرفته است. مسیحیان به‌طور کلى همه مراسم و آداب میترائیسم را به‌خود منتسب ساختند. مراسم عشاءِ ربانى و شام مقدس، که در آن عیسى مسیح با حواریون خود شام خورد و پس از آن به صلیب کشیده شد و به آسمان صعود فرمود، همه و همه از مراسم میترائیسم گرفته شده است. چون پیروان میترا از زبان یونانى هم استفاده مى‌کردند در نام‌گذارى این هفت مقام نیز زبان یونانى را به کار گرفته‌اند. میترا پس از کشتن گاو و ضیافت مقدس، با گردونه آفتاب به آسمان صعود کرد که به زعم آریائیان هنگام رستاخیز به‌عنوان یک ناجى یا سوشیانت به زمین باز خواهد گشت. در کیش مانى نیز میترا نجات‌بخش جهان در رستاخیز پیش از اشتعال جهان معرفى شده است
میترا در آسمان هادى ارواح مؤمنان است. ارواح بایستى از هفت سپهر بگذرند تا سرانجام در فلک هشتم منزه و پاک به‌وسیله اهورامزدا وارد نور محض شوند.
براى مؤمنان رسیدن به مقام والا مستلزم آن بود تا هفت دوره تصفیه و تزکیه را بگذرانند. کسانى‌که از مرحله ششم گذشته به مقام هفتم مى‌رسیدند بسیار اندک بودند، ولى اینان بودند که به‌وسیله خود اهورامزدا و میترا در فروغ جاودانى و آخرین پایه آسمانى جاى مى‌گرفتند. - مقام اول، مقام خدمتکاران مهرابه بوده است. کسانى‌که مى‌خواستند در زمره پیروان درآیند، زیر نظر پدر مقدس به جرگه مؤمنان پذیرفته مى‌شدند. - مقام دوم، کرى‌فیوس بود که برخى از پژوهندگان آن‌را مقام کرکس معرفى کرده‌اند. باید این مقام را مقام پوشیدگان دانست.
در تصوف و عرفان اسلامى ایران، این مرحله یکى از درجات سلوک است که به اتحاد خالق و مخلوق اسلامى ایران، این مرحله یکى از زنان را در آئین راهى نیست. - سومین مقام، منصب سرباز است.
در متن اوستائى مهریشت، میترا خداى شکست‌ناپذیر جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او یارى مى‌جویند و میترا نیز به‌سرعت به یارى آنها مى‌شتابد. جنگاوران مهر آئین، همواره پیروزى را از آن خود مى‌دانستند. در بندهاى اولیه مهر یشت مى‌توان به مقام سرباز و روابط او با میترا و چگونگى حمایت میترا از وى پى برد. علامت و نشان سرباز، کوله‌پشتى و کلاه‌خود و نیزه است.
سربازان میترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگ‌هاى معمولى بود که براى نگهدارى کشور و گسترش آن صورت مى‌گرفت. آنچه مهم‌تر بود جنگ و ستیز با نیروهاى شر و اهریمنى بود. - چهارمین مقام، منصب شیر بود. در پرده‌هاى نقاشى و سنگ برجسته‌هاى منقوش، نقش شیر فراوان است و همین عمل سبب شد که بعد از اسلام، به‌ویژه در زمان سلجوقیان، علامت شیر و خورشید بر پرچم‌ها نقش بست، در این پرده‌ها کسانى‌که به مقام چهارم رسیده‌اند گاه در حال خدمتگزارى و گاه در حال اهداى هدایا به حضور میترا نشان داده شده‌اند.

این طبقه نیز ناگزیر از گذراندن آزمایش‌هائى بودند که البته دیگر تحمل ریاضات و شکنجه‌هاى بدنى نبود، بلکه باید به ورزیدگى‌هاى روانی، شایستگى اخلاقی، وحدت ذهنى و خلاصه فهم اسرار دست مى‌یافتند. روایات رمزى میترائی، حاکى از آن است که در واپسین روز از عمر جهان، آتش‌سوزى بزرگى رخ خواهد داد.

