کافه تلخ

۱۳۸۶ مرداد ۲۸, یکشنبه

دين زرتشت



کوشش، فهم و علاقه‌ی جوانان ایرانی به گذشته‌ی خود و نگرش به تاریخ و زمینه سازی برای دریافت بینشی مردمی و جدید در جهان امروز مخصوصاً در تفکر جوانان هر ملتی که در هر عصری مشتاق به یادگیری سنت و فرهنگی هستند که پدران آنان هزاران سال در آن بسر برده‌اند، برایم بسیار جالب توجه و زیبا است.
از یک نظر می‌توان گفت فرهنگ و جهانی که ایرانیان، پیش از پذیرفتن دین اسلام داشتند با آنچه نصیب آنها شد کلاً تفاوت دارد. در این خصوص، ادیان سامی یهودی، مسیحی و اسلام با یکدیگر مشابه هستند، اما دین زرتشتی با اینکه جزو ادیان یکتاپرستی است، بیشتر با تفکر و ساختارِ دیگری به ما شناسانده شده است.
به هر حال، انسان همیشه نسبت به عصر پیش از خود گرایشی کلان و شیفته‌وار داشته است تا نسبت به عصری که در آن می‌زیسته است.
دینی که صدها سال بعد از ظهور زرتشت به نام زرتشتیگری شناخته شد، بیشتر دینی منزوی در خود بوده که به دست مغان و دستورهای زرتشتی اداره می‌شد. به این دلیل است که در دوران ساسانیان تحول و انقلاب جدیدی را در دین زرتشتی مشاهده می‌کنیم. در این زمان این دین از حالت انزوای خود در آمده، به صورت دینی فرهنگی و مکتوب بازآفریده می‌شود. با در نظر داشتن خصوصیات عصر تاریخی و یا مردم‌سالاری‌ای که اسلام در آن بوجود آمد، باز می‌توان شاهد آن بود که اسلام در اصل خود و از بسیاری لحاظ، مردمی‌تر و دینی فرهنگی‌تر از زرتشتیگری بوده است. به همین دلیل، زرتشتیگری در حیطه‌ی عام و مردمیِ ایران دینی از یاد رفته بوده، به‌درستی نتوانست در هیچ دورانی در تمامی سرزمینهای ایرانی ریشه بدواند. حتی پذیرش دین زرتشتی، چنانکه آن را در هندوستان امروز می‌بینیم، تنها به خود اقوام زرتشتی تعلق دارد و ورود به آن برای دیگران ممنوع است.
در عصر هخامنشیان، نامی از زرتشت در اختیار تاریخ‌دانان نیست، اما اهورا مزدا وجود خود را در سنگ‌نبشته‌های تخت جمشید و بیستون عرضه می‌کند. درباره‌ی زمان زندگی زرتشت، اختلافات و نظریه‌ها و پژوهشهای گسترده‌ای وجود دارد. در این رابطه، وجود فیزیکی او از ده هزار تا هزار و ششصد سال پیش از میلاد و حتی همزمان با عصر پیدایش بودا فرض شده است. به نظر من، بهترین و جوابگوترین این فرضیه‌ها برای نشان دادن وجود زرتشت همان توضیحی است که گشتاسپ (پدر داریوش یکم در بیستون و نه در «شاهنامه») را نخستین شخصی می‌داند که دین زرتشت را پذیرفته و گسترش داده است.
در این گفتار، برای ما تفاوتی ندارد که زرتشت در چه عصری زندگی می‌کرده و یا حتی اینکه درباره‌ی وجود جسمی او همانند عیسی مسیح شک کنیم. با دید علمی، هیچ اثر تاریخی‌ای از هر دوی آنها نمانده است. اما سعی ما بیشتر بر آن است که با تکیه به دین زرتشتیگری، تفکر، شناخت و خردگرایی ادیان را بررسی کنیم.

جهان بینی ادیان، هبوط روح در ماده و چگونگی مسائل باطنی
از نخستین نکاتی که در رابطه با بینش ادیان باید در نظر داشت آن است که چگونه روح و قدرتهای آسمانی و الهی در انسان، ماده و یا جهان هبوط می‌کنند. این فرود آمدن روح در ماده در نخستین ادیان بزرگِ بشری بدون هیچ مشکلی اتفاق می‌افتاد. اما در ادیان موعودگرایی مانند زرتشتیگری، بودیسم و مسیحیت این مسئله با دید منفی‌ای وجود خود را در گیتی نشان داده است. در اینجا، تنها راه صحیح انسان در زندگی، برگشت به عصر طلایی و دوری از شهوت جسمانی است. در قسمت بعدی به این مسئله اشاره‌ی بیشتری می‌کنیم.
البته هبوط روح در ماده بینش و الگویی است از پیش طرح‌شده و ساختمانی است که در هوشمندی و تکامل بشری ریشه دوانده است. این تفکر در مغز انسان چنان اثری می‌گذارد که می‌توان آن را در تمامی تئوریهای علمی هم مشاهده کرد.
مثلاً بروز روح در ماده در اصطلاح پزشکی و یا عصب‌شناسی همان «جهان مفهوم دار شده‌ایست که هدف آن حیات است». فیزیکدانهای کلاسیک همچنان «انرژی را توانِ به انجام رساندن کار» تعریف می‌کنند. جهان‌بینی مذهبی و نظریه‌ی فیزیکِ کوانتوم هم به ترتیب روح و واقعیت مفهوم‌دار را «تمایل به بودن و زیستن» تعریف می‌کنند. در بینش مذهبی، مسئله‌ی «هبوطِ روح در انسان و وحدت آن دو» مورد نشان است. فیزیکِ کوانتوم در اندازه‌گیری حرکت موجی که عقربه‌ای را به نوسان در می‌آورد «بودن قدرتی» را تصریح می‌کند.
مفهوم‌دار کردن و یا معنی دادن به عکس‌العملهای روحی- الهی و انرژی- گرمایی در مذهب و علم دوباره با توضیحاتی روبرو هستند که مغز انسان باید گنجایش پذیرفتن و به کار بردن آن را داشته باشد. در غیر این صورت، تئوریها و اعتقادات، قابل پذیرش نیستند و به زودی از یاد خواهند رفت.
با دیدی خردگرایانه، می‌توان مثال خوبی داشت از هبوط روح در ماده در سه پیام اساسیِ دین زرتشتی:
1. پندار نیک
2. گفتار نیک
3. کردار نیک

این سه پیام، جهان‌بینی فرود آمدنِ روح در ماده را از بالا به پایین تأویل می‌کند؛ با توجه به اینکه پندار نیک به قدرتهای الهی نزدیک‌تر است تا کردار نیک، که زاویه‌ی عملی همان روح است. در این سه پیام، فرود آمدن و یا هبوطِ روح را در پندار به سمت گفتار و یا تأویل کردن آن پندار نیک مشاهده کرده و در مرحله‌ی آخر در انجام دادن کار و یا «کردار نیکی» که از «پندار نیک» در «گفتار نیک» تأویل شده است می‌توان مشاهده کرد. ترتیب این سه پیام را می‌توان به صورت دیگری هم توضیح داد.
مثلاً در اعضای بدن انسان:

و یا با مثال ادبی پیچیده‌تری که به این شکل در می‌آید:

به این دلیل، هر آفرینشی که از این سه مرحله عبور کند و به صورت واقعه‌ای در جهان پدیدار شود از کارهایی است که بزرگان تفکر کاملاً با آن آشنایی دارند. اما از پندار به کردار رسیدن راه پیچیده‌ای است که می‌توان آن را در اساطیر با گذر از هفت‌خوان‌ها تشبیه کرد. هر اندازه از بالا به پایین و یا به «کردار» نزدیک‌تر بشویم، انجام دادن ایده و یا «پندار» سخت‌تر شده و انرژی کلان فیزیکی بیشتری را می‌طلبد. چنانچه توماس آلوا ادیسون آن را توصیف می‌کند: «نبوغ عبارت از نود و نه درصد عرق بدن و یک درصد الهام روح است.»
رسیدن به این ارتباط و تکامل و تعادلی که هبوط روح را در ماده توصیف می‌کند، پوییدن خردی است بسیار کلیدی که انسان باید در زندگی دنیوی خود به آن مسیر هدایت گردد و آن را بیابد. همان‌گونه که آن را در سه پیام بالا بصورت واژه‌ی «نیک» مشاهده می‌کنیم.
فیلسوفان در رابطه با هرمنوتیک یا علم تأویل و کلام، جهان را در «زبان» توصیف کرده‌اند و حتی اندیشه و پندار را در زبان گنجانیده‌اند، اما در اینجا می‌توانیم مثال دیگری را در این سه پیام خردگرایِ دین زرتشتیگری بیاوریم:



پس، اگر ایجاد همگرایی زبانی موجب آن شده است که جهان و واقعیت انسان در جوامعِ فرهنگی تا 99/99% در زبانش توصیف گشته و بوجود آید، نباید کوچک‌ترین درصدی را که در راستای ماورای زبان است از یاد برد. هر چند که در اینجا و دقیقاً به دلیل محدودیتهای زبانی دوباره به تناقضهای گفتاری بر می‌خوریم:
«کار فهم و تأویل همواره با معنا باقی می‌ماند. این نمایانگر همگانیت برتری است که خرد با آن فراتر از محدودیتهای هر زبان مفروضی قرار می‌گیرد. تجربه‌ی هرمنوتیکی اصلاحیه‌ای است که به اعتبار آن خردِ اندیشیده از زندان زبان می‌گریزد، اما این تجربه هم به نوبه‌ی خود در زبان شکل گرفته است!»(1)
هبوط کردن روح در ماده یکی از مدارهای مرکزی و پراهمیت‌ترین اندیشه‌ی ادیان است که باید با آن آشنایی فراوان داشت. حال باید دید که چگونه این اندیشه توسعه می‌یابد و با رشد فرهنگی در یک تفکر، ساخته و پرداخته می‌شود.

شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی
در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده می‌کنیم. همان‌گونه که در بالا اشاره شد، جهان‌بینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجام‌شدنی می‌دانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود می‌آید، شاهد نبردی می‌شویم که بین قدرتهای اهریمنی و اورمزدی رخ می‌دهد. ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی به صورت آشکار مشاهده می‌کنیم، از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و بودا نیز از پیروان خویش می‌خواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ، علیه شیطان و گناهان این‌جهانی شرکت کرده، به طرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.
بالاخره جدایی بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که «روح در جسم زندانی است» بوجود می‌آورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض می‌کند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگی‌ای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، می‌نگرد.
در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری «نبرد جهانی» با «ناجی موعود» و یا نجات‌دهنده‌ای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادی این‌جهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده می‌کنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزاران سالانه‌ای می‌بینند که در آخرت بوجود می‌آید، اما در دین زرتشت، که با اندیشه‌ی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است، آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغام‌شده می‌بینیم، که هر ساله تجدید می‌شود. همچنین می‌توان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 ساله‌ی دین زرتشتیگری را با اسطوره‌ی نوینِ جهانِ علمیِ امروز تشبیه کرد؛ جهانی که پس از سکوتی بی‌کران با انفجار بزرگ (Big Bang) آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستاره‌ی خورشید سرد می‌شود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین می‌برد.
نام مسیح در میان پارسیان «سوشیانت» است (و بعد ها با میترا تشبیه می‌گردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینش جهانی نو بوجود می‌آید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده به صورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرتهای خوب اتمام می‌پذیرد.
اهورا مزدا، پدر قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند، در اسطوره‌ی نوین به روحها و قدرتهای پلید تبدیل می‌شوند؛ روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ می‌دهد. برای دوری از این قدرتهای پلید، یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب «وندیداد» است که معنی آن به «قانون ضد دیو» برگردانده شده و از جمله در آن داستانِ آفرینشِ دنیای نوین، طریقه‌ی پاک نگهداری از جسم و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.
در ادیان هندو، نخست آشورها، که قدرتهای آشوبگرایانه‌ای بودند، حکومت می‌کردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز می‌شوند و جهان بوجود می‌آید. فرشته‌هایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط می‌کنند، برعکس نقش آشورها را می‌گیرند؛ و از این به بعد میان فرشته‌ها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود می‌آید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایان لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمی‌آورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار «ارباب ارواح» (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعدها با «اسپنتا ماینیو» (یا روح مقدس) و «پسر بشر» همان تثلیت مسیحیان را بوجود می‌آورد که در پدر، پسر و روح‌القدس مشاهده می‌کنیم.
آتش در زرتشتیگری همان روح لجوج و خودسری است گرفته و مهارشده از آذرخش آسمانی که در آتشکده‌ها نگهداری شده و به صورت روان می‌سوزد.
تمامی این افکار در جوامع فرهنگی به صورت دو نوع خود را نشان می‌دهند. نخست، آنانی که موجودیت فیزیکی و جهان گیتی را با قید و شرط‌هایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کرده‌اند می‌پذیرند؛ مثلاً در هنگامه‌ی رشد فرهنگی دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح می‌داند؛ همانند دین بودا و دوران نخستین دین مسیحیت. در ادیان مختلف، آفرینش جهان اگر منفی دیده شود، به صورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد، به صورت عظمت و بخشش او استخراج می‌شود.
در نتیجه، اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشه‌های دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از این شناخت و کوشش اجتناب‌ناپذیر، مشکل می‌توان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایه‌ای پی برد. اما آنکه شاه کلید را دریابد، تمامی درها بر روی او باز می‌شود.
درباره‌ی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی، تاریخها و افسانه‌های بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخه‌ای هستند از حوادثی که در تکامل تفکر مذهبی و به طور کلی در جهان‌بینی انسان رخ داده است و می‌توان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفته‌اند.
شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود می‌آید و ما در بالا به آن اشاره کرده‌ایم، به صورت فراوانی در اشعار ادبیات فارسی دیده می‌شود، که جایگاه ویژه‌ای دارند. در این افکار هنوز اينکه انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا می‌رود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان، سنت و تکنیک عرفانی حفظ شده‌ایست که در تمامی ادیان، وجود خود را نگاه داشته و بر خلاف مذاهب (کتابی) دگم شده، خواستار اتحاد روح و ماده است تا ثنویت جهانی را از میان بردارد. حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.