در این آتش‌سوزى ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اینکه در چشمه‌اى شستشو مى‌کنند، آسایش خواهند داشت. - پنجمین مقام، مقام پارسى بوده است که گذشته از وجوه رمزی، کنایه‌اى است که با طبیعت و روئیدن گیاهان پیوند دارد و میان پیروان کیش میترا، نشان آزادى و آزادگى بوده است.
- ششمین مقام، منصب خورشید است، سل خداى خورشید در میان رومیان و هلیوس خداى خورشید در اساطیر یونان باستان است.
- مقام هفتم، والاترین و عالى‌ترین مرحله تشرف براى یک سالک میترائى بوده، این مقام را مقام پتر یا پدر و پدرپدران مى‌نامیدند. پدران در حقیقت عالى‌ترین مناصب را در آئین میترائى داشتند و همین لقب را عیسویان از مراسم میترائى اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانى و هفت مقام براى تکمیل و ارتقاءِ مدارج در میان فرقه باطنیه یا اسماعیلیان تقلیدى از همین بنیان میترائى بود. میان صوفیه نیز هفت وادى سلوک براساس همین هفت مرحله میترائى بنا شد.


خردادگان



خرداد ششمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه سوم هر سال،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار وتابستان خرداد روز از ماه خرداد برابر با چهارم خرداد جشن خوردادگان برگزار می شود
خرداد پنجمین امشاسپند است از شش امشاسپند بزرگ به همراه سروش (اورمزد) خرداد در اوستا "هئور تات" HAURVATATاست که آمیزه ای است. از هئور HAURVAبه چم رسایی و کمال و بزرگی و تا ت TATAپسوندی است که دلالت دارد بر اسم مجرد مونث پس این نام یکی از ویژگی های اهورامزدا است
که نشانه ی کمال و رسایی است و در جهان خاکی نگاهبانی آب با خرداد است پس در این روز جشن خردادگن با رفتن زرتشتیان به سرچشمه ها یا کناره ی دریاها و رودها برگزار می شده و با خواندن نیایش های ویژه ی این روز را با شادی و سرور و با خانواده و دوستان می گذراندند که هم اکنون نیز این آیین همانند دیگر آیین های ماهیانه نزد زرتشتیان برگزار می شود


جشن تيرگان




اين جشن به نام هاي جشن آبريزگان، آبريزان، آب پاشان و نوروز طبري نيز ناميده مي شود و در مورد آن افسانه ها و داستان هاي مختلفي وجود

دارد كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

تير نام ستاره معروف باران و نام فرشته آن است كه در ادبيات فارسي تشتر teshtar نيز مي گويند تير يا تشتر در اوستا تيشتريه tishterya و

در پهلوي tishta مي باشد. آنطور كه تيشتر در اوستا تعريف شده شك نمي ماند كه اين ستاره ي شعري يماني است. ستاره مزبور در زبان هاي
اروپايي به سيريوس Siriuمعروف است.


نبرد تشتر (ايزد باران) با اپوشه apausha ديو خشكي):

ظهور ستاره تير در آسمان مژده پيروزي ايزد تير پس از نبردي سخت و بزرگ بر اپوشه (ديو خشكي) است و مژده باران، باراني كه همه جا را پر آب مي سازد
تشتر و اپوشه سه شب و سه روز با همديگر بجنگنند ديو اپوشه به تشتر پيروز شود و او را شكست دهد. پس از آن اپوشه تشتر را به مسافت يك فرسنگ از اقيانو هند دور كرد. بديهي است اين شكست بر مردم فلات خشك گران تمام مي شود. مردم در آرزوي باران و روان شدن آب در جوي ها و جوشيدن آن در جشمه سارها ناگريز نمي توانند اين شكست را باور كنند پس بايد نيرويي ديگر سرنوشت زيستن را شروع كند. مردم كه

اكثر آنها كشاورزان بودند و روزيشان را با رنج فراوان از زمين بيروم مي كشيدند در نبرد سرنوشت ساز تشتر با اپوشه با تجمع در نيايشگاه ها و معبدها و نيز با نيايش، هم دل خويش خوش مي داشتند و هم تشتر آماده رزم را كه خواستار نيايش است نيرو بخشيدند. همان گونه كه تشتر مي گويد:

«اگر در نمازم از من نام برده بستايند چنانكه از ايزدان ديگر نام برده مي ستايند من نيروي ده اسب نيروي ده اشتر نيروي ده گاو نيروي ده كوه نيروي ده آب قابل كشتيراني خواهم داشت». سرانجام پس از نيايش هاي فراوان كه شايد جشن تيرگان در آغاز منحصر به اين نيايش ها بوده است براي مردم زحمتكش در در بند زندگي پر ستيز و سخت پيروزي تشتر فرا مي رسد. بار ديگر تشتر و اپوشه به نبرد مي پردازند و تشتر پيروز مي شود و اپوشه را يك فرسخ از اقيانوس هند دور مي كند و باران بر روي فلات خشك ايران باريدن گرفت.

روشن است كه به بهانه اين پيروزي كه نتيجه آن گسترش آفرينش است خشكسارنشينان فلات پر برهوت ايران به اميد ريزش باران جشن و سرور راه بياندازند و دست به نيايش بردارند پيش از اين هم ذكر شد كه به احتمال زياد جشن تيرگان در آغاز جز اين نيايش ها چيز ديگري نبوده است و معبد اين نيايش ها در آغاز تكخ زميني خشك و بي آب و علف بوده است. و يكي از دلايل برگزاري اين جشن به علت بارش باران بعد از مدت ها خشك‌سالي بر فلات ايران بود و مردم در اين روز به شادي و جشن مي پرداختند و در سر و صورت هم آب مي پاشيدند.

تيرگان و آرش كمانگير:

يكي ديگر از افسانه هاي در پيوند با جشن تيرگان افسانه بسيار دلكش و زيباي آرش كمانگير (شيواتير) است. آرش در ميان ايرانيان هميشه چهره اي محبوب داشته است. پس بي جا نيست كه نويسندگان سده هاي گذشته كوشيده اند تا داستان آرش را با جشن تيرگان در آميزند.

پس از آنكه افراسياب به منوجهر غلبه كرد او را در طبرستان محاصره نمود و قرارداد كردند كه حدود خاكي كه از ايران بايد به توران برگزار گردد به واسطه ي پرش و خط سير تيري معين شود. پس تير كماني آماده كردند و چنان كه در اوستا آمده است آرش را كه مرد شريف و حكيم و دينداري

بود براي انداختن تير انتخاب كردند. آرش برهنه شد و بدن خويش را به حضار نشان داد و گفت اي پادشاه و اي مردم به بدنم بنگريد مرا زخم و مرضي نيست ولي يقين دارم كه پس از انداختن نير قطعه قطعه شده و فداي شما خواهم گرديد. پس از آن دست به چله كماني برد و به قوت خدا داد .
تير از شصت رها كرد و خود جان تسليم نمود. خداوند به باد فرمود تا تير را حفظ نمايد آن تير از كوه رويان به اقصي نقطه مشرق به فرغانه رسيد و به ريشه درخت گرگان كه در دنيا بزرگتر از آن درختي نبود نشست. آن موضع را سرحد ايران و توران قرار دادند و گفته شده از آنجايي كه تير پرتاب شد ئ تا آنجايي كه فرونشست هزار سنگ فاصله داشته است. بنابراين جشن تيرگان به مناسبت صلح ايران و توران است.