پي‌نوشتها:
1. مغز انسان (پندار) 2. زبان انسان (گفتار) 3. دست انسان (کردار) 1. نویسنده (پندار و اندیشه) 2. نوشتار (نظریه) 3. نوشتن (عمل) 1. ماورای زبان (احساسات و ناگفتنی‌ها؛ ارواح؛ خدایان و قدرتهای ماورای طبیعی) 2. علم تأویل و کلام (تئوری، تکنیک و ساختار) 3. کار (انجام کار به زور ماهیچه) 1. از کتاب «حقیقت و روش»، هانس گئورگ گادامر

آناهیتا (فرشته پاکیها)


 


آناهیتا (فرشته پاکیها) فرشته آناهيتا ، فرشته موكل بر آب ، باران ، فراواني ، بركت، باروري ، زناشويي ، عشق ، مادري ، زايش ، پيروزي و ستاره ناهید ( سیاره زهره یا ونوس ) است. اين فرشته كه نمادي است از پاكي و كمال زن ايراني ، از دوران هاي كهن در ايران باستان ستايش مي شده است.
نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است . 

اردوي به معنی بالنده و فزاينده است . سور هم ريشه است با نام خاص سورنا در زبانهاي فارسي پهلوي به معني نيرومند و آناهيتا به معني نيالوده و بي آلايش و پاك است و اين صفت آبها و رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند.
نام های دیگر او آناهید ، آناهیت و ناهید می باشد.
در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است.
در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها ، كاخ با شكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد ، بر روي صفحه اي ، بستري زيبا و خوشبوي ، آراسته به پالش ها گسترده شده است. 

اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا ، جوان ، برومند و خوش اندام است. كه كمري زرين بر ميان بسته است .
در آيه هاي ديگر آبان يشت ناهيد را بصورت دختری برنا، سپیدروی ، سپيد بازو ، راست كردار ، بلند بالا و خوش صورت و آزاده نژادي مي بينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد.
در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپیکر را مي بينم كه پوشش زرين و پرچين در بر كرده و نيك ايستاده است.
گوشواره هاي چهار گوش زرين به گوش و گردن بندي بر گردن آويخته است و تاج زرين هشت پري كه زينتي جقه مانند در جلو دارد ، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره مي درخشد بر سر دارد. در برخي پيكره ها نیز پوشش همانند چادر امروزين بر سر دارد.
در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور گردونه ران مي بينيم كه بر گردونه‌اي سوار است و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يك رنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد .
گاهی نیز این فرشته پاکیها به چهره زنی جذاب لمیده بر بستری آسمانی توصیف شده است.
اين فرشته بزرگ فزاينده گله ورمه، فزاينده گيتي و دارايي و فزاينده كشور است.
مردان و زنان را براي زايش پاك مي سازد. دختران براي يافتن همسري نيك ا ز او یاری می جویند. همچنین در روایتهای ایرانی آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او ( دغدو ) را نوازش مي‌كند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر مي‌خندد.
به طور کلی چهره ، اندام ، زیبایی ،اخلاق و رفتار او نمایانگر یک دختر ناب آریایی و زن اصیل ایرانی می باشد.
در نوشته های بازمانده از پارسی باستان نام او در نوشته های اردشیر دوم پادشاه هخامنشی بسیار است. پیکره های او در سراسر ایران زمین (مانند نقش رستم) در دوران هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان و سکه های آن دوران دیده می شود. پرستشگاه های فراوانی به نام او در ایران زمین ساخته شده بود که هنوز یادمانهای برخی از آنها (مانند معبد کنگاور) وجود دارد.برخی از آنها نیز پس از اسلام تبدیل به زیارتگاه اسلامی گشته اند.

آگاهی ایرانیان از گردش زمین بر گرد خورشید



دانش ستاره‌شناسي در ايران باستان از پيشرفت و گستردگي فراواني برخوردار بوده كه متأسفانه امروزه بدست فراموشي سپرده شده است. دستاوردهاي ايرانيان در اين زمينه به ميزان فراواني بر آگاهي‌هاي نجومي مردمان سرزمين‌هاي ديگر، افزوده، و در پيشرفت علم مفيد بوده است. از آنجا كه امروزه در رسانه‌هاي گروهي و كتاب‌هاي درسي، كمتر در اينباره سخن مي‌رود؛ نگارنده كوشش مي‌كند در اين سلسله مقاله‌ها كه روزهاي يكشنبه هر هفته در صفحه علم روزنامه شرق منتشر مي‌شود؛ در حد بضاعت خود، به موضوع ستاره‌شناسي باستاني و نيز باستان‌ستاره‌شناسي (تأثير رخدادهاي كيهاني بر زندگي و باورهاي مردم) بپردازد. نگارنده آمادگي دارد تا هر هفته در باره نامه‌ها و پيام‌هاي رسيده خوانندگان گفتگو نمايد و از اهل نظر خواهشمند است ديدگاه‌هاي خود در اين زمينه را گوشزد فرمايند.

مي‌دانيم كه اثبات گردش زمين بدور خورشيد كه ناقض نظريه «زمين‌مركزي» پيشينيان بوده، به يوهانس كپلر (سده هفدهم ميلادي) منسوب است. اما پيش از او گاليله و كوپرنيك (هر دو در سده شانزدهم) به فرضيه خورشيد مركزي اعتقاد داشته، اما موفق به اثبات آن نمي‌شوند. در نتيجه افتخار اثبات رياضي اين پديده از آنِ كپلر است. كوپرنيك در كتاب «درباره گردش افلاك آسماني» صادقانه بيان مي‌كند كه تحت تأثير افكار «ابن شاطر» قرار داشته است.

منابع موجود ايراني نشان‌دهنده اين است كه هر چند ايرانيان موفق به اثبات حركت زمين نشده بودند (و يا دستكم منابعي در اين زمينه در اختيار ما نيست)؛ اما گروهي از دانشمندان ايراني بر چنين نظريه‌اي اعتقاد داشته‌اند كه در واقع خورشيد ثابت بوده و زمين بر گرد آن در چرخش است. يكي از شواهد مكتوب، كتاب «اعلاق‌النفيسه» نوشته ابن‌رسته اصفهاني (قرن سوم هجري/ نهم ميلادي) است كه تنها يك جلد از هفت جلد آن باقي مانده است. (اين كتاب با ترجمه دكتر حسين قره‌چانلو توسط انتشارات اميركبير، و همچنين توسط كراچوفسكي و ديگران به زبان‌هاي ديگر منتشر شده است.) ابن‌رسته، هفتصد سال پيش از كوپرنيك مجموعه‌اي از نظريه‌هاي دانشمندان ايراني را گرد آورده است كه برخي از آنان قائل بر يك يا دو حركت وضعي و انتقالي زمين بوده‌اند.