جشن تيرگان را جشني دو روزه مي دانند. تيرگان كوچك، روز سيزدهم (تير روز) تير ماه كه تير آرش رها شد و تيرگان بزرگ، روز چهاردهم (گوش روز) تيرماه كه تير آرش به فرمان ايزدان و به كمك باد پس از پشت سرگذاشتن يك شبانه روز راهي دور و دراز در سرزميني ميان فرغانه طغارستان فرو آمد و صلح برقرار شد.

از آن به بعد تيرماه هر سال مردم با برگزاري جشن تيرگان ياد آرش را گرامي مي داشنه اند و دور از انتظار نيست كه ايرانيان آيين هاي در پيوند با

تشتر (ايزد آب و باران) را با يادواره آرش كمانگير كه به خاطر شباهت تير آرش با ماه تير در تيرماه برگزار مي شده است با هم آميخته و هر دو را يكجا و با هم جشن تيرگان يا جشن و تير مي ناميدند.

اين جشن در گذشته در روز سيزدهم تيرماه برگزار مي شده است اما به دليل وجود كبيسه اين روز به دهم تيرماه تغيير كرد و امروزه روز دهم تيرماه جشن تيرگان برگزار مي شود


ســــرزمـــیـــن کـــهـــن آریـــائـــیـــان

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

( ایر)-ایران :
به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در « ناف جهان » که به‌زبان اوستائی « ائیرینه‌وئیجنگه airyana-vaējangh» خوانده می‌شد،

ساکن بماندند و با نام ایرج مشهور اند و ایرج ( eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود ، مخفف همان واژه اوستایی است که به پهلوی

و پارسی دری ( ویج ) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه ایران که در پارسی ‌میانه به شکل « اران - erān » بوده ، و برگرفته شده از شکل‌های قدیمی « آریانا » یعنی سرزمین آریایی‌هاست.
واژه « آریا » در زبان‌های اوستایی ، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های « اَیریه - airya »،« اَریه- āriya »،« آریه - arya »

به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت اریه - ariya به معنی سَروَر و مهتر و آریکه - aryaka به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت

است و آریایی به‌زبان اوستائی « ائیرین » « airyana » و به‌زبان پهلوی و پارسی دری « ایر » خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya

» است.
ایر در واژه به‌معنی « آزاده » و جمع آن « ایران » به‌معنی « آزادگان » است.
در این‌جا شاه‌نامه در مورد پسر سوم فریدون می‌گوید‌:

مر او را که بدهوش و فرهنگ ورای مر اورا چه خوانند؟ ایران خدای

ایران در این‌جا به‌معنی جمع « ایر» یعنی آزادگان و ایران خدای به‌ معنی پادشاه آزادگان است.
ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود ، خود را به این نام خوانده ‌اند.( سیمای ایران تألیف ایرج

افشارص 67-68-69)

داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:
« منم داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان ، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی ، پارسی ، پسر یک

پارسی ، آریایی ، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»
(اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

اریه در نام اریامنه « ariyāramna »( اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است) ، و ایریه در واژه‌ی اوستایی اَیرینَه وئجه

«airyna.vaējangh »: ایران‌ویج ( ایران‌ویج یعنی بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان در دیده‌ی زرتشتیان ) و

اَیریوخشوثه«airyo.xshutha »( اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی

مشرق انداخت) و ایره‌یاوه «airyāva »، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان ایرلند را نام برد « ایرلند - سرزمین

آریاییان » و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترائی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و

مهاجرت آریاییان ص-175 176)

این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل « aire » و« airech » و به همان معنی « آزاده » می‌بینیم.
جزء نخستین نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی « eire » « Eire;former name of the Republic of Ireland(Irish) »

نامیده می‌شود نیز همین واژه است.