زمين در هر شبانه‌روز، يكبار بر دو قطب خود مي‌گردد كه از مشرق آغاز و ظرف بيست و چهار ساعت با گذشتن از آنسوي زمين به همانجا مي‌رسد (ص 17). «گردشي كه از ستارگان به نظر مي‌رسد، در واقع حركت زمين است، نه فلك خورشيد ص 33 .

ابوريحان بيروني نيز در كتاب «قانون مسعودي» به معرفي دانشمندي به نام عبدالجليل سجزي (سيستاني) مي‌پردازد كه به نظريه گردش زمين به دور خورشيد اعتقاد دارد و بر همين پايه استرلابي معروف به «زورقي» (شناور/ گردان) ساخته است. بيروني شرح مي‌دهد كه «رد نظريه سجزي كار ساده‌اي نيست» (قانون مسعودي، متن عربي، بكوشش عبدالكريم الجندي، بيروت، 2002 ميلادي، جلد دوم، فصل ششم، ص 142. موجب تأسف است كه اين كتاب مهم بيروني هيچگاه در ايران ترجمه و نشر نشده است.) بيروني همچنين ششصد سال پيش از كپلر به صراحت مدار حركت سيارگان را نه دايره كامل، بلكه «بيضوي» دانسته است (همان، ص 148). هر چند بيروني به اثبات رياضي اين ادعا نمي‌پردازد؛ اما وجود چنين باوري مي‌تواند جالب توجه باشد.

اما صدها سال پيش از بيروني، سجزي و ابن رسته، يعني در دوره ساساني، گروهي از سيستانيان پيرو آيين ميترا (احتمالاً به دليل سختگيري‌هاي موبدان ساساني) به سرزمين‌هاي پيرامون رود سند (هند آنروز و پاكستان امروز) مهاجرت مي‌كنند كه در بين آنان ستاره‌شناسي بنام «ورازمهر» (در هندي «وراه ميهر) بوده است. Sitaram دانشمند هندي نقل كرده است كه اين گروه را در هند با نام «شكاديپي» (منسوب به سكا/ سيستان) مي‌شناخته‌اند و كتاب نجومي معروف «سيدهانتا» كه عموماً اثر هنديان شناخته مي‌شود در اصل نوشته ورازمهر سيستاني بوده است. ورازمهر در اين كتاب شواهد و دلايلي عرضه مي‌دارد كه بموجب آنها نتيجه مي‌گيرد «زمين متحرك و آسمان ثابت است». نظريه ورازمهر در همان هنگام مورد نقد و بررسي‌هاي علمي واقع شده و نمونه‌اي از آن مباحثات او و «براهماگوپتا» است. (براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به les Penseurs de Islam نوشته Baron carra de vaux؛ تاريخ علم در ايران، دكتر مهدي فرشاد، انتشارات اميركبير، جلد اول، 1365؛ سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهان، عبالحميد نير نوري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، جلد دوم، 1377؛ و مقاله Iranian Influence on Indian Culture نوشته K. N. Sitaram در نشريه انستيتو كاما (Cama Institute Journal).

در پايان به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه كتاب اعلاق‌النفيسه ابن‌رسته اصفهاني از بسياري جهات ديگر نيز ارزشمند است. او نقل مي‌كند كه نخستين كسي كه «عربي» نوشت؛ آن خط را از مردمان شهر «انبار» كه در «دل ايرانشهر» واقع بود؛ فرا گرفته بود. او محدوده خليج فارس را نه تنها خليج فعلي، بلكه همراه با درياي عمان مي‌داند: «اول خليج فارس در مصب دجله و آخر آن، مكران است در اول هند». او همچنين روايت‌هايي به نقل از دانشمندان زمان خود در اندازه جرم، قطر و فاصله خورشيد، ماه و سيارگان از زمين را مي‌آورد كه برخي از آنها با دانش امروزي برابري مي‌كند

رضا مرادی غیاث آبادی

۱۳۸۶ مرداد ۲۷, شنبه

جشن نوروز




نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود.
برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین.

لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد.

بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.


پیشینه نوروز



به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره وشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می‎دارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیا خسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه یال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.