اریه ، ایریه رفته‌ رفته به شکل « ایر - ēr » در آمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی ، خود را به این نام و میهن خود را « ایران - ērān »

می‌نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی اَریان، در ارمنی eran یا ایرانشتر ērān shathr - در فارسی ایرانشهر نامیده می‌شدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت: یکی آریائیان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

شکلی دیگری از ایران « اریان » است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از حمزه‌ی اصفهانی ، دانشمند سده‌ی 4 ه.ق آمده است. او یک‌بار از

مملکت اریان و هم فرس و به بیان دیگر اریان و ایشان پارسسیان‌اند.
(اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریائیها بکار برده است.
شکل اریان شهر نیز به جای ایران‌ شهر در کتاب التنبیه و الاشراف ، تألیف ابوالحسن علی مسعودی ،مورخ سده‌س 4 ه.ق نیز دیده شده است. (

مسعودی، الولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ایران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی

«سرزمین» است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر ( در معنی امروزی ) شثرستان ( فارسی = شهرستان ) بکاربرده می‌شد و کیشور (فارسی = کشور) به معنی

یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی اقلیم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریائیان خواسته و

دریافته می‌شد.(کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد « ایر » یا محل آریائیان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام

کی‌خسرو به افراسیاب‌:

به ایران زن‌ومرد لرزان به‌خاک
خروشان ز تو پیش یزدان پاک

که در این بیت: ایران به‌معنی کشور آریائیان است.

دریغ‌ است، ایران که ویران شود
کنام پلنگان‌وشیران شود

ابوسعید ابوالخیر در این رباعی ایران را به معنی جمع ایر آورده :

سبزی بهشت و نوبهار از توبرند
آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند
ایران همه فال روزگار از تو برند

برگرفته از تارنگار فرهنگ ایرانیان باستان با اندکی تغییر

آریا بوم

نوروز در تاريخ



نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.


خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.

نوروز در تاريخ

دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟

نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی (78-51 پ م) باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.

برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.

با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز

اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال 3000 سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است.
ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.


در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.

از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.

اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).

از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.

بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

نوروز امروز

امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.

در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاه‌شماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.

نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. در زير تلفظ پارسی ميانه اين اسامی و اصل اوستايی آنها در پرانتز آورده می شود.

Fravartin (Frawashi)فره وشی، ارواح گذشتگان:
Ardiwehisht (asha-wahishta) بهترين بهتر (از اصول زرتشتی):
Khordad (Hauwartat) سلامتی
Teer (Tishtria) خدای باران
Amordad (Amartaat) ناميرايی، نامرگی:
Shahrivar (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده:
Mihr (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی:
Aban (Apan) آبها (لقب آناهيتا):
Adhar (Atar) آتش:
Dey (Dawya): خدا
Wahman (wahu-mana) بهمن، تفکر برتر:
Spandaarmadh (Spanta-armaiti) آرماييتی مقدس (مادينه خدای طبيعت): پيشگفتار 
 

در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.

آري، اين يک گاه‌شمار تمام سنگي ثابت در جهان است که مي‌بايست سازندگان آن از بسياري از نکات علمي جغرافيايي و نجومي و سال کبيسه و انحراف کره زمين نسبت به مدار خورشيد و تفاوت قطب مغناطيسي با قطب جغرافيايي و مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش در دوران حکومت هخامنشيان آگاهي مي داشتند و يا حتا اطلاعاتي که امروزه خيلي از انسان هاي پرادعا از وجود آن بي خبرند و دوباره بايد آن را کشف کنند (مانند گرد بودن کره زمين و گردش زمين به دور خورشيد يا برعکس) و به نام خودشان ثبت کنند!!!
 
در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتی نوشته شده است که زرتشت در این رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردین از محلی شروع می‌شود که اولین اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال یک‌بار نوروز از ایران شروع می‌شود. آخرین‌باری که نوروز از ایران شروع شد، 300 سال پیش بود. در سال 1387، نوروز از پاریس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نیویورک شروع شد. سال آینده هم نوروز از محلی بین آلاسکا و هاوایی شروع خواهد شد.